فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

« وَاجْعَلْ لِسَانِی بِذِكْرِكَ لَهِجاً، وَقَلْبِی بِحُبِّكَ مُتَیَّماً، »

« وَمُنَّ عَلَیَّ بِحُسْنِ إِجَابَتِكَ، وَأَقِلْنِی عَثْرَتِی، وَاغْفِرْ زَلَّتِی، فَإِنَّكَ قَضَیْتَ عَلَی عِبَادِكَ بِعِبَادَتِكَ، وَأَمَرْتَهُمْ بِدُعَائِكَ، وَضَمِنْتَ لَهُمُ الاِْجَابَةَ، فَإِلَیْكَ یَا رَبِّ نَصَبْتُ وَجْهِی، وَإِلَیْكَ یَا رَبِّ مَدَدْتُ یَدِی، فَبِعِزَّتِكَ اسْتَجِبْ لِی دُعَائِی، وَبَلِّغْنِی مُنَایَ، وَلاَ تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِكَ رَجَائِی، وَاكْفِنِی شَرَّ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنْ أَعْدَائِی، »
« خدایا ! زبانم را به ذكرت گویا كن، و دلم را به محبتت شیفته و شیدا فرما، و بر من به نیكی اجابتت نسبت به دعایم منّت گذار، و لغزشم را نادیده انگار، و گناهم را بیامرز ; زیرا تو بندگانت را به عبادت و بندگی فرمان دادی، و به دعا و درخواست از حضرتت امر فرمودی، و اجابت دعا را برای آنان ضمانت نمودی، ای پروردگارم ! فقط روی به سوی تو داشتم و تنها دست گداییم را به جانب تو دراز كردم، پس به عزّتت سوگند دعایم را مستجاب كن، و مرا به آرزویم برسان، و امیدم را از احسانت ناامید مكن، و شر دشمنانم را از جن و انس از من كفایت فرما ».

زبان

از نعمت های بزرگی كه حضرت حق به انسان عطا كرده زبان است ; آن هم زبانی كه می تواند به وسیله ی آن سخن بگوید و آنچه را در ضمیر دارد آشكار كند
﴿صفحه 507﴾
و اهداف و مقاصدش را به دیگران اعلام نماید.
زبان، به همان صورت كه نیكی ها و حسناتش عظیم است زشتی ها و بدی هایش بزرگ و سنگین است، تا جایی كه حكما درباره ی این عضو گفته اند : اللِسانُ جِرمُه صَغیر وَجُرمُه عَظیم. « زبان وزنش اندك و گناهش بزرگ است ».
زبان، چنان كه محدث بزرگ، فیلسوف خبیر، عارف عاشق، ملا محسن فیض كاشانی در « محجة البیضاء » فرموده : قدرت ارتكاب نزدیك به بیست گناه بزرگ را چون غیبت، تهمت، سخن چینی، استهزاء به دیگران، شایعه پراكنی، دروغ، فحش، تحقیر مردم و... دارد(703).
قرآن جز ده نوع گفتار را به زبان اجازه نداده است. انسان اگر زبانش گویای به آن ده نوع گفتار باشد، خدا را با آن بندگی كرده، و اگر گفتاری جز آن ده گفتار را داشته باشد آن را به گناه آلوده و در حقیقت شیطان را بندگی كرده است.
1 ـ قول حسن. 2 ـ قول احسن. 3 ـ قول عدل. 4 ـ قول صدق.
5 ـ قول كـریم. 6 ـ قـول لـیّن. 7 ـ قـول ایـمان. 8 ـ قـول سدید.
9 ـ قول معروف. 10 ـ قـول بلیغ.
قول حسن، خوش زبانی با مردم است(704).
قول احسن، دعوت مردم به سوی خداست(705).
قول عدل، شهادت و گواهی در دادگاه است(706).
قول صدق، سخن راست و ذكر خیر گذشتگان مؤمن در جامعه ی موجود است(707).

﴿صفحه 508﴾
قول كریم، سخن گفتن با پدر و مادر است(708).
قول لین، سخن به وقت امر بمعروف و نهی از منكر است(709).
قول ایمان، اقرار به یگانگی خدا و رسالت پیامبر است(710).
قول سدید، سخن به صواب گفتن در هر جوّ و شرایطی است(711).
قول معروف، سخن گفتن با ایتام و خانواده است(712).
قول بلیغ، سخن رسا و مؤثر و آمیخته به موعظه و حكمت و برهان است(713).
انسان می تواند با این ده نوع گفتار به تجارتی وارد شود كه سودش را جز خدا كسی نمی داند. شرح این ده حقیقت، كتابی مستقل و جداگانه می طلبد. در اینجا تنها به پاداش قول احسن كه هدایت مردم به سوی خداست اشاره می شود و تفصیل بقیّه ی اقوال به رساله ای جداگانه واگذاشته می شود.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) زمانی كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) را برای هدایت مردم یمن و دعوت آنان به خدا گسیل داشت فرمود :
یا علی ! با كسی وارد جنگ مشو تا او را به حق دعوت كنی.
وَایْمُ اللّهِ لأنْ یَهْدِیَ اللّهُ عَلَی یَدَیْكَ رَجُلا خَیرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمسُ وَغَرَبَتْ... (714).
« و سوگند به خدا اگر خدا به دست تو مردی را هدایت كند، برای تو از آنچه آفتاب بر آن می تابد و غروب می كند بهتر است ».

﴿صفحه 509﴾
نماز بر زبان ذكر خداست، خواندن قرآن ذكر خداست، دعاهایی كه از اهل بیت (علیهم السلام) رسیده و در زمان ها و مكان های خاص خوانده می شود ذكر خداست، سخن گفتن هماهنگ با ده موردی كه در آیات قرآن آمده ذكر خداست و از همه ی ذكرها برتر و بالاتر و پرثواب تر خرج كردن زبان در هدایت گمراه به سوی دین خداست.

آمرزش زن بدكاره

ثقة الاسلام كلینی در كتاب شریف « روضه ی كافی » كه آخرین بخش از كتاب باعظمت اوست از حضرت صادق (علیه السلام) روایت می كند : عابدی از كثرت عبادت پشت ابلیس را شكست. روزی لشكرش را خواند و گفت : كدام یك از شما می توانید این عابد را از گردونه ی عبادت خارج كنید ؟ هركس مكر و حیله ی خود را بیان كرد ولی مقبول نیفتاد تا یكی از آنان گفت : من او را از راه نماز گمراه می كنم. حیله ی او را پسندید و وی را مأمور به گمراهی كشیدن عابد كرد !!
مأمور ابلیس نزدیك صومعه ی عابد آمد و با نشاطی كم سابقه مشغول عبادت شد و چنان خود را غرق در عبادت نشان داد كه عابد مهلت نمی یافت سبب نشاطش را در كثرت عبادت و خسته نشدن بپرسد. عابد منتظر فرصت بود تا در فرصتی مناسب علت نشاط و كثرت عبادت او را پرسید. پاسخ داد : من گناهی مرتكب شدم و پشیمان شدم، پشیمانی از گناه مرا آنچنان در گردونه ی عبادت قرار داد كه نه از كثرت عبادت خسته می شوم و نه نشاطم را از دست می دهم !! عابد در این زمینه بی آن كه عاقلانه بیندیشد و فكر كند كه اگر در حال گناه مرگش از راه برسد چه خواهد شد ؟ از او راهنمایی خواست. مأمور ابلیس او را تشویق به زنای با زنی بدكار كه در شهر معروف به بدكاری بود كرد. عابد نزد آن شتافت. زن با دیدن چهره ی معصوم و ملكوتی عابد از حضور عابد در محلّه ی بدكاران
﴿صفحه 510﴾
شگفت زده شد و بنظر آورد كه عابد ساده دل فریب خورده، به او گفت : ای عابد ! انسان هرگز با گناه به مقام عبادت و مرتبه ی قرب نمی رسد، كسی كه تو را تشویق به این عمل كرده، قصدش انحراف و گمراهی تو بوده. گناه عامل سقوط است نه وسیله ی صعود. اكنون به صومعه ی خود باز گرد كه تشویق كننده را نخواهی یافت، چون او را نیافتی یقین كن كه شیطان بوده.
عابد با بیداری باز گشت، آن چهره ی شوم را ندید. از این كه آن زن سبب شد كه دامنش به گناه آلوده نشود بسیار خوشحال شد. از طرفی همان شب آن زن از دنیا رفت. خدا به پیامبر زمانش خطاب كرد : با مردم در تجهیز جنازه ی او حاضر شوید، زیرا به خاطر هدایت یكی از بندگانم همه ی گناهانش را بخشیدم و از او درگذشتم و او را مورد آمرزش و رحمت خود قرار دادم.
ما را ره توفیق نمودند و بریدیم *** بر ما در تحقیق گشودند و رسیدیم
یك چند به هر صومعه بردیم ارادت *** یك چند به هر مدرسه گفتیم و شنیدیم
اقلیم معارف همه را سیر نمودیم *** در باغ حقایق به همه سبزه چریدیم
بس عطر روان بخش ز گل ها كه گرفتیم *** بس میوه ی دل پرور دلخواه كه چیدیم
ناگاه شد از قرب نمودار درختی *** مقصود دل آن بود به كنهش چو رسیدیم
دیدیم چو ما ساقی میخانه ی توحید *** یك جرعه از آن باده ی بی رنگ چشیدیم
دادند به ما عیش مصفّای مؤبّد *** در سایه ی آن رحل اقامت چو كشیدیم