فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

نظر كیمیا اثر

فاضل بزرگوار سید جعفر مزارعی روایت كرده : یكی از طلبه های حوزه ی باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشواری غیر قابل تحملّی بود. روزی از روی شكایت و فشار روحی كنار ضریح مطهّر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)عرضه می دارد : شما این لوسترهای قیمتی و قندیل هایبی بدیل را به چه سبب

﴿صفحه 389 ﴾
در حرم خود گذارده اید، در حالی كه من برای اداره ی امور معیشتم در تنگنای شدیدی هستم ؟!
شب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در خواب می بیند كه آن حضرت به او می فرماید : اگر می خواهی در نجف مجاور من باشی اینجا همین نان و ماست و فیجیل و فرش طلبگی است، و اگر زندگی مادّی قابل توجّهی می خواهی باید به هندوستان در شهر حیدرآباد دكن به خانه ی فلان كس مراجعه كنی، چون حلقه به در زدی و صاحب خانه در را باز كرد به او بگو :
به آسمان رود و كار آفتاب كند.
پس از این خواب، دوباره به حرم مطهّر مشرف می شود و عرضه می دارد : زندگی من اینجا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله می دهید !!
بار دیگر حضرت را خواب می بیند كه می فرماید : سخن همان است كه گفتم، اگر در جوار ما با این اوضاع می توانی استقامت ورزی اقامت كن، اگر نمی توانی باید به هندوستان به همان شهر بروی و خانه ی فلان راجه را سراغ بگیری و به او بگویی :
به آسمان رود و كار آفتاب كند
پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن، كتاب ها و لوازم مختصری كه داشته به فروش می رساند و اهل خیر هم با او مساعدت می كنند تا خود را به هندوستان می رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه ی آن راجه را می گیرد، مردم از این كه طلبه ای فقیر با چنان مردی ثروتمند و متمكن قصد ملاقات دارد، تعجب می كنند.
وقتی به در خانه ی آن راجه می رسد در می زند، چون در را باز می كنند می بیند شخصی از پله های عمارت به زیر آمد، طلبه وقتی با او روبرو می شود می گوید :
به آسمان رود و كار آفتاب كند
﴿صفحه 390 ﴾
فوراً راجه پیش خدمت هایش را صدا می زند و می گوید : این طلبه را به داخل عمارت راهنمایی كنید و پس از پذیرایی از او تا رفع خستگی اش وی را به حمام ببرید و او را با لباس های فاخر و گران قیمت بپوشانید.
مراسم به صورتی نیكو انجام می گیرد و طلبه در آن عمارت عالی تا فردا عصر پذیرایی می شود. فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر كدام در آن سالن پرزینت در جای مخصوص به خود قرار گرفتند، از شخصی كه كنار دستش بود، پرسید : چه خبر است ؟ گفت : مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است. پیش خود گفت : وقتی به این خانواده وارد شدم كه وسایل عیش برای آنان آماده است.
هنگامی كه مجلس آراسته شد، راجه به سالن درآمد، همه به احترامش از جای برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جای ویژه ی خود نشست.
آنگاه رو به اهل مجلس كرد و گفت : آقایان من نصف ثروت خود را كه بالغ بر فلان مبلغ می شود از نقد و مِلك و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه كه تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه كردم، و همه می دانید كه اولاد من منحصر به دو دختر است، یكی از آنها را هم كه از دیگری زیباتر است برای او عقد می بندم، و شما ای عالمان دین، هم اكنون صیغه ی عقد را جاری كنید. چون صیغه جاری شد طلبه كه در دریایی از شگفتی و حیرت فرو رفته بود، پرسید : شرح این داستان چیست ؟
راجه گفت : من چند سال قبل قصد كردم در مدح امیرالمؤمنین (علیه السلام) شعری بگویم، یك مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم ; به شعرای فارسی زبان هندوستان مراجعه كردم، مصراع گفته شده ی آنها هم چندان مطلوب نبود، به شعرای ایران مراجعه كردم، مصراع آنان هم چندان چنگی به دل نمی زد، پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر كیمیا اثر امیرالمؤمنین (علیه السلام) قرار
﴿صفحه 391 ﴾
نگرفته است، لذا با خود نذر كردم اگر كسی پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتی مطلوب بگوید، نصف دارایی ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او در آورم، شما آمدید و مصراع دوم را گفتید، دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و كامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است. طلبه گفت : مصراع اول چه بود ؟ راجه گفت : من گفته بودم :
به ذرّه گر نظر لطف بوتراب كند
طلبه گفت : مصراع دوم از من نیست، بلكه لطف خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. راجه سجده ی شكر كرد و خواند :
به ذرّه گر نظر لطف بوتراب كند *** به آسمان رود و كار آفتاب كند
وقتی نظر كیمیا اثر حضرت مولا، فقیر نیازمندی را اینگونه به ثروت و جاه و جلال برساند، نتیجه ی نظر حق در حقّ عبد چه خواهد كرد ؟
﴿صفحه 392 ﴾

إِلهِی وَمَوْلاَیَ أَجْرَیْتَ عَلَیَّ حُكْماً اتَّبَعْتُ...

« إِلهِی وَمَوْلاَیَ أَجْرَیْتَ عَلَیَّ حُكْماً اتَّبَعْتُ فِیهِ هَوَی نَفْسِی وَلَمْ أَحْتَرِسْ فِیهِ مِنْ تَزْیِینِ عَدُوِّی، فَغَرَّنِی بِمَا أَهْوَی وَأَسْعَدَهُ عَلَی ذلِكَ الْقَضاءُ، فَتَجاوَزْتُ بِمَا جَرَی عَلَیَّ مِنْ ذلِكَ بَعْضَ حُدُودِكَ، وَخَالَفْتُ بَعْضَ أَوَامِرِكَ »
« معبود من و سرور من ! مرا به تكالیف شرعیه و وظایف دینیه مكلّف و موظّف نمودی ولی من ( به جای انجام آن تكالیف ) از هوای نفسم پیروی كردم، و ( در این زمینه ) از آرایشگری دشمنم ( یعنی هوای نفس كه همه ی بدی ها و گناهان را در نظرم می آراست تا انجامش بر من آسان باشد ) خود را حفظ نكردم، پس مرا به خواهش دل فریفت و آن دشمن را قضا و حكم تو ( كه بر آزادی و اختیارم جریان یافته بود ) كمك داد، پس به سبب آن قضا و حكمی كه بر من جریان یافت از بخشی از حدود تو تجاوز كردم، و با برخی از فرمان هایت مخالفت نمودم ».

تكالیف و وظایف

آنچه خدای عزیز آراستگی انسان را به آن خواسته، مانند : عقاید حقّه كه جایگاهش قلب است، و اخلاق حسنه كه محلّش نفس و باطن است، و اعمال صالحه كه ظرفش اعضا و جوارح است، و از همه ی آنها تعبیر به تكلیف و وظیفه و مسئولیت شده، جلوه ی ربوبیت و حكمت و دانش و رحمت و احسان خداست، و بر اساس مصلحت دنیا و آخرت انسان و خیرخواهی نسبت به او
﴿صفحه 393 ﴾
تنظیم شده است.
بدون تردید اگر خواسته های حق در این زمینه ها با خلوص نیت و با عشق و همت اجرا شود و در هر شرایطی انجام پذیرد، انسان به رشد و كمال لازم می رسد و سعادت دنیا و آخرتش تأمین می شود و مورد خوشنودی حق و رضای اولیای الهی قرار خواهد گرفت و هُمای حیات طیبه را در آغوش جان می گیرد، و در آخرت علاوه بر چشیدن طعم رحمت، برای ابد در بهشت با پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان محشور می گردد.
تنها چیزی كه مانع اجرای خواسته های خداست، هوای نفس است كه عبارت است از : خواسته های بی محاسبه و بی در و پیكر انسان، كه در صورت فعال بودن این خواسته ها در باطن آدمی، همه ی گناهان و معاصی و موارد شهوات و زر و زیور دنیای فانی را آنچنان برای انسان می آراید و خوش نما جلوه می دهد كه دل را از دست می برد و جان را اسیر می كند و همه ی نیروی انسان را برای رسیدن به آنها، گرچه به قیمت پایمال شدن حقوق فرد و خانواده و اجتماع باشد، به كار گیرد و از وجود او موجودی شرور و بی قید و بند و آزاد از همه ی اصول اعتقادی و اخلاقی و عملی می سازد، كه نه به خود و نه به دیگران در هیچ زمینه ای رحم نخواهد كرد و هم چون حیوان چموش در عرصه گاه حیات، بی توجه به حقایق و واقعیات می تازد، تا پنجه ی مرگ، گلویش را بفشارد و او را از شر خودش، و دیگران را نیز از شرارتش راحت كند.
ای بسته بند هوا و هوس *** جهدی تا هست این نیم نفس
ای طوطی شكّر خا تا كی *** با زاغ و زغن باشی به قفس
از شاخه ی گل پوشیده نظر *** سودا زده ی هر خاری و خس
هر لاشه نباشد طعمه ی شیر *** عنقا نرود به شكار مگس
دولت در سایه ی شاهین نیست *** سلطان هما را زیبد و بس
﴿صفحه 394 ﴾
كاری زتو هیچ نرفت از پیش *** رحمی بر خویش بكن زین پس
گر خود نكنی بر خود رحمی *** امید مدار ز دیگر كس
ای دوست ندارد مفتقرت *** فریاد رسی تو به دادش رس
اگر رسول بزرگوار اسلام در روایتی كه بسیار مشهور است فرموده اند :
أَعدَی عَدُوِّكَ نَفسُك الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْكَ(555).
« دشمن ترین دشمنانت همان نفس مادّی است كه میان دو پهلویت قرار دارد ».
سخنی به حق فرموده اند و هشداری بسیار مهم به انسان داده اند.
آری، نفس امّاره و آنچه در قرآن و روایات از آن تعبیر به هوا شده در دشمنی ورزیدن نسبت به انسان از همه ی دشمنان دشمن تر است، زیرا هوای نفس است كه دنیا و آخرت انسان را به باد می دهد و آدمی را به هر كار شری وامی دارد و از هر كار خیری باز می دارد.
از حضرت رضا (علیه السلام) روایت شده كه : مردی از من درباره ی حقیقتی كه خیر دنیا و آخرت را یك جا برای انسان جمع می كند چیست ؟ سؤال كرد. به او گفتم : با نفس خود مخالفت كن(556).
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
أَفْضَلُ الجِهادِ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ(557).
« برترین جهاد، جهاد كسی است كه با نفس مادّی اش كه بین دو پهلویش قرار دارد، جهاد كند ».
و نیز به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :

﴿صفحه 395 ﴾
یَا عَلِیُّ أَفْضَلُ الجِهادِ مَنْ أَصْبَحَ لاَیَهُمُّ بِظُلْمِ أَحَد(558).
« ای علی ! برترین جهاد، جهاد كسی است كه چون صبح كند قصد ظلم و تجاوز به هیچ كس را نداشته باشد ».
انسان، اگر خودش را در اختیار هوای نفس یعنی خواسته های بی محاسبه و شهوات مخالف حق قرار دهد، هوای نفس با اغواگری ها و وسوسه هایش انسان را فریب می دهد و او را در فضای آن فریب از یاد خدا و توجه به قیامت و حسابرسی حق و روز مرگ و اجرای تكالیف و وظایف باز می دارد ; و آنگاه قضای الهی كه در این زمینه آزادی و اختیار انسان است در این فریب كاری به این دشمن غدّار كمك می دهد و انسان را وادار می كند كه از این آزادی و اختیار به جای استفاده كردن برای انجام تكالیف الهی و انسانی در گناه و معصیت و ظلم و تجاوز بهره گیرد و از مقررات و حدود الهی و پای بندی های اصولی تجاوز كند و با فرامین سعادت بخش حق مخالفت نماید.

﴿صفحه 396 ﴾