فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

گریه و زاری

گریه و اشك، از بزرگترین نعمت های حضرت حق به عبد است. گریه دلالت بر فروتنی قلب نسبت به خدا و نشانه ی سوز دل و صفای باطن است.
قرآن، گریه و اشك ریختن را از نشانه های مردم مؤمن و عارفان به حقیقت و عاشقان حضرت حق دانسته است(604).
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به علی (علیه السلام) فرمود :
اُوصِیكَ یَا عَلیُّ فی نَفْسِكَ بِخِصال فَاحْفَظْها، اللّهُمَّ أَعِنْهُ... وَالرّابِعَةُ البُكاءُ لِلّهِ، یُبنی لَكَ بِكُلِّ دَمْعَة بَیتٌ فِی الجَنَّةِ(605).
« یا علی ! تو را نسبت به خودت به خصلت هایی سفارش می كنم، آنها را حفظ كن، خدایا ! او را یاری ده... و چهارمین آن خصال، گریه برای خداست. به هر قطره اشكی خانه ای برای تو در بهشت بنا می شود ».
و نیز آن حضرت فرمود :
طُوبَی لِصُورَة نَظَرَ اللّهُ إِلَیهَا تَبكِی عَلی ذَنْب مِنْ خَشیَةِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ، لَمْ یَطَّلِعْ

﴿صفحه 445﴾
عَلی ذلكَ الذَّنبِ غَیرُهُ(606).
« خوشا به حال چهره ای كه خدا به او نظر اندازد در حالی كه از ترس خدا بر گناه می گرید كه بر آن گناه جز خدا كسی آگاه نیست ».
و نیز فرمود :
وَمَنْ ذَرَفَتْ عَینَاهُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ كانَ لَهُ بِكُلِّ قَطْرَة مِن دُمُوعِهِ مِثْلُ جَبَلِ أُحُد یَكُونُ فِی میزانِهِ مِنَ الأجرِ(607).
« كسی كه دو دیده اش به خاطر ترس از خدا اشك بریزد، پاداش هر قطره اشكش در ترازوی عملش مانند كوه احد سنگین است ».
و فرمود :
مَن خَرَجَ مِن عَینَیهِ مِثلُ الذُّبابِ مِنَ الدَّمعِ مِن خَشْیَةِ اللّهِ آمَنَهُ اللّهُ بِهِ یَوْمَ الفَزَعِ الأكبَرِ(608).
« كسی كه از دو دیده اش هم چون اندازه ی پشه از ترس خدا اشك درآید، خدا او را از ترس روز قیامت ایمنی می دهد »
حضرت علی (علیه السلام) فرمود :
بُكاءُ العُیُونِ وَخَشیَةُ القُلوبِ مِن رَحمَةِ اللّهِ تَعالی ذِكْرُهُ، فَإِذا وَجَدتُمُوهَا فَاغْتَنِمُوا الدُّعاءَ(609).
« گریه ی دیده ها و ترس دلها از رحمت خداست، چون آن را یافتید دعا را غنیمت بشمارید، زیرا دعای همراه با گریه و ترس مستجاب است ».

﴿صفحه 446﴾
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود :
مَا مِن شَیْء إلاّ وَلَهُ كَیلٌ أَو وَزنٌ إلاّ الدُّموعَ، فَإِنَّ الْقَطرَةَ مِنهَا تُطْفِئُ بِحاراً مِن نار، وَإِذا اغْرَوْرَقَتِ الْعَینُ بِمائِها لَم یَرْهَق وَجْهَه قَتَرٌ وَلاَ ذِلَّةٌ، فَإِذا فاضَت حَرَّمَهُ اللّهُ عَلَی النّارِ، وَلَوْ أنّ باكیاً بَكی فی أُمَّة لَرُحِمُوا(610).
« چیزی نیست مگر آن كه برای آن كیل و وزنی است مگر اشكها، كه قطره ای از آن دریایی از آتش را خاموش می كند، هنگامی كه دیده اشكش را جاری كند، چهره ی صاحبش را سختی و ذلّت نرسد، و چون بجوشد خدا آن چهره را بر آتش حرام می كند، و اگر گریه كننده ای در امّتی بگرید، هر آینه به آن امت رحم خواهد شد ».
با تضرع باش تا شادان شوی *** گریه كن تا بی دهان خندان شوی
كه برابر می نهد شاه مجید *** اشك را در فضل با خون شهید
هر تضرع كان بود با سوز و درد *** آن تضرع را اثر باشد به مرد
چون خدا خواهد كه غفاری كند *** میل بنده جانب زاری كند
* * *
ای خنك چشمی كه آن گریان اوست *** وی همایون دل كه آن بریان اوست
آخر هر گریه آخر خنده ایست *** مردِ آخر بین، مبارك بنده ایست
هر كجا آب روان، سبزه بود *** هر كجا اشك روان، رحمت شود
باش چون دولاب نالان چشم تر *** تا ز صحن جانت بر روید خضر
اشك خواهی رحم كن بر اشك بار *** رحم خواهی بر ضعیفان رحم آر(611)
یحیی بن معاذ می گفت : هر كه در خواب بیند گریه می كند در بیداری شاد

﴿صفحه 447﴾
و مسرور می شود، زندگی دنیا هم چون خواب است و آخرت بیداری، پس در دنیا گریه كنید تا در آخرت شاد و مسرور شوید.

فراق دوستان

كسی كه عاشق پیامبران و امامان و اولیای الهی است و همه ی همّ و غمش رسیدن به وصال آنان است و به شدت علاقه مند است كه در قیامت آنان را ببیند و از همنشینی با آن عزیزان برخوردار شود، چنانچه خدای عز و جل به سبب پاره ای از گناهان، او را در قیامت به فراق آنان مبتلا سازد و به جای هم نشینی با آنان، وی را با دشمنانش قرین و همدم سازد، در حقیقت دلش را مبتلا به عذابی كرده كه از عذاب دوزخ سخت تر و از آتش جهنم سوزنده تر است.
درد فراق را باید از فراق كشیده پرسید، گرچه برای كسی كه طعم تلخ فراق را نچشیده بیان درد فراق اثری به حال او ندارد
درد فراق را آدم چشید كه به خاطر نزدیك شدن به درخت ممنوعه از جایگاه والایی چون ملكوت و از هم نشینی با فرشتگان و از ادامه ی زندگی در بهشت و از مقام قرب حق محروم شد !
درد فراق را ایوب چشید كه اهل و مال و ثروت و مكنت و عافیت بدن به خاطر آزمایش الهی از دستش رفت.
درد فراق را یونس چشید كه از فضای وسیع جهان محروم و به زندان شكم ماهی گرفتار شد.
درد فراق را یعقوب چشید كه از دوری محبوبش آنقدر گریه كرد كه دو چشمش سپید شد.
درد فراق را یوسف چشید كه از پدر مهربانی چون یعقوب دور افتاد و به قعر چاه و زندان گرفتار شد.
﴿صفحه 448﴾
ولی خدای مهربان درد فراق آدم را با توبه ی آدم درمان كرد، و درد فراق ایوب را به رسیدن به وصال آنچه از دستش رفته بود دوا كرد، و درد فراق یونس را به نجات از شكم ماهی علاج نمود، و درد فراق یعقوب و یوسف را به رساندنشان به یكدیگر درمان كرد.
ای درمان كننده ی درد جان سوز فراق ! نپسند كه ما بندگانی كه عاشق پیامبران و امامان و اولیای تو هستیم در قیامت به فراق آنان مبتلا شویم و به عذاب جدایی از دوستانت و عذاب دوزخ گرفتار آییم. بر فرض كه بر عذابت صبر كنیم و از همنشینی با پیامبران و امامان و اولیاء تو محروم شویم ولی چگونه و با كدام تاب و توان بر فراق و دوری تو و جدایی از حضرتت صبر كنیم ؟!!
دلبرا ! درد مرا درمان تو باش *** عاشقان را سر تویی سامان تو باش
درد بی درمان مرا در جان ز توست *** هم دوای درد بی درمان تو باش
شد دل بریانم از تو داغدار *** مرهم داغ دل بریان تو باش
در ره تو جان و دل كردم فدا *** مر مرا هم دل تو و هم جان تو باش
دل برفت و جان برفت ایمان برفت *** دل تو باش و جان تو باش ایمان تو باش
بی دلان را دلبر و دلدار تو *** عاشقان را جان تو و جانان تو باش
از سر هر دو جهان برخواستم *** « فیض » را هم این تو و هم آن تو باش(612)

طمع به جایگاه اهل كرامت

گرفتم كه بر سوزندگی آتشت استقامت ورزم، ولی چگونه از كرامت هایت كه بر بندگانت روا می داری چشم پوشی كنم ؟
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت است كه : خدای مهربان احدی را نیافرید مگر

﴿صفحه 449﴾
آن كه جایگاهی در بهشت و قرارگاهی در دوزخ برای او مقرر نمود. چون اهل بهشت در بهشت ساكن شوند و دوزخیان در دوزخ، منادی به اهل بهشت ندا دهد به دوزخ بنگرید، بهشتیان به دوزخ می نگرند، پس قرارگاهشان را در دوزخ به آنان نشان می دهند و می گویند : این قرارگاهی است كه اگر خدا را معصیت می كردید وارد آن می شدید. به خاطر نجات از آن عذاب چنان به وجد و سرور آیند كه اگر در بهشت مردن وجود داشت می مردند.
پس منادی اهل دوزخ را ندا كند كه به بالا نظر كنید، چون نظر كنند منازلشان و نعمت هایی كه در بهشت برای آنان مقرر بود به آنان نشان دهند و گویند : اگر خدا را اطاعت می كردید، این منازل را به دست می آوردید، پس آنان چنان بدحال شوند كه اگر در دوزخ مرگی بود می مردند.
آری، چگونه از كرامتی كه در عرصه ی محشر به بندگان فرمانبر خود داری چشم پوشی كنم و به آن طمع نورزم ؟!