فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

قوم یونس

هنگامی كه قوم یونس آگاه شدند یونس آنان را ترك كرده و به دیار دیگر شتافته و با دیدن مقدمات و آثار عذاب، یقین به آمدن عذاب و نابودی و هلاكت خود پیدا كردند با هدایت عالمی دلسوز، دانستند كه تنها راه علاج، بردن عجز و انكسار و اعتذار و عذرخواهی و تضرّع و زاری و اقرار و اعتراف به گناه به پیشگاه خدای مهربان و آمرزنده ی گنهكاران است. با چنان حالی، بزرگ و كوچك، خرد و كلان، پیر و جوان، مرد و زن با پوشیدن جامه ی كهنه و با پای برهنه روی به بیابان گذاشتند.
مردان یك طرف و زنان طرفی دیگر و كودكان شیرخوار جدای از آغوش مادران در گوشه ای از بیابان، همه با هم به ناله و زاری و توبه و انابه پرداختند،
﴿صفحه 403 ﴾
حتی حیوانات هم بانگ ناله سر دادند، شهادت به وحدانیت به زبان جاری ساختند، راز و نیاز دلسوزانه و عاشقانه به میان آوردند، توبه و پشیمانی نشان دادند، از شرك و عصیان بازگشتند و گروهی عرضه داشتند، پروردگارا ! یونس گفته بود كه بندگان و بردگان را آزاد كنید تا مستحق پاداش شوید و گفته بود هرجا درمانده و بیچاره ای دیدید به فریاد او برسید، هم اكنون ما بندگان درمانده و بیچاره توایم، جز تو فریادرسی نداریم، به فریاد ما برس.
چون راز و نیاز و مناجات و سوز گدازشان به پیشگاه كریم مهربان پذیرفته شد، برات نجاتشان در رسید و ابر عذاب و سحاب صاعقه بار از بالای سرشان برفت و ابر رحمت و لطف پدید آمد و همه با توبه ی قبول شده خوش و خرم به شهر بازگشتند و به كار و كوشش طبیعی خود مشغول شدند.
در هر صورت روی آوردن به جانب حضرت حق و اعلام تقصیر و ورشكستگی و عذرخواهی و ندامت و طلب گذشت و مغفرت و اقرار و اعتراف به گناه، از عناصر حقیقی توبه و از عوامل آمرزش و مغفرت و جلب رحمت و لطف حضرت محبوب است.
دمی با تو بودن كه جان جهانی *** بود خوشتر از یك جهان زندگانی
بكن جلوه ای شاهد عالم آرا *** كه چون شمع دارم سر سرفشانی
ز طور تو هیهات اگر پا بگیرم *** نیندیشم از پاسخ لن ترانی
چو پروانه پروا ندارم ز آتش *** بود نیستی هستی جاودانی
بسی دورم از شاهراه طریقت *** ز كوی حقیقت ندیدم نشانی
چه باشد كه افتاده ای را به همت *** به سر حدّ اقلیم عزّت رسانی
خرابم كن از باده ی عشق چندان *** كه آسوده گردم ز دنیای فانی
دل « مفتقر » در هوای تو خون شد *** بیا تا كه باقی بود نیمه جانی
﴿صفحه 404 ﴾

اَللَّهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْرِی، وَارْحَمْ شِدَّةَ ضُرِّی...

« اَللَّهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْرِی، وَارْحَمْ شِدَّةَ ضُرِّی، وَفُكَّنِی مِنْ شَدِّ وَثاقِی یا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَنِی، وَرِقَّةَ جِلْدِی، وَدِقَّةَ عَظْمِی، یَا مَنْ بَدَأَ خَلْقِی وَذِكْرِی، وَتَرْبِیَتِی وَبِرِّی وَتَغْذِیَتِی، هَبْنِی لاِبْتِدَاءِ كَرَمِكَ، وَسَالِفِ بِرِّكَ بِی »
« خدایا ! عذرم را بپذیر، و به بدی حالم كه در نهایت سختی است رحم كن، و از بند و زنجیر محكم گناه كه بر دست و پای وجودم بسته شده رهایم ساز، پروردگارا ! بر ناتوانی جسمم، و نازكی پوستم، و نرمی استخوانم رحم كن، ای كه آغازگر آفرینش و یاد و پرورش و نیكی بر من و تغذیه ام بودی، اكنون مرا به همان كرم و بزرگواری نخستت، و پیشینه ی احسانت بر من ببخش ».

پیشگاه محبوب

در این بخش از دعا عارف عاشق و تائب صادق و مناجاتی لایق، احساس می كند كه درهای لطف و رحمت باز است و معشوق آماده ی شنیدن راز و نیاز است ; بر این اساس عرضه می دارد : عذرم را كه همان جهالت و نادانی و جوانی و عصیان گری و اسارت در دست هوای نفس و ضعف اراده ام بوده بپذیر، كه از این پس با معرفتی كه با توفیق تو به حقیقت پیدا كرده ام و از تاریكی جهالت درآمده ام و شور جوانی و عصیان گری فرو نشسته است و تا حدّی از شر هواپرستی خلاص شده ام و اراده ام با تمرین ترك گناه و انجام پاره ای طاعات
﴿صفحه 405 ﴾
قوی شده، از گناه و معصیت كناره می گیرم و از شیطان و هوا می گریزم و به پیشگاهت اقامت می كنم و با لطف و عنایتت به جبران گذشته و اصلاح مفاسدم برمی خیزم.
پروردگارا ! سختی بدی حالم، كبر و خودبینی، حرص و حسد، بخل و طمع، ریا و خودنمایی و سایر صفات رذیله است، اگر این بدحالی در من بماند، تبدیل به بیماری مهلك و سرطانی نابودكننده می شود، كه هیچ راه علاجی برای آن نخواهد ماند، پس به این بدحالی من رحم كن كه اگر رحمت تو شامل حال من شود از سوء حال به احسن حال می رسم و به حسنات اخلاقی آراسته می شوم. در سایه ی عنایت تو، كبر جایش را به تواضع، و حرص جایش را به قناعت، و حسد جایش را به غبطه، و بخل جایش را به جود و سخاوت، و طمع مقامش را به قبول كفاف و عفاف، و ریا محلش را به خلوص و اخلاص خواهد سپرد.
پروردگارا ! زنجیرهای سنگین شیطانی و غل های خطرناك هوای نفسانی بر دست و پای عقل و قلب و جان و باطن و اعضا و جوارحم نهاده شده و مرا از هر حركت مثبت و عبادت و طاعت عاشقانه و عمل خیر و نیك بازداشته و نمی گذارد قدمی به سوی تو بردارم و خود را به پیشگاه لطف و عنایت تو برسانم، اكنون كه به توفیق تو ناله از دل می كشم و اشك ندامت و حسرت بر چهره می ریزم و فریاد فریادخواهیم به درگاهت بلند است و عاشق آزادی و رهایی از این همه زنجیرم، دست قدرت و رحمت و لطف و كرامتت را به سوی این گرفتار و اسیر دراز كن و زنجیرها و غل های گران شیطانی و هوای نفسانی را از دست و پای وجودم بگشا و مرا در فضای باعظمت آزادی قرار ده و از این اسارت ذلّت بار و حالت نكبت زا نجات ده.
اگر امروز كه در دنیا هستم رحمتت به فریادم نرسد و مرا از زیر بار گران این زنجیرها كه تحمیلات وسوسه گری های شیطانی و فشارهای هوای نفسانی
﴿صفحه 406 ﴾
و رذایل اخلاقی و حالات فرعونی و قارونی و بلعم باعورایی است نجات ندهد، فردای قیامت دچار زنجیرها و غل هایی می شوم كه در قرآن مجید از آنها خبر داده ای كه به دست و پای كافران و مشركان و معاندان و مجرمان می گذارند و آنان را به سوی جهنم و آتش فروزان می كشانند.
( إِنَّا أَعْتَدنَا لِلْكافِرینَ سَلاَسِلَ وَأَغْلالا وَسَعِیراً )(560).
« ما برای كافران زنجیرها و غل ها و آتش افروخته آماده كرده ایم ».
( خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الجَحِیمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فِی سِلْسِلَة ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً فَاسْلُكُوهُ * إِنَّهُ كَانَ لا یُؤْمِنُ بِاللّهِ العَظِیمِ )(561).
« او را بگیرید و در غل و زنجیرش كنید، سپس به دوزخش در افكنید، آنگاه او را در زنجیری كه طولش هفتاد ذرع است ببندید، زیرا او هرگز به خدای بزرگ ایمان نمی آورد ».
آری، اگر امروز مرا از این غل ها و زنجیرهای تحمیلی آزاد نكنی، روزی خواهد رسید كه هیچ راهی برای آزادیم باز نخواهد بود.
آنان كه از این زنجیرها و غل ها آزادند، به راحتی و مشتاقانه به سوی هر عبادت و طاعتی و هر عمل خیری قدم برمی دارند و روز پایان عمر هم با شنیدن ندای ( ارْجِعِی إِلَی رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً )(562) به سوی معشوق پر می كشند و برای ابد در آغوش رحمتش قرار می گیرند. ولی گرفتاران به این زنجیرها و غل ها نمی توانند قدمی برای طاعت بردارند و به كار خیری اقدام كنند، اینان در این چند روز دنیا در زندان شیطان و هوا با دست و پای بسته اسیرند و روز پایان

﴿صفحه 407 ﴾
عمرشان با دنیایی از حسرت و اندوه و یأس و ناامیدی، و با سختی جان كندن در حالی كه حس می كنند همه چیز را باخته و در كمال تهی دستی و بیچارگی هستند و مال و منال و مقام و اولاد هرگز نمی توانند به فریاد آنان برسند، روحشان با بسته شدن به زنجیرهای آتش به سوی دوزخ كشانده می شود !