فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

« وَنَفْسِی بِخِیَانَتِهَا وَمِطَالِی »

« و نفس من به سبب خیانت هایش مرا فریب داد و نیز امروز و فردا كردنم به من نیرنگ زد ».
نفس، موجودی است كه درك حقیقتش یا بسیار سخت، و یا غیر ممكن است ; ولی شناخت آثارش كه در قرآن و روایات به آن اشاره شده كار دشواری نیست.
نفس را اگر در دایره ی تربیت و تزكیه قرار ندهند دچار چموشی و آلوده به هوا و هوس می شود و ارتكاب و انجام هر گناهی را بسیار آسان می سازد.
« هوا » در وضع لغوی به معنای : « سقوط از بالا به پایین و هلاكت در مسیر غلطی است كه انسان پیش گرفته »، و به معنای : « محبت مفرط به امور مادی یا معنوی » است.
« هوس » در وضع لغوی به معنای : « شكستن، فساد و افتادن در سرگردانی و حیرت » است.
« هوس » در اصطلاح علم النفس : « حركت اضطراب انگیزی است كه در نفس انسان به موضوعی حادث شده است و شخص هوسناك را آرام نمی گذارد. مانند : حبّ، بغض، كینه، خشم، نفرت ».
﴿صفحه 349﴾
كسی كه هر لحظه هوسی داشته باشد، بوالهوس و دم دمی خوانده می شود، و بوالهوس و بی قرار قدرت ندارد كه حتی یك قدم به سوی كمال برود.
شرط عمده ی سیر كمالی آرامش خاطر است و تا هوس و هوا باقی است، آرامش خاطر میسّر نیست و عقل بر نفس حكومت ندارد.
بر كودك، هوس حاكم است و باید از او مراقبت كرد كه هوس، خوی ثابت و پابرجایش نشود و هوسناك بار نیاید.
زن نیز طبعاً مغلوب هوس است، چون موجودی جزئی بین است و باید این چنین باشد، زیرا حكمت آفرینش او را برای اداره ی زندگانی داخلی آفریده و باید متوجه جزئیات امور باشد و آنچه بیشتر زن را مضطرب می سازد حسادت است، پس باید به وسیله ی تربیت و تعلیم آن غریزه ی سركش را به اطاعت
عقل درآورد.
به طور كلّی هوس كه رها شد، یعنی از عقال عقل لگامی نداشت، مبدّل به شهوت می شود و جلوی شهوت را هرگاه عقل خود شخص یا عاقل دیگری نگرفت، از حدّ تجاوز می كند و كار این تجاوز به مرض و جنون می رسد !
این مرض و جنون را در حرص و طمع و جاه طلبی خوب می توان در اشخاص دید، و مطالعه كنید كه چگونه كور و كرند و برای وصول به مطلوب خود از ارتكاب هرگونه زشتی و پلیدی دریغ ندارند و پا در تمام اصول مسلّمه مقدسات دینی و اجتماعی می گذارند و حتی از وطن فروشی و ابزار دست بیگانه شدن، استقبال می كنند.
به دوستی و رفاقت و عهد و وفای اینگونه اشخاص نباید دل بست، زیرا یك معشوق دارند و همه كس و همه چیز حتی عزیزترین بستگان خود را فدای آن می كنند !!
كسی نزد اینان مقرب و محبوب است كه ابزار بی اراده و وسیله ی اجرای
﴿صفحه 350﴾
مقاصد پلیدشان باشد و قلباً از تقوا و متقیان متنفّرند
این كه گفتیم هوس به شهوت می رسد، و شهوت به جنون، برای آن است كه این اشخاص در برابر شهوتِ غالب، مالك عقل و اراده ی خویش نمی باشند و دیوانه هم غیر از كسی كه قوّه ی عاقله بر او حكومت ندارد نیست، مریض هم آن كسی است كه در مقابل غلبه ی مرض بیچاره است.
شهوتِ جاه طلبی، شدیدتر از سایر شهوات است و بشریّت از این شهوت پلید خسارت ها دیده و اوراق تاریخی خونین دارد ; پدرها فرزندان و برادران و نزدیكان خویش را كشته و كور كرده اند، و فرزندان دست های خود را به خون پدران آغشته اند
البته مراد از عدم متابعت نفس و پیروی ننمودن از خواهش های نفسانی، فقط جنبه های زیان آور نفس است كه منشأ آن ها هوا و هوس، و متعلّق آن ها غرایز پست حیوانی است، نه آن كه یكسره باید پا بر تمام امیال نفسانی گذاشت و به این اشتباه خودكشی كرد، چنان كه بعضی از ارباب سلوك این طور فهمیده و طبق آن رفتار كرده اند.
بزرگان، كه این همه از نفس و نفسانیت مذمت كرده و ما را از تسلیم به آنها ترسانده اند، منظورشان جنبه های زشت نفسانی بوده و چون بالطبع تمایل ما به آن جنبه است به طور مطلق در مقام مذمت برآمده اند، یعنی بر اساس مثل معروف « به مرگ گرفته اند كه به تب راضی شویم »، از این جهت در مواعظ و خطابه ها جنبه ی تهدید و تخویف بیشتر از جنبه ی امید است، و گرنه میل و رغبت ما در تمام كشش ها و كوشش های شخصی و اجتماعی است، و این میل ها در فطرت انسان به نام غرایز مختلف ریشه دارند، و غالب آنها را بازگشت به خودخواهی است و این خود خواستن از روی حكمت عالیه ی الهی در نهاد ما گذاشته شده كه هم حافظ بقای ماست و هم مركب مراحل كمال.
﴿صفحه 351﴾
باید این خودخواستن را با ایمان به خدا و قیامت و ارتباط با انبیا و امامان و عمل به تكالیف شرعیه و رعایت حقوق انسان ها مهار كرد، كه خودخواستن به خودبینی نرسد، یعنی از حدّ اعتدال گذشته و به شهوت و جنون برسد، كه خودپرست به هیچ چیز جز به مشتهیات و منافع شخصی خود نظر ندارد و این خوی پلید در هركس باشد در مرحله ی اوّل برای خودش زیان آور است و بعد برای جامعه ای كه در آن عضویت دارد. مثلا خشم، از لوازم خودخواهی است ولی باید آن را برای دفاع از جان، مال، ناموس، وطن و حق بكار گرفت نه برای آزار ناتوانان و زیردستان ; افراط در خشم، سبعیّت و درندگی است و تفریط، بی پروایی و بی غیرتی !
آزادی، میوه ی محبوب حیات و شرط كمال اراده است، زیرا در فضای آن، انسان مقهور امیال غیر و اسیر دیگران نیست، ولی باید این اقتضای فطری به حكم عقل و اعتدال در جای خود انجام گیرد كه در افراط آن طغیان و شورش طلبی و ایجاد هرج و مرج، است و در طرف تفریط، تن دادن به استبداد و اسارت.
غریزهی حبّ مال، خوب است ولی تا آنجا كه به امساك و بخل و استفاده از هر وسیله برای به دست آوردن آن، مانند كارهای نامشروع و كلاهبرداری و قمار و دزدی و اختلاس و... نرسد.
در مناسبات با دیگران بهترین راه نیكوكاری است و در اینجا هم باید حدّ اعتدال را نگاه داشت كه به ظلم در حق خود و ظلم بر خانواده نیانجامد.
حسن معاشرت و مسرور ساختن معاشرین، نیك است امّا تا آنجا كه به شوخی های زننده نرسد. ذكر كردن صفات حمیده ی دوستان، تشویق خوبی نسبت به آنان است ولی باید به تملّق منتهی نشود(511).

﴿صفحه 352﴾
به نظر می رسد از لابلای مطالب ذكر شده می توان به خیانت های نفس در صورتی كه آراسته به تربیت دینی نباشد و زیبایی های اخلاق در آن دیده نشود پی برد.

اوصاف نفس

قرآن مجید، اوصافی را برای نفس ذكر می كند كه ظهور این اوصاف بر اثر بی توجهی انسان به واقعیات و حقایق دینی و اخلاقی است :
1 ـ نفس امّاره. 2 ـ نفس دسّایی. 3 ـ نفس سفهی. 4 ـ نفس تسویلی.
5 ـ نفس رهینه ای. 6 ـ نفس هوایی. 7 ـ نفس حسرتی.
آیاتی كه این اوصاف را ذكر می كند به ترتیب زیر است :
(... إِنَّ النَّفْسَ لأََمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ مَا رَحِمَ رَبِّی... )(512).
« همانا نفس، بسیار امركننده به بدی است مگر این كه پروردگارم رحم كند ».
( وَقَد خَابَ مَنْ دَسَّاها )(513).
« و كسی كه نفس را در فجور و معصیت مخفی و پنهان كرد از رحمت حق محروم و نومید شد ».
( وَمَن یَرْغَبُ عَن مِلَّةِ إِبراهِیمَ إِلاّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ... )(514).
« چه كسی جز كسی كه به خود جهل ورزیده از آیین ابراهیم روی گردان می شود ؟ »

﴿صفحه 353﴾
(... قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ... )(515).
« یعقوب به فرزندانش گفت : یوسف را گرگ نخورده بلكه نفوس شما زشتی را در نظرتان آراسته است ».
( كُلُّ نَفْس بَما كَسَبَتْ رَهِینَةٌ )(516).
« هر نفسی در گرو گناهانی است كه مرتكب شده است ».
( وَأَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الهَوَی * فَإِنَّ الجَنَّةَ هِیَ المَأْوَی )(517).
« و اما كسی كه از مقام پروردگارش ترسید و نفس را از سقوط در ورطه ی هلاكت باز داشت، یقیناً بهشت جایگاه اوست »
( أَن تَقُولَ نَفْسٌ یَا حَسْرَتَی عَلَی مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللّهِ... )(518).
« كار را به جایی نرسانید كه نفسی در قیامت بگوید : ای حسرت و افسوس بر من از كوتاهی هایی كه در اطاعت از دستورات خدا كردم ».
شیخ بهائی در كتاب باارزش « اربعین » خود می گوید : مراد از « نفس » در روایات : قوای حیوانی، از قبیل شهوت و خشم است.
غزالی در كتاب « مدارج القدس » در یك جمله به این معنا اشاره كرده است :
یُطلَقُ النَّفسُ عَلَی الجَامِعِ للصِّفاتِ المَذْمُومَةِ المُضَادَّةِ لِلْقُوَی العَّقْلِیَّةِ.
« نفس بر جامع صفات مذمومه كه در تضاد با قوای عقلی است اطلاق می شود ».
حكمای الهی می گویند : جهاد با نفس فقط به لحاظ تعلق آن با بدن است كه
﴿صفحه 354﴾
اوصاف بهیمه ای و سبعی و شیطانی از این تعلّق پدید می آید، در غیر این صورت نفس با قطع نظر از این تعلق، عقل است و دارای صفات فرشتگان و به اقتضای سرشت خود چیزی است كه خدا به وسیله ی آن عبادت می شود، و بهشت به وسیله ی آن به دست می آید. پس باید با عوارض آن تعلق، كه حالت بهیمه ای و سبعی و شیطانی است، به جهاد برخاست تا آرامش یابد و از شرّ حیوانات در امان رود، و گرنه همیشه در این خانه غوغایی از تهاجم و تنازع برپاست !
سعدی می گوید : از شخصی معنای این حدیث پیامبر را كه فرموده :
أَعدَی عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْكَ(519).
« دشمن ترین دشمنانت نفس توست كه بین دو پهلویت قرار دارد ».
پرسیدم. گفت : به حكم آن كه به هر دشمنی احسان كنی، دوست می شود مگر نفس، كه هرچه به او بیشتر احسان كنی و زیادتر خواسته هایش را اجابت نمایی مخالفت و دشمنی زیاده كند !!
تابعان هوای نفس، كه جدای از عقل زندگی می كنند، دیوانگانند.
از بهلول پرسیدند : دیوانه های شهر چند نفرند ؟ گفت : شمردن آنان خیلی مشكل است، از تعداد عقلا بپرسید تا بگویم.

دیدگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اصلاح نفس

امام (علیه السلام)، از روی بصیرت كاملی كه به حقایق دارند و راه و چاه همه چیز را می دانند، اموری را برای اصلاح نفس پیشنهاد كرده اند كه عالم بزرگ شیعی مرحوم آمُدی در كتاب پرقیمت « غرر الحكم » آورده است :

﴿صفحه 355﴾
اِذَا رَغِبتَ فِی صَلاحِ نَفْسِكَ فَعَلَیْكَ بِالاِقتِصادِ وَالقُنوعِ وَالتَّقَلُّلِ(520).
« هنگامی كه رغبت در اصلاح نفس خود كردی، بر تو باد به میانه روی و قناعت و اندك دیدن دنیا ».
صَلاحُ النَّفْسِ مُجاهَدَةُ الهَوَی(521).
« اصلاح نفس، جهاد با امور نامناسبی است كه سبب سقوط نفس است ».
سَبَبُ صَلاحِ النَّفْسِ العُزُوفُ عَنِ الدُّنْیَا(522).
« سبب اصلاح نفس، بازداشتن خود از دنیاست ».
دَواءُ النَّفْسِ الصَّومُ عَنِ الهَوَی(523).
« داروی نفس، خودداری از خواسته های بی محاسبه است ».
سَبَبُ صَلاحِ النَّفْسِ الوَرَعُ(524).
« سبب اصلاح نفس، بازداشتن خود از گناهان است ».
اِنَّ تَقْوَی اللّهِ دَواءُ دَاءِ قُلوبِكُم... وَطَهُورِ دَنَسِ أَنْفُسِكُم(525).
« تقوای الهی، داروی بیماری قلب های شما و پاك كننده ی آلودگی نفوس شماست ».
آفَةُ النَّفسِ الوَلَهُ بِالدُّنْیَا(526).
« فساد نفس، اشتیاق حیرت انگیز به دنیاست ».

﴿صفحه 356﴾
رَأْسُ الآفَاتِ الوَلَهُ بِاللَّذَّاتِ(527).
« سرور و بزرگ مفاسد، اشتیاق حیرت انگیز به لذت های نامشروع است ».
طوُبَی لِمَن عَصَی فِرْعَوْنَ هَواهُ وَأَطاعَ مُوسَی عَقْلَه.
« خوشا بر كسی كه با فرعون هوای نفسش مخالفت كند و موسای عقلش را اطاعت نماید ».
امّا در این گفتار ملكوتی و سخن عرشی، به این حقیقت اشاره دارد كه هركسی را در باطن و در عالم صغیر، موسی و فرعونی است، و اگر بخواهد مقام كمال موسوی را دریابد، باید با فرعون نفس مخالفت كند و گرنه چون فرعون در دریای هلاكت غرق شود و اگر از موسای عقل اطاعت كند، چون موسی به درود حق سرافراز گردد و از مؤمنان ویژه شود.
( سَلامٌ عَلَی مُوسَی وَهارُونَ )(528).
« درود بر موسی و هارون ».
( إِنَّهُما مِن عِبَادِنَا المُؤْمِنِینَ )(529).
« همانا این دو از بندگان مؤمن من می باشند ».
انسانی كه از موسای عقلش پیروی كند، در آسمان های عوالم عقلی با موسی هم پرواز شود. پس خوشا بر كسی كه ضد فرعون نفس و مطیع موسای عقل است.
طَهِّرُوا أَنْفُسَكُم مِن دَنَسِ الشَّهَواتِ، تُدرِكُوا رَفِیعَ الدَّرَجاتِ(530).

﴿صفحه 357﴾
« نفوس خود را از پلیدی شهوات حرام پاك سازید، تا به درجات بلند معنوی نایل شوید ».
آری، هركس بخواهد به درجات عالی و معارج قدسی بار یابد و از قفس تنگ طبیعت به باغ حكمت و معرفت پرواز كند، باید نفس را از كثافات و زنگار شهوات حیوانی پاك نماید و روح را از شوق به لذت های ظاهری پاكیزه بدارد، تا پس از تخلیه از شهوات به صفات فرشتگان آراسته شود، بلكه از فرشته مقام برتر یابد(531).
حكمای الهی فرموده اند : انسان می تواند به یكی از چهار طریق نفس خود را تزكیه كند :
1 ـ ادب آموختن از بی ادبان.
2 ـ معاشرت و همنشینی با اهل ادب.
3 ـ پرسیدن عیوب و نواقص اخلاقی خود از دوستان حقیقی.
4 ـ دور ساختن عیوبی كه درباره ی خود از دشمنان می شنود(532).