فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

راز و نیاز و مناجات عاشقانه

در این بخش از دعا، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به همه ی زمینه هایی كه سبب جلب آمرزش و رحمت است اشاره فرموده : اعلام كوتاهی در عبادت، زیاده روی در شهوات نفسانی، عذرخواهی همراه با پشیمانی، شكسته دلی و درخواست گذشت، طلب آمرزش همراه با بازگشت به سوی حق، اقرار و اعتراف به گناه،
﴿صفحه 401 ﴾
نیافتن گریزگاه و پناهگاه جز فضای پذیرش عذر از سوی حق و ورود به رحمت فراگیر.
این ناله و آه و تضرع و زاری و انابه و اقرار، حقیقتی است كه حضرت محبوب شنیدنش را از عاشق تائب و عاصی بیچاره و فراری بازگشته، دوست دارد.
روایت است كه : یكی از طالبان سلوك نزد یكی از اولیای الهی آمد و گفت : من عازم پیشگاه حضرت احدیت و رفتن به حضور مقام ربوبیّت و حضور به درگاه الوهیت هستم، به من بگو چه هدیه ای به محضر ربّ ودود و خدای غفور و مالك ملوك ببرم ؟ زیرا دست خالی به حضور او رفتن از كمال پستی و بی معرفتی است.
آن ولیّ عارف و سالك عاشق گفت : آنجا چیزی ببر كه نباشد، آنجا همه ی كمالات از علم و حلم و قدرت و رحمت و مشیت و لطف و بینایی و شنوایی و كرم و كرامت و صدق و عدالت و سطوت و هیبت هست و چیزی كه در آنجا نیست سوزدل و اشك روان و آه و زاری و تضرّع و انكسار است.
آری، او عاشق صدای گنهكار تائب و عاصی بازگشته و تهی دست ورشكسته است و جای انكار نیست كه هر معشوقی دوستدار شنیدن صدای عاشق و التماس و لابه ی اوست، چنانكه هر عاشقی دوستدار نظر محبوب و التفات و توجّه او و پاسخ دادن وی به خواسته ی عاشق است.

یوسف و زلیخا

بعضی از بزرگان نقل كرده اند كه : چون زلیخا از قدرتش سوء استفاده كرد و به عنوان رفع تهمت از خود، یوسف پاك دامن را به زندان انداخت، از بسیاریِ محبّت و عشق و علاقه ای كه به او داشت، و به خاطر تقوای یوسف نمی توانست به وصالش برسد، در صدد برآمد صدای محبوب را بشنود و به ناله اش گوش
﴿صفحه 402 ﴾
فرا دهد، به یكی از غلامانش گفت : او را چندین تازیانه بزن ; ولی غلام چون روی الهی و صورت ملكوتی و حالت عرشی یوسف را می دید، به این عمل راضی نمی شد، لباس ضخیمی بر بدن یوسف قرار می داد و بر او تازیانه می زد كه حضرت را به درد نیاورد.
زلیخا، هرچه به انتظار نشست صدایی از یار نشنید، به غلام گفت : او را سخت تر بزن. غلام به یوسف گفت : می ترسم مرا در انجام نگرفتن فرمان به زحمت اندازند، اكنون قسمتی از بدنت را برهنه كن و مرا از این كه تازیانه ای سخت بزنم معذور بدار، یوسف كریمانه پذیرفت، با وارد شدن تازیانه ناله ی جانسوزی كشید كه آن ناله گوش عاشق را نوازش داد.
چون زلیخا ز او شنید این بار آه *** گفت بس كین آه بود از جایگاه
پیش از ین آن آه ها ناچیز بود *** آه این باری ز جای تیز بود
گر بود در ماتمی صد نوحه گر *** آه صاحب درد را باشد اثر

قوم یونس

هنگامی كه قوم یونس آگاه شدند یونس آنان را ترك كرده و به دیار دیگر شتافته و با دیدن مقدمات و آثار عذاب، یقین به آمدن عذاب و نابودی و هلاكت خود پیدا كردند با هدایت عالمی دلسوز، دانستند كه تنها راه علاج، بردن عجز و انكسار و اعتذار و عذرخواهی و تضرّع و زاری و اقرار و اعتراف به گناه به پیشگاه خدای مهربان و آمرزنده ی گنهكاران است. با چنان حالی، بزرگ و كوچك، خرد و كلان، پیر و جوان، مرد و زن با پوشیدن جامه ی كهنه و با پای برهنه روی به بیابان گذاشتند.
مردان یك طرف و زنان طرفی دیگر و كودكان شیرخوار جدای از آغوش مادران در گوشه ای از بیابان، همه با هم به ناله و زاری و توبه و انابه پرداختند،
﴿صفحه 403 ﴾
حتی حیوانات هم بانگ ناله سر دادند، شهادت به وحدانیت به زبان جاری ساختند، راز و نیاز دلسوزانه و عاشقانه به میان آوردند، توبه و پشیمانی نشان دادند، از شرك و عصیان بازگشتند و گروهی عرضه داشتند، پروردگارا ! یونس گفته بود كه بندگان و بردگان را آزاد كنید تا مستحق پاداش شوید و گفته بود هرجا درمانده و بیچاره ای دیدید به فریاد او برسید، هم اكنون ما بندگان درمانده و بیچاره توایم، جز تو فریادرسی نداریم، به فریاد ما برس.
چون راز و نیاز و مناجات و سوز گدازشان به پیشگاه كریم مهربان پذیرفته شد، برات نجاتشان در رسید و ابر عذاب و سحاب صاعقه بار از بالای سرشان برفت و ابر رحمت و لطف پدید آمد و همه با توبه ی قبول شده خوش و خرم به شهر بازگشتند و به كار و كوشش طبیعی خود مشغول شدند.
در هر صورت روی آوردن به جانب حضرت حق و اعلام تقصیر و ورشكستگی و عذرخواهی و ندامت و طلب گذشت و مغفرت و اقرار و اعتراف به گناه، از عناصر حقیقی توبه و از عوامل آمرزش و مغفرت و جلب رحمت و لطف حضرت محبوب است.
دمی با تو بودن كه جان جهانی *** بود خوشتر از یك جهان زندگانی
بكن جلوه ای شاهد عالم آرا *** كه چون شمع دارم سر سرفشانی
ز طور تو هیهات اگر پا بگیرم *** نیندیشم از پاسخ لن ترانی
چو پروانه پروا ندارم ز آتش *** بود نیستی هستی جاودانی
بسی دورم از شاهراه طریقت *** ز كوی حقیقت ندیدم نشانی
چه باشد كه افتاده ای را به همت *** به سر حدّ اقلیم عزّت رسانی
خرابم كن از باده ی عشق چندان *** كه آسوده گردم ز دنیای فانی
دل « مفتقر » در هوای تو خون شد *** بیا تا كه باقی بود نیمه جانی
﴿صفحه 404 ﴾