فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

اوصاف نفس

قرآن مجید، اوصافی را برای نفس ذكر می كند كه ظهور این اوصاف بر اثر بی توجهی انسان به واقعیات و حقایق دینی و اخلاقی است :
1 ـ نفس امّاره. 2 ـ نفس دسّایی. 3 ـ نفس سفهی. 4 ـ نفس تسویلی.
5 ـ نفس رهینه ای. 6 ـ نفس هوایی. 7 ـ نفس حسرتی.
آیاتی كه این اوصاف را ذكر می كند به ترتیب زیر است :
(... إِنَّ النَّفْسَ لأََمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ مَا رَحِمَ رَبِّی... )(512).
« همانا نفس، بسیار امركننده به بدی است مگر این كه پروردگارم رحم كند ».
( وَقَد خَابَ مَنْ دَسَّاها )(513).
« و كسی كه نفس را در فجور و معصیت مخفی و پنهان كرد از رحمت حق محروم و نومید شد ».
( وَمَن یَرْغَبُ عَن مِلَّةِ إِبراهِیمَ إِلاّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ... )(514).
« چه كسی جز كسی كه به خود جهل ورزیده از آیین ابراهیم روی گردان می شود ؟ »

﴿صفحه 353﴾
(... قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ... )(515).
« یعقوب به فرزندانش گفت : یوسف را گرگ نخورده بلكه نفوس شما زشتی را در نظرتان آراسته است ».
( كُلُّ نَفْس بَما كَسَبَتْ رَهِینَةٌ )(516).
« هر نفسی در گرو گناهانی است كه مرتكب شده است ».
( وَأَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الهَوَی * فَإِنَّ الجَنَّةَ هِیَ المَأْوَی )(517).
« و اما كسی كه از مقام پروردگارش ترسید و نفس را از سقوط در ورطه ی هلاكت باز داشت، یقیناً بهشت جایگاه اوست »
( أَن تَقُولَ نَفْسٌ یَا حَسْرَتَی عَلَی مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللّهِ... )(518).
« كار را به جایی نرسانید كه نفسی در قیامت بگوید : ای حسرت و افسوس بر من از كوتاهی هایی كه در اطاعت از دستورات خدا كردم ».
شیخ بهائی در كتاب باارزش « اربعین » خود می گوید : مراد از « نفس » در روایات : قوای حیوانی، از قبیل شهوت و خشم است.
غزالی در كتاب « مدارج القدس » در یك جمله به این معنا اشاره كرده است :
یُطلَقُ النَّفسُ عَلَی الجَامِعِ للصِّفاتِ المَذْمُومَةِ المُضَادَّةِ لِلْقُوَی العَّقْلِیَّةِ.
« نفس بر جامع صفات مذمومه كه در تضاد با قوای عقلی است اطلاق می شود ».
حكمای الهی می گویند : جهاد با نفس فقط به لحاظ تعلق آن با بدن است كه
﴿صفحه 354﴾
اوصاف بهیمه ای و سبعی و شیطانی از این تعلّق پدید می آید، در غیر این صورت نفس با قطع نظر از این تعلق، عقل است و دارای صفات فرشتگان و به اقتضای سرشت خود چیزی است كه خدا به وسیله ی آن عبادت می شود، و بهشت به وسیله ی آن به دست می آید. پس باید با عوارض آن تعلق، كه حالت بهیمه ای و سبعی و شیطانی است، به جهاد برخاست تا آرامش یابد و از شرّ حیوانات در امان رود، و گرنه همیشه در این خانه غوغایی از تهاجم و تنازع برپاست !
سعدی می گوید : از شخصی معنای این حدیث پیامبر را كه فرموده :
أَعدَی عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْكَ(519).
« دشمن ترین دشمنانت نفس توست كه بین دو پهلویت قرار دارد ».
پرسیدم. گفت : به حكم آن كه به هر دشمنی احسان كنی، دوست می شود مگر نفس، كه هرچه به او بیشتر احسان كنی و زیادتر خواسته هایش را اجابت نمایی مخالفت و دشمنی زیاده كند !!
تابعان هوای نفس، كه جدای از عقل زندگی می كنند، دیوانگانند.
از بهلول پرسیدند : دیوانه های شهر چند نفرند ؟ گفت : شمردن آنان خیلی مشكل است، از تعداد عقلا بپرسید تا بگویم.

دیدگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اصلاح نفس

امام (علیه السلام)، از روی بصیرت كاملی كه به حقایق دارند و راه و چاه همه چیز را می دانند، اموری را برای اصلاح نفس پیشنهاد كرده اند كه عالم بزرگ شیعی مرحوم آمُدی در كتاب پرقیمت « غرر الحكم » آورده است :

﴿صفحه 355﴾
اِذَا رَغِبتَ فِی صَلاحِ نَفْسِكَ فَعَلَیْكَ بِالاِقتِصادِ وَالقُنوعِ وَالتَّقَلُّلِ(520).
« هنگامی كه رغبت در اصلاح نفس خود كردی، بر تو باد به میانه روی و قناعت و اندك دیدن دنیا ».
صَلاحُ النَّفْسِ مُجاهَدَةُ الهَوَی(521).
« اصلاح نفس، جهاد با امور نامناسبی است كه سبب سقوط نفس است ».
سَبَبُ صَلاحِ النَّفْسِ العُزُوفُ عَنِ الدُّنْیَا(522).
« سبب اصلاح نفس، بازداشتن خود از دنیاست ».
دَواءُ النَّفْسِ الصَّومُ عَنِ الهَوَی(523).
« داروی نفس، خودداری از خواسته های بی محاسبه است ».
سَبَبُ صَلاحِ النَّفْسِ الوَرَعُ(524).
« سبب اصلاح نفس، بازداشتن خود از گناهان است ».
اِنَّ تَقْوَی اللّهِ دَواءُ دَاءِ قُلوبِكُم... وَطَهُورِ دَنَسِ أَنْفُسِكُم(525).
« تقوای الهی، داروی بیماری قلب های شما و پاك كننده ی آلودگی نفوس شماست ».
آفَةُ النَّفسِ الوَلَهُ بِالدُّنْیَا(526).
« فساد نفس، اشتیاق حیرت انگیز به دنیاست ».

﴿صفحه 356﴾
رَأْسُ الآفَاتِ الوَلَهُ بِاللَّذَّاتِ(527).
« سرور و بزرگ مفاسد، اشتیاق حیرت انگیز به لذت های نامشروع است ».
طوُبَی لِمَن عَصَی فِرْعَوْنَ هَواهُ وَأَطاعَ مُوسَی عَقْلَه.
« خوشا بر كسی كه با فرعون هوای نفسش مخالفت كند و موسای عقلش را اطاعت نماید ».
امّا در این گفتار ملكوتی و سخن عرشی، به این حقیقت اشاره دارد كه هركسی را در باطن و در عالم صغیر، موسی و فرعونی است، و اگر بخواهد مقام كمال موسوی را دریابد، باید با فرعون نفس مخالفت كند و گرنه چون فرعون در دریای هلاكت غرق شود و اگر از موسای عقل اطاعت كند، چون موسی به درود حق سرافراز گردد و از مؤمنان ویژه شود.
( سَلامٌ عَلَی مُوسَی وَهارُونَ )(528).
« درود بر موسی و هارون ».
( إِنَّهُما مِن عِبَادِنَا المُؤْمِنِینَ )(529).
« همانا این دو از بندگان مؤمن من می باشند ».
انسانی كه از موسای عقلش پیروی كند، در آسمان های عوالم عقلی با موسی هم پرواز شود. پس خوشا بر كسی كه ضد فرعون نفس و مطیع موسای عقل است.
طَهِّرُوا أَنْفُسَكُم مِن دَنَسِ الشَّهَواتِ، تُدرِكُوا رَفِیعَ الدَّرَجاتِ(530).

﴿صفحه 357﴾
« نفوس خود را از پلیدی شهوات حرام پاك سازید، تا به درجات بلند معنوی نایل شوید ».
آری، هركس بخواهد به درجات عالی و معارج قدسی بار یابد و از قفس تنگ طبیعت به باغ حكمت و معرفت پرواز كند، باید نفس را از كثافات و زنگار شهوات حیوانی پاك نماید و روح را از شوق به لذت های ظاهری پاكیزه بدارد، تا پس از تخلیه از شهوات به صفات فرشتگان آراسته شود، بلكه از فرشته مقام برتر یابد(531).
حكمای الهی فرموده اند : انسان می تواند به یكی از چهار طریق نفس خود را تزكیه كند :
1 ـ ادب آموختن از بی ادبان.
2 ـ معاشرت و همنشینی با اهل ادب.
3 ـ پرسیدن عیوب و نواقص اخلاقی خود از دوستان حقیقی.
4 ـ دور ساختن عیوبی كه درباره ی خود از دشمنان می شنود(532).

شرح ومطالی

در رابطه با توبه و اصلاح مفاسد، و تدارك توشه برای قیامت و انجام عمل صالح و كار خیر، و بریدن از گناه و معصیت، و رفتن دنبال حكمت و معرفت، سالهاست كه امروز و فردا می كنم ولی به وعده ام وفادار نیستم، و این دل خوشی به امروز و فردا، به من نیرنگ زده و مرا از حركت به سوی واقعیات و حقایق بازداشته است.

﴿صفحه 358﴾
از تو درخواست می كنم، اراده ای جدّی و قدرت وفای به وعده، و نجات از امروز و فردا گفتن، به من عنایت كن كه این بی استقامتی، در عاقبت مرا دچار خسارت و زیان غیر قابل جبران می كند، و از رحمت و لقا و آمرزش تو محروم می نماید، و مرا از صف بندگان خارج و در زمرهی نافرمانان و حزب شیطان قرار می دهد.
این نفس بد اندیش به فرمان شدنی نیست *** این كافر بدكیش مسلمان شدنی نیست
جز خضر طریقت كه در این راه دلیل است *** این راه خطرناك به پایان شدنی نیست
جز پیر حقیقت كه در این راه خلیل است *** این آتش نمرود گلستان شدنی نیست
ایمن مشو از خاتم جم كرد در انگشت *** اهریمن جادو كه سلیمان شدنی نیست
آبادتر از كوی تو ای دوست ندیدم *** آن خانه ی داد است كه ویران شدنی نیست
* * *
﴿صفحه 359﴾