فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

داستان شگفت انگیز مرگ هارون

زمانی كه بیماری هارون الرشید در خراسان شدید شد، فرمان داد طبیبی از طوس حاضر كنند، آنگاه سفارش كرد ادرار او را با ادرار گروهی از بیماران و از افراد سالم بر طبیب عرضه كنند، طبیب شیشه ها را یكی پس از دیگری بررسی می كرد و بی آنكه بداند از كیست، گفت : به صاحب این شیشه بگویید وصیتش را آماده كند، زیرا نیرویش مضمحل شده و بنیه اش فرو ریخته است. هارون از شنیدن این خبر از زندگیش مأیوس شد و این رباعی را خواند :
ان الطبیب بطبه و دوائه *** لا یستطیع دفاع نحب قد أتی
ما للطبیب یموت بالداء الّذی *** قد كان یبرء مثله فیما مضی
طبیب با طبابت و دارویش قدرت دفاع در برابر مرگی كه فرا رسیده ندارد، اگر قدرت دارد پس چرا خودش با همان بیماری كه در گذشته آن را درمان می كرد می میرد ؟!
در آن حال به او خبر دادند كه مردم شایعه ی مرگش را پخش كرده اند، برای این كه این شایعه برچیده شود فرمان داد چهارپایی آوردند تا بر آن سوار شود و میان مردم ظاهر گردد، وقتی سوار شد ناگهان زانوی حیوان سست شد، گفت : مرا پیاده كنید كه شایعه پراكنان راست می گویند، سپس سفارش كرد كفن هایی برایش بیاورند، از میان آنها یكی را انتخاب كرد و گفت : در كنار همین بسترم
﴿صفحه 408 ﴾
قبری برای من آماده كنید سپس نگاهی در قبر كرد و این آیات را خواند :
( مَا أَغْنَی عَنِّی مَالِیَهْ * هَلَكَ عَنِّی سُلْطَانِیَهْ )(563).
مجرمی هستم كه كارم از كار گذشته و زبان به این حقیقت می گشایم كه : مال و ثروتم چیزی از عذاب خدا را از من برطرف نكرد و امروز كه روز بیچارگی من است به دادم نرسید، نه تنها مال و ثروتم مشكلی را از من حل نكرد و گرهی را برایم نگشود، بلكه قدرت و سلطنتم نیز نابود شد و از دستم رفت(564).
آری، ای خدای من ! با توجه به زنجیرها و غل های قیامت بر ناتوانی جسمم و نازكی پوستم و نرمی استخوانم رحم كن، كه اگر این غل ها و زنجیرهای گناه بر من بماند، یقیناً فردای قیامت به صورت غل ها و زنجیرهای آتشین مجسم می شود و بر همه ی اعضا و جوارحم می نهند و در كمال بی طاقتی و ناتوانی جسمانی و نازكی پوست و نرمی استخوان باید برای ابد در آن زنجیرها و غل ها بمانم و بی آن كه مرگی برایم باشد در طبقات دوزخ بسوزم !!

محاسبه ی دقیق

عزیزان، بیایید مانند مردی كه نامش توبه بود و به قول شیخ بهائی غالباً به محاسبه ی نفس می پرداخت، ما هم هر روز و هر شب از خود حساب بكشیم.
او در حالی كه شصت ساله بود، مجموعه ی ایام آن را حساب كرد، 21500 روز شد، گفت : وای بر من اگر در برابر هر روز یك گناه بیشتر نكرده باشم، اگر چنین باشد 21500 گناه مرتكب شده ام، آیا می خواهم خدا را با این همه گناه ملاقات كنم ؟ در این هنگام نعره ای زد و به زمین افتاد و جان به جان آفرین

﴿صفحه 409 ﴾
تسلیم كرد !! (565)
خدایا، هرچه هستم بنده ی توام، مخلوق و آفریده شده ی توام، در حیطه ی تصرف و قدرت توام، محكوم اراده و خواسته ی توام، راه گریزی به جایی ندارم، ای خدایی كه آغازگر آفرینش من از خاك، سپس از نطفه، آنگاه از علقه و پس از آن از مضغه بوده ای و در حالی كه چیزینبودم به من توجه كردی و از من یاد فرمودی و مرا آفریدی و پس از آن به تربیت مادی و معنویم اقدام كردی و از احسان و نیكی ات مرا برخوردار فرمودی و از انواع نعمت هایت مرا تغذیه كردی، اكنون با كمال تواضع و با حال زاری و تضرع و انكسار و خاكساری از حضرتت درخواست می كنم مرا ببخش، به همان كرم نخستت و پیشینه ی احسانت بر من و از گناهانم درگذر و برات آزادی از عذاب دنیا و آخرت را به من عنایت كن.
ما همه مستان این می بوده ایم *** عاشقان درگه وی بوده ایم
ناف ما بر مهر او ببریده اند *** عشق او در جان ما كاریده اند
آب رحمت خورده ایم اندر بهار *** روز نیكو دیده ایم از روزگار
ای بسا كز وی نوازش دیده ایم *** در گلستان رضا گردیده ایم
بر سر ما دست رحمت می نهاد *** چشم های لطف بر ما می گشاد
از برای لطف عالم را بساخت *** ذرّه ها را آفتاب او نواخت
فرقت از قهرش اگر آبستن است *** بهر قدر وصل او دانستن است
تا دهد جان را فراقش گوشمال *** دل بداند قدر ایام وصال
* * *

﴿صفحه 410 ﴾

« یَا إِلَهِی وَسَیِّدِی وَرَبِّی، أَتُرَاكَ مُعَذِّبِی بِنَارِكَ بَعْدَ تَوْحِیدِكَ »

«یَا إِلَهِی وَسَیِّدِی وَرَبِّی، أَتُرَاكَ مُعَذِّبِی بِنَارِكَ بَعْدَ تَوْحِیدِكَ وَبَعْدَ مَا انْطَوَی عَلَیْهِ قَلْبِی مِنْ مَعْرِفَتِكَ، وَلَهِجَ بِهِ لِسَانِی مِنْ ذِكْرِكَ وَاعْتَقَدَهُ ضَمِیرِی مِنْ حُبِّكَ، وَبَعْدَ صِدْقِ اعْتِرَافِی وَدُعَائِی خَاضِعاً لِرُبُوبِیَّتِكَ »
« ای معبود و سرور و مالك من ! آیا اینگونه می دانندت كه مرا به آتش دوزخ ( یا آتش فراقت ) عذاب می كنی، پس از آن كه به یگانگی ات اقرار كردم، و پس از آن كه قلبم از نور معرفتت بر حقیقت توحید پیچیده شده است، و زبانم از یاد حضرتت به توحید گویا شده است، و باطنم از عشق و محبتت بر توحید گره خورده و محكم و استوار شده است، و پس از صداقت در اعتراف به توحید و درخواست خاضعانه ام به پیشگاه ربوبیتت ؟! »
نه، به ذات مقدست سوگند احدی از پیامبران و امامان و اولیا و عارفان و عاشقان و عابدان و زاهدان و تائبان اینگونه نمی دانندت كه مرا با این حقایقی كه به توفیق خود به من عطا كردی به آتش دوزخ بسوزانی، بلكه اینگونه می دانندت كه مرا در قیامت به لطف خود بنوازی و به رحمتت دستگیری كنی و از زشتی هایم درگذری و در بهشت جایم دهی و با عاشقانت محشورم نمایی.
﴿صفحه 411 ﴾