فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

تكالیف و وظایف

آنچه خدای عزیز آراستگی انسان را به آن خواسته، مانند : عقاید حقّه كه جایگاهش قلب است، و اخلاق حسنه كه محلّش نفس و باطن است، و اعمال صالحه كه ظرفش اعضا و جوارح است، و از همه ی آنها تعبیر به تكلیف و وظیفه و مسئولیت شده، جلوه ی ربوبیت و حكمت و دانش و رحمت و احسان خداست، و بر اساس مصلحت دنیا و آخرت انسان و خیرخواهی نسبت به او
﴿صفحه 393 ﴾
تنظیم شده است.
بدون تردید اگر خواسته های حق در این زمینه ها با خلوص نیت و با عشق و همت اجرا شود و در هر شرایطی انجام پذیرد، انسان به رشد و كمال لازم می رسد و سعادت دنیا و آخرتش تأمین می شود و مورد خوشنودی حق و رضای اولیای الهی قرار خواهد گرفت و هُمای حیات طیبه را در آغوش جان می گیرد، و در آخرت علاوه بر چشیدن طعم رحمت، برای ابد در بهشت با پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان محشور می گردد.
تنها چیزی كه مانع اجرای خواسته های خداست، هوای نفس است كه عبارت است از : خواسته های بی محاسبه و بی در و پیكر انسان، كه در صورت فعال بودن این خواسته ها در باطن آدمی، همه ی گناهان و معاصی و موارد شهوات و زر و زیور دنیای فانی را آنچنان برای انسان می آراید و خوش نما جلوه می دهد كه دل را از دست می برد و جان را اسیر می كند و همه ی نیروی انسان را برای رسیدن به آنها، گرچه به قیمت پایمال شدن حقوق فرد و خانواده و اجتماع باشد، به كار گیرد و از وجود او موجودی شرور و بی قید و بند و آزاد از همه ی اصول اعتقادی و اخلاقی و عملی می سازد، كه نه به خود و نه به دیگران در هیچ زمینه ای رحم نخواهد كرد و هم چون حیوان چموش در عرصه گاه حیات، بی توجه به حقایق و واقعیات می تازد، تا پنجه ی مرگ، گلویش را بفشارد و او را از شر خودش، و دیگران را نیز از شرارتش راحت كند.
ای بسته بند هوا و هوس *** جهدی تا هست این نیم نفس
ای طوطی شكّر خا تا كی *** با زاغ و زغن باشی به قفس
از شاخه ی گل پوشیده نظر *** سودا زده ی هر خاری و خس
هر لاشه نباشد طعمه ی شیر *** عنقا نرود به شكار مگس
دولت در سایه ی شاهین نیست *** سلطان هما را زیبد و بس
﴿صفحه 394 ﴾
كاری زتو هیچ نرفت از پیش *** رحمی بر خویش بكن زین پس
گر خود نكنی بر خود رحمی *** امید مدار ز دیگر كس
ای دوست ندارد مفتقرت *** فریاد رسی تو به دادش رس
اگر رسول بزرگوار اسلام در روایتی كه بسیار مشهور است فرموده اند :
أَعدَی عَدُوِّكَ نَفسُك الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْكَ(555).
« دشمن ترین دشمنانت همان نفس مادّی است كه میان دو پهلویت قرار دارد ».
سخنی به حق فرموده اند و هشداری بسیار مهم به انسان داده اند.
آری، نفس امّاره و آنچه در قرآن و روایات از آن تعبیر به هوا شده در دشمنی ورزیدن نسبت به انسان از همه ی دشمنان دشمن تر است، زیرا هوای نفس است كه دنیا و آخرت انسان را به باد می دهد و آدمی را به هر كار شری وامی دارد و از هر كار خیری باز می دارد.
از حضرت رضا (علیه السلام) روایت شده كه : مردی از من درباره ی حقیقتی كه خیر دنیا و آخرت را یك جا برای انسان جمع می كند چیست ؟ سؤال كرد. به او گفتم : با نفس خود مخالفت كن(556).
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
أَفْضَلُ الجِهادِ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ(557).
« برترین جهاد، جهاد كسی است كه با نفس مادّی اش كه بین دو پهلویش قرار دارد، جهاد كند ».
و نیز به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :

﴿صفحه 395 ﴾
یَا عَلِیُّ أَفْضَلُ الجِهادِ مَنْ أَصْبَحَ لاَیَهُمُّ بِظُلْمِ أَحَد(558).
« ای علی ! برترین جهاد، جهاد كسی است كه چون صبح كند قصد ظلم و تجاوز به هیچ كس را نداشته باشد ».
انسان، اگر خودش را در اختیار هوای نفس یعنی خواسته های بی محاسبه و شهوات مخالف حق قرار دهد، هوای نفس با اغواگری ها و وسوسه هایش انسان را فریب می دهد و او را در فضای آن فریب از یاد خدا و توجه به قیامت و حسابرسی حق و روز مرگ و اجرای تكالیف و وظایف باز می دارد ; و آنگاه قضای الهی كه در این زمینه آزادی و اختیار انسان است در این فریب كاری به این دشمن غدّار كمك می دهد و انسان را وادار می كند كه از این آزادی و اختیار به جای استفاده كردن برای انجام تكالیف الهی و انسانی در گناه و معصیت و ظلم و تجاوز بهره گیرد و از مقررات و حدود الهی و پای بندی های اصولی تجاوز كند و با فرامین سعادت بخش حق مخالفت نماید.

﴿صفحه 396 ﴾

« فَلَكَ الْحُجَّةُ عَلَیَّ فی جَمِیعِ ذلِكَ »

« وَلاَ حُجَّةَ لِی فِیمَا جَرَی عَلَیَّ فِیهِ قَضَاؤُكَ، وَأَلْزَمَنِی حُكْمُكَ وَبَلاَؤُكَ »
فَلَكَ الْحُجَّةُ عَلَیَّ فی جَمِیعِ ذلِكَ...
« ( معبود و سرور من ) ! برای تو نسبت به من در همه ی این امور ( جهت محكومیت من در دنیا و آخرت ) حجت و برهان قاطع هست، و برای من در آنچه آزادی و اختیارم كه آن را به دست هوای نفس سپردم به من جریان داده است و حكم و آزمایشت مرا به آن ملزم نموده است هیچ حجّت و برهانی نیست ».

حجت های حق بر انسان

انسان، نسبت به ضلالت و گمراهی و كجی و انحراف و ارتكاب معاصی و گناهانش در دنیا و آخرت هیچ حجّت و برهانی كه بتواند او را در این زمینه ها در پیشگاه خدا معذور بدارد، ندارد.
اگر بگوید : تمكن و قدرت نداشتم، دروغی بس بزرگ گفته، زیرا انواع نعمت ها و بدن سالم برای انجام تكالیف و وظایف، تمكن و قدرت است.
اگر بگوید : نسبت به فرامین حق جاهل بودم به این خاطر از انجام تكالیف باز ماندم ; باز بودن راه كسب معرفت و رجوع به عالِم و فراغت برای مطالعه ی قرآن و كتاب های دینی حجّتی است كه بر ضد او اقامه خواهد شد.
اگر بگوید : از عقل محروم بودم، دروغ آشكاری به میان آورده، زیرا اگر از
﴿صفحه 397 ﴾
عقل محروم بود چگونه امور معیشت و مادّی و كسب و تجارت و داد و ستد خویش را به نظم می آورد ؟!
اگر بگوید : چنانچه پیامبری از سوی خدا می آمد و امام هدایتی برایم قرار داده می شد از آیات حق و هدایت هدایتگر پیروی می كردم ; به او می گویند : صد و بیست و چهار هزار پیامبر فرستاده شد، و دوازده امام معصوم برای هدایت گمراه قرار داده شد، چه شد كه در امور مادی و معیشتی خود به كاوش در هر برنامه ای برخاستی، ولی برای امور معنوی خویش قدمی برنداشتی ؟
اگر بگوید : عالِمی دین شناس و كتابی هدایت كننده و مسجدی آباد از معنویت برایم نبود ; می گویند : افترا و تهمت می بندی، زیرا صدای هدایت ما از هر جهت و از هر جانب رسا بود، ولی غفلت و تكبر و خودپسندی و حالت زشت هواپرستی ات مانع از این شد كه گوش به صدای هدایت فرا دهی و از راه حق پیروی كنی !
با توجه به این حقایق كه به گوشه ای از آن اشاره شد درب حجّت خدا برای محكوم كردن انسان در دنیا و آخرت باز، و درب هر عذر و بهانه ای به روی انسان برای معذور نشان دادن خود و فرار از مجازات بسته است.
در این حقیقت آشكار و واقعیت واضح ـ كه حاكمیت حجّت خدا بر انسان و محكومیت انسان به عذاب الهی است ـ فقط به نقل یك روایت بسیار مهم كه در معتبرترین كتاب های حدیث آمده اكتفا می شود :
حمید بن زیاد از حسن بن محمد كِندی از احمد بن حسن میثمی از ابان بن عثمان از عبدالاعلی روایت می كند كه :
سَمِعْتُ أَباعَبدِاللّهِ (علیه السلام) یَقولُ : تُؤْتَی بِالْمَرأَةِ الحَسناءِ یَوْمَ القِیامَةِ الَّتِی قَدِ افْتُتِنَتْ فِی حُسْنِها فَتَقولُ : یَا رَبِّ حَسَّنْتَ خَلْقِی حَتَّی لَقِیتُ مَا لَقِیتُ ; فَیُجاءُ بِمَریَمَ (علیها السلام)فَیُقالُ : أَنْتِ أَحْسَنُ أَوْ هذِهِ ؟ قَدْ حَسَّنَّاهَا فَلَمْ تُفْتَتَنْ. وَیُجاءُ بِالرَّجُلِ الحَسَنِ الَّذِی
﴿صفحه 398 ﴾
قَدْ افْتُتِنَ فِی حُسْنِهِ فَیَقولُ : یَا رَبِّ حَسَّنْتَ خَلْقِی حَتّی لَقِیتُ مِنَ النِّساءِ مَا لَقِیتُ، فَیُجاءُ بِیُوسُفَ (علیه السلام) فَیُقالُ : أَنتَ أَحْسَنُ أَو هذا ؟ قَدْ حَسَّنَّاهُ فَلَمْ یُفْتَتَنْ. وَیُجاءُ بِصاحِبِ البَلاَءِ الَّذِی قَدْ أَصَابَتْهُ الفِتْنَةُ فِی بَلاَئِهِ فَیَقُولُ : یَا رَبِّ شَدَّدْتَ عَلَیَّ البَلاَءَ حَتَّی افْتُتِنْتُ ; فَیُؤْتَی بِأَیّوبَ (علیه السلام) فَیُقالُ : أَبَلِیَّتُكَ أَشَدُّ أَوْ بَلِیَّةُ هذا ؟ فَقَدِ ابْتُلِیَ فَلَمْ یُفْتَتَنْ(559).
« از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم : زنی زیبا را در قیامت می آورند كه به خاطر زیبایی اش در فتنه و فساد افتاد، پس برای معذور نشان دادن خود می گوید : پروردگارا ! مرا زیبا آفریدی و به خاطر زیباییم به انواع شهوات و گناهان دچار شدم. پس مریم (علیها السلام) را می آورند و می گویند : تو زیباتری یا این انسان والا، ما او را بسیار زیبا آفریدیم ولی خود را حفظ كرد و در فتنه و فساد نیفتاد. و مردی زیبا را می آورند كه به خاطر زیبایی اش به انواع مفاسد و گناهان آلوده شد، می گوید : پروردگارا ! مرا زیبا آفریدی تا جایی كه زیبایی ام مرا به آغوش زنان نامحرم كشاند. پس یوسف (علیه السلام) را می آورند و می گویند : تو زیباتری یا این انسان والا، ما او را بسیار زیبا آفریدیم ولی خود را حفظ كرد و در فتنه و فساد نیفتاد. و شخصی را كه به آسیب و بلا و مصیبت و رنج دچار شد می آورند كه به خاطر نجات از بلا و آسیب خود را در فتنه و فساد و امور حرام قرار داد، می گوید : پروردگارا ! مرا به بلای سختی دچار كردی تا جایی كه بردباری و استقامتم از دست رفت و به فتنه و فساد دچار شدم. پس ایّوب (علیه السلام) را می آورند و می گویند : بلا و آسیب تو سخت تر بود یا این انسان والا كه به انواع بلاها گرفتار شد ولی خود را حفظ كرد و در فتنه و فساد نیفتاد ».
از جان بگذر جانان بطلب *** آنگاه ز جانان جان بطلب

﴿صفحه 399 ﴾
با قلب سلیم اسلام جو *** پس مرتبه ی سلمان بطلب
از فتنه ی شرك خفیّ و جلیّ *** ایمن چو شوی ایمان بطلب
در وادی فقر بزن قدمی *** پس دولت بی پایان بطلب
گر گنج حقایق می طلبی *** از كُنج دل ویران بطلب
ور گلشن خندان می جویی *** چشمی ز غمش گریان بطلب
گر باده ی خام تو را باید *** ای دل جگر بریان بطلب
گر همّت خضر تو را باشد *** سرچشمه ی جاویدان بطلب
سوز غم و ساز سخنرانی *** از « مفتقر » نالان بطلب
* * *
﴿صفحه 400 ﴾