فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

یوسف و زلیخا

بعضی از بزرگان نقل كرده اند كه : چون زلیخا از قدرتش سوء استفاده كرد و به عنوان رفع تهمت از خود، یوسف پاك دامن را به زندان انداخت، از بسیاریِ محبّت و عشق و علاقه ای كه به او داشت، و به خاطر تقوای یوسف نمی توانست به وصالش برسد، در صدد برآمد صدای محبوب را بشنود و به ناله اش گوش
﴿صفحه 402 ﴾
فرا دهد، به یكی از غلامانش گفت : او را چندین تازیانه بزن ; ولی غلام چون روی الهی و صورت ملكوتی و حالت عرشی یوسف را می دید، به این عمل راضی نمی شد، لباس ضخیمی بر بدن یوسف قرار می داد و بر او تازیانه می زد كه حضرت را به درد نیاورد.
زلیخا، هرچه به انتظار نشست صدایی از یار نشنید، به غلام گفت : او را سخت تر بزن. غلام به یوسف گفت : می ترسم مرا در انجام نگرفتن فرمان به زحمت اندازند، اكنون قسمتی از بدنت را برهنه كن و مرا از این كه تازیانه ای سخت بزنم معذور بدار، یوسف كریمانه پذیرفت، با وارد شدن تازیانه ناله ی جانسوزی كشید كه آن ناله گوش عاشق را نوازش داد.
چون زلیخا ز او شنید این بار آه *** گفت بس كین آه بود از جایگاه
پیش از ین آن آه ها ناچیز بود *** آه این باری ز جای تیز بود
گر بود در ماتمی صد نوحه گر *** آه صاحب درد را باشد اثر

قوم یونس

هنگامی كه قوم یونس آگاه شدند یونس آنان را ترك كرده و به دیار دیگر شتافته و با دیدن مقدمات و آثار عذاب، یقین به آمدن عذاب و نابودی و هلاكت خود پیدا كردند با هدایت عالمی دلسوز، دانستند كه تنها راه علاج، بردن عجز و انكسار و اعتذار و عذرخواهی و تضرّع و زاری و اقرار و اعتراف به گناه به پیشگاه خدای مهربان و آمرزنده ی گنهكاران است. با چنان حالی، بزرگ و كوچك، خرد و كلان، پیر و جوان، مرد و زن با پوشیدن جامه ی كهنه و با پای برهنه روی به بیابان گذاشتند.
مردان یك طرف و زنان طرفی دیگر و كودكان شیرخوار جدای از آغوش مادران در گوشه ای از بیابان، همه با هم به ناله و زاری و توبه و انابه پرداختند،
﴿صفحه 403 ﴾
حتی حیوانات هم بانگ ناله سر دادند، شهادت به وحدانیت به زبان جاری ساختند، راز و نیاز دلسوزانه و عاشقانه به میان آوردند، توبه و پشیمانی نشان دادند، از شرك و عصیان بازگشتند و گروهی عرضه داشتند، پروردگارا ! یونس گفته بود كه بندگان و بردگان را آزاد كنید تا مستحق پاداش شوید و گفته بود هرجا درمانده و بیچاره ای دیدید به فریاد او برسید، هم اكنون ما بندگان درمانده و بیچاره توایم، جز تو فریادرسی نداریم، به فریاد ما برس.
چون راز و نیاز و مناجات و سوز گدازشان به پیشگاه كریم مهربان پذیرفته شد، برات نجاتشان در رسید و ابر عذاب و سحاب صاعقه بار از بالای سرشان برفت و ابر رحمت و لطف پدید آمد و همه با توبه ی قبول شده خوش و خرم به شهر بازگشتند و به كار و كوشش طبیعی خود مشغول شدند.
در هر صورت روی آوردن به جانب حضرت حق و اعلام تقصیر و ورشكستگی و عذرخواهی و ندامت و طلب گذشت و مغفرت و اقرار و اعتراف به گناه، از عناصر حقیقی توبه و از عوامل آمرزش و مغفرت و جلب رحمت و لطف حضرت محبوب است.
دمی با تو بودن كه جان جهانی *** بود خوشتر از یك جهان زندگانی
بكن جلوه ای شاهد عالم آرا *** كه چون شمع دارم سر سرفشانی
ز طور تو هیهات اگر پا بگیرم *** نیندیشم از پاسخ لن ترانی
چو پروانه پروا ندارم ز آتش *** بود نیستی هستی جاودانی
بسی دورم از شاهراه طریقت *** ز كوی حقیقت ندیدم نشانی
چه باشد كه افتاده ای را به همت *** به سر حدّ اقلیم عزّت رسانی
خرابم كن از باده ی عشق چندان *** كه آسوده گردم ز دنیای فانی
دل « مفتقر » در هوای تو خون شد *** بیا تا كه باقی بود نیمه جانی
﴿صفحه 404 ﴾

اَللَّهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْرِی، وَارْحَمْ شِدَّةَ ضُرِّی...

« اَللَّهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْرِی، وَارْحَمْ شِدَّةَ ضُرِّی، وَفُكَّنِی مِنْ شَدِّ وَثاقِی یا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَنِی، وَرِقَّةَ جِلْدِی، وَدِقَّةَ عَظْمِی، یَا مَنْ بَدَأَ خَلْقِی وَذِكْرِی، وَتَرْبِیَتِی وَبِرِّی وَتَغْذِیَتِی، هَبْنِی لاِبْتِدَاءِ كَرَمِكَ، وَسَالِفِ بِرِّكَ بِی »
« خدایا ! عذرم را بپذیر، و به بدی حالم كه در نهایت سختی است رحم كن، و از بند و زنجیر محكم گناه كه بر دست و پای وجودم بسته شده رهایم ساز، پروردگارا ! بر ناتوانی جسمم، و نازكی پوستم، و نرمی استخوانم رحم كن، ای كه آغازگر آفرینش و یاد و پرورش و نیكی بر من و تغذیه ام بودی، اكنون مرا به همان كرم و بزرگواری نخستت، و پیشینه ی احسانت بر من ببخش ».