فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

یقین

فیلسوف كبیر و عارف خبیر صاحب تفسیر « المیزان »، مرحوم علامه ی طباطبایی در تعریف یقین فرموده :

﴿صفحه 500﴾
یقین دانایی و علمی است كه هیچ اشتباه و شكی در آن راه ندارد(696). ( مانند این كه انسان در وسط روز یقین دارد كه الآن روز است و در تاریكی شب یقین دارد كه اكنون شب است و به خود یقین دارد كه موجودی زنده و دارای آثار و صفات است).
برای یقین سه درجه شمرده اند : علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین.
فرق میان این سه درجه با مثالی روشن می شود :
علم الیقین به آتش، مشاهده ی دود آن از پشت دیوار است و عین الیقن به آتش، دیدن خود آتش است و حق الیقین، سوختن در آن است.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید : نشانه ی اهل یقین شش خصلت است : به خدا یقین دارند، یقین حق الیقینی، پس به او از طریق چنین یقینی ایمان دارند ; یقین دارند كه مرگ حق است بنابراین از آثار و تبعاتش برحذرند ; و یقین دارند به این كه برانگیخته شدن پس از مرگ حق است، بر این اساس از رسوایی قیامت می ترسند ; و یقین دارند بهشت حق است، پس به آن مشتاقند ; و یقین دارند دوزخ حق است، پس كوشش آنان برای رهایی از آن است ; و یقین دارند حساب حق است، پس خود را محاسبه می كنند تا دچار حساب آنجا نشوند(697).
یقین را با سه درجه اش می توان از طریق آیات قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام)به دست آورد و كسی كه از این دو منبع به یقین نرسد از هیچ منبعی به یقین نخواهد رسید.
راه به دست آوردن یقین از طریق قرآن به این است كه : ابتدا از راه دقت در آیات قرآن به وحی بودن و حقانیت آن یقین كنیم و به این حقیقت توجه نماییم كه قرآن می فرماید : اگر در نزول من از سوی خدا شك دارید پس یك سوره

﴿صفحه 501﴾
مانند آن بیاورید(698).
و در آیه ای دیگر می فرماید : بگو : اگر جن و انس جمع شوند تا مانند این قرآن را بیاورند، هرگز مانندش را نمی توانند بیاورند، گرچه پشتیبان یكدیگر باشند(699).
با توجه به این دو آیه، یقین حاصل می شود كه این كتاب، وحی خداست و انسان پس از این یقین، به تمام محتویاتش یقین پیدا می كند و نیز به همین صورت به معارف اهل بیت (علیهم السلام) كه توضیح و تفسیر قرآن است یقین برایش حاصل می شود و نهایتاً در زمره ی اهل یقین قرار می گیرد.

﴿صفحه 502﴾

« اَللَّهُمَّ وَمَنْ أَرَادَنِی بِسُوء فَأَرِدْهُ، وَمَنْ كَادَنِی فَكِدْهُ، »

« اَللَّهُمَّ وَمَنْ أَرَادَنِی بِسُوء فَأَرِدْهُ، وَمَنْ كَادَنِی فَكِدْهُ، وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَحْسَنِ عَبِیدِكَ نَصِیباً عِنْدَكَ، وَأَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْكَ، وَأَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَیْكَ، فَإِنَّهُ لاَ یُنَالُ ذلِكَ إِلاَّ بِفَضْلِكَ، وَجُدْ لِی بِجُودِكَ وَاعْطِفْ عَلَیَّ بِمَجْدِكَ، وَاحْفَظْنِی بِرَحْمَتِكَ »
« خدایا ! و كسی كه به من به بدی قصد كند تو قصد او كن، و كسی كه با من مكر ورزد، تو او را مجازات، كن و مرا از بهره مندترین بندگانت نزد خود، ونزدیك ترینشان در رتبه ی منزلت به تو، ومخصوص ترینشان در قرب به پیشگاهت قرار ده، یقیناً این همه به دست نمی آید جز به فضل تو، خدایا ! با جودت به من جود كن، و با بزرگواریت به من نظر كن، و با رحمتت مرا حفظ كن ».
دشمنانی كه به بدی قصد انسان می كنند، شیطان و هوای نفس و همنشین ناباب است و هم اینان با آدمی به مكر و حیله معامله می كنند. قدرت اغواگری و وسوسه گری و مكر و حیله ی این دشمنان خطرناك تا جایی است كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای شكست دادن ایشان خدا را به یاری و كمك خود می طلبد.
در صفحات گذشته درباره ی شیطان و هوای نفس و همنشین ناباب به طور مفصل توضیح داده شد.
انسان اگر بخواهد از بهره مندترین بندگان نزد او و نزدیك ترینشان در رتبه به
﴿صفحه 503﴾
او و مخصوص ترینشان در قرب به پیشگاه او شود واجب و لازم است از ایمانی همراه با یقین و اخلاصی قابل قبول و اعمالی باارزش و اخلاقی نیكو و به ویژه از تقوایی كه او را از افتادن در هر گناهی حفظ كند برخوردار گردد. مگر نه این است كه قرآن می فرماید :
(... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقیكُمْ )(700).
« یقیناً گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزكارترین شماست ».
برای تقوا كه پایه و اساس سعادت و خوشبختی انسان در دنیا و آخرت است سه مرحله ذكر شده است : تقوای عام، خاص، اخص.
تقوای عام، انجام واجبات و ترك محرمات است.
تقوای خاص، دوری از مكروهات بلكه از مباحات جز به اندازه ی ضرورت است.
تقوای اخص، اجتناب از هر چیزی است كه دل را از یاد خدا باز می دارد.

خواجه نظام الملك و مرد باتقوا

در كتاب های تاریخی در شرح زندگی خواجه روایت شده : روزی با یكی از آراستگان به تقوا ملاقات كرد، به او گفت : از من چیزی بخواه تا به تو عطا كنم ; زیرا تو نیازمندی و من غنی و صاحب مال. مرد باتقوا گفت : من از خدا چیزی جز خود او را نخواهم چه آن كه از خدا غیر خدا خواستن از پست همتی است.
خلاف طریقت بود كاولیا *** تمنا كنند از خدا جز خدا
در حالی كه من از خدا چیزی غیر خود او را طلب نمی كنم چگونه از تو طلب كنم ؟! خواجه گفت : هرگاه تو از من چیزی نمی طلبی پس اجازه ده من حاجتی از

﴿صفحه 504﴾
تو بخواهم. مرد باتقوا گفت : حاجتت چیست ؟ خواجه گفت : در آن ساعت كه از خدا یاد می كنی یادی از من كن. مرد باتقوا گفت : در آن ساعت كه من توفیق یابم خدا را یاد كنم خود را فراموش می كنم، چگونه تو را یاد كنم ؟! (701)
ای كه دارای مجد و شرف و بزرگی و عظمت و بزرگواری و كرامتی، و لازمه ی این همه صفات، محبت و مهربانی به غیر است و لازمه ی آن محبت، بخشش و عطاست، پس با بزرگواریت به من نظر كن كه اگر با بزرگواریت به من نظر كنیمحبت و مهربانی ات را از من دریغ نخواهی كرد و نهایتاً این گدای تهی دست را از بخشش و عطایت بی نیاز خواهی نمود : « وَاعْطِفْ عَلَیَّ بِمَجْدِكَ ».