فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

إِلَهِی وَرَبِّی مَنْ لِی غَیْرُكَ...

« إِلَهِی وَرَبِّی مَنْ لِی غَیْرُكَ، أَسْأَلُهُ كَشْفَ ضُرِّی، وَالنَّظَرَ فِی أَمْرِی »
« خدایا ! پروردگارا ! جز تو كه را دارم ؟
تا برطرف شدن ناراحتی و نظر لطف در كارم را از او درخواست كنم ».
معبود و پروردگار من ! برای من و به سود من چه منبع فیضی و كدام چشمه ی خیری غیر تو وجود دارد ؟ برطرف شدن سختی و بدحالی و تنگنا و بیماری جسم و جانم و نظر كردن در زندگی و حیاتم و همه ی امور دنیا و آخرتم را از تو درخواست می كنم.
مولای من ! كسی می تواند برای من بیچاره چاره سازی كند كه از هر جهت توانا و توانمند باشد و از نظر لطف و مهرش مرا دور ندارد، و وجودش آلوده به بخل نباشد و هیچ قدرتی مانع احسان و خیرش به سوی من نگردد، و آن كه دارای همه ی صفات كمال است و از هر عیب و نقصی پاك است، تویی.
من در مشكلاتم به هركه غیر تو پناه برم و از او درخواست حاجتی كنم یا به من مهربان و دلسوز نیست، یا از حل مشكلم و برآوردن حاجتم عاجز است، یا دچار بخل و امساك است، یا مشیت و اراده ات میان من و او حائل است ; از این جهت نمی تواند برای من كاری انجام دهد، بنابراین بر من واجب است كه خود را در عرصه گاه با عظمت انقطاع از مخلوق بیندازم و یكسره بر تو اعتماد و توكل
﴿صفحه 379 ﴾
كنم و دست نیاز به پیشگاه تو بردارم و با ناامیدی و یأس كامل از همه ی مخلوقات به ویژه دوستان و آشنایان و اطرافیان به حضرت تو امید بندم و از تو با كمال ذلّت و تواضع و خاكساری و انكسار بخواهم كه هر زیانی را از من برطرف كنی و فشار هر سختی را از من بكاهی و همه ی حالات بد و صفات زشتم را از من بزدایی و مرا از هر تنگنای ظاهری وباطنی نجات دهی و هرگونه بیماری جسمی و روانی را از من دور كنی و هر آسیب و گزندی را از خیمه ی حیات من برداری.
آری، انسان باید هم چون كسی كه در وسط دریا در حال غرق شدن است و با هیچ كس و با هیچ چیز رابطه ندارد و تنها امیدش برای رسیدن به ساحل نجات رحمت خداست، به درگاه خدا بنالد تا دعایش در فضای انقطاع كامل از مخلوق مستجاب شود. چنان كه حضرت حق به عیسی (علیه السلام) فرمود :
یَا عیسَی ! أُدْعُنِی دُعاءَ الغَرِیقِ الَّذِی لَیْسَ لَهُ مُغِیثٌ(550).
« ای عیسی ! مرا هم چون خواندن غریقی كه فریادرسی ندارد، بخوان ».
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
إِذَا أَرادَ أَحَدُكُم أَنْ لاَ یَسأَلَ رَبَّهُ شَیْئاً إِلاَّ أَعْطاهُ فَلْیَیْأسْ مِنَ النَّاسِ كُلِّهِم وَلاَ یَكُونَ لَهُ رَجاءٌ إِلاَّ عِنْدَ اللّهِ، فَإِذَا عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ ذَلِكَ مِنْ قَلْبِهِ لَمْ یَسْأَلِ اللّهُ شَیْئاً إِلاَّ أَعْطاهُ(551).
« هرگاه یكی از شما اراده كند كه چیزی را از پروردگارش نخواهد مگر آن كه به او عطا كند، باید از همه ی مردم مأیوس شود و امیدی جز به خدا نداشته باشد، چون خدای عز و جل چنین حالتی را از دل بنده اش ببیند، چیزی را از خدا نخواهد مگر آن كه به او عطا كند ».
﴿صفحه 380 ﴾
كسی كه می گوید : الهی ! ای معبود من ; سزاوار است باطنش از تعلق به هر معبودی جز معبود حقیقی پاك باشد و شایسته است كه دنیا و مال و منال و ثروت و مقام و هر نوع شهوت و هر مادّه ای از مواد این جهان ظاهر را به عنوان نعمت و ابزاری مشاهده كند كه خدا برای تأمین دنیای سالم و آخرت آباد در اختیارش نهاده است، و از این كه هر یك از آنها را به عنوان معبود و حاكم و متصرّف در امورش انتخاب كند، سخت بپرهیزد، زیرا هركس معبود دیگری را هم جز خدا بپذیرد مشرك است و دعای مشرك تا مشرك است هرگز به اجابت نمی رسد.
كسی كه می گوید : ربّی ! ای مالك و مربی من ; باید از قید هر ربّ باطلی چون فرعون های ظاهری و باطنی و از قید هر فرهنگی جز فرهنگ خدا آزاد باشد،
زیرا اگر پای بند به اربابان باطل باشد و رنگ از فرهنگ غیر خدا بگیرد، گرچه به نهایت سختی و اضطرار برسد، دعایش كه دعای مضطرّ است به اجابت نخواهد رسید.
آری، باید از همه ی مخلوقات كه جز به اذن خدا و اراده ی حضرت او نمی توانند ذرّه ای به انسان كمك برسانند مأیوس شد، و فقط باید امید به خدا بست، كه هركه به این صورت با خدا باشد دارای كمال انقطاع است و چیزی در این جهان و آن جهان كم ندارد، و هركه به این صورت با حضرت او نیست، در دنیا و آخرت چیزی ندارد.
عاشقان خدا، كه نسبت به خدا و نسبت به مخلوقات از معرفت و بینش لازم برخوردار بودند و می دانستند كه نه كلیدی برای حل مشكلات در دست مخلوقی است و نه چرخی در این عرصه گاه هستی به اراده ی مخلوقی می گردد، دائماً نسبت به محبوب و معشوق و معبود حقیقی در وجد و نشاط بودند و در تمام زمینه های زندگی از حضرتش كمال رضایت را داشتند و برای حل مشكلات خود جز او حلاّل مشكلاتی نمی شناختند و نمی دیدند، به همین خاطر با تمام
﴿صفحه 381 ﴾
وجود به محضرش عرضه می داشتند :
الهی و ربّی من لی غیرك، أسئله كشف ضّری و النظر فی أمری.
و عاشقانه هم چون موسی (علیه السلام) به درگاه حضرتش عرضه می داشتند :
إلهی إنَّ لی فی كَشكُولِ الفَقرِ مَا لَیسَ فِی خَزانَتِكَ.
« معبود من ! در كشكول گدایی ام چیزی است كه در همه ی خزانه های تو وجود ندارد ! »
خطاب رسید : آنچه در كشكول گدایی توست و در خزینه های من نیست چیست ؟ عرضه داشت : معبودی چون تو دارم كه تو نداری(552).
هنگامی كه حال انقطاع دست دهد و دل جز به حضرت حق توجّه نداشته باشد و دو چشم، چون دو چشمه ی آب به درگاهش اشك زاری و انابه ریزد و چهره بر خاك مذّلت گذارده شود، سر به دامن رحمت برگیرند و دست لطف به نوازش به سر كشند و درهای عنایت بگشایند و مشكلات را حل كنند و در همه ی امور انسان، نظر كریمانه اندازند و با داشتن پرونده ی پر از مخالفت و معصیت به پیشگاه لطف و رحمت راه دهند و كمال محبت را در حق انسان رعایت نمایند.

سرگذشت مادر و فرزند

حكیمی عارف روایت می كند : مادری، جوان نورسیده ی خود را به خاطر مخالفت و نافرمانی و آزاری كه به سبب بی نظمی و توجه نكردن به نصایح به او روا داشته بود، از خانه بیرون كرد و به او گفت : برو كه تو فرزند من نیستی، او ساعاتی را با دیگر بچه ها به سر برد تا نزدیك غروب هر یك از بچه ها به

﴿صفحه 382 ﴾
خانه های خود رفتند. چون خود را تنها دید و از یاران وفایی مشاهده نكرد، به خانه ی خود بازگشت، در را بسته دید، سر به چوبه ی در گذاشت و از روی تضرّع و زاری و حال انقطاع، مادر را می خواند كه در به روی من بگشا، ولی مادر از گشودن در امتناع می كرد. در آن حال عالمی وارسته كه از آنجا عبور می كرد، دلش نسبت به آن جوان نورسیده سوخت، حلقه به در زد و نزد مادر زبان به شفاعت گشود تا مادر فرزندش را بپذیرد. مادر گفت : ای مرد بزرگ ! شفاعتت را می پذیرم به این شرط كه نوشته ای به من بسپاری كه هرگاه فرزندم بعد از این به مخالفت و نافرمانی برخاست از خانه بیرون رود و مرا هم به مادری نخواند. عالم وارسته نامه ای به آن مضمون نوشت و به دست مادر داد و به این طریق میان مادر و فرزند صلح افتاد.
چند گاهی از این ماجرا گذشت، دوباره عبور عالم به آنجا افتاد، دید آن پسر در كمال تضرع و زاری است و به مادر می گوید : آنچه خواهی كن ولی در به روی من مبند و مرا از خود مران. ولی مادر از گشودن در امتناع می كند و می گوید : در را به رویت نمی گشایم و به خانه راهت نمی دهم و با تو به صلح و آشتی برنمی خیزم. آن مرد آگاه می گوید : كناری نشستم تا ببینم عاقبت كار چه می شود، دیدم آن نوجوان گریه ی بسیاری كرد و سر به آستانه ی در گذارد و از هوش رفت و صدایش خاموش شد، ناگاه مادر كه از لابلای در شاهد حال فرزندش بود، محبت مادری اش به جوش آمد، در خانه را گشود و سر فرزند را از روی خاك برداشت و به دامن رأفت و عطوفت گذاشت و در حالی كه او را نوازش می كرد می گفت : ای نور دو دیده ام ! برخیز تا درون خانه رویم، من اگر تو را راه نمی دادم نه این كه قصدم در این زمینه جدّی بود، بلكه می خواستم با این كارم تو را به ترك مخالفت و گناه و قرار گرفتن در مدار طاعت و متانت تحریك كنم.
گنهكار، اگر در حال زاری و انابه حس كرد كه او را نپذیرفته اند، نباید ناامید
﴿صفحه 383 ﴾
شود، بلكه باید مانند آن نوجوان به دفعات مختلف به پیشگاه حضرت محبوب رود تا منبع رحمت و بخشایش به جوش و خروش آید و او را با محبّت و نوازش به عرصه ی رحمت و مغفرت راه دهند.
ای خدا این وصل را هجران مكن *** سرخوشان عشق را نالان مكن
باغ جان را تازه و سرسبز دار *** قصد این مستان و این بستان مكن
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن *** خلق را مسكین و سرگردان مكن
بر درختی كآشیان مرغ توست *** شاخ مشكن مرغ را پرّان مكن
جمع و شمع خویش را بر هم مزن *** دشمنان را كور كن شادان مكن
گرچه دزدان خصم روز روشن اند *** آنچه می خواهد دل ایشان مكن
كعبهی اقبال این حلقه ست و بس *** كعبه ی امید را ویران مكن
نیست در عالم ز هجران تلخ تر *** هرچه خواهی كن ولكن آن مكن(553)
اگر وجود مقدس حضرت حق به امور انسان نظر اندازد، چون آن نظر رحمت بی نهایت و كرامت و لطف بی انتهاست، حال انسان به صلاح آید و درد او به درمان رسد و فقر باطنی و ظاهری اش از میان برخیزد.

نظر چاره ساز

در شرح حال محمود غزنوی كه چند روزی بر تخت حكومت تكیه داشت نوشته اند : روزی عبورش به لب دریا افتاد، دید جوانی در كمال حزن و اندوه آنجا نشسته و دام خود را برای ماهیگیری به دریا انداخته.
سلطان، از علّت حزن و اندوه او پرسید. جوان گفت : پادشاها ! چرا غمگین و محزون نباشم، من و برادرانم هفت یتیم فقیر هستیم و دارای مادری پیر

﴿صفحه 384 ﴾
و سال خورده، من كه پس از پدر عهده دارمخارج این عائله سنگین شده ام، برای تأمین مخارج، هر روز لب دریا می آیم، گاهی یك ماهی و زمانی دو ماهی صید می كنم و با زحمت و دشواری مخارج سنگین این خانواده ی یتیم را به دوش می كشم. شاه گفت : علاقه داری امروز در صید ماهی با هم شركت كنیم ؟ جوان گفت :آری. شاه گفت : دام صیادی را به نام شریكت از آب بیرون آور. جوان اندكی صبر كرد و سپس بندهای دام را گرفت تا آن را از آب بیرون آورد ولی نتوانست، شاه و یارانش برای بیرون كشیدن دام به او كمك دادند، چون آن را از آب بیرون كشیدند، ماهی فراوانی در آن بود.
سلطان، پس از بازگشتن به دربار، دنبال شریكش فرستاد، وقتی او را به حضور محمود غزنوی آوردند وی را كنار دست خود بر مسند نشاند و از او تفقد و دلجویی كرد. هركس می گفت : شاها این گداست و جای او مسند شاهی نیست ; پاسخ می داد : هرچه هست شریك ماست و باید او هم از هر چه ما در اختیار داریم بهره مند شود.
آری، جایی كه نظر شاه مجازی، انسان را اینگونه رشد و ترقی دهد و نابسامانی اش را به سامان برساند، نظر شاه حقیقی كه اوصاف كمالش بی نهایت و خزائن لطفش بی پایان است، با انسانی نیازمند و فقیر، و تهی دستی محتاج كه برای تأمین كمبودهای مادی و معنوی اش رو به حضرتش آورده چه می كند ؟!
نظر رحمت حق نظری است كه پرتو آن نوح و مؤمنان را از آن طوفان عظیم رهانید، و چوب خشكی را در دست موسی برای از میان بردن سطوت فرعون تبدیل به اژدها كرد، و بنی اسرائیل را از میان امواج آب خروشان رود نیل به ساحل نجات رسانید، و ایّوب را از دریای بلا و مصیبت نجات داد و یوسف را از قعر چاه تاریك به تخت عزیزی مصر نشانید و...
﴿صفحه 385 ﴾