فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

گنهكار و عفو پروردگار

شیخ بهائی می گوید : از مردی مورد اطمینان شنیدم، گنهكاری از دنیا رفت ; همسرش برای انجام مراسم تغسیل و تكفین و تدفین از مردم درخواست كمك كرد، ولی شدت نفرت مردم نسبت به آن گنهكار به اندازه ای بود كه كسی برای انجام مراسم حاضر نشد، به ناچار كسی را اجیر كرد كه جنازه را به مصلای شهر ببرد، شاید اهل ایمان به انجام مراسم اقدام كنند، ولی یك نفر برای حضور در مراسم حاضر نشد ! پس جنازه را به وسیله ی اجیر به صحرا برد تا آن را بی غسل و كفن و نماز دفن كند.
نزدیك آن صحرا كوهی بود كه در آن كوه زاهدی می زیست كه همه ی عمر به عبادت گذرانده بود و میان مردمی كه در آن نزدیكی می زیستند مشهور به زهد و تقوا بود. همین كه جنازه را دید از صومعه ی خود به سوی جنازه رفت تا در مراسم او شركت كند، اهل آن اطراف وقتی این مطلب را شنیدند به سرعت خود را به آنجا رساندند تا همراه عابد در مراسم مربوط به میت حاضر شوند.
مردم سبب شركت كردن عابد را در مراسم آن گنهكار از شخص عابد پرسیدند، گفت : در عالم رؤیا به من گفتند فردا از محل عبادت خود به فلان موضع از صحرا برو، در آنجا جنازه ای است كه جز یك زن كسی همراه او نیست، پس بر او نماز گذار كه او مورد آمرزش و عفو قرار گرفته است.
مردم از این واقعه تعجب كردند و در دریایی از حیرت فرو رفتند. عابد همسر میّت را خواست و از احوالات میت پرسید، همسر میت گفت : بیشتر روزها دچار یكی از گناهان بود. عابد گفت : آیا عمل خیری از او سراغ داری ؟ گفت : آری سه عمل خیر از او می دیدم :
﴿صفحه 376﴾
1 ـ هر روز پس از ارتكاب گناه، جامه هایش را عوض می كرد و وضو می گرفت و خاشعانه به نماز می ایستاد.
2 ـ هیچ گاه خانه اش از یتیم خالی نبود و بیش از مقداری كه به فرزندان خود احسان می كرد به یتیم احسان می نمود.
3 ـ هر ساعت از شب بیدار می شد می گریست و می گفت : پروردگارا ! كدام زاویه از زوایای دوزخ را با این گنهكار پُر خواهی كرد ؟!

غلام عبداللّه مبارك

عطار نیشابوری می گوید : عبداللّه مبارك غلامی داشت كه با او قرارداد بسته بود اگر قیمت خود را با كار كردن به من بپردازی من تو را آزاد خواهم كرد. روزی شخصی به عبداللّه گفت : غلام تو شبانه نبش قبر می كند و كفن اموات را از بدن اموات بیرون می آورد و به فروش میرساند و از فروش كفن درهم و دینار به تو می پردازد ! عبداللّه از این خبر بسیار غمگین شد. شبی بدون خبر غلام، دنبال غلام رفت تا به گورستان رسید، دید غلام وارد قبری شد و با پوشیدن جامه ای بسیار كهنه و انداختن زنجیری به گردن صورت بر خاك گذاشت و با نیازمندی هرچه تمام تر به درگاه بی نیاز به مناجات و دعا و گریه و زاری مشغول شد.
عبداللّه، با دیدن آن حال به گوشه ای خزید و آرام آرام مشغول گریه شد. غلام تا نزدیك سحر مناجات و دعایش را ادامه داد، سپس از قبر بیرون آمد و رو به جانب شهر گذاشت و با رسیدن به شهر به اولین مسجدی كه رسید وارد مسجد شد و به نماز صبح ایستاد و پس از نماز گفت : ای مولای حقیقی من ! شب به روز رسید، هم اكنون مولای مجازی من از من درهم و دینار می خواهد. خدایا ! چاره ساز بیچارگان تویی و سرمایه بخش به مفلسان و گدایان تویی. در آن حال نوری پدید شد و از میان نور دیناری زر در دست غلام قرار گرفت.
﴿صفحه 377﴾
عبداللّه، با مشاهده ی این حال بی طاقت شد، به سوی غلام رفت و سر غلام را به سینه گرفت و گفت : هزار جان چون منی فدای چنین غلامی باد، ای كاش تو خواجه بودی و من غلام !!
غلام، چون این وضع را دید، گفت : خدایا ! تا الآن كسی جز تو از راز من خبر نداشت، اكنون كه رازم فاش شد این زندگی را نمی خواهم، مرا به نزد خود بر ; در زمزمه و مناجات بود كه در آغوش عبداللّه جان به جان آفرین تسلیم كرد !
عبداللّه، او را با همان جامه ی بسیار كهنه دفن كرد. همان شب رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) را در خواب دید كه با حضرت ابراهیم بر براقی سوارند و به سوی او می آیند، چون به عبداللّه رسیدند فرمودند : چرا آن دوست و محبوب ما را با جامه ی كهنه به خاك سپردی ؟!
آری، وجود مقدس حضرت حق در جمیع احوال و در جمیع امور به صورت های گوناگون به بندگانش رأفت و عطوفت دارد و آنان را به ویژه در وقت مناجات و دعا و توبه و راز و نیاز مورد مهربانی و رحمت خود قرار می دهد.
پادشاها ! جرم ما را درگذار *** ما گنه كاریم تو آمرزگار
تو نكوكاری و ما بد كرده ایم *** جرم بی پایان و بی حد كرده ایم
دائماً در فسق و عصیان مانده ایم *** هم قرین نفس و شیطان مانده ایم
بی گنه نگذشته بر ما ساعتی *** با حضور دل نكرده طاعتی
روز و شب اندر معاصی بوده ایم *** غافل از یؤخذ نواصی بوده ایم
بر در آمد بنده ی بگریخته *** آبروی خود به عصیان ریخته
مغفرت دارد امید از لطف تو *** زان كه خود فرموده ای لا تقنطو
نفس و شیطان زد كریما راه من *** رحمتت بادا شفاعت خواه من
چشم دارم كز گنه پاكم كنی *** پیش از آن كاندر لحد خاكم كنی
اندر آن دم كز بدن جانم بری *** از جهان با نور ایمانم بری
﴿صفحه 378 ﴾

إِلَهِی وَرَبِّی مَنْ لِی غَیْرُكَ...

« إِلَهِی وَرَبِّی مَنْ لِی غَیْرُكَ، أَسْأَلُهُ كَشْفَ ضُرِّی، وَالنَّظَرَ فِی أَمْرِی »
« خدایا ! پروردگارا ! جز تو كه را دارم ؟
تا برطرف شدن ناراحتی و نظر لطف در كارم را از او درخواست كنم ».
معبود و پروردگار من ! برای من و به سود من چه منبع فیضی و كدام چشمه ی خیری غیر تو وجود دارد ؟ برطرف شدن سختی و بدحالی و تنگنا و بیماری جسم و جانم و نظر كردن در زندگی و حیاتم و همه ی امور دنیا و آخرتم را از تو درخواست می كنم.
مولای من ! كسی می تواند برای من بیچاره چاره سازی كند كه از هر جهت توانا و توانمند باشد و از نظر لطف و مهرش مرا دور ندارد، و وجودش آلوده به بخل نباشد و هیچ قدرتی مانع احسان و خیرش به سوی من نگردد، و آن كه دارای همه ی صفات كمال است و از هر عیب و نقصی پاك است، تویی.
من در مشكلاتم به هركه غیر تو پناه برم و از او درخواست حاجتی كنم یا به من مهربان و دلسوز نیست، یا از حل مشكلم و برآوردن حاجتم عاجز است، یا دچار بخل و امساك است، یا مشیت و اراده ات میان من و او حائل است ; از این جهت نمی تواند برای من كاری انجام دهد، بنابراین بر من واجب است كه خود را در عرصه گاه با عظمت انقطاع از مخلوق بیندازم و یكسره بر تو اعتماد و توكل
﴿صفحه 379 ﴾
كنم و دست نیاز به پیشگاه تو بردارم و با ناامیدی و یأس كامل از همه ی مخلوقات به ویژه دوستان و آشنایان و اطرافیان به حضرت تو امید بندم و از تو با كمال ذلّت و تواضع و خاكساری و انكسار بخواهم كه هر زیانی را از من برطرف كنی و فشار هر سختی را از من بكاهی و همه ی حالات بد و صفات زشتم را از من بزدایی و مرا از هر تنگنای ظاهری وباطنی نجات دهی و هرگونه بیماری جسمی و روانی را از من دور كنی و هر آسیب و گزندی را از خیمه ی حیات من برداری.
آری، انسان باید هم چون كسی كه در وسط دریا در حال غرق شدن است و با هیچ كس و با هیچ چیز رابطه ندارد و تنها امیدش برای رسیدن به ساحل نجات رحمت خداست، به درگاه خدا بنالد تا دعایش در فضای انقطاع كامل از مخلوق مستجاب شود. چنان كه حضرت حق به عیسی (علیه السلام) فرمود :
یَا عیسَی ! أُدْعُنِی دُعاءَ الغَرِیقِ الَّذِی لَیْسَ لَهُ مُغِیثٌ(550).
« ای عیسی ! مرا هم چون خواندن غریقی كه فریادرسی ندارد، بخوان ».
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
إِذَا أَرادَ أَحَدُكُم أَنْ لاَ یَسأَلَ رَبَّهُ شَیْئاً إِلاَّ أَعْطاهُ فَلْیَیْأسْ مِنَ النَّاسِ كُلِّهِم وَلاَ یَكُونَ لَهُ رَجاءٌ إِلاَّ عِنْدَ اللّهِ، فَإِذَا عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ ذَلِكَ مِنْ قَلْبِهِ لَمْ یَسْأَلِ اللّهُ شَیْئاً إِلاَّ أَعْطاهُ(551).
« هرگاه یكی از شما اراده كند كه چیزی را از پروردگارش نخواهد مگر آن كه به او عطا كند، باید از همه ی مردم مأیوس شود و امیدی جز به خدا نداشته باشد، چون خدای عز و جل چنین حالتی را از دل بنده اش ببیند، چیزی را از خدا نخواهد مگر آن كه به او عطا كند ».
﴿صفحه 380 ﴾
كسی كه می گوید : الهی ! ای معبود من ; سزاوار است باطنش از تعلق به هر معبودی جز معبود حقیقی پاك باشد و شایسته است كه دنیا و مال و منال و ثروت و مقام و هر نوع شهوت و هر مادّه ای از مواد این جهان ظاهر را به عنوان نعمت و ابزاری مشاهده كند كه خدا برای تأمین دنیای سالم و آخرت آباد در اختیارش نهاده است، و از این كه هر یك از آنها را به عنوان معبود و حاكم و متصرّف در امورش انتخاب كند، سخت بپرهیزد، زیرا هركس معبود دیگری را هم جز خدا بپذیرد مشرك است و دعای مشرك تا مشرك است هرگز به اجابت نمی رسد.
كسی كه می گوید : ربّی ! ای مالك و مربی من ; باید از قید هر ربّ باطلی چون فرعون های ظاهری و باطنی و از قید هر فرهنگی جز فرهنگ خدا آزاد باشد،
زیرا اگر پای بند به اربابان باطل باشد و رنگ از فرهنگ غیر خدا بگیرد، گرچه به نهایت سختی و اضطرار برسد، دعایش كه دعای مضطرّ است به اجابت نخواهد رسید.
آری، باید از همه ی مخلوقات كه جز به اذن خدا و اراده ی حضرت او نمی توانند ذرّه ای به انسان كمك برسانند مأیوس شد، و فقط باید امید به خدا بست، كه هركه به این صورت با خدا باشد دارای كمال انقطاع است و چیزی در این جهان و آن جهان كم ندارد، و هركه به این صورت با حضرت او نیست، در دنیا و آخرت چیزی ندارد.
عاشقان خدا، كه نسبت به خدا و نسبت به مخلوقات از معرفت و بینش لازم برخوردار بودند و می دانستند كه نه كلیدی برای حل مشكلات در دست مخلوقی است و نه چرخی در این عرصه گاه هستی به اراده ی مخلوقی می گردد، دائماً نسبت به محبوب و معشوق و معبود حقیقی در وجد و نشاط بودند و در تمام زمینه های زندگی از حضرتش كمال رضایت را داشتند و برای حل مشكلات خود جز او حلاّل مشكلاتی نمی شناختند و نمی دیدند، به همین خاطر با تمام
﴿صفحه 381 ﴾
وجود به محضرش عرضه می داشتند :
الهی و ربّی من لی غیرك، أسئله كشف ضّری و النظر فی أمری.
و عاشقانه هم چون موسی (علیه السلام) به درگاه حضرتش عرضه می داشتند :
إلهی إنَّ لی فی كَشكُولِ الفَقرِ مَا لَیسَ فِی خَزانَتِكَ.
« معبود من ! در كشكول گدایی ام چیزی است كه در همه ی خزانه های تو وجود ندارد ! »
خطاب رسید : آنچه در كشكول گدایی توست و در خزینه های من نیست چیست ؟ عرضه داشت : معبودی چون تو دارم كه تو نداری(552).
هنگامی كه حال انقطاع دست دهد و دل جز به حضرت حق توجّه نداشته باشد و دو چشم، چون دو چشمه ی آب به درگاهش اشك زاری و انابه ریزد و چهره بر خاك مذّلت گذارده شود، سر به دامن رحمت برگیرند و دست لطف به نوازش به سر كشند و درهای عنایت بگشایند و مشكلات را حل كنند و در همه ی امور انسان، نظر كریمانه اندازند و با داشتن پرونده ی پر از مخالفت و معصیت به پیشگاه لطف و رحمت راه دهند و كمال محبت را در حق انسان رعایت نمایند.