فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

حجت های حق بر انسان

انسان، نسبت به ضلالت و گمراهی و كجی و انحراف و ارتكاب معاصی و گناهانش در دنیا و آخرت هیچ حجّت و برهانی كه بتواند او را در این زمینه ها در پیشگاه خدا معذور بدارد، ندارد.
اگر بگوید : تمكن و قدرت نداشتم، دروغی بس بزرگ گفته، زیرا انواع نعمت ها و بدن سالم برای انجام تكالیف و وظایف، تمكن و قدرت است.
اگر بگوید : نسبت به فرامین حق جاهل بودم به این خاطر از انجام تكالیف باز ماندم ; باز بودن راه كسب معرفت و رجوع به عالِم و فراغت برای مطالعه ی قرآن و كتاب های دینی حجّتی است كه بر ضد او اقامه خواهد شد.
اگر بگوید : از عقل محروم بودم، دروغ آشكاری به میان آورده، زیرا اگر از
﴿صفحه 397 ﴾
عقل محروم بود چگونه امور معیشت و مادّی و كسب و تجارت و داد و ستد خویش را به نظم می آورد ؟!
اگر بگوید : چنانچه پیامبری از سوی خدا می آمد و امام هدایتی برایم قرار داده می شد از آیات حق و هدایت هدایتگر پیروی می كردم ; به او می گویند : صد و بیست و چهار هزار پیامبر فرستاده شد، و دوازده امام معصوم برای هدایت گمراه قرار داده شد، چه شد كه در امور مادی و معیشتی خود به كاوش در هر برنامه ای برخاستی، ولی برای امور معنوی خویش قدمی برنداشتی ؟
اگر بگوید : عالِمی دین شناس و كتابی هدایت كننده و مسجدی آباد از معنویت برایم نبود ; می گویند : افترا و تهمت می بندی، زیرا صدای هدایت ما از هر جهت و از هر جانب رسا بود، ولی غفلت و تكبر و خودپسندی و حالت زشت هواپرستی ات مانع از این شد كه گوش به صدای هدایت فرا دهی و از راه حق پیروی كنی !
با توجه به این حقایق كه به گوشه ای از آن اشاره شد درب حجّت خدا برای محكوم كردن انسان در دنیا و آخرت باز، و درب هر عذر و بهانه ای به روی انسان برای معذور نشان دادن خود و فرار از مجازات بسته است.
در این حقیقت آشكار و واقعیت واضح ـ كه حاكمیت حجّت خدا بر انسان و محكومیت انسان به عذاب الهی است ـ فقط به نقل یك روایت بسیار مهم كه در معتبرترین كتاب های حدیث آمده اكتفا می شود :
حمید بن زیاد از حسن بن محمد كِندی از احمد بن حسن میثمی از ابان بن عثمان از عبدالاعلی روایت می كند كه :
سَمِعْتُ أَباعَبدِاللّهِ (علیه السلام) یَقولُ : تُؤْتَی بِالْمَرأَةِ الحَسناءِ یَوْمَ القِیامَةِ الَّتِی قَدِ افْتُتِنَتْ فِی حُسْنِها فَتَقولُ : یَا رَبِّ حَسَّنْتَ خَلْقِی حَتَّی لَقِیتُ مَا لَقِیتُ ; فَیُجاءُ بِمَریَمَ (علیها السلام)فَیُقالُ : أَنْتِ أَحْسَنُ أَوْ هذِهِ ؟ قَدْ حَسَّنَّاهَا فَلَمْ تُفْتَتَنْ. وَیُجاءُ بِالرَّجُلِ الحَسَنِ الَّذِی
﴿صفحه 398 ﴾
قَدْ افْتُتِنَ فِی حُسْنِهِ فَیَقولُ : یَا رَبِّ حَسَّنْتَ خَلْقِی حَتّی لَقِیتُ مِنَ النِّساءِ مَا لَقِیتُ، فَیُجاءُ بِیُوسُفَ (علیه السلام) فَیُقالُ : أَنتَ أَحْسَنُ أَو هذا ؟ قَدْ حَسَّنَّاهُ فَلَمْ یُفْتَتَنْ. وَیُجاءُ بِصاحِبِ البَلاَءِ الَّذِی قَدْ أَصَابَتْهُ الفِتْنَةُ فِی بَلاَئِهِ فَیَقُولُ : یَا رَبِّ شَدَّدْتَ عَلَیَّ البَلاَءَ حَتَّی افْتُتِنْتُ ; فَیُؤْتَی بِأَیّوبَ (علیه السلام) فَیُقالُ : أَبَلِیَّتُكَ أَشَدُّ أَوْ بَلِیَّةُ هذا ؟ فَقَدِ ابْتُلِیَ فَلَمْ یُفْتَتَنْ(559).
« از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم : زنی زیبا را در قیامت می آورند كه به خاطر زیبایی اش در فتنه و فساد افتاد، پس برای معذور نشان دادن خود می گوید : پروردگارا ! مرا زیبا آفریدی و به خاطر زیباییم به انواع شهوات و گناهان دچار شدم. پس مریم (علیها السلام) را می آورند و می گویند : تو زیباتری یا این انسان والا، ما او را بسیار زیبا آفریدیم ولی خود را حفظ كرد و در فتنه و فساد نیفتاد. و مردی زیبا را می آورند كه به خاطر زیبایی اش به انواع مفاسد و گناهان آلوده شد، می گوید : پروردگارا ! مرا زیبا آفریدی تا جایی كه زیبایی ام مرا به آغوش زنان نامحرم كشاند. پس یوسف (علیه السلام) را می آورند و می گویند : تو زیباتری یا این انسان والا، ما او را بسیار زیبا آفریدیم ولی خود را حفظ كرد و در فتنه و فساد نیفتاد. و شخصی را كه به آسیب و بلا و مصیبت و رنج دچار شد می آورند كه به خاطر نجات از بلا و آسیب خود را در فتنه و فساد و امور حرام قرار داد، می گوید : پروردگارا ! مرا به بلای سختی دچار كردی تا جایی كه بردباری و استقامتم از دست رفت و به فتنه و فساد دچار شدم. پس ایّوب (علیه السلام) را می آورند و می گویند : بلا و آسیب تو سخت تر بود یا این انسان والا كه به انواع بلاها گرفتار شد ولی خود را حفظ كرد و در فتنه و فساد نیفتاد ».
از جان بگذر جانان بطلب *** آنگاه ز جانان جان بطلب

﴿صفحه 399 ﴾
با قلب سلیم اسلام جو *** پس مرتبه ی سلمان بطلب
از فتنه ی شرك خفیّ و جلیّ *** ایمن چو شوی ایمان بطلب
در وادی فقر بزن قدمی *** پس دولت بی پایان بطلب
گر گنج حقایق می طلبی *** از كُنج دل ویران بطلب
ور گلشن خندان می جویی *** چشمی ز غمش گریان بطلب
گر باده ی خام تو را باید *** ای دل جگر بریان بطلب
گر همّت خضر تو را باشد *** سرچشمه ی جاویدان بطلب
سوز غم و ساز سخنرانی *** از « مفتقر » نالان بطلب
* * *
﴿صفحه 400 ﴾

وَقَدْ أَتَیْتُكَ یَا إِلَهِی بَعْدَ تَقْصِیرِی...

« وَقَدْ أَتَیْتُكَ یَا إِلَهِی بَعْدَ تَقْصِیرِی وَإِسْرَافِی عَلَی نَفْسِی مُعْتَذِراً نادِماً مُنْكَسِراً، مُسْتَقِیلا مُسْتَغْفِراً مُنِیباً، مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً لاَ أَجِدُ مَفَرّاً مِمَّا كَانَ مِنِّی، وَلاَ مَفْزَعاً أَتَوَجَّهُ إِلَیْهِ فِی أَمْرِی غَیْرَ قَبُولِكَ عُذْرِی، وَإِدْخَالِكَ إِیَّایَ فِی سَعَةِ مِنْ رَحْمَتِكَ »
« اكنون ای معبود و معشوقم به پیشگاه لطف و رحمتت آمدم ولی پس از كوتاهی ورزیدن در انجام فرمان هایت و زیاده روی در خواسته های نفسم عذرخواه و پشیمان، شكسته دل و جویای گذشت و خواهان آمرزش، بازگشت كنان ولی با حالت اقرار و اذعان و اعتراف به گناه، بی آن كه به خاطر آنچه از زشتی از من سر زده گریزگاهی بیابم و نه پناهگاهی كه به آن روی آورم به دست آورم، جز این كه تو خدای مهربان پذیرنده ی عذرم باشی و مرا در رحمت فراگیرت درآوری »

راز و نیاز و مناجات عاشقانه

در این بخش از دعا، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به همه ی زمینه هایی كه سبب جلب آمرزش و رحمت است اشاره فرموده : اعلام كوتاهی در عبادت، زیاده روی در شهوات نفسانی، عذرخواهی همراه با پشیمانی، شكسته دلی و درخواست گذشت، طلب آمرزش همراه با بازگشت به سوی حق، اقرار و اعتراف به گناه،
﴿صفحه 401 ﴾
نیافتن گریزگاه و پناهگاه جز فضای پذیرش عذر از سوی حق و ورود به رحمت فراگیر.
این ناله و آه و تضرع و زاری و انابه و اقرار، حقیقتی است كه حضرت محبوب شنیدنش را از عاشق تائب و عاصی بیچاره و فراری بازگشته، دوست دارد.
روایت است كه : یكی از طالبان سلوك نزد یكی از اولیای الهی آمد و گفت : من عازم پیشگاه حضرت احدیت و رفتن به حضور مقام ربوبیّت و حضور به درگاه الوهیت هستم، به من بگو چه هدیه ای به محضر ربّ ودود و خدای غفور و مالك ملوك ببرم ؟ زیرا دست خالی به حضور او رفتن از كمال پستی و بی معرفتی است.
آن ولیّ عارف و سالك عاشق گفت : آنجا چیزی ببر كه نباشد، آنجا همه ی كمالات از علم و حلم و قدرت و رحمت و مشیت و لطف و بینایی و شنوایی و كرم و كرامت و صدق و عدالت و سطوت و هیبت هست و چیزی كه در آنجا نیست سوزدل و اشك روان و آه و زاری و تضرّع و انكسار است.
آری، او عاشق صدای گنهكار تائب و عاصی بازگشته و تهی دست ورشكسته است و جای انكار نیست كه هر معشوقی دوستدار شنیدن صدای عاشق و التماس و لابه ی اوست، چنانكه هر عاشقی دوستدار نظر محبوب و التفات و توجّه او و پاسخ دادن وی به خواسته ی عاشق است.