فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

خدمت به خلق

در احادیث قدسیه و دیگر روایات، چنان ارزش و بهایی به مؤمن داده شده كه احترام به او را احترام به خدا به حساب آورده اند و توهین به او را توهین به خدا شمرده اند.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) از جبرئیل از قول حضرت حق نقل كرده :
مَن أهَانَ لِی وَلِیّاً فَقَدْ بارَزَنِی بِالْمُحَارَبَةِ(690).

﴿صفحه 498﴾
« كسی كه به دوست و ولیّ من اهانت كند آشكارا به جنگ من برخاسته ».
به این سبب خدمت به مؤمن هم چون عبادت و بندگی خدا عنوان شده ; زیرا خدمت به مؤمن خدمت به خداست.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده است :
مَن قَضی لاِخِیهِ المُؤمنِ حَاجةً، كَانَ كَمَنْ عَبَدَ اللّهَ دَهرَهُ(691).
« كسی كه یك حاجت از برادر مؤمنش روا كند مانند كسی است كه همه ی عمرش خدا را بندگی كرده است ».
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
مَن قَضَی لاِخِیهِ المُؤمِنِ حَاجةً قَضَی اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَهُ یَومَ القِیامَةِ مِائَةَ ألفِ حاجَة مِن ذلك أوَّلُها الجَنَّةُ(692).
« كسی كه یك حاجت از برادر مؤمنش روا كند خدای عز و جل روز قیامت صد هزار حاجت از این نوع حاجت برای او روا كند كه نخستینش بهشت است ».
و نیز آن حضرت فرمود :
إنَّ العبدَ لَیَمشِی فِی حَاجَةِ أخِیهِ المُؤمِنِ فَیُوكِّلُ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِهِ مَلَكَیْنِ وَاحِدٌ عن یمینِه وَآخَرُ عَن شَمالِهِ یَستَغْفِرَانِ لَهُ رَبَّهُ وَیَدعُوانِ لَه بِقضَاءِ حَاجَتِهِ(693).
« همانا عبد برای روا كردن حاجت برادر مؤمنش قدم برمی دارد، پس خدای عزّ و جلّ دو فرشته بر او می گمارد، یكی از طرف راستش و دیگر از جانب چپش، آن دو فرشته از پروردگار برای او درخواست آمرزش می كنند و برای روا شدن حاجتش دعا می نمایند ».

﴿صفحه 499﴾
امام باقر (علیه السلام) می فرماید : از رسول خدا پرسیدند : چه عملی نزد خدا محبوب ترین اعمال است ؟ فرمود : خوشحالی آوردن برای مسلمان. عرضه داشتند : خوشحالی آوردن برای مسلمان چیست ؟ فرمود : سیر نمودن شكم گرسنه اش، و برطرف كردن غم و غصه اش، و پرداختن وامش(694).
امام صادق (علیه السلام) از قول خدای عزّ و جلّ روایت كرده :
الخَلْقُ عیالی فَأحَبُّهُم إلَیَّ ألطَفَهُم بِهِم، وَأسعَاهُم فِی حَوَائِجِهم(695).
« مرد و زن نان خور من هستند، محبوب ترینشان نزد من مهربان ترینشان به آنان، و كوشاترینشان در روا كردن حاجات ایشان است ».
امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس از آن كه برای اعضا و جوارح درخواست توانمندی در جهت خدمت به حق می كند، از حضرت محبوب استواری و استحكام دل را بر عزم و همّت برای این خدمت می طلبد، و كوشش در راستای خشیت و تداوم در متّصل بودن خدمت به حضرت ربّ را درخواست می نماید، تا جایی كه در میدان های پیشتازان به سویش مركب خدمت براند و در میان شتابندگان به جانب حضرتش بشتابد و در میان مشتاقان به كوی قربش در آید و همانند مخلصان به او نزدیك شود و چون اهل یقین از جاه و مقامش بهراسد و با اهل ایمان در جوارش گرد آید.

یقین

فیلسوف كبیر و عارف خبیر صاحب تفسیر « المیزان »، مرحوم علامه ی طباطبایی در تعریف یقین فرموده :

﴿صفحه 500﴾
یقین دانایی و علمی است كه هیچ اشتباه و شكی در آن راه ندارد(696). ( مانند این كه انسان در وسط روز یقین دارد كه الآن روز است و در تاریكی شب یقین دارد كه اكنون شب است و به خود یقین دارد كه موجودی زنده و دارای آثار و صفات است).
برای یقین سه درجه شمرده اند : علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین.
فرق میان این سه درجه با مثالی روشن می شود :
علم الیقین به آتش، مشاهده ی دود آن از پشت دیوار است و عین الیقن به آتش، دیدن خود آتش است و حق الیقین، سوختن در آن است.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید : نشانه ی اهل یقین شش خصلت است : به خدا یقین دارند، یقین حق الیقینی، پس به او از طریق چنین یقینی ایمان دارند ; یقین دارند كه مرگ حق است بنابراین از آثار و تبعاتش برحذرند ; و یقین دارند به این كه برانگیخته شدن پس از مرگ حق است، بر این اساس از رسوایی قیامت می ترسند ; و یقین دارند بهشت حق است، پس به آن مشتاقند ; و یقین دارند دوزخ حق است، پس كوشش آنان برای رهایی از آن است ; و یقین دارند حساب حق است، پس خود را محاسبه می كنند تا دچار حساب آنجا نشوند(697).
یقین را با سه درجه اش می توان از طریق آیات قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام)به دست آورد و كسی كه از این دو منبع به یقین نرسد از هیچ منبعی به یقین نخواهد رسید.
راه به دست آوردن یقین از طریق قرآن به این است كه : ابتدا از راه دقت در آیات قرآن به وحی بودن و حقانیت آن یقین كنیم و به این حقیقت توجه نماییم كه قرآن می فرماید : اگر در نزول من از سوی خدا شك دارید پس یك سوره

﴿صفحه 501﴾
مانند آن بیاورید(698).
و در آیه ای دیگر می فرماید : بگو : اگر جن و انس جمع شوند تا مانند این قرآن را بیاورند، هرگز مانندش را نمی توانند بیاورند، گرچه پشتیبان یكدیگر باشند(699).
با توجه به این دو آیه، یقین حاصل می شود كه این كتاب، وحی خداست و انسان پس از این یقین، به تمام محتویاتش یقین پیدا می كند و نیز به همین صورت به معارف اهل بیت (علیهم السلام) كه توضیح و تفسیر قرآن است یقین برایش حاصل می شود و نهایتاً در زمره ی اهل یقین قرار می گیرد.

﴿صفحه 502﴾

« اَللَّهُمَّ وَمَنْ أَرَادَنِی بِسُوء فَأَرِدْهُ، وَمَنْ كَادَنِی فَكِدْهُ، »

« اَللَّهُمَّ وَمَنْ أَرَادَنِی بِسُوء فَأَرِدْهُ، وَمَنْ كَادَنِی فَكِدْهُ، وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَحْسَنِ عَبِیدِكَ نَصِیباً عِنْدَكَ، وَأَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْكَ، وَأَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَیْكَ، فَإِنَّهُ لاَ یُنَالُ ذلِكَ إِلاَّ بِفَضْلِكَ، وَجُدْ لِی بِجُودِكَ وَاعْطِفْ عَلَیَّ بِمَجْدِكَ، وَاحْفَظْنِی بِرَحْمَتِكَ »
« خدایا ! و كسی كه به من به بدی قصد كند تو قصد او كن، و كسی كه با من مكر ورزد، تو او را مجازات، كن و مرا از بهره مندترین بندگانت نزد خود، ونزدیك ترینشان در رتبه ی منزلت به تو، ومخصوص ترینشان در قرب به پیشگاهت قرار ده، یقیناً این همه به دست نمی آید جز به فضل تو، خدایا ! با جودت به من جود كن، و با بزرگواریت به من نظر كن، و با رحمتت مرا حفظ كن ».
دشمنانی كه به بدی قصد انسان می كنند، شیطان و هوای نفس و همنشین ناباب است و هم اینان با آدمی به مكر و حیله معامله می كنند. قدرت اغواگری و وسوسه گری و مكر و حیله ی این دشمنان خطرناك تا جایی است كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای شكست دادن ایشان خدا را به یاری و كمك خود می طلبد.
در صفحات گذشته درباره ی شیطان و هوای نفس و همنشین ناباب به طور مفصل توضیح داده شد.
انسان اگر بخواهد از بهره مندترین بندگان نزد او و نزدیك ترینشان در رتبه به
﴿صفحه 503﴾
او و مخصوص ترینشان در قرب به پیشگاه او شود واجب و لازم است از ایمانی همراه با یقین و اخلاصی قابل قبول و اعمالی باارزش و اخلاقی نیكو و به ویژه از تقوایی كه او را از افتادن در هر گناهی حفظ كند برخوردار گردد. مگر نه این است كه قرآن می فرماید :
(... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقیكُمْ )(700).
« یقیناً گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزكارترین شماست ».
برای تقوا كه پایه و اساس سعادت و خوشبختی انسان در دنیا و آخرت است سه مرحله ذكر شده است : تقوای عام، خاص، اخص.
تقوای عام، انجام واجبات و ترك محرمات است.
تقوای خاص، دوری از مكروهات بلكه از مباحات جز به اندازه ی ضرورت است.
تقوای اخص، اجتناب از هر چیزی است كه دل را از یاد خدا باز می دارد.