فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

جوان عاق شده و مادر

در « تفسیر نیشابوری » آمده : در عصر پیامبر اسلام جوانی به مرز مرگ رسید. از حضرت ختمی مرتبت درخواست شد كه از آن جوان عیادت كند. حضرت به بالین او آمد، در حالی كه زبان جوان از شهادت به مراتب ایمان بسته بود ! حضرت پرسیدند : آیا تارك نماز بوده ؟ گفتند : نه. فرمود : از پرداخت زكات امتناع داشته ؟ گفتند :نه. فرمود : عاق پدر بوده ؟ گفتند : نه. فرمود : عاق مادر است ؟ گفتند : آری. پس مادر او را احضار فرمودند و از او خواستند وی را حلال كند و از او درگذرد، عرضه داشت : چگونه از او گذشت كنم در حالی كه به صورتم سیلی زده و چشمم را معیوب كرده. حضرت فرمود : آتش بیاورید. مادر پرسید : آتش برای چه می خواهید ؟ فرمود : می خواهم به جزای عملی كه این جوان مرتكب شده او را بسوزانم ! مادر عرضه داشت : من هرگز راضی نمی شوم او را بسوزانید، زیرا نه ماه در شكمم بوده و با شیره ی جانم پرورش یافته، و دو سال او را شیر داده ام و تربیتش كرده ام و سالها در كنارم بوده، اگر بناست او را بسوزانید من از او گذشت می كنم تا از سوختن نجات یابد.
مادری كه مربّی مجازی است راضی نمی شود فرزندش را كه نسبت به او خطا كرده بسوزانند، چگونه خدای كریم كه مربی حقیقی انسان است و آدمی را از نقص به كمال رسانده و انسان بر اثر ضعف اراده و جهالت و نادانی گاهی نسبت به او دچار لغزش شده راضی می شود كه بنده اش را به آتش بسوزاند ؟ هَیْهَاتَ أَنْتَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ تُضَیِّعَ مَنْ رَبَّیْتَهُ.
﴿صفحه 425﴾

حق نمك

روایت شده : یزید بن مهلب مبلغی درهم و دینار از وكیع كه از اشراف خراسان بود طلب داشت. شخصی را مأموریت داد كه آن مبلغ را از نماینده ی وكیع وصول كند، آن شخص نماینده ی وكیع را در سختی و مشقّت قرار داد و او را آزار و اذیت كرد.
روزی نماینده ی یزید بن مهلب، نماینده ی وكیع را به مجلس یزید بن مهلب برد تا نماینده ی وكیع از یزید برای پرداخت درهم و دینار مهلت بخواهد ; در آن هنگام سفره ی غذا چیدند، نماینده ی یزید به نماینده ی وكیع گفت : برخیز از مجلس بیرون شویم. نماینده ی وكیع گفت : اگر بند از بندم جدا كنید تا از این غذا نخورم بیرون نمی روم. و سپس شروع به خوردن غذا كرد، پس از صرف غذا از یزید بن مهلب مهلت خواست، یزید به نماینده ی خود گفت : از این پس از نماینده ی وكیع مطالبه ی درهم و دینار نكن، زیرا از سفره ی ما غذا خورد و از نمك ما چشید، مروّت اقتضا نمی كند كه او را آزار دهیم.
یقیناً عبدی كه از نمك مادی و معنوی مولای كریمی چون حضرت حق خورده، آقایی و رحمت و لطف حضرت او اقتضا نمی كند كه او را به عذاب بسوزاند.

حق مهمان بر مهماندار

ارباب تاریخ نوشته اند : سیصد اسیر از محلی نزد معن بن زائده كه از سرداران بزرگ بود آوردند. معن به كشتن همه ی آنان فرمان داد. جوانی در میان اسیران كه هنوز به سنّ بلوغ نرسیده بود گفت : ای امیر ! تو را به خدا سوگند می دهم ما را مكش تا هریك آبی بیاشامیم. معن گفت : همه را آب دهید. چون اسیران آب
﴿صفحه 426﴾
خوردند، جوان گفت : ای امیر ! اكنون همه ی ما مهمان تو شدیم و اكرام مهمان جزء وظایف بزرگان است. معن گفت : راست گفتی و فرمان داد همه را آزاد كردند.
راستی همانگونه كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) خبر داده، بسیار بسیار بعید است كه خدای مهربان مهمان خود را كه از سفره ی مادی و معنوی او استفاده كرده به عذاب بسوزاند.
اگر بدیم و گر نیك خاكسار توایم *** فتاده بر ره تو خاك رهگذار توایم
بلندی سر ما خاكساری در توست *** به نزد خلق عزیزیم ز آن كه خوار توایم
تویی قرار دل ما اگر قراری هست *** وگر قرار نداریم بی قرار توایم
به سوی توست به هر سو كه می كنیم سفر *** به هر دیار كه باشیم در دیار توایم
اگر اطاعت تو می كنیم مخلص تو *** وگر كنیم گناهی گناهكار توایم
به هرچه در دل ما بگذرد تو آگاهی *** اگر ز خلق نهانیم آشكار توایم
ز كرده های بد خویشتن بس خجلیم *** بپوش پرده ی عفوی كه شرمسار توایم
اگرچه نامه سیاهیم از اطاعت تو *** چو « فیض » دشمن دیویم و دوستدار توایم
بگوش هوش شنیدم كه هاتفی می گفت *** غمین مباش كه ما یار غمگسار توایم