فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

« اَللَّهُمَّ وَمَنْ أَرَادَنِی بِسُوء فَأَرِدْهُ، وَمَنْ كَادَنِی فَكِدْهُ، »

« اَللَّهُمَّ وَمَنْ أَرَادَنِی بِسُوء فَأَرِدْهُ، وَمَنْ كَادَنِی فَكِدْهُ، وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَحْسَنِ عَبِیدِكَ نَصِیباً عِنْدَكَ، وَأَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْكَ، وَأَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَیْكَ، فَإِنَّهُ لاَ یُنَالُ ذلِكَ إِلاَّ بِفَضْلِكَ، وَجُدْ لِی بِجُودِكَ وَاعْطِفْ عَلَیَّ بِمَجْدِكَ، وَاحْفَظْنِی بِرَحْمَتِكَ »
« خدایا ! و كسی كه به من به بدی قصد كند تو قصد او كن، و كسی كه با من مكر ورزد، تو او را مجازات، كن و مرا از بهره مندترین بندگانت نزد خود، ونزدیك ترینشان در رتبه ی منزلت به تو، ومخصوص ترینشان در قرب به پیشگاهت قرار ده، یقیناً این همه به دست نمی آید جز به فضل تو، خدایا ! با جودت به من جود كن، و با بزرگواریت به من نظر كن، و با رحمتت مرا حفظ كن ».
دشمنانی كه به بدی قصد انسان می كنند، شیطان و هوای نفس و همنشین ناباب است و هم اینان با آدمی به مكر و حیله معامله می كنند. قدرت اغواگری و وسوسه گری و مكر و حیله ی این دشمنان خطرناك تا جایی است كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای شكست دادن ایشان خدا را به یاری و كمك خود می طلبد.
در صفحات گذشته درباره ی شیطان و هوای نفس و همنشین ناباب به طور مفصل توضیح داده شد.
انسان اگر بخواهد از بهره مندترین بندگان نزد او و نزدیك ترینشان در رتبه به
﴿صفحه 503﴾
او و مخصوص ترینشان در قرب به پیشگاه او شود واجب و لازم است از ایمانی همراه با یقین و اخلاصی قابل قبول و اعمالی باارزش و اخلاقی نیكو و به ویژه از تقوایی كه او را از افتادن در هر گناهی حفظ كند برخوردار گردد. مگر نه این است كه قرآن می فرماید :
(... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقیكُمْ )(700).
« یقیناً گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزكارترین شماست ».
برای تقوا كه پایه و اساس سعادت و خوشبختی انسان در دنیا و آخرت است سه مرحله ذكر شده است : تقوای عام، خاص، اخص.
تقوای عام، انجام واجبات و ترك محرمات است.
تقوای خاص، دوری از مكروهات بلكه از مباحات جز به اندازه ی ضرورت است.
تقوای اخص، اجتناب از هر چیزی است كه دل را از یاد خدا باز می دارد.

خواجه نظام الملك و مرد باتقوا

در كتاب های تاریخی در شرح زندگی خواجه روایت شده : روزی با یكی از آراستگان به تقوا ملاقات كرد، به او گفت : از من چیزی بخواه تا به تو عطا كنم ; زیرا تو نیازمندی و من غنی و صاحب مال. مرد باتقوا گفت : من از خدا چیزی جز خود او را نخواهم چه آن كه از خدا غیر خدا خواستن از پست همتی است.
خلاف طریقت بود كاولیا *** تمنا كنند از خدا جز خدا
در حالی كه من از خدا چیزی غیر خود او را طلب نمی كنم چگونه از تو طلب كنم ؟! خواجه گفت : هرگاه تو از من چیزی نمی طلبی پس اجازه ده من حاجتی از

﴿صفحه 504﴾
تو بخواهم. مرد باتقوا گفت : حاجتت چیست ؟ خواجه گفت : در آن ساعت كه از خدا یاد می كنی یادی از من كن. مرد باتقوا گفت : در آن ساعت كه من توفیق یابم خدا را یاد كنم خود را فراموش می كنم، چگونه تو را یاد كنم ؟! (701)
ای كه دارای مجد و شرف و بزرگی و عظمت و بزرگواری و كرامتی، و لازمه ی این همه صفات، محبت و مهربانی به غیر است و لازمه ی آن محبت، بخشش و عطاست، پس با بزرگواریت به من نظر كن كه اگر با بزرگواریت به من نظر كنیمحبت و مهربانی ات را از من دریغ نخواهی كرد و نهایتاً این گدای تهی دست را از بخشش و عطایت بی نیاز خواهی نمود : « وَاعْطِفْ عَلَیَّ بِمَجْدِكَ ».

احمد خضرویه و دزد

آنان كه متخلق به اخلاق حقند، بر اساس همان اخلاق با همه رفتار می كنند و در حقیقت منش و رفتار آنان گوشه و دورنمایی از اخلاق حضرت محبوب است.
روایت است كه دزدی به خانه ی احمد خضرویه آمد، در خانه ی او چیز قابل توجهی برای سرقت نیافت، خواست با دست خالی از خانه ی احمد بیرون رود، بزرگواری و عطوفت احمد مانع شد كه دزد با دست خالی از خانه بیرون رود، ندا داد : ای دزد ! راضی نیستم با دست خالی از خانه ام بیرون روی ! دلوی از آب چاه برگیر و غسل توبه كن، سپس وضو بساز و مشغول نماز و توبه و استغفار شو، شاید وسیله ای فراهم گردد كه با دست خالی از خانه ی من نروی. چون افق روشن صبح دمید، بزرگی صد اشرفی به عنوان هدیه نزد شیخ آورد، شیخ آن صد اشرفی را به دزد داد و گفت : این پاداش ظاهری یك شب عبادت و اخلاص توست. دزد را حالتی دست داد كه از همه ی گناهان توبه كرد و روی به خدا كرد.

﴿صفحه 505﴾
بر زمین افتاد بی كبر و منی *** توبه كرد از دزدی وز رهزنی
شیخ را گفتا كه من دزدی سقط *** كرده بودم از جهالت ره غلط
یك زمان از بهر حق بشتافتم *** آنچه در عمری ندیدم یافتم
یك شبی كز بهر او كردم نماز *** رستم از دزدی و گشتم بی نیاز
گر به روز و شب كنم كار خدا *** نیك بختی یابم اندر دو سرا
تا بدانی تو كه اندر دو جهان *** نیست كس را با خدا هرگز زیان(702)
* * *

﴿صفحه 506﴾