فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

« أَفَتُرَاكَ سُبْحَانَكَ یَا إِلَهِی وَبِحَمْدِكَ تَسْمَعُ فِیهَا صَوْتَ عَبْد مُسْلِم »

« سُجِنَ فِیهَا بِمُخَالَفَتِهِ وَذَاقَ طَعْمَ عَذَابِهَا بِمَعْصِیَتِهِ، وَحُبِسَ بَیْنَ أَطْبَاقِهَا بِجُرْمِهِ وَجَرِیرَتِهِ، وَهُوَ یَضِجُّ إِلَیْكَ ضَجِیجَ مُؤَمِّل لِرَحْمَتِكَ، وَیُنَادِیكَ بِلِسَانِ أَهْلِ تَوْحِیدِكَ وَیَتَوَسَّلُ إِلَیْكَ بِرُبُوبِیَّتِكَ، »
« آیا تو را اینگونه می دانند ای معبود من، ای معبودی كه تو را همراه با سپاست از هر عیب و نقصی تنزیه می كنم، كه در دوزخ بشنوی صدای بنده ی مسلمانی كه به سبب مخالفتش با تو زندانی شده و مزه ی عذابش را به خاطر نافرمانی اش چشیده، و میان طبقات دوزخ به علت جرم و جنایتش محبوس شده، و حال آن كه به درگاهت ناله می زند هم چون ناله ی كسی كه آرزومند رحمت توست، و با زبان اهل توحیدت تو را ندا می كند، و به پیشگاهت، به ربوبیتت توسل می جوید »
صاحبان یقین و اهل باور، هنگامی كه اوصاف دوزخ را در آیات قرآن و روایات می خوانند، بدنشان به لرزه می آید و پوستشان جمع می شود و دلشان غرق ترس می گردد و مات و مبهوت می شوند و با تمام وجود برای رهایی از آن عرصه ی هولناك به خدا پناه می برند و برای انجام واجبات و ترك محرمات آمادگی بیشتری پیدا می كنند و گاهی هم از شدت ترس جان می بازند !
﴿صفحه 456﴾

سلمان و جوان خائف

شیخ مفید از ابن ابی عمیر از حضرت صادق (علیه السلام) روایت می كند : سلمان در كوفه گذرش به بازار آهنگرها افتاد. جوانی را دید روی زمین افتاده و مردم گرد او حلقه زده اند. به سلمان گفتند : این بنده ی خدا غش كرده، چیزی در گوشش بخوان شاید به هوش آید. سلمان بالای سر جوان قرار گرفت، تا جوان به هوش آمد ; گفت : ای سلمان ! اگر درباره ی من چیزی گفتند صحیح نیست ; من هنگامی كه گذرم به این بازار افتاد و پتك زدن آهنگرها را دیدم از این آیه یاد كردم :
( وَلَهُم مَقامِعُ مِنْ حَدِید )(620).
« برای بدكاران گرزهایی از آهن است ».
از ترس عذاب و عقاب حق عقلم پرید. سلمان گفت : تو را این ارزش هست كه برادر من در راه خدا باشی. و به خاطر حلاوت محبتی كه از او در قلب سلمان جلوه كرد رفیق و یار یكدیگر شدند، تا جوان بیمار شد ; سلمان بالای سرش نشست در حالی كه جوان در حال جان دادن بود، سلمان گفت : ای ملك الموت ! با برادرم مدارا كن. پاسخ شنید : من نسبت به هر مؤمنی اهل مدارایم(621).

داستان زنی كه با شنیدن آیه ی عذاب بیهوش شد

عالم بزرگ ملا فتح اللّه كاشانی در تفسیر « منهج » روایت می كند : روزی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در مسجد مشغول نماز شد، پس از قرائت حمد به خواندن سوره ی

﴿صفحه 457﴾
حجر پرداخت، چون به این آیه رسید :
( وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ * لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابِ لِكُلِّ بَاب مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقُسُومٌ )(622) ;
« و قطعاً وعده گاه همه ی آنان دوزخ است. « دوزخی » كه برای آن هفت در است، و از هر دری بخش معین از آنان وارد می شوند » ;
زنی از اعرابیه كه هماهنگ با پیامبر نماز می خواند با شنیدن این دو آیه نعره ای زد و بی هوش شد. چون پیامبر از نماز فراغت یافت و آن حال را مشاهده كرد، فرمان داد آب آوردند و به چهره ی او پاشیدند تا به هوش آمد.
حضرت فرمود : ای زن تو را چه حالت است ؟ گفت : یا رسول اللّه ! چون تو را در نماز دیدم علاقه مند شدم پشت سر شما دو ركعت نماز بخوانم، چون به این دو آیه رسیدی بی تاب شده بیهوش گشتم. سپس گفت : وای كه هر عضوی از اعضای من به هر دری از درهای هفتگانه ی دوزخ تقسیم خواهد شد.
حضرت فرمود : نه چنان است، مراد آیه این است كه هر گروهی از بدكاران را بر دری از درهای دوزخ به اندازه ی گناهشان عذاب كنند. گفت : یا رسول اللّه ! من ثروتی جز هفت برده ندارم، تو را گواه می گیرم كه هر یك را برای خلاصی از دری از درهای دوزخ آزاد كردم.
فرشته ی وحی نازل شد و گفت : یا رسول اللّه ! اعرابیه را بشارت ده كه حق تعالی همه ی درهای دوزخ را بر تو حرام كرد و درهای بهشت را برای تو باز نمود.
در حدیث قدسی آمده :
ای فرزند آدم ! من این آتش برافروخته را نیافریدم جز برای هر كافر و بخیل

﴿صفحه 458﴾
و سخن چین و عاق پدر و مادر و منع كننده ی زكات و خورنده ی ربا و زناكار و گردآورنده ی حرام و فراموش كننده ی قرآن و آزاردهنده ی همسایگان، مگر كسی كه توبه كند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد.
ای بندگانم ! به خود رحم كنید، زیرا بدن ها ناتوان و سفر دور و بار سنگین و صراط دقیق و آتش فروزان و منادی اسرافیل و قاضی ربّ العالمین است(623).