فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

امید به عفو و گذشت

مولای من ! چگونه در آتش آرام گیرم در حالی كه همه ی امید من عفو و گذشت توست، عفو و گذشتی كه به طور مكرّر در قرآن مجید به گناهكاران پشیمان وعده داده ای ؟
پروردگارا ! چه بسیار تهی دستان و بیچارگانی كه به مردمان دل بستند و به عطا و عفو و گذشت آنان امیدوار شدند و دست خالی و محروم نماندند، چه رسد به كسی كه دل به تو بندد و به گذشت و عفو و عطای تو امیدوار شود.
عطار در كتاب « الهی نامه » روایت می كند : زنی آوازه خوان و اهل فسق و فجور در مكه اقامت داشت كه در مجالس لهو و لعب شركت می كرد و با آواز و رقص و پایكوبی مجالس لهو و لعب را گرم نگاه می داشت.
پس از سالیانی از هجرت پیامبر، بازارش به خاطر این كه از جمال افتاده بود
﴿صفحه 450﴾
و از آوازه خوانی و مطربی وامانده بود كساد شد و به فقر و فاقه و تهی دستی افتاد، از شدت پریشانی و اضطرار به مدینه آمد و به محضر پیامبر رحمت مشرف شد. حضرت فرمود : برای چه هدفی به مدینه آمده ای، به هدف تجارت آخرتی یا تجارت دنیایی ؟ عرضه داشت : نه برای آن آمده ام نه برای این، بلكه چون وصف جود و سخاوت و عطا و كرمت را شنیده بودم با امید به تو به این شهر آمدم ؟ پیامبر از بیان او شاد شد و ردای مباركش را به او بخشید و به اصحاب فرمود : هر یك به اندازه ی تمكن و توانایی چیزی به او ببخشند.
آری، زنی بدكار به امید عطا و كرم و جود بنده ات پیامبر، كه مظهری از مظاهر كرم بی پایان توست، به مدینه می آید و با عطایی سرشار و فراوان برمی گردد، مگر ممكن است من امید به عفو و گذشت و لطف و احسان تو داشته باشم و از درگاهت مأیوس و دست خالی برگردم ؟!
من تاب فراق تو ندارم *** نقش تو به سینه می نگارم
باشد روزی رخت ببینم *** تا جان به لقای تو سپارم
شد در رگ و ریشه تیر عشقت *** از هم بگسست پود و تارم
از باده ی آن دو چشم مستت *** گه سرخوش و گاه در خمارم
وز بوی دو زلف عنبرینت *** آشفته و مست و بی قرارم
وز لعل لب شكر فروشت *** تلخ است مذاق انتظارم
جز وصل تو مقصدی ندارم *** جز یاد تو مونسی ندارم
دیری است كه در سر من این است *** كاندر قدم تو جان سپارم
لطفی لطفی كه سوخت جانم *** رحمی رحمی كه سخت زارم
باران كرم ببار بر « فیض » *** آبی آور به روی كارم(613)
فَبِعِزَّتِكَ یَا سَیِّدِی وَمَوْلاَیَ أُقْسِمُ صَادِقاً، لَئِنْ تَرَكْتَنِی نَاطِقاً،...
* * *

﴿صفحه 451﴾

« فَبِعِزَّتِكَ یَا سَیِّدِی وَمَوْلاَیَ أُقْسِمُ صَادِقاً، لَئِنْ تَرَكْتَنِی نَاطِقاً، »

« لاََضِجَّنَّ إِلَیْكَ بَیْنَ أَهْلِهَا ضَجِیجَ الاْمِلِینَ، وَلاََصْرُخَنَّ إِلَیْكَ صُرَاخَ الْمُسْتَصْرِخِینَ، وَلاََبْكِیَنَّ عَلَیْكَ بُكَاءَ الْفَاقِدِینَ، وَلاَُنَادِیَنَّكَ أَیْنَ كُنْتَ یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ، یَا غَایَةَ آمَالِ الْعَارِفِینَ، یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ، یَا حَبِیبَ قُلُوبِ الصَّادِقِینَ، وَیَا إِلهَ الْعَالَمِینَ »
« پس ای سرور و مولایم ! به عزتت سوگند صادقانه می خورم، كه اگر مرا در سخن گفتن آزاد گذاری، در میان اهل دوزخ به پیشگاهت ناله ای همانند ناله ی آرزومندان سر می دهم، و به درگاهت هم چون بانگ آنان كه خواهان دادرسی هستند بانگ بردارم، و هر آینه به آستانت چون مبتلایان به فقدان عزیزان گریه كنم، و با همه ی وجود ندایت می كنم : ای سرپرست مؤمنان، ای نهایت آرزوی عارفان، ای فریادرس فریادخواهان، ای محبوب دل های صادقان و ای معبود جهانیان، كجایی ؟ »
این بخش از دعا مانند بخش گذشته، مناجات و راز و نیاز عاشق تائب و آگاه صادق، به پیشگاه حضرت محبوب است، تا نظر او را به خود جلب كند و وی را بر فرض این كه مستحق دوزخ دانسته از دوزخ نجات دهد.
راستی كسی كه دچار عذاب است و سخت تر از عذاب، گرفتار فراق است
﴿صفحه 452﴾
و آتش دوری از محبوب سراپایش را فرا گرفته، چه حالی دارد ؟!
كدام ناله و گریه جانسوزتر از گریه ی كسانی است كه محبوب و معشوق را از دست داده اند و وی را گم كرده اند ؟
می گویند : مادری بر سر خاك دخترش زار زار می گریست، عارفی از آنجا عبور كرد، چون از داستان او آگاه شد گفت : خوشا به حال این مادر كه آگاه است از چه گوهری دور افتاده !
طفل می گرید چو راه خانه را گم می كند *** چون نگریم من كه صاحب خانه را گم كرده ام(614)
راستی، قیامت دارای چه صحنه های شگفتی است و آن روز برای مردم چه روز عجیبی است ; خوشا به حال آنان كه در آن روز مستحق رحمت خدایند و به رضوان الهی راه دارند و از دوزخ و عذابش رها و آزادند.
چه نیكوست تا چنگال مرگ گلوی ما را نفشرده و تا پرونده ی ما را نبسته اند، خود را به قرآن مجید عرضه كنیم تا به وضع خویش بیش از پیش آگاه شویم.

هارون و بهلول

هارون از سفر حج بازگشت و چند روزی در كوفه اقامت كرد. روزی از راهی عبور می كرد، بهلول كه بر سر راهش قرار داشت سه بار به نام، او را صدا زد : هارون، هارون، هارون، با تعجب گفت : كیست كه مرا با نام صدا می زند ؟ گفتند : بهلول مجنون. پرده ی محمل را كنار زد و به بهلول گفت : مرا می شناسی ؟ گفت : آری. گفت : من كیستم ؟ گفت : كسی هستی كه اگر احدی در مشرق ستم كند و تو در مغرب باشی به خاطر این كه حاكم كشوری در قیامت از تو بازخواست خواهد

﴿صفحه 453﴾
شد. هارون گریست و گفت : بهلول حال مرا چگونه می بینی ؟ گفت : حال خود را بر كتاب خدا عرضه كن :
( إِنَّ الأَبْرَارَ لَفِی نَعِیم * وَإِنَّ الفُجَّارَ لَفِی جَحِیم )(615).
« قطعاً نیكان به بهشت اندرند. و بی شك بدكاران در دوزخند ».
گفت : تلاش و كوشش ما چه می شود ؟ پاسخ داد :
(... إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ المُتَّقِینَ )(616).
« فقط خدا از تقوا پیشگان می پذیرد ».
گفت : نسب و قرابت ما با پیامبر چه می شود ؟ جواب داد :
( فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلاَ أَنْسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذ وَلاَ یَتَسَآءَلُونَ )(617).
« پس آنگاه كه در صور دمیده می شود ( دیگر ) میانشان نسبت به خویشاوندی وجود ندارد و از ( حال ) یكدیگر نمی پرسند ».
گفت : شفاعت رسول خدا چه می شود ؟ پاسخ داد :
( یَوْمَئِذ لاَ تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمانُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلا )(618).
« در آن روز شفاعت ( به كسی ) سود نبخشد، مگر كسی را كه ( خدای ) رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آید ».
گفت : حاجتی داری ؟ بهلول جواب داد : گناهانم را بیامرز و مرا وارد بهشت كن. گفت : مرا چنین قدرتی نیست ولی به من خبر داده اند كه به مردم بدهكاری،

﴿صفحه 454﴾
می خواهی بدهكاریت را بپردازم ؟ گفت : بدهكاری را نمی توان با بدهكاری ادا كرد، آنچه نزد توست مال مردم است و همه ی آن را به مردم مدیونی، واجب است به آنان برگردانی.
گفت : فرمان دهم مستمری برایت مقرر دارند كه تا پایان عمر به تو بپردازند ؟ گفت : من بنده و روزی خور خدایم، چنین می بینی كه خدا یاد تو هست و یاد من نیست !
گنج زرگر نبود گنج قناعت باقی است *** آن كه آن داد به شاهان به گدایان این داد(619)
* * *

﴿صفحه 455﴾