فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

حق نمك

روایت شده : یزید بن مهلب مبلغی درهم و دینار از وكیع كه از اشراف خراسان بود طلب داشت. شخصی را مأموریت داد كه آن مبلغ را از نماینده ی وكیع وصول كند، آن شخص نماینده ی وكیع را در سختی و مشقّت قرار داد و او را آزار و اذیت كرد.
روزی نماینده ی یزید بن مهلب، نماینده ی وكیع را به مجلس یزید بن مهلب برد تا نماینده ی وكیع از یزید برای پرداخت درهم و دینار مهلت بخواهد ; در آن هنگام سفره ی غذا چیدند، نماینده ی یزید به نماینده ی وكیع گفت : برخیز از مجلس بیرون شویم. نماینده ی وكیع گفت : اگر بند از بندم جدا كنید تا از این غذا نخورم بیرون نمی روم. و سپس شروع به خوردن غذا كرد، پس از صرف غذا از یزید بن مهلب مهلت خواست، یزید به نماینده ی خود گفت : از این پس از نماینده ی وكیع مطالبه ی درهم و دینار نكن، زیرا از سفره ی ما غذا خورد و از نمك ما چشید، مروّت اقتضا نمی كند كه او را آزار دهیم.
یقیناً عبدی كه از نمك مادی و معنوی مولای كریمی چون حضرت حق خورده، آقایی و رحمت و لطف حضرت او اقتضا نمی كند كه او را به عذاب بسوزاند.

حق مهمان بر مهماندار

ارباب تاریخ نوشته اند : سیصد اسیر از محلی نزد معن بن زائده كه از سرداران بزرگ بود آوردند. معن به كشتن همه ی آنان فرمان داد. جوانی در میان اسیران كه هنوز به سنّ بلوغ نرسیده بود گفت : ای امیر ! تو را به خدا سوگند می دهم ما را مكش تا هریك آبی بیاشامیم. معن گفت : همه را آب دهید. چون اسیران آب
﴿صفحه 426﴾
خوردند، جوان گفت : ای امیر ! اكنون همه ی ما مهمان تو شدیم و اكرام مهمان جزء وظایف بزرگان است. معن گفت : راست گفتی و فرمان داد همه را آزاد كردند.
راستی همانگونه كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) خبر داده، بسیار بسیار بعید است كه خدای مهربان مهمان خود را كه از سفره ی مادی و معنوی او استفاده كرده به عذاب بسوزاند.
اگر بدیم و گر نیك خاكسار توایم *** فتاده بر ره تو خاك رهگذار توایم
بلندی سر ما خاكساری در توست *** به نزد خلق عزیزیم ز آن كه خوار توایم
تویی قرار دل ما اگر قراری هست *** وگر قرار نداریم بی قرار توایم
به سوی توست به هر سو كه می كنیم سفر *** به هر دیار كه باشیم در دیار توایم
اگر اطاعت تو می كنیم مخلص تو *** وگر كنیم گناهی گناهكار توایم
به هرچه در دل ما بگذرد تو آگاهی *** اگر ز خلق نهانیم آشكار توایم
ز كرده های بد خویشتن بس خجلیم *** بپوش پرده ی عفوی كه شرمسار توایم
اگرچه نامه سیاهیم از اطاعت تو *** چو « فیض » دشمن دیویم و دوستدار توایم
بگوش هوش شنیدم كه هاتفی می گفت *** غمین مباش كه ما یار غمگسار توایم

وَلَیْتَ شِعْرِی یَا سَیِّدِی وَإِلَهِی وَمَوْلاَیَ...

« أَتُسَلِّطُ النَّارَ عَلَی وُجُوه خَرَّتْ لِعَظَمَتِكَ سَاجِدَةً، وَعَلَی أَلْسُن نَطَقَتْ بِتَوْحیدِكَ صادِقَةً، وَبِشُكْرِكَ مادِحَةً، وَعَلی قُلُوب اعْتَرَفَتْ بِإِلَهِیَّتِكَ مُحَقِّقَةً وَعَلَی ضَمَائِرَ حَوَتْ مِنَ الْعِلْمِ بِكَ حَتَّی صارَتْ خَاشِعَةً، وَعَلَی جَوارِحَ سَعَتْ إِلَی أَوْطَانِ تَعَبُّدِكَ طَائِعَةً، وَأَشَارَتْ بِاسْتِغْفَارِكَ مُذْعِنَةً، مَا هكَذَا الظَّنُّ بِكَ وَلاَ أُخْبِرْنَا بِفَضْلِكَ عَنْكَ یَا كَرِیمُ، یَا رَبِّ »
« ای آقای من و معبود و سرورم ! ای كاش می دانستم آیا آتش را بر چهره هایی كه برای عظمتت سجده كنان بر زمین نهاده شده مسلّط می كنی، و نیز بر زبان هایی كه صادقانه به توحیدت و به سپاس گزاریت مدح كنان گویا شده، و بر دل هایی كه بر پایه ی تحقیق، به خداییت اعتراف كرده، و بر باطن هایی كه معرفت به تو آنها را فراگرفته تا آنجا كه در پیشگاهت خاضع و فروتن شده، و به اعضایی كه مشتاقانه به سوی پرستشگاههایت شتافته و اقرار كنان جویای آمرزشت بوده اند، شگفتا آیا این همه را به آتش بسوزانی ! هرگز چنین گمانی به تو نیست، و از فضل و احسانت چنین خبری به ما نداده اند، ای بزرگوار، ای پروردگار ».
﴿صفحه 428﴾