فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

توحید

انسانی كه تا اندازه ای با كمك آیات قرآن و روایات و احادیث، بخصوص احادیث مربوط به حق و از راه شنیدن معارف از اهل اللّه و مطالعه در آفرینش موجودات و تعمّق در در و دیوار هستی و اندیشه در نظام خلقت، به شناخت وجود مقدس حضرت حق و اوصافش موفق شده، و عقلا و عملا هر معبودی جز او را باطل و هر ربّی جز او را هالك دانسته، و به زبان سر و زبان قلب و همه ی ذرات وجودش گویای كلمه ی طیّبه ی « لا إله إلاّ اللّه » است، و دلش خانه ی توحید و عملش در هر زمینه ای نفی بت زنده و جاندار می باشد، در اصطلاح شرع « موحّد » است. مكتب انبیای عظام و پیامبران گرام، بر پایه ی چنین توحیدی بوده و همه ی دعوتشان بر این اساس است.
آنان، همه ی مردم را به اقرار و ایمان به یكتایی و یكی بودن و توحید خداوند خوانده اند ; و چنان كه از بسیاری از آیات قرآن استفاده می شود، دعوت پیامبران به جنبه ی عملی توحید، و طرد نظامات غیر الهی است.
مفاهیم و معنای اعتقادی توحید، در جنبه ی فكری و زیر بنایی و پاك كردن فكر از شرك اهمیت دارد. در این ناحیه، با مشركینی كه برای خدا شریك قائل شده اند، و كسانی كه قائل به مبدأ خیر و مبدأ شر و یزدان و اهریمن، و یا قائل به حلول خدا در غیر، یا قائل به ارباب انواع شده اند، و كسانی كه خدا را مركّب شمرده اند مانند نصاری، و بالاخره فرقه ی مجسّمه كه خدا را جسم دانسته اند كه از جاهل ترین آنها در عصر ما فرقه ی وهابیه هستند، سخن گفته می شود. و در ناحیه ی عمل كه فرع همان عقیده و فكر است، آنچه اهمیت دارد پرستش خدای یگانه و پرهیز از پرستش و اطاعت غیر اوست. كه اولی، از استقامت و صحت فكر و توحید و معرفت الهی صحیح منبعث می شود ; و دومی ـ یعنی شرك در
﴿صفحه 412 ﴾
عبادت ـ از شرك فكری و اعتقادی و عقاید سخیف و باطل برمی خیزد ; و در حقیقت نهی از عبادت غیر خدا نهی از عقاید سخیفه ای است كه موجب این عبادت می شود.
جنبهی عملی ـ كه پرستش و اطاعت از خدای یگانه باشد ـ به وسیله ی كتاب های آسمانی و پیامبران الهی از مردم خواسته شده است. و چون شرك فعلی و عملی مانند شرك قولی، ظاهرترین نشانه ی شرك فكری و عقیده ای است، از این جهت یك جنبه ی بسیار مهم دعوت انبیا قرار داده شده است. از این رو این جنبه ی عملی توحید در زندگی بشر، و ظهور خاصیت انسانی او، و نجات وی از بردگی و استضعاف، بسیار مؤثر است ; و اطاعت از طواغیت و ارباب قدرت را از بین می برد.
پیامبران، اهتمام داشتند كه جامعه را از آلودگی این شرك نیز پاك سازند و به بشر، آزادی و كرامت انسانی ببخشند. و فرعون ها و زمامداران جبّار و سران استعمارگر جهان و نادانان بت پرست، كه با عقیده ی توحید به مخالفت برمی خواستند، بیشتر از جهت خطری بود كه جنبه های عملی توحید برای استكبار و استعلای آنان داشت.
علت دیگر اثر عملی شرك بود كه پرستش و خاكساری بعضی از مردمان پوچ، آنان را به استكبار عادت داده بود. چنان كه در قرآن آمده است :
( إِذَا قِیلَ لهُمْ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللّهُ یَسْتَكْبِرُونَ )(566).
« و هنگامی كه به آنان گویند : لا إله إلاّ اللّه، استكبار میورزند ».
چرا كه این كلمه برای خوی به بردگی كشیدن انسان ها به وسیله ی آنان، و برای سلطه و اختیاری كه از مردم به دست گرفته و آنان را از حقوقشان محروم

﴿صفحه 413 ﴾
كرده بودند، خطری جدی بود. زیرا عقیده به توحید و گفتن كلمه ی توحید، واجب الاطاعة بودن آنان را ملغی می ساخت و دستورات و تشریفات و امتیازات آنان را از بین برد(567).
بنابراین اعتقاد به یگانگی حق، و این كه وجود مقدس او شبیه و مانند و شریك و همتایی ندارد، و ذاتش با صفاتش یكی است، و فرمانروایی بر همه ی هستی ویژه ی اوست، و مرگ و حیات و ظاهر و باطن و ملك و ملكوت و غیب و شهود و آفریدن و میراندن و ایجاد و تحول در جهان هستی همه و همه به دست اوست، و به عبارت دیگر : اعتقاد به خدایی كه قرآن و پیامبران و امامان معرفی كرده اند، و اطاعت از فرامینش در همه ی امور زندگی، و نفی هر بت و بت تراش و بت پرست، و نفی هر شیطان و طاغوت و طاغوت خواه از فضای زندگی، توحید محض و محض توحید است ; و آن كه بر پایه ی این حقیقت قولا و عملا فریاد « لا إله إلاّ اللّه » و « لا مؤثر فی الوجود إلاّ اللّه » و « لا حول ولا قوّة الاّ باللّه » بزند موحّد حقیقی و مؤمن واقعی و سالك صراط مستقیم است.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) كه با دیده ی دل، حقیقة الحقایق را مشاهده كرده، در خطبه های متعددی از « نهج البلاغه » زمینه ی شناخت خدا و پرستش او را به عاشقان این حقیقت ارائه می كند :
« آغاز دین شناخت اوست، و كمال شناختش باور كردن او، و نهایت از باور كردنش یگانه دانستن او، و غایت یگانه دانستنش اخلاص به او، و حدّ اعلای اخلاص به او نفی صفات ( زاید بر ذات ) از اوست ; چه این كه هر صفتی گواه این است كه غیر موصوف است، و هر موصوفی شاهد بر این است كه غیر صفت است. پس هركس خدای سبحان را با صفتی وصف كند او را با قرینی پیوند داده، و هركه او را با قرینی پیوند دهد دوتایش انگاشته، و هركه دوتایش

﴿صفحه 414 ﴾
انگارد دارای اجزایش دانسته، و هركه او را دارای اجزاء داند حقیقت او را نفهمیده، و هركه حقیقت او را نفهمید برایش جهت اشاره پنداشته، و هركه برای او جهت اشاره پندارد محدودش به حساب آورده، و هركه محدودش بداند چون معدود به شماره اش آورده، و كسی كه گوید : در چیست ؟ حضرتش را در ضمن چیزی درآورده، و آن كه گفت : بر فراز چیست ؟ آن را خالی از او تصور كرده است.
ازلی است و چیزی بر او پیشی نجسته، و نیستی بر هستی اش مقدم نبوده. با هر چیزی است ولی بدون پیوستگی با آن، و غیر هر چیزی است اما بدون دوری از آن. پدید آورنده ی موجودات است بی آن كه حركتی كند و نیازمند به كارگیری ابزار و وسیله باشد. بیناست بدون احتیاج به منظرگاهی از آفریده هایش. یگانه است ; چرا كه او را مونسی نبوده تا به او انس گیرد و از فقدانش دچار وحشت شود »(568).
یا در خطبه ای دیگر می فرماید :
« ای مردم ! خدا را خدا را در آنچه در قرآنش رعایت آن را به شما فرمان داده، و در آنچه از حقوق خود نزد شما امانت نهاده ; زیرا خداوند شما را بی هدف نیافریده و مهمل رها نكرده و در جهالت و كوردلی وا نگذاشته. اعمال شما را به خیر و شر نام و نشان نهاده و آگاه به كردار شماست و مدت اقامت شما را در دنیا معین نموده و كتابش را به عنوان بیان كننده ی حقایق بر شما نازل كرده و برای هدایت شما مدت زمانی پیامبرش را در دنیا زندگی داده، تا آن كه دینش را برای او و شما در آنچه در قرآن فرستاده كامل كرد. دینی كه آن را برای خود پسندید و به زبان پیامبرش كردار محبوب و مكروه و نواهی و اوامرش را به

﴿صفحه 415 ﴾
شما رساند، و برایتان جای عذری نگذاشت و بر شما اتمام حجت كرد و تهدید به عذابش را پیش فرستاد و شما را از عذاب شدید پیش رویتان ترساند. بنابراین باقی مانده ی عمر را دریابید و در این باقی مانده، خود را ( در برابر مصیبت و طاعت و معصیت) به شكیبایی وادارید »(569).
كسی كه اعتقاد به توحید را از قرآن و پیامبران و امامان و اولیای الهی دریافت كند، و به واجبات و فرایض الهی عمل كند، و از گناهان و معاصی اجتناب
ورزد، و هر معبودی جز خدا را در زندگی نفی كند، مصداق موحّد است و به خاطر اعتقاد توحیدی اش، و حركت و تلاشش بر پایه ی توحید، یقیناً اهل نجات، و از پاداش عظیم و اجر كریم و رزق بی حساب در پیشگاه حضرت حق برخوردار است.
قَالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) : خَیْرُ العِبَادَةِ قَوْلُ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللّهُ(570).
« پیامبر خدا فرمود : بهترین عبادت، گفتن لا إله إلاّ اللّه است ».
قَالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) : مَنْ مَاتَ وَلاَ یُشْرِكْ بِاللَّهِ شَیْئاً اَحْسَنَ اَوْ أَساءَ دَخَلَ الجَنَّةَ(571).
« پیامبر خدا فرمود : كسی كه بمیرد و چیزی را شریك خدا قرار نداده باشد، خوبی كرده باشد یا بدی ( با آمرزش بدی اش ) به بهشت وارد می شود ».
عَن أَبی جَعْفَر... مَا مِن شَیْء أَعْظَمُ ثَواباً مِن شَهَادَةِ أنْ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللّهُ ; لاَِنَّ اللّهَ
عَزَّ وَجلَّ لاَ یَعْدِلُهُ شَیْءٌ وَلاَ یَشْرَكُهُ فِی الأَمْرِ اَحَدٌ(572).
« امام باقر فرمود : چیزی از نظر پاداش، عظیم تر از شهادت به لا إله إلاّ اللّه

﴿صفحه 416 ﴾
نیست، زیرا چیزی با خدای عز و جل برابر نیست، و هیچ كس در كار خدایی با او شریك نیست ».
قَالَ أبُوعَبدِاللّهِ : إِنَّ اللّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالی حَرَّمَ أَجْسادَ المُوَحِّدِینَ عَلَی النَّارِ(573).
« امام صادق (علیه السلام) فرمود : یقیناً خدای تبارك و تعالی جسدهای موحدین را بر آتش حرام كرده است ».
قَالَ اَبوعَبدِاللّهِ : قَوْلُ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللّهُ ثَمَنُ الجَنَّةِ(574).
« امام صادق (علیه السلام) فرمود : گفتن لا إله إلاّ اللّه بهای بهشت است ».
قَالَ رَسولُ اللّهِ : إِنَّ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللّهُ كَلِمةٌ عَظِیمَةٌ كَرِیمَةٌ عَلَی اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ، مَنْ قَالَها مُخْلِصاً اسْتَوْجَبَ الجَنَّةَ، وَمَن قَالَها كَاذِباً عَصَمَتَ مَالُهُ وَدَمُهُ وَكَانَ مَصیرُهُ إِلَی النَّارِ(575).
« پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : لا إله إلاّ اللّه، كلمه ی بزرگ و باارزشی نزد خداست ; كسی كه آن را خالصانه بگوید مستحق بهشت می شود، و كسی كه
آن را به دروغ بگوید، جان و مالش در دنیا محفوظ است، ولی جایگاهش آتش است ».
قَالَ رَسولُ اللّهِ : وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ بَشِیراً لاَ یُعَذِّبُ اللّهُ بِالنَّارِ مُوَحِّداً أَبَداً...(576).
« پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : سوگند به كسی كه مرا بر پایه ی حق بشارت دهنده فرستاد، خدا هیچ موحدی را ابداً به آتش عذاب نمی كند ».
آری، ای خدای مهربان ! ای عاشق اهل توحید، هیچ كس تو را اینگونه

﴿صفحه 417 ﴾
نمی داند كه مرا پس از اقرار حقیقی و خالصانه به توحیدت و پس از آن كه با معرفت و شناختت، دلم بر اساس توحید پیچیده و زبانم به یادت بر پایه ی توحید گویا شده و باطنم بر عشقت گره خورده و پس از اقرار صادقانه ام به یگانگی ات و درخواست فروتنانه ام در برابر ربوبیت، مرا عذاب كنی.
﴿صفحه 418 ﴾

هَیْهَاتَ أَنْتَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ تُضَیِّعَ مَنْ رَبَّیْتَهُ...

« هَیْهَاتَ أَنْتَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ تُضَیِّعَ مَنْ رَبَّیْتَهُ، أَوْ تُبَعِّدَ مَنْ أَدْنَیْتَهُ أَوْ تُشَرِّدَ مَنْ آوَیْتَهُ، أَوْ تُسَلِّم إِلَی الْبَلاَءِ مَنْ كَفَیْتَهُ وَرَحِمْتَهُ »
« آری، باور نمی كنم كه مرا به عذاب دوزخ گرفتار كنی، زیرا این كار از تو بسیار بسیار بعید است، تو بزرگوارتر از آن هستی كه پرورده ات را تباه كنی، یا آن را كه به خود نزدیك نموده ای و از مقام قرب خود بهره مندش ساخته ای دور نمایی، یا آن را كه پناه دادی از خود برانی، یا كسی را كه خود كفایت كرده ای و به او رحم نموده ای به امواج بلا و گرفتاری واگذاری ».

جلوهی ربوبیّت

پروردگار مهربان از ابتدای آفرینش انسان تا زمان از دنیا رفتنش او را در مدار دو نوع تربیت قرار می دهد : الف ـ تربیت مادی، ب ـ تربیت معنوی.
الف ـ سبب تربیت مادی، نعمت های بی شماری است كه انسان یا به اختیار خود از آنها استفاده می كند، مانند خوردن، آشامیدن، تنفس و... یا به اراده ی حق در رشد و تكامل مادی اش مؤثر است، مانند نیروهای شگفت انگیزی كه در بدن مواد را جذب می كند و با فعل و انفعالات لازم به هر كجای بدن كه مورد نیاز بدن است می رساند.
در سوره ی یونس به صورتی كلّی و به طور اجمال به این معنا اشاره شده است:
﴿صفحه 419﴾
( قُل مَن یَرْزُقُكُم مِنَ السَّمآءِ وَالأَرْضِ أَمَّن یَمْلِكُ السَّمْعَ وَالأَبْصارَ وَمَن یُخْرِجُ الحَیَّ مِنَ المَیِّتِ وَیُخْرِجُ المَیِّتَ مِنَ الحَیِّ وَمَن یُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّهُ فَقُل أَفَلاَ تَتَّقُونَ )(577).
« بگو : چه كسی شما را از آسمان ( به وسیله ی باران و برف و نور خورشید و ماه و فعل و انفعالات فضا و هزاران واقعیتی كه از آن آگاه نیستند ) روزی می دهد ؟ و چه كسی شما را از زمین ( به وسیله ی رویاندن میلیون ها نوع گیاه و پرورش حیوانات حلال گوشت و معادن و میلیون ها حقیقتی كه دانش شما به آن نمی رسد ) روزی می دهد ؟ یا چه كسی است كه حاكم بر گوشها و دیدگان است ؟ و چه كسی است كه زنده را از مرده بیرون می آورد و مرده را از زنده خارج می سازد ؟ و چه كسی است كه كارها را تدبیر می كند ؟ خواهند گفت : خدا. پس بگو : آیا پروا نمی كنید ؟ »
ما از تشریح یك عضو از اعضای بدن، و درك و فهم همه ی حقایق آن عاجزیم و از سپاس و شكرش ناتوان، چه رسد به همه ی اعضای بدن و هماهنگی و نظمی كه میان آنها و نیز میان آنها و عوامل بیرونی برقرار است.
برای اینكه بدانید در این كارگاه احسن تقویمی، جلوه ی ربوبیت حضرت حق چه شگفتی هایی را به وجود آورده، فهرستوار به یك عضو كه عضو بینایی است اشاره می شود.
تشكیلات اصلی چشم عبارت است از :
1 ـ كاسه ی چشم. 2 ـ كره ی چشم. 3 ـ عضلات خارجی چشم. 4 ـ پلك ها.
5 ـ ملتحمه. 6 ـ دستگاه اشكی.
كاسه ی چشم : حفره ی مخروطی شكل است كه جدارهایش به وسیله ی

﴿صفحه 420﴾
استخوان پیشانی، فكّ فوقانی، گونه ای، شب پره، پرویزنی، اشكی و كامی پوشیده شده است.
كرهی چشم :یک پنجم كاسه ی چشم را اشغال و بقیه ی كاسه ی چشم با چربی، نیام ها، اعصاب، رگهای خونی، عضلات و غده ی اشكی پر شده است.
عضلات چشم : چهار عضله ی راست، موسوم به راست فوقانی، تحتانی، داخلی و خارجی است، و دو عضله ی مایل، موسوم به مایل فوقانی و تحتانی است.
هسته های مغز میانی و پل مغزی، حركات چشم را كنترل می كنند.
پلك ها و مژه ها : كار شستشو و بسته شدن در هنگام خطر و خواب را به عهده دارند.
ملتحمه : پرده ی نازك مخاطی است كه فرش پلك هاست.
دستگاه اشكی : شبیه یك بادام است كه از راه یك استخوان به بینی راه دارد و همواره چشم را مرطوب و شفاف و تمیز نگاه می دارد.
كرهی چشم از سه پرده ی صلبیه، مشیمیه و شبكیه آفریده شده است.
1 ـ صلبیه : سپیدی چشم است و عبارت است از پوشش خارجی برای حفاظت كره ی چشم كه از جلو به قرنیه تبدیل می شود.
2 ـ مشیمیه : عبارت از پرده ی میانی است كه بخشی از آن تشكیل جسم مژگانی داده و كارش تنظیم عدسی چشم برای دیدن فواصل مختلف است.
3 ـ عنبیه : بخش رنگی چشم است، سوراخی كه در مركز آن است مردمك نام دارد و عملش تنظیم نور است و به موازات نور عضلات تنگ كننده و گشاد كننده دارد. عدسی كارش انكسار نور برای میزان كردن تصویر روی شبكیه است و شبكیه اندام گیرنده ی نور است.
فرمان هایی كه از طرف سلول های عصبی به اعضا كه یكی از آنها چشم است می رسد متعدد است، مثلا به یك ماهیچه فرمان انبساط داده می شود و در همان
﴿صفحه 421﴾
آن فرمان بسته شدن چشم ها و تولید عرق در غدد مربوطه نیز صادر می شود !!
با توجه به تعداد سلول اعصاب بدن كه تقریباً 15 میلیارد است و در نظر گرفتن این سیستم دشوار باید اقرار كرد كه بنا به گفته ی پروفسور اشتین بوخ یك كارشناس الكترونیك برای ایجاد چنین دستگاه، چهل هزار سال وقت لازم دارد !!
( یُخْرِجُ الحَیَّ... ) انسان را از نطفه و نطفه را از خاك آفرید و حیوان را از تخم و نبات را از بذر به وجود آورد و از انسان زنده كه غذا را در دستگاه گوارشش هضم كرده، نطفه و از مرغ زنده، تخم و از نبات زنده، بذر را به وجود آورد.
چه كسی است كه این نظام شگفت انگیز جهان هستی را تدبیر می كند ؟ فطرت همگان و عقل جمیع انسان ها پاسخ می دهد : خدا. پس به آنان بگو : آیا از شرك و كفر و از مخالفت با اوامر او نمی پرهیزید ؟
ب ـ اسباب تربیت معنوی : عقل، فطرت، وجدان، نبوت، امامت، كتاب های آسمانی به ویژه قرآن است، كه حضرت حق به انسان در بكارگیری این نعمت های معنوی آزادی و اختیار داده، تا در سایه ی این آزادی و اختیار تلاش و كوشش و تربیتش از ارزش برخوردار شود و شایسته ی رضایت و رحمت و مغفرت و بهشت شود.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این بخش از دعا به پیشگاه خدا عرضه می دارد : كسی كه تا حدودی با بیداری و بینایی به وسیله ی نعمت های مادّی و معنوی، جلوه ی ربوبیّت و تربیت تو را پذیرفته و به این خاطر او را به قرب پیشگاهت رسانده ای و به فضای رحمتت پناه داده ای، بسیار بسیار بعید است كه وی را تباه كنی و ساختمان تربیتش را به فساد و خرابی سپاری، و با این كه پناهش دادی از خود برانی و در حالی كه در همه ی امور او را كفایت كرده ای و به وی رحمت آورده ای او را به امواج سهمگین بلا و مصائب و گرفتاری ها واگذاری.
﴿صفحه 422﴾
تو چنان مهربانی و آن قدر كریم و بزرگواری كه در خطابی به انسان با داشتن لغزش ها و گناهان بسیارش فرموده ای :
نَادَیتُمُونِی فَلَبَّیتُكُم، سَألتُمونِی فَأعطَیتُكُم، بَارَزتُمُونِی فَأمهَلتُكُم، تَرَكتُمُونِی فَرَعیتُكُم، عَصَیتُمُونِی فَسَتَرتُكُم، فَإن رَجَعتُم إلیَّ قَبِلتُكُم، وَإن أدبَرتُم عَنِّی انتَظَرتُكُم. أنَا أجوَدُ الأجوَدِینَ وَأكرَمُ الأكرَمِینَ وَأرحَمُ الرّاحِمِینَ(578).
« مرا خواندید به شما جواب دادم، از من خواستید به شما عطا كردم، با من به مخالفت برخاستید به شما مهلت دادم، مرا ترك كردید شما را رعایت نمودم، مرا معصیت كردید من نسبت به شما پرده پوشی نمودم، اگر به سویم باز گردید شما را می پذیرم و اگر به من پشت كردید، به انتظار بازگشت شما می مانم. من بخشنده ترین بخشندگان و كریم ترین كریمان و مهربان ترین مهربانانم ».