فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

اقرار بر گناه

پروردگارا ! آن زمان كه در رحم مادر بودم، از هر جهت مورد لطف و احسانت قرار داشتم. احسان و عنایت تو بود كه نطفه ی ناپاك را تبدیل به انسانی كامل نمودی و آنچه را از اعضا و جوارح و مخ و پی و عقل و خرد و روح و نفس و قلب و صدر و گوشت و استخوان و رگ و عصب و خون و سلول و نای و مری و دستگاه تنفس و دستگاه گوارش و چشم و گوش و دو لب و هوش و... نیاز داشتم به من عطا كردی، سپس برای به دنیا آمدنم به جسم مادرم آمادگی دادی تا سالم به دنیا آیم، آنگاه دو سینه ی پرشیر كه انواع احتیاجات بدن را تأمین می كرد برای من مقرر فرمودی و آغوش پرمهر مادر و قلب پرمحبت پدر را برای من قرار دادی و به تدریج با تغذیه و حفاظت به وسیله ی حافظانت و به ویژه پدر و مادر مرا رشد دادی و به آنجا كه باید برسانی رساندی و سپس انواع وسایل زندگی و معیشت را برایم فراهم آوردی و...
پروردگارا ! این همه لطف و احسانت كه در گذشته به من نمودی مرا مغرور ساخت و در این خیال انداخت كه اگر غرق گناه و معصیت شوم، باز هم از احسان و لطف تو برخوردار می شوم و عقاب و جریمه ای از پی ندارم، در حالی كه نباید به نعمت هایت ـ كه در قدیم و در گذشته ی از زندگی به من دادی ـ مغرور می شدم و قدم در وادی گناه می گذاشتم.
اكنون كه به لطف و عنایت تو اندكی بیدار شدم و به وضع و حال خود و روزگار تیره و سیاهم آگاه گشتم. با تمام وجود به حضرتت روی آورده و با آه
﴿صفحه 315﴾
و ناله و اشك و زاری، به ظلمی و ستمی كه بر خود به سبب عصیان و گناه و جرأت و جسارت روا داشتم اقرار و اعتراف می كنم كه : « ظلمت نفسی » و می دانم كه بر اساس آنچه از قرآن و معارف پیامبران و امامان به من رسیده، این اقرار و اعتراف در حقیقت اقرار و اعتراف به گناهكاری است و نوعی توبه و بازگشت و وسیله ی نجات است.
از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده است :
وَاللّهِ مَا یَنْجُو مِنَ الذَّنْبِ إِلاَّ مَنْ اَقَرَّ بِهِ(467).
« به خدا سوگند از گناه نجات نمی یابد مگر كسی كه به گناه اقرار و اعتراف كند ».
و نیز از آن حضرت روایت شده :
لاَ وَاللّهِ مَا أَرادَ اللّهُ مِنَ النَّاسِ إِلاَّ خَصْلَتَیْنِ : اَنْ یُقِرُّوا لَهُ بِالنِّعَمِ فَیَزِیدَهُم، وَبِالذُّنُوبِ فَیَغْفِرَها لَهُمْ(468).
« به خدا سوگند خدا، از مردم جز دو خصلت نمی خواهد : به نعمت هایش اقرار كنند تا بر آنان بیفزاید، و به گناهان اعتراف نمایند تا بر آنان ببخشاید ».
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموده است :
المُقِرُّ بِالذَّنْبِ تائِبٌ(469).
« كسی كه به گناه اقرار و اعتراف می كند تائب محسوب می شود ».
و نیز آن حضرت فرمود :
شافِعُ المُذْنِبِ إِقْرارُهُ وَتَوْبَتُهُ إِعْتِذارُهُ(470).

﴿صفحه 316﴾
« شفاعت كننده ی گنهكار، اقرار اوست و توبه اش، عذرخواهی او ».
در كتاب « تذكرة الاولیاء » از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده :
« هر گناهی كه ابتدایش ترس و پایانش عذرخواهی باشد، عبد را به حق نزدیك می كند. و هر طاعتی كه ابتدایش خودبینی و انتهایش عجب و خودپسندی باشد، عبد را از خدا دور می كند ! »

اقرار و اعتراف جوان گناهكار

منصور بن عمّار می گوید : شبی از شب ها از خانه بیرون آمدم و از درب خانه ای عبور كردم، صدای مناجات و راز و نیاز جوانی را شنیدم كه اینگونه با پروردگارش راز و نیاز می كرد :
« پروردگارا ! هنگامی كه تو را معصیت می كردم به قصد مخالفت و نافرمانی نبود، هوای نفس بر من چیره شد، شیطان فریبم داد، در نتیجه ستمكار بر خود شدم و خویش را در معرض خشم تو قرار دادم ».
چون این سخنان را از او شنیدم سر بر شكاف در نهادم و این آیه را از قرآن خواندم :
( یا أَیُّهَا الَّذِینَ ءامَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَاراً وَقودُهَا النّاسُ وَالحِجارَةُ عَلَیْهَا مَلاَئِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُم وَیَفْعَلونَ مَا یُؤْمَرونَ )(471).
« ای اهل ایمان خود و خانواده ی خود را از آتش دوزخ حفظ كنید، آتشی كه آتش گیره اش مردم و سنگ هاست، بر آن آتش فرشتگان سخت دل و سخت گیر گماشته شده اند، از آنچه خدا به آنان فرمان می دهد سرپیچی نمی كنند و آنچه را مأمورند انجام می دهند ».

﴿صفحه 317﴾
چون این آیه را تلاوت كردم، صدای ناله ی آن جوان بلند شد و من از در آن خانه عبور كردم.
فردا صبح كه به در آن خانه گذر نمودم، پیرزنی را آنجا دیدم كه زاری و فغان می كرد و می گفت : فرزندی داشتم كه شبها از خوف حق گریه می كرد، شب گذشته وقت مناجاتش كسی آمد و سر به در خانه نهاد و آیه ای از آیات عذاب حق را تلاوت كرد، پس جوانم نعره زد و به اندازه ای گریه كرد تا آن كه جان به جان آفرین داد.
گفتم : مادر آن آیه را من خواندم و من سبب شدم كه روح او به عالم بقا شتافت، اجازه می دهی او را غسل دهم ؟ گفت : آری. چون قطیفه از رویش برداشتم دیدم پلاسی(472) در گردن دارد، چون پلاس را از گردنش گشودم دیدم با خط سبز بر سینه ی او نوشته شده : ما این عبد را به آب توبه
غسل دادیم ! (473)
به غیر دوست نباید نمود راز ابراز *** كه غیر ابروی او نیست قبله گاه نماز
ز عاشقان اگر آزرده دل بود معشوق *** چه سود ناله و فریاد و آه و سوز و گداز
چو دست ما به سر زلف آن صنم نرسد *** چگونه قصّه ی شب را كنیم دور و دراز
نبود كس بر من غیر شمع و پروانه *** شبی كه با تو نمودم به عجز راز و نیاز
زبان شمع بریدم كه بازگو نكند *** به پیش غیر تو چون جز تو نیست محرم راز

﴿صفحه 318﴾
به گردن است مرا طوق بندگی و خوشم *** كه هست خواجه ی ما مهربان و بنده نواز
بگفتمش چكنم زآتش فراق تو گفت *** اگر هوای وصالت بود بسوز و بساز

عاقبت گنهكار تائب

عبدالواحد بن زید كه از زمره ی فسّاق و فجّار و بدكاران بود، روزی به مجلس موعظه ی یوسف بن حسین كه از جمله ی عبّاد و زهّاد بود گذر كرد، در حالی كه یوسف بن حسین این كلام را برای مستمعان می گفت :
دَعَاهُم بِلُطْفِهِ كَأنَّهُ مُحتاجٌ إلِیْهِم.
« خدای مهربان گنهكاران را با لطفش به سوی خود دعوت كرده است كه گویا به آنان نیازمند است ».
عبدالواحد چون این كلام را شنید، جبّه از تن بینداخت و نعره زنان به گورستان رفت. شب اول یوسف بن حسین در عالم رؤیا شنید منادی از سوی خدا ندا داد :
أدرِكِ الشَّابَّ التَّائِبِ.
« جوان گنهكار را دریاب ».
یعنی : او را به آمرزش و مغفرت ما بشارت ده. یوسف در مقام تجسّس و تفحص برآمد تا بعد از سه روز او را در قبرستان پیدا كرد، دید صورت بر خاك نهاده و در حال مناجات و گریه و زاری است. چون یوسف را نزدیك خود دید گفت : سه شبانه روز است تو را فرستاده اند، امروز می آیی ؟! این بگفت و جان به حق تسلیم كرد !
﴿صفحه 319﴾