فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

فراق دوستان

كسی كه عاشق پیامبران و امامان و اولیای الهی است و همه ی همّ و غمش رسیدن به وصال آنان است و به شدت علاقه مند است كه در قیامت آنان را ببیند و از همنشینی با آن عزیزان برخوردار شود، چنانچه خدای عز و جل به سبب پاره ای از گناهان، او را در قیامت به فراق آنان مبتلا سازد و به جای هم نشینی با آنان، وی را با دشمنانش قرین و همدم سازد، در حقیقت دلش را مبتلا به عذابی كرده كه از عذاب دوزخ سخت تر و از آتش جهنم سوزنده تر است.
درد فراق را باید از فراق كشیده پرسید، گرچه برای كسی كه طعم تلخ فراق را نچشیده بیان درد فراق اثری به حال او ندارد
درد فراق را آدم چشید كه به خاطر نزدیك شدن به درخت ممنوعه از جایگاه والایی چون ملكوت و از هم نشینی با فرشتگان و از ادامه ی زندگی در بهشت و از مقام قرب حق محروم شد !
درد فراق را ایوب چشید كه اهل و مال و ثروت و مكنت و عافیت بدن به خاطر آزمایش الهی از دستش رفت.
درد فراق را یونس چشید كه از فضای وسیع جهان محروم و به زندان شكم ماهی گرفتار شد.
درد فراق را یعقوب چشید كه از دوری محبوبش آنقدر گریه كرد كه دو چشمش سپید شد.
درد فراق را یوسف چشید كه از پدر مهربانی چون یعقوب دور افتاد و به قعر چاه و زندان گرفتار شد.
﴿صفحه 448﴾
ولی خدای مهربان درد فراق آدم را با توبه ی آدم درمان كرد، و درد فراق ایوب را به رسیدن به وصال آنچه از دستش رفته بود دوا كرد، و درد فراق یونس را به نجات از شكم ماهی علاج نمود، و درد فراق یعقوب و یوسف را به رساندنشان به یكدیگر درمان كرد.
ای درمان كننده ی درد جان سوز فراق ! نپسند كه ما بندگانی كه عاشق پیامبران و امامان و اولیای تو هستیم در قیامت به فراق آنان مبتلا شویم و به عذاب جدایی از دوستانت و عذاب دوزخ گرفتار آییم. بر فرض كه بر عذابت صبر كنیم و از همنشینی با پیامبران و امامان و اولیاء تو محروم شویم ولی چگونه و با كدام تاب و توان بر فراق و دوری تو و جدایی از حضرتت صبر كنیم ؟!!
دلبرا ! درد مرا درمان تو باش *** عاشقان را سر تویی سامان تو باش
درد بی درمان مرا در جان ز توست *** هم دوای درد بی درمان تو باش
شد دل بریانم از تو داغدار *** مرهم داغ دل بریان تو باش
در ره تو جان و دل كردم فدا *** مر مرا هم دل تو و هم جان تو باش
دل برفت و جان برفت ایمان برفت *** دل تو باش و جان تو باش ایمان تو باش
بی دلان را دلبر و دلدار تو *** عاشقان را جان تو و جانان تو باش
از سر هر دو جهان برخواستم *** « فیض » را هم این تو و هم آن تو باش(612)

طمع به جایگاه اهل كرامت

گرفتم كه بر سوزندگی آتشت استقامت ورزم، ولی چگونه از كرامت هایت كه بر بندگانت روا می داری چشم پوشی كنم ؟
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت است كه : خدای مهربان احدی را نیافرید مگر

﴿صفحه 449﴾
آن كه جایگاهی در بهشت و قرارگاهی در دوزخ برای او مقرر نمود. چون اهل بهشت در بهشت ساكن شوند و دوزخیان در دوزخ، منادی به اهل بهشت ندا دهد به دوزخ بنگرید، بهشتیان به دوزخ می نگرند، پس قرارگاهشان را در دوزخ به آنان نشان می دهند و می گویند : این قرارگاهی است كه اگر خدا را معصیت می كردید وارد آن می شدید. به خاطر نجات از آن عذاب چنان به وجد و سرور آیند كه اگر در بهشت مردن وجود داشت می مردند.
پس منادی اهل دوزخ را ندا كند كه به بالا نظر كنید، چون نظر كنند منازلشان و نعمت هایی كه در بهشت برای آنان مقرر بود به آنان نشان دهند و گویند : اگر خدا را اطاعت می كردید، این منازل را به دست می آوردید، پس آنان چنان بدحال شوند كه اگر در دوزخ مرگی بود می مردند.
آری، چگونه از كرامتی كه در عرصه ی محشر به بندگان فرمانبر خود داری چشم پوشی كنم و به آن طمع نورزم ؟!

امید به عفو و گذشت

مولای من ! چگونه در آتش آرام گیرم در حالی كه همه ی امید من عفو و گذشت توست، عفو و گذشتی كه به طور مكرّر در قرآن مجید به گناهكاران پشیمان وعده داده ای ؟
پروردگارا ! چه بسیار تهی دستان و بیچارگانی كه به مردمان دل بستند و به عطا و عفو و گذشت آنان امیدوار شدند و دست خالی و محروم نماندند، چه رسد به كسی كه دل به تو بندد و به گذشت و عفو و عطای تو امیدوار شود.
عطار در كتاب « الهی نامه » روایت می كند : زنی آوازه خوان و اهل فسق و فجور در مكه اقامت داشت كه در مجالس لهو و لعب شركت می كرد و با آواز و رقص و پایكوبی مجالس لهو و لعب را گرم نگاه می داشت.
پس از سالیانی از هجرت پیامبر، بازارش به خاطر این كه از جمال افتاده بود
﴿صفحه 450﴾
و از آوازه خوانی و مطربی وامانده بود كساد شد و به فقر و فاقه و تهی دستی افتاد، از شدت پریشانی و اضطرار به مدینه آمد و به محضر پیامبر رحمت مشرف شد. حضرت فرمود : برای چه هدفی به مدینه آمده ای، به هدف تجارت آخرتی یا تجارت دنیایی ؟ عرضه داشت : نه برای آن آمده ام نه برای این، بلكه چون وصف جود و سخاوت و عطا و كرمت را شنیده بودم با امید به تو به این شهر آمدم ؟ پیامبر از بیان او شاد شد و ردای مباركش را به او بخشید و به اصحاب فرمود : هر یك به اندازه ی تمكن و توانایی چیزی به او ببخشند.
آری، زنی بدكار به امید عطا و كرم و جود بنده ات پیامبر، كه مظهری از مظاهر كرم بی پایان توست، به مدینه می آید و با عطایی سرشار و فراوان برمی گردد، مگر ممكن است من امید به عفو و گذشت و لطف و احسان تو داشته باشم و از درگاهت مأیوس و دست خالی برگردم ؟!
من تاب فراق تو ندارم *** نقش تو به سینه می نگارم
باشد روزی رخت ببینم *** تا جان به لقای تو سپارم
شد در رگ و ریشه تیر عشقت *** از هم بگسست پود و تارم
از باده ی آن دو چشم مستت *** گه سرخوش و گاه در خمارم
وز بوی دو زلف عنبرینت *** آشفته و مست و بی قرارم
وز لعل لب شكر فروشت *** تلخ است مذاق انتظارم
جز وصل تو مقصدی ندارم *** جز یاد تو مونسی ندارم
دیری است كه در سر من این است *** كاندر قدم تو جان سپارم
لطفی لطفی كه سوخت جانم *** رحمی رحمی كه سخت زارم
باران كرم ببار بر « فیض » *** آبی آور به روی كارم(613)
فَبِعِزَّتِكَ یَا سَیِّدِی وَمَوْلاَیَ أُقْسِمُ صَادِقاً، لَئِنْ تَرَكْتَنِی نَاطِقاً،...
* * *

﴿صفحه 451﴾