فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

پرده پوشی

عبد، باید بداند كه برای خدا كه آگاهی اش به همه ی هستی و به غیب و شهود و به مُلك و ملكوت و به ظاهر و باطن و به همه ی ذرات و اجزاء آفرینش فراگیر است، بی توجهی و غفلت و فراموشی وجود ندارد. او به همه ی حوادث دیروز و امروز و فردای روزگار آگاه است و گذشته و حال و آینده، یك جا پیش او حاضر است. اوست كه خلوت انسان برایش آشكار است و هر عمل مخفی و پنهان برای او ظاهر است. اگر گناهان ما را برملا سازد، برای ما نزد پدر و مادر و زن و فرزند و عموم مردم، آبرویی نخواهد ماند. اینان اگر از گناهان پنهان ما آگاه شوند ما را از خود می رانند و طرد می كنند و حتی حاضر به پاسخ دادن به خواسته ی ما نخواهند بود.
عبد، در این بخش از دعا با ناله و زاری و خواهش و درخواست، حفظ آبرویش را می طلبد و از ستار العیوب می خواهد كه او را به گناهان پنهانش، كه كسی جز حضرت او بر آنها آگاه نیست، رسوا نسازد.
دعاخوان، در حالی كه این جملات عرشی را در پیشگاه حق زمزمه می كند،
﴿صفحه 362﴾
باید یقین داشته باشد كه حضرت او، هرگز بنده ی گنهكار تائب را رسوا نمی كند. و ستّاریت او تا جایی است كه درباره ی محاسبه ی بعضی از بندگانش فرموده است : من خود به حساب آنان رسیدگی می كنم، كه حتی نزد پیامبر رحمتم، كه بی اندازه به امت رؤف و مهربان است، گناهانشان افشا نشود، تا نزد او خجل و شرمسار گردند.
امام چهارم (علیه السلام) در دعای ابوحمزه بخشی از صفات خدا را به این صورت بیان می كند :
سَتّارُ العُیُوب، غَفّارُ الذُّنُوب، عَلاَّمُ الغُیُوب، تَسْتُرُ الذَّنْبَ بِكَرَمِكَ وَتُؤَخِّرُ العُقُوبَةَ بِحِلْمِكَ.
« پوشاننده ی عیب ها، آمرزنده ی گناهان، دانای نهان ها، گناه را به بزرگواریت می پوشانی و عقوبت را به بردباری ات به تأخیر می اندازی ».
بعضی از بندگان حق، با اینكه وجودی محدود دارند، اخلاق پرده پوشی آنان نسبت به عیوب دیگران چنان قوی بوده كه انسان از شنیدن داستان های پرده پوشی آنان غرق در حیرت و تعجب می شود، پس خدای مهربان كه وجودش بی نهایت و نامحدود است، در پرده پوشی و ستّاریّت چگونه است ؟!
یعقوب پیامبر، در اصراری كه به یوسف برای بیان ستمی كه برادرانشان به او روا داشتند جوابی جز این نشنید كه گفت :
(... عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ... )(533).
« ای پدر، خدا از آنچه اتفاق افتاد درگذشت و چشم پوشید ».

داستانی شگفت و حیرت آور از پرده پوشی

دربارهی ابو عبدالرحمن، حاتم بن یوسف اصمّ كه از بزرگان خراسان بود و در علم
﴿صفحه 363﴾
و ورع و تقوی كمتر نظیر داشت، نوشته اند : شهرتش به اصم(534)، برای این بود كه : زنی نزد او آمد تا مسئله ای را معلوم كند، از آن زن در هنگام كلام باد معده خارج شد و آن زن به شدّت شرمسار و خجل گشت، حاتم به گوش خود اشاره كرد، كنایه از این كه كلام تو را نمی شنوم، سخن بلندتر گو تا بشنوم، آن زن بسیار خوشحال شد و خدا را بر این معنا شكر كرد كه آبرویش نزد آن عالم نرفت، پس از این واقعه كه كسی هم از آن آگاه نشد معروف به حاتم اصم گردید، چون تا آن زن زنده بود او به همان حالت با مردم زیست، هنگامی كه از دنیا رفت یكی از بزرگان او را خواب دید و پرسید :
مَا فَعَلَ اللَّهُ بِكَ ؟
« خدا با تو چگونه رفتار كرد ؟ »
گفت : به سبب آن كه یك شنیده را نشنیده گرفتم، بر تمام اعمال و شنیده هایم قلم عفو كشید.

﴿صفحه 364﴾

« وَلاَ تُعَاجِلْنِی بِالْعُقُوبَةِ عَلَی مَا عَمِلْتُهُ فِی خَلَوَاتِی »

« مِنْ سُوءِ فِعْلِی وَإِسَائَتِی، وَدَوَامِ تَفْرِیطِی وَجَهالَتِی، وَكَثْرَةِ شَهَوَاتِی وَغَفْلَتِی »
« به عذاب و عقوبتم به آنچه كه در خلوت هایم مرتكب شدم شتاب مكن، از كار زشتم و گناهم و ادامه ی كوتاهی ام در بندگی و نادانی ام و بسیاری شهواتم و غفلتم ».
از معارف الهی استفاده می شود : اگر شتاب در عقوبت می شد، جنبنده ای در زمین باقی نمی ماند. ولی وجود مقدس او از باب رحمت و مهلت دادن به بندگان، شتاب در عقوبت نمی كند ; و این مهلت برای این است كه گناهكاران، فرصت را غنیمت بشمارند و با حضرت او از در آشتی درآیند و با توبه ی واقعی آثار گناهان را بزدایند و مفاسد گذشته را اصلاح كنند و واجبات از دست رفته را جبران نمایند.
یا در عقوبت آنان شتاب نمی كند تا اگر از نسل آنان بخواهد مؤمنی پدید آید عقوبت، مانع پدید آمدنش نشود.
یا به خاطر ناله ی كودكان و دعای خالصانه ی عاشقان و گریه ی نیمه شب زنده دلان، عقوبت را به تأخیر می اندازد ; یا با توبه برطرف می كند و چنانچه مانعی از این قبیل در راه عقوبت نباشد از شتاب در عقوبت امتناع نمی كند.
در هر صورت چون در دستگاه او به خاطر بی پروایی اهل گناه، شتاب در
﴿صفحه 365﴾
عقوبت وجود دارد، این شتاب را می توان با دعا و ندبه و گریه و زاری و توبه و اصلاح مفاسد از میان برداشت، چنان كه قوم یونس با روی آوردن به پیشگاه حضرتش با كمك توبه و ناله و استغاثه، عقوبت را از خود برطرف كردند.
به این نكته ی بسیار مهم هم باید توجه داشت كه : اگر عقوبت الهی برسد، هیچ قدرتی نمی تواند آن را از مردم بازگرداند.
و نیز به این حقیقت هم باید توجه كرد كه : گاهی عقوبت الهی در دنیا به صورت قحطی، بلاهای آسمانی، گرانی جنس، بی اعتمادی به یكدیگر و در نهایت به صورت مسخ باطنی چهره نشان داده می شود.
نشانه های مسخ باطن در كلام رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در روایتی بسیار مهم خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) به این مضمون بیان شده است :
یا عَلِیُّ ! اِنَّ القَوْمَ سَیُفْتَنُونَ ] بَعْدِی [ بِأَمْوَالِهِمْ، وَیَمُنُّونَ بِدِینِهِمْ عَلَی رَبِّهِمْ، وَیَتَمَنَّوْنَ رَحْمَتَهُ، وَیَأْمَنُونَ سَطْوَتَهُ، وَیَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَاتِ الكَاذِبَةِ وَالاَْهْوَاءِ السَّاهِیَةِ، فَیَسْتَحِلُّونَ الخَمْرَ بِالنَّبِیذِ، وَالسُّحْتَ بِالْهَدِیَّةِ، وَالرِّبَاءَ بِالْبَیْعِ(535).
« ای علی ! به زودی این امت پس از من به اموالشان امتحان می شوند، اینان به دینشان بر پروردگارشان منت گذارند، و آرزوی رحمت خدا نمایند، و خود را از عذابش ایمن به حساب آرند، و با شبهات دروغین و هواهای فراموشی آور حرامش را حلال دانند، پس ماده ی مست كننده را ( كه از انگور و خرما می گیرند ) به شبهه ی آشامیدنی حلال، و مال حرام را به شبهه ی هدیه و بخشش، و ربا را به شبهه ی داد و ستد بر خود حلال كنند ».

﴿صفحه 366﴾
راستی، اگر باطن افراد به سبب تداوم گناه از حالت انسانی به حالت شیطانی مسخ نشده باشد، چگونه حرام خدا را حلال می دانند و شراب و مال حرام و ربا را بر خود حلال می نمایند ؟ این امور از آثار مسخ باطنی است كه مسخ باطن هم در حقیقت نوعی از عقوبت خداست ; چنان كه به صورت ظاهر در قوم نافرمان بنی اسرائیل پدیدار شد و گناهكاران آن امت، مخاطب به خطاب عقوبت آور
خدا شدند :
(... كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ )(536).
« به صورت بوزینه هایی رانده شده از رحمت گردید ! »
امام (علیه السلام) در جملات مورد شرح پس از بیان « مِنْ سُوءِ فِعْلِی وَإسَائَتِی » به چهار مطلب اشاره می فرماید :
1 ـ تفریط. 2 ـ جهل. 3 ـ شهوت. 4 ـ غفلت.