فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

جلوهی ربوبیّت

پروردگار مهربان از ابتدای آفرینش انسان تا زمان از دنیا رفتنش او را در مدار دو نوع تربیت قرار می دهد : الف ـ تربیت مادی، ب ـ تربیت معنوی.
الف ـ سبب تربیت مادی، نعمت های بی شماری است كه انسان یا به اختیار خود از آنها استفاده می كند، مانند خوردن، آشامیدن، تنفس و... یا به اراده ی حق در رشد و تكامل مادی اش مؤثر است، مانند نیروهای شگفت انگیزی كه در بدن مواد را جذب می كند و با فعل و انفعالات لازم به هر كجای بدن كه مورد نیاز بدن است می رساند.
در سوره ی یونس به صورتی كلّی و به طور اجمال به این معنا اشاره شده است:
﴿صفحه 419﴾
( قُل مَن یَرْزُقُكُم مِنَ السَّمآءِ وَالأَرْضِ أَمَّن یَمْلِكُ السَّمْعَ وَالأَبْصارَ وَمَن یُخْرِجُ الحَیَّ مِنَ المَیِّتِ وَیُخْرِجُ المَیِّتَ مِنَ الحَیِّ وَمَن یُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّهُ فَقُل أَفَلاَ تَتَّقُونَ )(577).
« بگو : چه كسی شما را از آسمان ( به وسیله ی باران و برف و نور خورشید و ماه و فعل و انفعالات فضا و هزاران واقعیتی كه از آن آگاه نیستند ) روزی می دهد ؟ و چه كسی شما را از زمین ( به وسیله ی رویاندن میلیون ها نوع گیاه و پرورش حیوانات حلال گوشت و معادن و میلیون ها حقیقتی كه دانش شما به آن نمی رسد ) روزی می دهد ؟ یا چه كسی است كه حاكم بر گوشها و دیدگان است ؟ و چه كسی است كه زنده را از مرده بیرون می آورد و مرده را از زنده خارج می سازد ؟ و چه كسی است كه كارها را تدبیر می كند ؟ خواهند گفت : خدا. پس بگو : آیا پروا نمی كنید ؟ »
ما از تشریح یك عضو از اعضای بدن، و درك و فهم همه ی حقایق آن عاجزیم و از سپاس و شكرش ناتوان، چه رسد به همه ی اعضای بدن و هماهنگی و نظمی كه میان آنها و نیز میان آنها و عوامل بیرونی برقرار است.
برای اینكه بدانید در این كارگاه احسن تقویمی، جلوه ی ربوبیت حضرت حق چه شگفتی هایی را به وجود آورده، فهرستوار به یك عضو كه عضو بینایی است اشاره می شود.
تشكیلات اصلی چشم عبارت است از :
1 ـ كاسه ی چشم. 2 ـ كره ی چشم. 3 ـ عضلات خارجی چشم. 4 ـ پلك ها.
5 ـ ملتحمه. 6 ـ دستگاه اشكی.
كاسه ی چشم : حفره ی مخروطی شكل است كه جدارهایش به وسیله ی

﴿صفحه 420﴾
استخوان پیشانی، فكّ فوقانی، گونه ای، شب پره، پرویزنی، اشكی و كامی پوشیده شده است.
كرهی چشم :یک پنجم كاسه ی چشم را اشغال و بقیه ی كاسه ی چشم با چربی، نیام ها، اعصاب، رگهای خونی، عضلات و غده ی اشكی پر شده است.
عضلات چشم : چهار عضله ی راست، موسوم به راست فوقانی، تحتانی، داخلی و خارجی است، و دو عضله ی مایل، موسوم به مایل فوقانی و تحتانی است.
هسته های مغز میانی و پل مغزی، حركات چشم را كنترل می كنند.
پلك ها و مژه ها : كار شستشو و بسته شدن در هنگام خطر و خواب را به عهده دارند.
ملتحمه : پرده ی نازك مخاطی است كه فرش پلك هاست.
دستگاه اشكی : شبیه یك بادام است كه از راه یك استخوان به بینی راه دارد و همواره چشم را مرطوب و شفاف و تمیز نگاه می دارد.
كرهی چشم از سه پرده ی صلبیه، مشیمیه و شبكیه آفریده شده است.
1 ـ صلبیه : سپیدی چشم است و عبارت است از پوشش خارجی برای حفاظت كره ی چشم كه از جلو به قرنیه تبدیل می شود.
2 ـ مشیمیه : عبارت از پرده ی میانی است كه بخشی از آن تشكیل جسم مژگانی داده و كارش تنظیم عدسی چشم برای دیدن فواصل مختلف است.
3 ـ عنبیه : بخش رنگی چشم است، سوراخی كه در مركز آن است مردمك نام دارد و عملش تنظیم نور است و به موازات نور عضلات تنگ كننده و گشاد كننده دارد. عدسی كارش انكسار نور برای میزان كردن تصویر روی شبكیه است و شبكیه اندام گیرنده ی نور است.
فرمان هایی كه از طرف سلول های عصبی به اعضا كه یكی از آنها چشم است می رسد متعدد است، مثلا به یك ماهیچه فرمان انبساط داده می شود و در همان
﴿صفحه 421﴾
آن فرمان بسته شدن چشم ها و تولید عرق در غدد مربوطه نیز صادر می شود !!
با توجه به تعداد سلول اعصاب بدن كه تقریباً 15 میلیارد است و در نظر گرفتن این سیستم دشوار باید اقرار كرد كه بنا به گفته ی پروفسور اشتین بوخ یك كارشناس الكترونیك برای ایجاد چنین دستگاه، چهل هزار سال وقت لازم دارد !!
( یُخْرِجُ الحَیَّ... ) انسان را از نطفه و نطفه را از خاك آفرید و حیوان را از تخم و نبات را از بذر به وجود آورد و از انسان زنده كه غذا را در دستگاه گوارشش هضم كرده، نطفه و از مرغ زنده، تخم و از نبات زنده، بذر را به وجود آورد.
چه كسی است كه این نظام شگفت انگیز جهان هستی را تدبیر می كند ؟ فطرت همگان و عقل جمیع انسان ها پاسخ می دهد : خدا. پس به آنان بگو : آیا از شرك و كفر و از مخالفت با اوامر او نمی پرهیزید ؟
ب ـ اسباب تربیت معنوی : عقل، فطرت، وجدان، نبوت، امامت، كتاب های آسمانی به ویژه قرآن است، كه حضرت حق به انسان در بكارگیری این نعمت های معنوی آزادی و اختیار داده، تا در سایه ی این آزادی و اختیار تلاش و كوشش و تربیتش از ارزش برخوردار شود و شایسته ی رضایت و رحمت و مغفرت و بهشت شود.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این بخش از دعا به پیشگاه خدا عرضه می دارد : كسی كه تا حدودی با بیداری و بینایی به وسیله ی نعمت های مادّی و معنوی، جلوه ی ربوبیّت و تربیت تو را پذیرفته و به این خاطر او را به قرب پیشگاهت رسانده ای و به فضای رحمتت پناه داده ای، بسیار بسیار بعید است كه وی را تباه كنی و ساختمان تربیتش را به فساد و خرابی سپاری، و با این كه پناهش دادی از خود برانی و در حالی كه در همه ی امور او را كفایت كرده ای و به وی رحمت آورده ای او را به امواج سهمگین بلا و مصائب و گرفتاری ها واگذاری.
﴿صفحه 422﴾
تو چنان مهربانی و آن قدر كریم و بزرگواری كه در خطابی به انسان با داشتن لغزش ها و گناهان بسیارش فرموده ای :
نَادَیتُمُونِی فَلَبَّیتُكُم، سَألتُمونِی فَأعطَیتُكُم، بَارَزتُمُونِی فَأمهَلتُكُم، تَرَكتُمُونِی فَرَعیتُكُم، عَصَیتُمُونِی فَسَتَرتُكُم، فَإن رَجَعتُم إلیَّ قَبِلتُكُم، وَإن أدبَرتُم عَنِّی انتَظَرتُكُم. أنَا أجوَدُ الأجوَدِینَ وَأكرَمُ الأكرَمِینَ وَأرحَمُ الرّاحِمِینَ(578).
« مرا خواندید به شما جواب دادم، از من خواستید به شما عطا كردم، با من به مخالفت برخاستید به شما مهلت دادم، مرا ترك كردید شما را رعایت نمودم، مرا معصیت كردید من نسبت به شما پرده پوشی نمودم، اگر به سویم باز گردید شما را می پذیرم و اگر به من پشت كردید، به انتظار بازگشت شما می مانم. من بخشنده ترین بخشندگان و كریم ترین كریمان و مهربان ترین مهربانانم ».

موسی و قارون

علامهی مجلسی از علی بن ابراهیم قمی روایت می كند : چون قارون به انكار موسی و تكذیب نبوتش برخاست و از پرداخت زكات مال امتناع ورزید و به موسی تهمت زد، موسی به حضرت حق شكایت كرد، حق تعالی فرمود : آسمان ها و زمین را فرمان دادم تو را اطاعت كنند، هر فرمانی می خواهی به آنان بده.
موسی به سوی خانه ی قارون روان شد، در حالی كه قارون به كارمندانش امر كرده بود درهای قصرش را به روی موسی ببندند. موسی هنگامی كه به قصر قارون رسید و دید درها را به رویش بسته اند، اشاره ای به درها كرد، پس همه ی درها باز شدند. چون قارون نگاهش به موسی افتاد، دانست كه موسی با عذاب آمده، عرضه داشت : ای موسی ! از تو می خواهم به حق خویشاوندی و قرابتی كه

﴿صفحه 423﴾
میان من و توست به من رحم كنی. موسی گفت : ای فرزند لاوی ! با من سخن مگوی كه سودی برای تو ندارد. پس به زمین خطاب كرد : قارون را بگیر. پس قصر با آن چه در آن بود به زمین فرو رفت. قارون در آن حال گریست و باز به موسی به حق خویشاوندی و قرابت سوگند داد. ولی موسی پاسخ گفت : ای فرزند لاوی ! با من سخن مگوی. قارون گرچه استغاثه كرد، ولی موسی كه از حركات ناهنجار او دلش سوخته بود به استغاثه ی او جواب نداد، موسی پس از هلاكت قارون به محل مناجات خود رفت... حق تعالی به او فرمود : ای موسی ! قارون و قومش به تو استغاثه نمودند، ولی تو به فریاد آنان نرسیدی، به عزّت و جلالم سوگند اگر به من رو آورده بود به فریادش می رسیدم ولی چون تو را خواند و به تو متوسّل شد او را به تو واگذاشتم !!
حق تعالی گفت : قارون زار زار *** خواند ای موسی تو را هفتاد بار
تو ندادی هیچ بار او را جواب *** گر به زاری یك رهم كردی خطاب
شاخ شرك از جان او بركندمی *** خلعت دین در سرش افكندمی
كردی ای موسی به صد دردش هلاك *** خاكسارش سر فرو دادی به خاك
گر تو او را آفریده بوده ای *** در عذابش آرمیده بوده ای
آنكه بر بی رحمتان رحمت كند *** اهل رحمت را ولی نعمت كند
هست دریاهای فضلش بی دریغ *** در بر آن جرمها یك اشك میغ
هركه را باشد چنان بخشایشی *** كی تغیر آرد از آلایشی
هركه او عیب گنهكاران كند *** خویش را از خیل جباران كند(579)* * *

﴿صفحه 424﴾

جوان عاق شده و مادر

در « تفسیر نیشابوری » آمده : در عصر پیامبر اسلام جوانی به مرز مرگ رسید. از حضرت ختمی مرتبت درخواست شد كه از آن جوان عیادت كند. حضرت به بالین او آمد، در حالی كه زبان جوان از شهادت به مراتب ایمان بسته بود ! حضرت پرسیدند : آیا تارك نماز بوده ؟ گفتند : نه. فرمود : از پرداخت زكات امتناع داشته ؟ گفتند :نه. فرمود : عاق پدر بوده ؟ گفتند : نه. فرمود : عاق مادر است ؟ گفتند : آری. پس مادر او را احضار فرمودند و از او خواستند وی را حلال كند و از او درگذرد، عرضه داشت : چگونه از او گذشت كنم در حالی كه به صورتم سیلی زده و چشمم را معیوب كرده. حضرت فرمود : آتش بیاورید. مادر پرسید : آتش برای چه می خواهید ؟ فرمود : می خواهم به جزای عملی كه این جوان مرتكب شده او را بسوزانم ! مادر عرضه داشت : من هرگز راضی نمی شوم او را بسوزانید، زیرا نه ماه در شكمم بوده و با شیره ی جانم پرورش یافته، و دو سال او را شیر داده ام و تربیتش كرده ام و سالها در كنارم بوده، اگر بناست او را بسوزانید من از او گذشت می كنم تا از سوختن نجات یابد.
مادری كه مربّی مجازی است راضی نمی شود فرزندش را كه نسبت به او خطا كرده بسوزانند، چگونه خدای كریم كه مربی حقیقی انسان است و آدمی را از نقص به كمال رسانده و انسان بر اثر ضعف اراده و جهالت و نادانی گاهی نسبت به او دچار لغزش شده راضی می شود كه بنده اش را به آتش بسوزاند ؟ هَیْهَاتَ أَنْتَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ تُضَیِّعَ مَنْ رَبَّیْتَهُ.
﴿صفحه 425﴾