فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

بی تابی ابراهیم در برابر گناه

در تفسیر آیه ی شریفه ی :
( وَكَذلِكَ نُرِی إِبرَاهِیمَ مَلَكُوتَ السَّماوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَكونَ مِنَ المُوقِنِینَ )(630).
« و اینگونه ملكوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم و برای این كه از زمره ی اهل یقین گردد ».
نوشته اند كه : خدا وقتی چشم انداز ابراهیم را همه ی آسمان ها و زمین قرار داد، و همه ی حجاب ها را از دیده ی او برداشت، و زمین و آنچه در او بود را مشاهده كرد، مرد و زنی را در حال زنا دید، همان لحظه نفرین كرد، پس هر دو هلاك شدند، سپس دو نفر دیگر را در آن حال دید، باز نفرین كرد هر دو نابود شدند، چون دو نفر دیگر را در آن حال دید و خواست نفرین كند به او وحی شد : نفرین خود را از بندگان و كنیزان من بردار، یقیناً من آمرزنده و مهربان و بردبار و جبّارم، گناهان بندگانم به من زیان و ضرر نمی رساند، چنان كه طاعتشان به من سود نمی دهد.
من با بندگانم یكی از سه كار را انجام می دهم : یا توبه می كنند و من توبه ی آنان را می پذیرم و گناهانشان را می آمرزم و عیوبشان را می پوشانم. یا عذاب را از ایشان باز می دارم، چون می دانم از صلب ایشان فرزندانی مؤمن به وجود

﴿صفحه 469﴾
می آید، پس با پدران ناسپاسشان مدارا می كنم تا مؤمنان از صلب آنان به دنیا آیند، وقتی مؤمنان به دنیا آمدند در صورتی كه پدرانشان توبه نكرده باشند عذاب را بر آنان مقرر می دارم. و اگر نه این بود و نه آن، آنچه از عذاب در آخرت برای آنان آماده كرده ام بزرگ تر است از آنچه تو برای آنان می خواهی.
ای ابراهیم ! مرا با بندگان خود واگذار كه منم بردبار و دانا و حكیم و جبار، به دانایی خود زندگی آنان را تدبیر می كنم و قضا و قدرم را بر آنان جاری می سازم(631).

حقیقتی شگفت

در كتاب باعظمت « علم الیقین » محدث بزرگ فیلسوف و حكیم و عارف كم نظیر حضرت فیض كاشانی آمده است :
بنده ای در قیامت بدی هایش بر خوبی هایش بچربد، او را به سوی دوزخ برند، از جانب حق به فرشته ی وحی جبرئیل خطاب رسد : بنده ام را دریاب، از او بپرس در دنیا با علما نشسته تا به شفاعت ایشان او را بیامرزم ؟ گنهكار گوید : نه. خطاب رسد : آیا سر یك سفره با عالمینشسته ؟ گوید : نه. آیا در جایی كه عالمی نشسته بود نشسته ؟ گوید : نه. آیا با عالمی همنام است ؟ گوید : نه. خطاب می رسد : آیا دوست كسی بوده كه عالم دوست بوده ؟ گوید : آری. خطاب می رسد : ای جبرئیل ! او را به لطف عمیم بخشیدیم، مورد نوازشش قرار ده و به بهشت درآر.

رحمت و لطف خدا به جوان زمان داود

شیخ صدوق روایت می كند : داود (علیه السلام) مجلسی داشت كه جوانی در آن شركت

﴿صفحه 470﴾
می كرد، آن جوان بسیار ضعیف و لاغر بود و سكوتی زیاد و طولانی داشت.
روزی ملك الموت به محضر داود آمد در حالی كه نگاه ویژه ای به آن جوان داشت، داود گفت : به او نظر داری ؟ گفت : آری، مأمورم هفت روز دیگر او را قبض روح كنم. داود دلش سوخت و به او رحمت آورد، به وی گفت : ای جوان همسر داری ؟ گفت : نه، تاكنون ازدواج نكرده ام.
داود گفت : نزد فلان كس كه دارای منزلتی بزرگ است برو و به او بگو : داود گفت : دخترت را به همسری من درآور و با مهیا كردن مقدمات كار در این شب عروسی كن. سپس پول فراوانی در اختیار جوان گذاشت و گفت : این هم پول، هرچه لازم است با خود ببر و پس از هفت روز به نزد من بیا.
جوان رفت و پس از هفت روز كه از عروسی او گذشته بود به محضر داود آمد. داود به او گفت : در چه حالی ؟ گفت : حالم از تو بهتر است. ولی داود هرچه انتظار كشید كه جوان قبض روح شود خبری نشد ; به جوان فرمود : برو هفت روز دیگر بیا.
جوان رفت و هفت روز دیگر بازگشت، باز از قبض روحش خبری نشد ; فرمود : برو هفت روز دیگر بیا. رفت و هفت روز بعد برگشت. آن روز ملك الموت به محضر داود آمد، به او گفت : تو نگفتی باید او را قبض روح كنم ؟ گفت : چرا. فرمود : پس چرا سه هفت روز گذشت و او را قبض روح نكردی ؟! گفت : داود ! خدا به خاطر رحم تو بر او به او رحم كرد و تا سی سال به او مهلت حیات داد(632).
خدای مهربان با كمترین دست آویزی دریای رحمتش را به سوی بنده اش سرازیر می كند و او را از همه طرف مورد لطف و محبت قرار می دهد.

﴿صفحه 471﴾