فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

رحمت و لطف خدا به جوان زمان داود

شیخ صدوق روایت می كند : داود (علیه السلام) مجلسی داشت كه جوانی در آن شركت

﴿صفحه 470﴾
می كرد، آن جوان بسیار ضعیف و لاغر بود و سكوتی زیاد و طولانی داشت.
روزی ملك الموت به محضر داود آمد در حالی كه نگاه ویژه ای به آن جوان داشت، داود گفت : به او نظر داری ؟ گفت : آری، مأمورم هفت روز دیگر او را قبض روح كنم. داود دلش سوخت و به او رحمت آورد، به وی گفت : ای جوان همسر داری ؟ گفت : نه، تاكنون ازدواج نكرده ام.
داود گفت : نزد فلان كس كه دارای منزلتی بزرگ است برو و به او بگو : داود گفت : دخترت را به همسری من درآور و با مهیا كردن مقدمات كار در این شب عروسی كن. سپس پول فراوانی در اختیار جوان گذاشت و گفت : این هم پول، هرچه لازم است با خود ببر و پس از هفت روز به نزد من بیا.
جوان رفت و پس از هفت روز كه از عروسی او گذشته بود به محضر داود آمد. داود به او گفت : در چه حالی ؟ گفت : حالم از تو بهتر است. ولی داود هرچه انتظار كشید كه جوان قبض روح شود خبری نشد ; به جوان فرمود : برو هفت روز دیگر بیا.
جوان رفت و هفت روز دیگر بازگشت، باز از قبض روحش خبری نشد ; فرمود : برو هفت روز دیگر بیا. رفت و هفت روز بعد برگشت. آن روز ملك الموت به محضر داود آمد، به او گفت : تو نگفتی باید او را قبض روح كنم ؟ گفت : چرا. فرمود : پس چرا سه هفت روز گذشت و او را قبض روح نكردی ؟! گفت : داود ! خدا به خاطر رحم تو بر او به او رحم كرد و تا سی سال به او مهلت حیات داد(632).
خدای مهربان با كمترین دست آویزی دریای رحمتش را به سوی بنده اش سرازیر می كند و او را از همه طرف مورد لطف و محبت قرار می دهد.

﴿صفحه 471﴾

پنج خصلت سبب آزادی اسیر

در حدیثی بسیار مهم از حضرت صادق (علیه السلام) نقل شده است :
گروهی اسیر نزد پیامبر آوردند ; حضرت فرمان قتل همه را صادر كرد جز یك نفر را، آن یك نفر تعجب كرد و عرضه داشت : چرا فرمان آزادی مرا صادر كردی ؟ حضرت فرمود : امین وحی به من خبر داد كه تو دارای پنج خصلتی كه خدا آنها را دوست دارد :
الغَیْرَةُ الشَّدِیدَةُ عَلَی حَرَمِكَ، وَالسَّخاءُ، وَحُسْنُ الخُلُقِ، وَصِدْقُ اللِّسانِ، وَالشَّجَاعَةُ.
« غیرت سخت بر محارمت و سخاوتمندی و خوش اخلاقی و راستی در گفتار و شجاعت ».
از این واقعه ی عجیب مسلمان شد و در جنگی در ركاب پیامبر به شرف شهادت رسید ! (633)

غلام اهل توحید

امام صادق (علیه السلام) فرمان داد غلامی را به خاطر خلافی كه كرده بود تازیانه بزنند. غلام گفت : ای پسر رسول خدا ! كسی را می زنی كه شفیعی غیر از تو ندارد، پس كرم و احسانت كجاست ؟ حضرت فرمود : او را رها كنید. غلام گفت : تو مرا رها نكردی، كسی رها كرد كه این سخن را در دهان من گذاشت. حضرت فرمود : سوگند به پروردگار كعبه این غلام اهل توحید است با خدا غیر خدا را ندید !
آری، معامله ی او با اهل توحید جز با فضل و احسان نیست و نبوده و نخواهد

﴿صفحه 472﴾
بود. كسی كه به یگانگی اش شهادت دهد و تا اندازه ای به خواسته های حضرتش جامه ی عمل بپوشاند مورد لطف بی كران و رحمت بی نهایت قرار خواهد گرفت.