فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

پیشگاه محبوب

در این بخش از دعا عارف عاشق و تائب صادق و مناجاتی لایق، احساس می كند كه درهای لطف و رحمت باز است و معشوق آماده ی شنیدن راز و نیاز است ; بر این اساس عرضه می دارد : عذرم را كه همان جهالت و نادانی و جوانی و عصیان گری و اسارت در دست هوای نفس و ضعف اراده ام بوده بپذیر، كه از این پس با معرفتی كه با توفیق تو به حقیقت پیدا كرده ام و از تاریكی جهالت درآمده ام و شور جوانی و عصیان گری فرو نشسته است و تا حدّی از شر هواپرستی خلاص شده ام و اراده ام با تمرین ترك گناه و انجام پاره ای طاعات
﴿صفحه 405 ﴾
قوی شده، از گناه و معصیت كناره می گیرم و از شیطان و هوا می گریزم و به پیشگاهت اقامت می كنم و با لطف و عنایتت به جبران گذشته و اصلاح مفاسدم برمی خیزم.
پروردگارا ! سختی بدی حالم، كبر و خودبینی، حرص و حسد، بخل و طمع، ریا و خودنمایی و سایر صفات رذیله است، اگر این بدحالی در من بماند، تبدیل به بیماری مهلك و سرطانی نابودكننده می شود، كه هیچ راه علاجی برای آن نخواهد ماند، پس به این بدحالی من رحم كن كه اگر رحمت تو شامل حال من شود از سوء حال به احسن حال می رسم و به حسنات اخلاقی آراسته می شوم. در سایه ی عنایت تو، كبر جایش را به تواضع، و حرص جایش را به قناعت، و حسد جایش را به غبطه، و بخل جایش را به جود و سخاوت، و طمع مقامش را به قبول كفاف و عفاف، و ریا محلش را به خلوص و اخلاص خواهد سپرد.
پروردگارا ! زنجیرهای سنگین شیطانی و غل های خطرناك هوای نفسانی بر دست و پای عقل و قلب و جان و باطن و اعضا و جوارحم نهاده شده و مرا از هر حركت مثبت و عبادت و طاعت عاشقانه و عمل خیر و نیك بازداشته و نمی گذارد قدمی به سوی تو بردارم و خود را به پیشگاه لطف و عنایت تو برسانم، اكنون كه به توفیق تو ناله از دل می كشم و اشك ندامت و حسرت بر چهره می ریزم و فریاد فریادخواهیم به درگاهت بلند است و عاشق آزادی و رهایی از این همه زنجیرم، دست قدرت و رحمت و لطف و كرامتت را به سوی این گرفتار و اسیر دراز كن و زنجیرها و غل های گران شیطانی و هوای نفسانی را از دست و پای وجودم بگشا و مرا در فضای باعظمت آزادی قرار ده و از این اسارت ذلّت بار و حالت نكبت زا نجات ده.
اگر امروز كه در دنیا هستم رحمتت به فریادم نرسد و مرا از زیر بار گران این زنجیرها كه تحمیلات وسوسه گری های شیطانی و فشارهای هوای نفسانی
﴿صفحه 406 ﴾
و رذایل اخلاقی و حالات فرعونی و قارونی و بلعم باعورایی است نجات ندهد، فردای قیامت دچار زنجیرها و غل هایی می شوم كه در قرآن مجید از آنها خبر داده ای كه به دست و پای كافران و مشركان و معاندان و مجرمان می گذارند و آنان را به سوی جهنم و آتش فروزان می كشانند.
( إِنَّا أَعْتَدنَا لِلْكافِرینَ سَلاَسِلَ وَأَغْلالا وَسَعِیراً )(560).
« ما برای كافران زنجیرها و غل ها و آتش افروخته آماده كرده ایم ».
( خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الجَحِیمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فِی سِلْسِلَة ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً فَاسْلُكُوهُ * إِنَّهُ كَانَ لا یُؤْمِنُ بِاللّهِ العَظِیمِ )(561).
« او را بگیرید و در غل و زنجیرش كنید، سپس به دوزخش در افكنید، آنگاه او را در زنجیری كه طولش هفتاد ذرع است ببندید، زیرا او هرگز به خدای بزرگ ایمان نمی آورد ».
آری، اگر امروز مرا از این غل ها و زنجیرهای تحمیلی آزاد نكنی، روزی خواهد رسید كه هیچ راهی برای آزادیم باز نخواهد بود.
آنان كه از این زنجیرها و غل ها آزادند، به راحتی و مشتاقانه به سوی هر عبادت و طاعتی و هر عمل خیری قدم برمی دارند و روز پایان عمر هم با شنیدن ندای ( ارْجِعِی إِلَی رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً )(562) به سوی معشوق پر می كشند و برای ابد در آغوش رحمتش قرار می گیرند. ولی گرفتاران به این زنجیرها و غل ها نمی توانند قدمی برای طاعت بردارند و به كار خیری اقدام كنند، اینان در این چند روز دنیا در زندان شیطان و هوا با دست و پای بسته اسیرند و روز پایان

﴿صفحه 407 ﴾
عمرشان با دنیایی از حسرت و اندوه و یأس و ناامیدی، و با سختی جان كندن در حالی كه حس می كنند همه چیز را باخته و در كمال تهی دستی و بیچارگی هستند و مال و منال و مقام و اولاد هرگز نمی توانند به فریاد آنان برسند، روحشان با بسته شدن به زنجیرهای آتش به سوی دوزخ كشانده می شود !

داستان شگفت انگیز مرگ هارون

زمانی كه بیماری هارون الرشید در خراسان شدید شد، فرمان داد طبیبی از طوس حاضر كنند، آنگاه سفارش كرد ادرار او را با ادرار گروهی از بیماران و از افراد سالم بر طبیب عرضه كنند، طبیب شیشه ها را یكی پس از دیگری بررسی می كرد و بی آنكه بداند از كیست، گفت : به صاحب این شیشه بگویید وصیتش را آماده كند، زیرا نیرویش مضمحل شده و بنیه اش فرو ریخته است. هارون از شنیدن این خبر از زندگیش مأیوس شد و این رباعی را خواند :
ان الطبیب بطبه و دوائه *** لا یستطیع دفاع نحب قد أتی
ما للطبیب یموت بالداء الّذی *** قد كان یبرء مثله فیما مضی
طبیب با طبابت و دارویش قدرت دفاع در برابر مرگی كه فرا رسیده ندارد، اگر قدرت دارد پس چرا خودش با همان بیماری كه در گذشته آن را درمان می كرد می میرد ؟!
در آن حال به او خبر دادند كه مردم شایعه ی مرگش را پخش كرده اند، برای این كه این شایعه برچیده شود فرمان داد چهارپایی آوردند تا بر آن سوار شود و میان مردم ظاهر گردد، وقتی سوار شد ناگهان زانوی حیوان سست شد، گفت : مرا پیاده كنید كه شایعه پراكنان راست می گویند، سپس سفارش كرد كفن هایی برایش بیاورند، از میان آنها یكی را انتخاب كرد و گفت : در كنار همین بسترم
﴿صفحه 408 ﴾
قبری برای من آماده كنید سپس نگاهی در قبر كرد و این آیات را خواند :
( مَا أَغْنَی عَنِّی مَالِیَهْ * هَلَكَ عَنِّی سُلْطَانِیَهْ )(563).
مجرمی هستم كه كارم از كار گذشته و زبان به این حقیقت می گشایم كه : مال و ثروتم چیزی از عذاب خدا را از من برطرف نكرد و امروز كه روز بیچارگی من است به دادم نرسید، نه تنها مال و ثروتم مشكلی را از من حل نكرد و گرهی را برایم نگشود، بلكه قدرت و سلطنتم نیز نابود شد و از دستم رفت(564).
آری، ای خدای من ! با توجه به زنجیرها و غل های قیامت بر ناتوانی جسمم و نازكی پوستم و نرمی استخوانم رحم كن، كه اگر این غل ها و زنجیرهای گناه بر من بماند، یقیناً فردای قیامت به صورت غل ها و زنجیرهای آتشین مجسم می شود و بر همه ی اعضا و جوارحم می نهند و در كمال بی طاقتی و ناتوانی جسمانی و نازكی پوست و نرمی استخوان باید برای ابد در آن زنجیرها و غل ها بمانم و بی آن كه مرگی برایم باشد در طبقات دوزخ بسوزم !!

محاسبه ی دقیق

عزیزان، بیایید مانند مردی كه نامش توبه بود و به قول شیخ بهائی غالباً به محاسبه ی نفس می پرداخت، ما هم هر روز و هر شب از خود حساب بكشیم.
او در حالی كه شصت ساله بود، مجموعه ی ایام آن را حساب كرد، 21500 روز شد، گفت : وای بر من اگر در برابر هر روز یك گناه بیشتر نكرده باشم، اگر چنین باشد 21500 گناه مرتكب شده ام، آیا می خواهم خدا را با این همه گناه ملاقات كنم ؟ در این هنگام نعره ای زد و به زمین افتاد و جان به جان آفرین

﴿صفحه 409 ﴾
تسلیم كرد !! (565)
خدایا، هرچه هستم بنده ی توام، مخلوق و آفریده شده ی توام، در حیطه ی تصرف و قدرت توام، محكوم اراده و خواسته ی توام، راه گریزی به جایی ندارم، ای خدایی كه آغازگر آفرینش من از خاك، سپس از نطفه، آنگاه از علقه و پس از آن از مضغه بوده ای و در حالی كه چیزینبودم به من توجه كردی و از من یاد فرمودی و مرا آفریدی و پس از آن به تربیت مادی و معنویم اقدام كردی و از احسان و نیكی ات مرا برخوردار فرمودی و از انواع نعمت هایت مرا تغذیه كردی، اكنون با كمال تواضع و با حال زاری و تضرع و انكسار و خاكساری از حضرتت درخواست می كنم مرا ببخش، به همان كرم نخستت و پیشینه ی احسانت بر من و از گناهانم درگذر و برات آزادی از عذاب دنیا و آخرت را به من عنایت كن.
ما همه مستان این می بوده ایم *** عاشقان درگه وی بوده ایم
ناف ما بر مهر او ببریده اند *** عشق او در جان ما كاریده اند
آب رحمت خورده ایم اندر بهار *** روز نیكو دیده ایم از روزگار
ای بسا كز وی نوازش دیده ایم *** در گلستان رضا گردیده ایم
بر سر ما دست رحمت می نهاد *** چشم های لطف بر ما می گشاد
از برای لطف عالم را بساخت *** ذرّه ها را آفتاب او نواخت
فرقت از قهرش اگر آبستن است *** بهر قدر وصل او دانستن است
تا دهد جان را فراقش گوشمال *** دل بداند قدر ایام وصال
* * *

﴿صفحه 410 ﴾