فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

« وَخَدَعَتْنِی الدُّنْیَا بِغُرُورِهَا »

« و دنیا با نیرنگ هایش مرا فریب داده است ».
خوبی ها و زشتی های دنیا و نیرنگ و مكر و فریبش را باید بر پایه ی حالات نفسانی و تفكرات انسان ارزیابی كرد. انسانی كه مغلوب هوای نفس است و خیالات و اوهام بر او مسلّط است و آلوده به رذایل اخلاقی چون كبر و حرص و طمع و بخل است و در بی خبری و غفلت از خدا و قیامت به سر می برد و به نبوت پیامبران و امامت امامان و آیات قرآن آگاه نیست، از عناصری مادی و موادّ دنیایی و زرق و برق زندگی و مال و منال و مقام و ریاست، فریب می خورد و به خیال این كه همه ی این ها پایه و اصل است و حقیقتی جز این ها وجود ندارد، همه ی عمر و تلاش و كوشش خود را خرج آنها می كند، روز مرگ كه روز جدایی از این سفره ی مادی است بیدار می شود كه آنها حقیقتی نداشته و او در دنیایی پر از مكر و فریب دست و پا می زده و همه ی زحماتش بر باد رفته و اكنون با دستی خالی از عمل صالح به جهان دیگر منتقل می شود.
فرعون ها و قارون های تاریخ از هنگام ولادت، فرعون و قارون نبودند، بلكه اختلالات نفسانی و تفكرات غلط و ارزیابی های اشتباه، آنان را تبدیل به فرعون و قارون كرد.
﴿صفحه 344﴾
ولی انسانی كه از آلودگی هوای نفس پاك است و از خیالات اوهام دور است و رذایل اخلاقی در میدان جان او جای جولان ندارد و از معرفت و آگاهی نسبت به خدا و قیامت و پیامبران و امامان و قرآن برخوردار است، دنیا را با همه ی عناصرش ابزاری برای پاك زیستن و برای ساختن آخرتی آباد و وسیله ای برای انجام خیرات و برپا كردن پرچم عمل صالح می داند، و از همه ی عمر و تلاش و كوشش برای تحقق این حقایق بهره می گیرد.
ائمهی معصومین و انبیای الهی (علیهم السلام) انسانهایی هستند كه دچار نیرنگ زرق و برق امور مادی نشدند و فریب چیزی از امور دنیایی را نخوردند
اهل بصیرت، كه با چشم دل حقیقت هر چیزی را می دیدند، پندهایی را برای بیدار شدن مردم و عبرت گرفتنشان از خود به جای گذارده اند كه قابل تأمل است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید : در میان بعضی از باغ ها و بوستان های فدك بودم، فدكی كه ویژه ی حضرت زهرا (علیها السلام) بود و با بیلی كه در دستم بود كار می كردم، ناگهان زنی بر من وارد شد كه به نظرم بزرگ و معتبر آمد، به نظرم رسید ثنّیه دختر عامر جمحی است كه در میان زنان قریش معروف به زیباترین زن بود.
گفت : ای پسر ابوطالب ! آیا رغبتی به خواستگاری من داری ؟ اگر داری من آماده ام به همسری تو درآیم، در این صورت تو را یاری می دهم تا از تلاشی كه برای معیشت خود می كنی بی نیازت سازم و نیز بر گنجینه های زمین راهنمایی ات می كنم و زمینه را فراهم می آورم تا كه در دنیایی، سلطان و پادشاه باشی. گفتم : كیستی كه تو را به همسری بگیرم ؟ گفت : دنیا ! گفتم : برگرد و در جستجوی شوهری غیر من باش، زیرا تو را سه طلاق داده ام كه رجوع و بازگشتی در آن نیست(506).

﴿صفحه 345﴾
كسی كه به دنیای فریبنده و نیرنگ های آن دچار شود، داغ هلاكت ابدی را بر پیشانی خود زده و از منافع دنیای صحیح و آخرت آباد باز مانده است و كسی كه بی رغبت به چنین دنیایی باشد، به سود سرشار و منفعت ابدی دست یافته و گنج خوشنودی حق را تحصیل نموده است.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید :
مَن زَهِدَ فِی الدُّنْیَا أثبَتَ اللّهُ الحِكمَةَ فِی قَلْبِهِ، وَأَنطَقَ بِها لِسانَهُ، وَبَصَّرَهُ عُیوبَ الدُّنیا وَداءَها وَدَواءَها، وَأَخرَجَهُ مِنَ الدُّنیا سَالِماً إِلَی دارِ السَّلامِ(507).
« كسی كه از دنیا اعراض كند و به آن بی رغبتی نشان دهد، خدا حكمت را در دلش پابرجا می كند و زبانش را به آن گویا می سازد و دیده ی باطنش را به عیب های دنیا و بیماری و دوایش می گشاید، و او را از دنیا سالم و بی عیب به سوی دار السلام بیرون می برد ».
لقمان حكیم به فرزندش فرمود :
یا بُنَیَّ ! إنَّ الدُّنیا بَحْرٌ عَمیقٌ، قَد غَرِقَ فِیها عَالَمٌ كَثیرٌ، فَلْتَكُنْ سَفِینَتُكَ فیهَا تَقْوَی اللّهِ، وَحَشْوُهَا الایمَانَ، وَشِراعُهَا التَّوَكُّلَ، وَقَیِّمُهَا العَقْلَ، وَدَلِیلُهَا العِلْمَ، وَسُكّانُهَا الصَّبرَ(508).
« ای فرزندم ! همانا دنیا دریایی عمیق است، جهان های بسیاری در آن غرق شده است، پس باید كشتی خود را در آن، تقوای الهی، و جنس پركردنی اش را ایمان، و بادبانش را توكل، و ملاّحش را عقل، و راهنمایش را دانش و معرفت، و سرنشینش را صبر و استقامت قرار دهی ».
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :

﴿صفحه 346﴾
كُن فِی الدُّنیا كَأنَّكَ غَریبٌ أَو كَأنَّكَ عابِرُ سَبیل، وَعِد نَفسَكَ فِی أصحَابِ القُبورِ(509).
« در دنیا باش گویا غریبی، یا گذركننده ای و خود را در اهل قبور بشمار ».
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
یَابْنَ جُنْدَب ! إنْ أَحْبَبْتَ أنْ تُجَاوِرَ الجَلیلَ فِی دارِهِ، وَتَسْكُنَ الفِردَوْسَ فِی جِوارِهِ، فَلْتَهُنْ عَلَیْكَ الدُّنیا(510).
« ای پسر جندب ! اگر دوست داری همسایه ی خدای بزرگ در خانه ی آخرتش باشی و در جوارش در فردوس ساكن شوی، باید دنیا بر تو سبك باشد ».
از آیات قرآن مجید و روایات اهل بیت (علیهم السلام) استفاده می شود : اگر دنیا به عنوان وسیله برای انجام هر كار خیری و عمل بامنفعتی به كار گرفته شود و آخرت انسان به سبب آن آباد گردد، دنیایی است پسندیده و باارزش، و اگر به عنوان وسیله ی شرّ و ستم و گناه و معصیت به كار گرفته شود و باعث نابودی آخرت گردد، دنیایی است ناپسند و بی ارزش.
در هر حال خوبی و زشتی دنیا بستگی به عقاید و حالات انسان دارد، اگر انسان رابطه اش با دنیا از طریق ایمان و اخلاق و عمل صالح برقرار گردد، اینگونه دنیا صد در صد به سود انسان است، و اگر رابطه اش از طریق كفر و شرك و ناسپاسی و بداخلاقی و عمل خلاف برقرار شود اینگونه دنیا صد در صد به زیان انسان است.
یقیناً بدون ارتباط انسان با دنیا نمی توان درباره ی دنیا قضاوت و داوری كرد، باید بر اساس كیفیت رابطه ی انسان با دنیا درباره ی دنیا سخن گفت و نسبت به
﴿صفحه 347﴾
زشتی و زیبایی اش داوری نمود.
دربارهی دنیایی كه به خاطر اختلال فكری و روانی انسان منبع خدعه و مكر و فریب می شود گفته شده :
بدی ها در یك خانه جمع است و كلید آن محبت دنیاست.
ورود به دنیا آسان، ولی سالم بیرون آمدن از آن بسیار دشوار است.
هرگاه آخرت ظرفی بود سفالین و باقی و دنیا طلایی بود و فانی، شایسته بود كه رغبت مردم به آخرت بیش از دنیا باشد، چه رسد به این كه آخرت طلایی است باقی، و دنیا سفالی است فانی.
ابوحازم مكی فرمود : بر شماست كه از دنیا احتراز كنید زیرا به من رسیده است كه روز قیامت عبد را به موقف حساب آورند و منادی حق از جانب حق ندا دهد كه این عبدی است كه آنچه را خدا كوچك شمرده این عبد بزرگ شمرده است و آنچه را حق دشمن داشته، این عبد دوست داشته است.
﴿صفحه 348﴾

« وَنَفْسِی بِخِیَانَتِهَا وَمِطَالِی »

« و نفس من به سبب خیانت هایش مرا فریب داد و نیز امروز و فردا كردنم به من نیرنگ زد ».
نفس، موجودی است كه درك حقیقتش یا بسیار سخت، و یا غیر ممكن است ; ولی شناخت آثارش كه در قرآن و روایات به آن اشاره شده كار دشواری نیست.
نفس را اگر در دایره ی تربیت و تزكیه قرار ندهند دچار چموشی و آلوده به هوا و هوس می شود و ارتكاب و انجام هر گناهی را بسیار آسان می سازد.
« هوا » در وضع لغوی به معنای : « سقوط از بالا به پایین و هلاكت در مسیر غلطی است كه انسان پیش گرفته »، و به معنای : « محبت مفرط به امور مادی یا معنوی » است.
« هوس » در وضع لغوی به معنای : « شكستن، فساد و افتادن در سرگردانی و حیرت » است.
« هوس » در اصطلاح علم النفس : « حركت اضطراب انگیزی است كه در نفس انسان به موضوعی حادث شده است و شخص هوسناك را آرام نمی گذارد. مانند : حبّ، بغض، كینه، خشم، نفرت ».
﴿صفحه 349﴾
كسی كه هر لحظه هوسی داشته باشد، بوالهوس و دم دمی خوانده می شود، و بوالهوس و بی قرار قدرت ندارد كه حتی یك قدم به سوی كمال برود.
شرط عمده ی سیر كمالی آرامش خاطر است و تا هوس و هوا باقی است، آرامش خاطر میسّر نیست و عقل بر نفس حكومت ندارد.
بر كودك، هوس حاكم است و باید از او مراقبت كرد كه هوس، خوی ثابت و پابرجایش نشود و هوسناك بار نیاید.
زن نیز طبعاً مغلوب هوس است، چون موجودی جزئی بین است و باید این چنین باشد، زیرا حكمت آفرینش او را برای اداره ی زندگانی داخلی آفریده و باید متوجه جزئیات امور باشد و آنچه بیشتر زن را مضطرب می سازد حسادت است، پس باید به وسیله ی تربیت و تعلیم آن غریزه ی سركش را به اطاعت
عقل درآورد.
به طور كلّی هوس كه رها شد، یعنی از عقال عقل لگامی نداشت، مبدّل به شهوت می شود و جلوی شهوت را هرگاه عقل خود شخص یا عاقل دیگری نگرفت، از حدّ تجاوز می كند و كار این تجاوز به مرض و جنون می رسد !
این مرض و جنون را در حرص و طمع و جاه طلبی خوب می توان در اشخاص دید، و مطالعه كنید كه چگونه كور و كرند و برای وصول به مطلوب خود از ارتكاب هرگونه زشتی و پلیدی دریغ ندارند و پا در تمام اصول مسلّمه مقدسات دینی و اجتماعی می گذارند و حتی از وطن فروشی و ابزار دست بیگانه شدن، استقبال می كنند.
به دوستی و رفاقت و عهد و وفای اینگونه اشخاص نباید دل بست، زیرا یك معشوق دارند و همه كس و همه چیز حتی عزیزترین بستگان خود را فدای آن می كنند !!
كسی نزد اینان مقرب و محبوب است كه ابزار بی اراده و وسیله ی اجرای
﴿صفحه 350﴾
مقاصد پلیدشان باشد و قلباً از تقوا و متقیان متنفّرند
این كه گفتیم هوس به شهوت می رسد، و شهوت به جنون، برای آن است كه این اشخاص در برابر شهوتِ غالب، مالك عقل و اراده ی خویش نمی باشند و دیوانه هم غیر از كسی كه قوّه ی عاقله بر او حكومت ندارد نیست، مریض هم آن كسی است كه در مقابل غلبه ی مرض بیچاره است.
شهوتِ جاه طلبی، شدیدتر از سایر شهوات است و بشریّت از این شهوت پلید خسارت ها دیده و اوراق تاریخی خونین دارد ; پدرها فرزندان و برادران و نزدیكان خویش را كشته و كور كرده اند، و فرزندان دست های خود را به خون پدران آغشته اند
البته مراد از عدم متابعت نفس و پیروی ننمودن از خواهش های نفسانی، فقط جنبه های زیان آور نفس است كه منشأ آن ها هوا و هوس، و متعلّق آن ها غرایز پست حیوانی است، نه آن كه یكسره باید پا بر تمام امیال نفسانی گذاشت و به این اشتباه خودكشی كرد، چنان كه بعضی از ارباب سلوك این طور فهمیده و طبق آن رفتار كرده اند.
بزرگان، كه این همه از نفس و نفسانیت مذمت كرده و ما را از تسلیم به آنها ترسانده اند، منظورشان جنبه های زشت نفسانی بوده و چون بالطبع تمایل ما به آن جنبه است به طور مطلق در مقام مذمت برآمده اند، یعنی بر اساس مثل معروف « به مرگ گرفته اند كه به تب راضی شویم »، از این جهت در مواعظ و خطابه ها جنبه ی تهدید و تخویف بیشتر از جنبه ی امید است، و گرنه میل و رغبت ما در تمام كشش ها و كوشش های شخصی و اجتماعی است، و این میل ها در فطرت انسان به نام غرایز مختلف ریشه دارند، و غالب آنها را بازگشت به خودخواهی است و این خود خواستن از روی حكمت عالیه ی الهی در نهاد ما گذاشته شده كه هم حافظ بقای ماست و هم مركب مراحل كمال.
﴿صفحه 351﴾
باید این خودخواستن را با ایمان به خدا و قیامت و ارتباط با انبیا و امامان و عمل به تكالیف شرعیه و رعایت حقوق انسان ها مهار كرد، كه خودخواستن به خودبینی نرسد، یعنی از حدّ اعتدال گذشته و به شهوت و جنون برسد، كه خودپرست به هیچ چیز جز به مشتهیات و منافع شخصی خود نظر ندارد و این خوی پلید در هركس باشد در مرحله ی اوّل برای خودش زیان آور است و بعد برای جامعه ای كه در آن عضویت دارد. مثلا خشم، از لوازم خودخواهی است ولی باید آن را برای دفاع از جان، مال، ناموس، وطن و حق بكار گرفت نه برای آزار ناتوانان و زیردستان ; افراط در خشم، سبعیّت و درندگی است و تفریط، بی پروایی و بی غیرتی !
آزادی، میوه ی محبوب حیات و شرط كمال اراده است، زیرا در فضای آن، انسان مقهور امیال غیر و اسیر دیگران نیست، ولی باید این اقتضای فطری به حكم عقل و اعتدال در جای خود انجام گیرد كه در افراط آن طغیان و شورش طلبی و ایجاد هرج و مرج، است و در طرف تفریط، تن دادن به استبداد و اسارت.
غریزهی حبّ مال، خوب است ولی تا آنجا كه به امساك و بخل و استفاده از هر وسیله برای به دست آوردن آن، مانند كارهای نامشروع و كلاهبرداری و قمار و دزدی و اختلاس و... نرسد.
در مناسبات با دیگران بهترین راه نیكوكاری است و در اینجا هم باید حدّ اعتدال را نگاه داشت كه به ظلم در حق خود و ظلم بر خانواده نیانجامد.
حسن معاشرت و مسرور ساختن معاشرین، نیك است امّا تا آنجا كه به شوخی های زننده نرسد. ذكر كردن صفات حمیده ی دوستان، تشویق خوبی نسبت به آنان است ولی باید به تملّق منتهی نشود(511).

﴿صفحه 352﴾
به نظر می رسد از لابلای مطالب ذكر شده می توان به خیانت های نفس در صورتی كه آراسته به تربیت دینی نباشد و زیبایی های اخلاق در آن دیده نشود پی برد.

اوصاف نفس

قرآن مجید، اوصافی را برای نفس ذكر می كند كه ظهور این اوصاف بر اثر بی توجهی انسان به واقعیات و حقایق دینی و اخلاقی است :
1 ـ نفس امّاره. 2 ـ نفس دسّایی. 3 ـ نفس سفهی. 4 ـ نفس تسویلی.
5 ـ نفس رهینه ای. 6 ـ نفس هوایی. 7 ـ نفس حسرتی.
آیاتی كه این اوصاف را ذكر می كند به ترتیب زیر است :
(... إِنَّ النَّفْسَ لأََمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ مَا رَحِمَ رَبِّی... )(512).
« همانا نفس، بسیار امركننده به بدی است مگر این كه پروردگارم رحم كند ».
( وَقَد خَابَ مَنْ دَسَّاها )(513).
« و كسی كه نفس را در فجور و معصیت مخفی و پنهان كرد از رحمت حق محروم و نومید شد ».
( وَمَن یَرْغَبُ عَن مِلَّةِ إِبراهِیمَ إِلاّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ... )(514).
« چه كسی جز كسی كه به خود جهل ورزیده از آیین ابراهیم روی گردان می شود ؟ »

﴿صفحه 353﴾
(... قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ... )(515).
« یعقوب به فرزندانش گفت : یوسف را گرگ نخورده بلكه نفوس شما زشتی را در نظرتان آراسته است ».
( كُلُّ نَفْس بَما كَسَبَتْ رَهِینَةٌ )(516).
« هر نفسی در گرو گناهانی است كه مرتكب شده است ».
( وَأَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الهَوَی * فَإِنَّ الجَنَّةَ هِیَ المَأْوَی )(517).
« و اما كسی كه از مقام پروردگارش ترسید و نفس را از سقوط در ورطه ی هلاكت باز داشت، یقیناً بهشت جایگاه اوست »
( أَن تَقُولَ نَفْسٌ یَا حَسْرَتَی عَلَی مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللّهِ... )(518).
« كار را به جایی نرسانید كه نفسی در قیامت بگوید : ای حسرت و افسوس بر من از كوتاهی هایی كه در اطاعت از دستورات خدا كردم ».
شیخ بهائی در كتاب باارزش « اربعین » خود می گوید : مراد از « نفس » در روایات : قوای حیوانی، از قبیل شهوت و خشم است.
غزالی در كتاب « مدارج القدس » در یك جمله به این معنا اشاره كرده است :
یُطلَقُ النَّفسُ عَلَی الجَامِعِ للصِّفاتِ المَذْمُومَةِ المُضَادَّةِ لِلْقُوَی العَّقْلِیَّةِ.
« نفس بر جامع صفات مذمومه كه در تضاد با قوای عقلی است اطلاق می شود ».
حكمای الهی می گویند : جهاد با نفس فقط به لحاظ تعلق آن با بدن است كه
﴿صفحه 354﴾
اوصاف بهیمه ای و سبعی و شیطانی از این تعلّق پدید می آید، در غیر این صورت نفس با قطع نظر از این تعلق، عقل است و دارای صفات فرشتگان و به اقتضای سرشت خود چیزی است كه خدا به وسیله ی آن عبادت می شود، و بهشت به وسیله ی آن به دست می آید. پس باید با عوارض آن تعلق، كه حالت بهیمه ای و سبعی و شیطانی است، به جهاد برخاست تا آرامش یابد و از شرّ حیوانات در امان رود، و گرنه همیشه در این خانه غوغایی از تهاجم و تنازع برپاست !
سعدی می گوید : از شخصی معنای این حدیث پیامبر را كه فرموده :
أَعدَی عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْكَ(519).
« دشمن ترین دشمنانت نفس توست كه بین دو پهلویت قرار دارد ».
پرسیدم. گفت : به حكم آن كه به هر دشمنی احسان كنی، دوست می شود مگر نفس، كه هرچه به او بیشتر احسان كنی و زیادتر خواسته هایش را اجابت نمایی مخالفت و دشمنی زیاده كند !!
تابعان هوای نفس، كه جدای از عقل زندگی می كنند، دیوانگانند.
از بهلول پرسیدند : دیوانه های شهر چند نفرند ؟ گفت : شمردن آنان خیلی مشكل است، از تعداد عقلا بپرسید تا بگویم.