فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

وَكُنِ اللَّهُمَّ بِعِزَّتِكَ لِی فِی الاْحْوَالِ كُلِّهَا رَؤُوفاً...

« وَكُنِ اللَّهُمَّ بِعِزَّتِكَ لِی فِی الاحْوَالِ كُلِّهَا رَؤُوفاً، وَعَلَیَّ فی جَمِیعِ الاُْمُورِ عَطُوفاً »
« خدایا ! به عزّتت در همه ی احوال و در همه ی امور بر من رئوف و مهربان باش ».
شرح رأفت و مهربانی حضرت محبوب، از عهده ی احدی از جهانیان هرچند از همه ی علوم بهره مند باشد برنمی آید. گوشه ای از رأفت و مهربانی او را با تعمق در آیات قرآن و روایات می توان یافت ; و نزدیك ترین راه فهم رأفت و مهربانی توجه به مواضعی است كه رأفت و مهربانی از آنجا تجلّی كرده است.
از رسول خدا (علیه السلام) روایت شده است كه : چند حاجت از خدا درخواست كردم، یكی از آنها این بود كه گفتم : خدایا ! حساب امّت مرا به خودم واگذار. خطاب رسید : هرچند تو پیامبر رحمتی ولی ارحم الرّاحمین نیستی، اگر به بعضی از خطاهای آنان آگاه شوی از آنان بیزار گردی، بگذار فقط من بر گناه امت تو آگاه باشم.
یا محمد ! حساب ایشان را چنان انجام دهم كه تو هم بر زشتی های اعمال آنان آگاه نشوی، پس وقتی گناهانشان را از تو كه مظهر رحمت واسعه هستی پنهان كنم به طریق اولی از بیگانگان، پوشیده خواهم داشت.
یا محمد ! اگر تو به اینان مهربانیِ نبوت داری، من با ایشان مرحمتِ خدایی دارم. اگر تو پیامبر آنانی، من خدای ایشانم. اگر تو امروز آنان را می بینی، من از
﴿صفحه 375 ﴾
ازل تا ابد نظر عنایت درباره ی ایشان داشته و دارم و خواهم داشت.

گنهكار و عفو پروردگار

شیخ بهائی می گوید : از مردی مورد اطمینان شنیدم، گنهكاری از دنیا رفت ; همسرش برای انجام مراسم تغسیل و تكفین و تدفین از مردم درخواست كمك كرد، ولی شدت نفرت مردم نسبت به آن گنهكار به اندازه ای بود كه كسی برای انجام مراسم حاضر نشد، به ناچار كسی را اجیر كرد كه جنازه را به مصلای شهر ببرد، شاید اهل ایمان به انجام مراسم اقدام كنند، ولی یك نفر برای حضور در مراسم حاضر نشد ! پس جنازه را به وسیله ی اجیر به صحرا برد تا آن را بی غسل و كفن و نماز دفن كند.
نزدیك آن صحرا كوهی بود كه در آن كوه زاهدی می زیست كه همه ی عمر به عبادت گذرانده بود و میان مردمی كه در آن نزدیكی می زیستند مشهور به زهد و تقوا بود. همین كه جنازه را دید از صومعه ی خود به سوی جنازه رفت تا در مراسم او شركت كند، اهل آن اطراف وقتی این مطلب را شنیدند به سرعت خود را به آنجا رساندند تا همراه عابد در مراسم مربوط به میت حاضر شوند.
مردم سبب شركت كردن عابد را در مراسم آن گنهكار از شخص عابد پرسیدند، گفت : در عالم رؤیا به من گفتند فردا از محل عبادت خود به فلان موضع از صحرا برو، در آنجا جنازه ای است كه جز یك زن كسی همراه او نیست، پس بر او نماز گذار كه او مورد آمرزش و عفو قرار گرفته است.
مردم از این واقعه تعجب كردند و در دریایی از حیرت فرو رفتند. عابد همسر میّت را خواست و از احوالات میت پرسید، همسر میت گفت : بیشتر روزها دچار یكی از گناهان بود. عابد گفت : آیا عمل خیری از او سراغ داری ؟ گفت : آری سه عمل خیر از او می دیدم :
﴿صفحه 376﴾
1 ـ هر روز پس از ارتكاب گناه، جامه هایش را عوض می كرد و وضو می گرفت و خاشعانه به نماز می ایستاد.
2 ـ هیچ گاه خانه اش از یتیم خالی نبود و بیش از مقداری كه به فرزندان خود احسان می كرد به یتیم احسان می نمود.
3 ـ هر ساعت از شب بیدار می شد می گریست و می گفت : پروردگارا ! كدام زاویه از زوایای دوزخ را با این گنهكار پُر خواهی كرد ؟!

غلام عبداللّه مبارك

عطار نیشابوری می گوید : عبداللّه مبارك غلامی داشت كه با او قرارداد بسته بود اگر قیمت خود را با كار كردن به من بپردازی من تو را آزاد خواهم كرد. روزی شخصی به عبداللّه گفت : غلام تو شبانه نبش قبر می كند و كفن اموات را از بدن اموات بیرون می آورد و به فروش میرساند و از فروش كفن درهم و دینار به تو می پردازد ! عبداللّه از این خبر بسیار غمگین شد. شبی بدون خبر غلام، دنبال غلام رفت تا به گورستان رسید، دید غلام وارد قبری شد و با پوشیدن جامه ای بسیار كهنه و انداختن زنجیری به گردن صورت بر خاك گذاشت و با نیازمندی هرچه تمام تر به درگاه بی نیاز به مناجات و دعا و گریه و زاری مشغول شد.
عبداللّه، با دیدن آن حال به گوشه ای خزید و آرام آرام مشغول گریه شد. غلام تا نزدیك سحر مناجات و دعایش را ادامه داد، سپس از قبر بیرون آمد و رو به جانب شهر گذاشت و با رسیدن به شهر به اولین مسجدی كه رسید وارد مسجد شد و به نماز صبح ایستاد و پس از نماز گفت : ای مولای حقیقی من ! شب به روز رسید، هم اكنون مولای مجازی من از من درهم و دینار می خواهد. خدایا ! چاره ساز بیچارگان تویی و سرمایه بخش به مفلسان و گدایان تویی. در آن حال نوری پدید شد و از میان نور دیناری زر در دست غلام قرار گرفت.
﴿صفحه 377﴾
عبداللّه، با مشاهده ی این حال بی طاقت شد، به سوی غلام رفت و سر غلام را به سینه گرفت و گفت : هزار جان چون منی فدای چنین غلامی باد، ای كاش تو خواجه بودی و من غلام !!
غلام، چون این وضع را دید، گفت : خدایا ! تا الآن كسی جز تو از راز من خبر نداشت، اكنون كه رازم فاش شد این زندگی را نمی خواهم، مرا به نزد خود بر ; در زمزمه و مناجات بود كه در آغوش عبداللّه جان به جان آفرین تسلیم كرد !
عبداللّه، او را با همان جامه ی بسیار كهنه دفن كرد. همان شب رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) را در خواب دید كه با حضرت ابراهیم بر براقی سوارند و به سوی او می آیند، چون به عبداللّه رسیدند فرمودند : چرا آن دوست و محبوب ما را با جامه ی كهنه به خاك سپردی ؟!
آری، وجود مقدس حضرت حق در جمیع احوال و در جمیع امور به صورت های گوناگون به بندگانش رأفت و عطوفت دارد و آنان را به ویژه در وقت مناجات و دعا و توبه و راز و نیاز مورد مهربانی و رحمت خود قرار می دهد.
پادشاها ! جرم ما را درگذار *** ما گنه كاریم تو آمرزگار
تو نكوكاری و ما بد كرده ایم *** جرم بی پایان و بی حد كرده ایم
دائماً در فسق و عصیان مانده ایم *** هم قرین نفس و شیطان مانده ایم
بی گنه نگذشته بر ما ساعتی *** با حضور دل نكرده طاعتی
روز و شب اندر معاصی بوده ایم *** غافل از یؤخذ نواصی بوده ایم
بر در آمد بنده ی بگریخته *** آبروی خود به عصیان ریخته
مغفرت دارد امید از لطف تو *** زان كه خود فرموده ای لا تقنطو
نفس و شیطان زد كریما راه من *** رحمتت بادا شفاعت خواه من
چشم دارم كز گنه پاكم كنی *** پیش از آن كاندر لحد خاكم كنی
اندر آن دم كز بدن جانم بری *** از جهان با نور ایمانم بری
﴿صفحه 378 ﴾