فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

« لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحَانَكَ وَبِحَمْدِكَ »

«هیچ معبودی جز تو نیست، تو را از هر عیب و نقصی تنزیه می كنم و تو را با همه ی وجود، سپاس و ستایش می گویم».
از كلمه ی طیبّه ی توحیدیه ی « لا إله إلاّ أنت » تعبیر به تهلیل، و از « سبحانك » تعبیر به تسبیح و از « بحمدك » تعبیر به تحمید شده است.
چنانچه كسی به زبان، تهلیل گوید و با عمق قلب، صادقانه به آن اقرار كند و نسبت به آن اخلاص ورزد و عملا هر معبود باطلی را از خیمه ی حیاتش نفی كند، به حقیقت موحّد است و در امان حضرت حق است و خزی دنیا و عذاب آخرت یقیناً بر او حرام است و روز قیامت اهل بهشت و مورد رضای پروردگار و محبوب فرشتگان و همنشین با انبیا و صدّیقین و شهدا و شایستگان است.
حقیقت تهلیل، زمانی در باطن انسان تجلّی می كند كه انسان از طریق قرآن مجید و معارف انبیا، به ویژه معارف پیامبر اسلام و اهل بیت بزرگوارش، به اسماء حسنی و صفات عُلیای حضرت حق معرفت پیدا كند و دامن از آلودگی ها پاك نماید و واجبات را با همّتی بلند و قلبی عاشقانه و مخلصانه انجام دهد و از خدمت به بندگان خدا دریغ نورزد.
آری، با طیّ این طریق و حركت در این مسیر، بی اختیار از بند بند وجود
﴿صفحه 302﴾
انسان فریاد برمی خیزد :
ألا كُلّ شَیء مَا خَلا اللّه بَاطِلٌ *** وَكُلُّ نَعیم لا مُحالَةَ زائلٌ
« آگاه باشید كه هر چیزی جز خدا موهوم و باطل، و هر نعمتی به طور قطع و یقین از بین رفتنی است ».
با جلوه ی جمال معشوق در آسمان باطن انسان، از جزء جزء وجود آدمی فریاد برمی خیزد : « لا إله إلاّ اللّه »، « لا مؤثر فی الوجود إلاّ اللّه »، « لا حول ولا قوّة إلاّ باللّه ».
شورش عشق تو در هیچ سری نیست كه نیست *** منظر روی تو زیب نظری نیست كه نیست
نیست یك مرغ دلی كش نفكندی به قفس *** تیر بیداد تو پر تا به پری نیست كه نیست
نه همین از غم تو سینه ی ما صد چاك است *** داغ تو لاله صفت بر جگری نیست كه نیست
به فغانم ز فراق رخ و زلفت به فغان *** سگ كویت همه شب تا سحری نیست كه نیست
چشم ما دیده ی خفاش بود ور نه تو را *** جلوه ی حسن به دیوار و دری نیست كه نیست
موسیی نیست كه دعوی أنا الحق شنود *** ور نه این زمزمه اندر شجری نیست كه نیست
گوش اسرار شنو نیست و گرنه « اسرار » *** برش از عالم معنی خبری نیست كه نیست(453)

﴿صفحه 303﴾
راستی، مگر در دار هستی غیر او دیّاری وجود دارد كه سر به خاك درگاه او سایند و از او رزق و روزی طلبند و حلّ مشكلات و برطرف كردن بلاها و آمرزش گناهان و پوشاندن زشتی ها را از او بخواهند ؟!
به حقیقت تهلیل و تسبیح و تحمید در این بخش از دعا مناسب مقام است، زیرا دعا خوان آگاه، پس از اظهار ذلت و درماندگی و فقر و مسكنت و اقرار به گناه و معصیت عرضه می دارد : كسی را نیافتم كه گناهانم را بیامرزد و زشتی هایم را بپوشاند. چون یقین دارد این امور از كارهای خداست، و احدی قدرت بر این كارها ندارد. پس اظهار توحید با گفتن « لا إله إلاّ أنت » و اظهار تسبیح با گفتن « سبحانك » و اظهار تحمید با گفتن « بحمدك » مناسب مقام است.

بهای بهشت

كسی كه تهلیل را همراه با معرفت و اخلاص به زبان براند و عملا هر معبود باطلی را نفی كند و جز از حضرت حق اطاعت نكند و فقط او را بپرستد و پیشانی عبادت تنها به خاك درگاه او بگذارد، در حقیقت به فراهم آوردن بهای بهشت برخاسته و خود را برای محفوظ ماندن از هر عذابی در حصن حصین حق، و امان خدای مهربان قرار داده است.
حضرت رضا (علیه السلام) از پدران بزرگوارش از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) از حضرت حق روایت می كند كه حضرت حق فرمود :
لا إلهَ إلاّ اللّهُ حِصْنی فَمَنْ دَخَلَ حِصنی أمِنَ مِنْ عَذابی(454).
« توحید قلعه ی من است، پس كسی كه در قلعه ی من درآید از عذابم در امان است ».

﴿صفحه 304﴾
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده :
مَا جَزَاءُ مَن أَنْعَمَ اللّه عَزَّ وَجَلَّ عَلَیْهِ بِالتّوحیدِ إِلاَّ الجَّنّةَ(455).
« پاداش كسی كه خدا نعمت توحید را به او عطا كرده جز بهشت نیست ».
و نیز آن حضرت فرمود :
مَنْ مَاتَ وَهُوَ یَعْلَمُ اَنَّ اللّهَ حَقٌّ دَخَلَ الجَنَّةَ(456).
« كسی كه بمیرد در حالی كه بداند یقیناً خدا حق است وارد بهشت می شود ».
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
قَوْلُ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللّهُ ثَمَنُ الجَنَّةِ(457).
« گفتن لا إله إلا اللّه بهای بهشت است ».
و نیز آن حضرت فرمود :
مَن قَالَ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللّهُ مُخْلِصاً دَخَلَ الجَنَّةَ، وَإِخلاصُهُ أَنْ تَحْجُزَهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللّهُ عَمَّا حَرَّمَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ(458).
« كسی كه مخلصانه بگوید لا إله إلا اللّه، وارد بهشت می شود و اخلاصش به این است كه لا إله إلا اللّه او را از آنچه خدا حرام كرده است بازدارد ».
مردی به محضر حضرت باقر (علیه السلام) آمد و از حدیثی كه از رسول خدا روایت شده كه : هركس بگوید « لا إله إلاّ اللّه » وارد بهشت می شود، پرسید. حضرت فرمود : روایت حق است. آن مرد از محضر حضرت باقر بازگشت، وقتی از خانه خارج شد، حضرت فرمود : او را برگردانید. سپس فرمود : ای مرد برای « لا إله إلاّ
﴿صفحه 305﴾
اللّه » شروطی است و من ( كه امام معصومم و از سوی خدا به امامت انتخاب شده ام و اطاعت از من در همه ی امور واجب است ) از شروط آن هستم(459).
در هر صورت تنها راه نجات، توحید و شرایط آن است ; به این معنا كه : وقتی انسان به حضرت حق معرفت پیدا كرد كه معبودی جز او نیست و هرچه و هركه در جهان هستی وجود دارد مملوك و بنده و جیره خوار اوست، و با زبان به وحدانیّت حضرتش اقرار كرد و نبوت پیامبران و امامان و قرآن مجید را پذیرفت و بر اساس تعالیم دین زندگی كرد، متمسك به دستگیره ی نجات شده و در تنها راه نجات قرار گرفته است.
در فضای توحید، هر عمل خیر و مثبتی از انسان پذیرفته می شود، و اگر گناهی از انسان به غفلت سر زند، پس از پشیمانی و توبه، آمرزیده خواهد شد و در فضای غیر توحید هیچ عمل خیری قبول نمی شود و كمترین گناهی را نمی آمرزند.
اهل توحید اگر به سبب سنگینی گناه دچار عذاب قیامت شوند از بركت توحید نجات خواهند یافت. در این زمینه روایات بسیار مهمی در كتاب های معتبر و پرارزش حدیث نقل شده كه از باب نمونه یكی از آن احادیث را نقل می كنیم.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) به امین وحی و فرشته ی مقرّب حق جبرئیل فرمود :
دوزخ را برای من وصف كن. جبرئیل دركات و ساكنان آن را یك به یك وصف كرد تا سخنش به طبقه ی اوّل رسید، آنگاه سكوت كرد، سید و سرور عالمیان فرمود : ای جبرئیل ساكنان این طبقه چه كسانی اند ؟ جواب داد : عذاب این طبقه از همه ی طبقات آسان تر است و ساكنانش عاصیان امّت تواند. پیامبر فرمود : آیا از امت من كسی به دوزخ می رود ؟ امین وحی گفت : آنان كه آلوده به
﴿صفحه 306﴾
گناه كبیره بوده و بی توبه از دنیا رفته اند !!
پیامبر به گریه نشست و سه شبانه روز در گریه بود تا آنكه روز چهارم حضرت زهرا (علیها السلام) به زیارت آن حضرت آمد، مشاهده كرد آن جناب روی مباركش را بر خاك نهاده و چندان گریسته كه خاك زیر صورتش از اشك او گِل شده ! عرضه داشت : چه واقعه ای و حادثه ای اتفاق افتاده است ؟ فرمود : امین وحی به من خبر داده كه طبقه ی اول دوزخ جای گنهكاران از امت من است و این سبب گریه ی من شده ! حضرت زهرا عرضه داشت : از امین وحی پرسیدی گنهكاران را به چه صورت به دوزخ می برند ؟ فرمود : آری، موی مردان و گیسوی زنان را می گیرند و آنان را به دوزخ می كِشند و چون نزدیك دوزخ رسند و مالك دوزخ را ببینند فریاد و عربده سر دهند و به مالك دوزخ التماس كنند كه ما را اجازه ده بر حال خود گریه كنیم. مالك اجازه می دهد تا چندان بگریند كه اشك در چشمشان نماند و به جای اشك خون گریه كنند، مالك گوید : چه نیكو بود اگر این گریه ها در دنیا بود و این اشك ها از ترس امروز از دیدگانتان فرو می ریخت !
پس مالك آنان را به دوزخ دراندازد و ایشان ناگهان فریاد برآورند : « لا إله إلاّ اللّه »، آتش از آنان دور شود، ملك بر آتش صیحه زند كه ای آتش آن را بگیر، آتش گوید چگونه آنان را بگیرم در حالی كه كلمه ی طیّبه ی « لا إله إلاّ اللّه » بر زبانشان جاری است. مالك باز فریاد كند : اینان را بگیر. ولی از سوی حق خطاب رسد كه رویشان را مسوزان كه خدا را سجده كرده اند و دلهایشان را مسوزان كه در ماه مبارك تشنگی كشیده اند. پس در دوزخ تا زمانی كه خدا بخواهد بمانند، پس از آن به جبرئیل ندا رسد : حال گنهكاران امت به كجا رسیده ؟ مالك دوزخ پرده بركشد، گنهكاران جبرئیل را به صورتی نیكو مشاهده كنند، گویند : این كیست كه چنین صورت نیكویی دارد ؟ پاسخ دهند : این جبرئیل است كه در دنیا به سوی محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) وحی می آورد. اسیران دوزخ چون
﴿صفحه 307﴾
نام مبارك پیامبر را بشنوند فریاد برآرند كه : از جانب ما محمد را سلام برسان و بگو كه گنهكاران امت در دوزخ گرفتارند !
امین وحی این خبر را به پیامبر رساند، سرور عالمیان سر به سجده گذارد و به پیشگاه حق عرضه بدارد كه گنهكاران امت مرا به دوزخ بردی، اكنون ایشان را به من ببخش. خطاب رسد : آنان را به تو بخشیدم. پس پیامبر آنان را از دوزخ بیرون می آورد و چون مانند ذغال شده اند آنان را به عین الحیات برند، وقتی از آن چشمه بنوشند و بر خود ریزند آلودگی های ظاهر و باطنشان برطرف شود و پاك و پاكیزه گردند و بر پیشانی هایشان این عبارت نقش بندد :
عتقاء الرّحمان من النّار.
« آزاد شدگان خدای مهربان از آتش ».
و چون آنان را به بهشت برند، اهل بهشت ایشان را به یكدیگر نشان دهند كه دوزخیان هستند كه نجات یافته اند !
پس آنان گویند : پروردگارا بر ما رحمت آوردی و ما را به بهشت درآوردی، این علامت را از پیشانی های ما برطرف كن. خواسته ی آنان مورد قبول قرار گیرد و آن نقش از پیشانی آنان زایل شود.

تسبیح و حمد

تسبیح به معنای : تنزیه نمودن و پاك دانستن حضرت حق از هر شرّ و بدی و عیب و نقص است. تسبیح در حقیقت اقرار به كمالات بی نهایت خداست.
طلحة بن عبیداللّه می گوید : از پیامبر خدا از تفسیر « سبحان اللّه » پرسیدم، فرمود : « سبحان اللّه » پاك دانستن خدا از هر عیبی است(460).

﴿صفحه 308﴾
از امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره ی تفسیر « سبحان اللّه » سئوال شد، فرمود : بزرگ شمردن جلال خدای عز و جل و پاك دانستنش از آنچه هر مشركی درباره ی او می گوید، پس هنگامی كه عبد آن را ـ از روی اخلاص و یقین ـ بگوید هر فرشته ای به او درود فرستد(461).
قرآن مجید در آیات بسیاری همه ی موجودات جهان هستی را تسبیح گوی خدا می داند :
( وَإِن مِن شَیْء إِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمدِهِ وَلكِن لا تَفْقَهونَ تَسْبیحَهُم )(462)
« چیزی نیست مگر آن كه همراه سپاس و ستایش تسبیح او می گوید ولی شما تسبیح آنان را نمی فهمید ».
در این قطعه از دعا، مناسبت تسبیح با مقام، شاید برای این باشد كه : چون عبد در جملات گذشته ی دعا، اظهار عصیان و خطا نموده و عصیان و خطا مانع و حائل قرب عبد از مولاست و سبب افتادن عبد در تاریكی های دوری از محبوب است، و تسبیح و تقدیس و تحمید، بهترین وسایل نجات از تاریكی هاست، پس جا دارد كه با ناله و زاری و اخلاص و پاكی عرضه بدارد « سبحانك و بحمدك » تا هم چون یونس از تاریكی ها نجاتش دهند و در عرصه گاه قرب جایش بخشند.
آری، یونس وقتی در تاریكی شب و تاریكی دریا و تاریكی شكم ماهی گرفتار شد،
(... فَنادَی فِی الظُّلُماتِ أَن لاَ إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظّالِمِینَ *
﴿صفحه 309﴾
فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ مِنَ الغَمِّ وَكَذلِكَ نُنجِی المُؤمِنینَ )(463).
« پس در تاریكی ها ندا داد كه معبودی جز تو نیست تو را از هر عیب و نقصی منزّه می دانم، به راستی من از ستمكاران (بر خود ) بودم. پس دعایش را مستجاب كردم و او را از اندوه نجات دادم و اینگونه مؤمنان رانجات می دهم ».
صاحب تفسیر « منهج الصادقین » در شرح این آیه از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت كرده كه آن حضرت فرمود :
مَا مِنْ مَكْرُوب یَدْعُو بِهذا الدُّعاءِ إِلاَّ اسْتُجِیبَ لَهُ(464).
« هیچ غمناكی نیست كه این دعا را بخواند مگر این كه دعایش مستجاب شود ».
حضرت صادق (علیه السلام) از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت كرده كه : تسبیح ترازوی اعمال را از ثواب پر می كند(465)
علامهی مجلسی در كتاب باعظمت « بحار الانوار » در رابطه ی با حمد روایت مهمی را به این عبارت نقل كرده است :
كَانَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) إِذَا وَرَدَ عَلَیْهِ اَمْرٌ یَسرُّهُ قَالَ : الْحَمْدُ لِلّهِ عَلی هَذِهِ النِّعْمَةِ. وَإِذَا وَرَدَ عَلَیْهِ أَمْرٌ یَغْتَمُّ بِهِ، قَالَ : الْحَمْدُ لِلّهِ عَلی كُلِّ حَال(466).
« هنگامی كه پیش آمد و كاری به پیامبر می رسید كه آن حضرت را خوشحال می كرد، می گفت : خدا را بر این نعمت سپاس. و چون پیش آمد و كاری به حضرت می رسید كه او را اندوهگین می كرد، می گفت : خدا را بر هر حالی سپاس »

﴿صفحه 310﴾
ظَلَمْتُ نَفْسِی، وَتَجَرَّأْتُ بِجَهْلِی...
« ظَلَمْتُ نَفْسِی، وَتَجَرَّأْتُ بِجَهْلِی، وَسَكَنْتُ إِلَی قَدِیمِ ذِكْرِكَ لِی وَمَنِّكَ عَلَیَّ »
« بر خود ستم ورزیدم، و به سبب جهل و نادانیم جرأت و جسارت نمودم، و ستم و جرأتم از روی انكار حقایق و دشمنی با تو نبوده، بلكه به آنچه در زمان گذشته به من احسان و عطا كردی تكیه كردم و آرامش یافتم و مغرورم ساخت كه اگر هم اكنون بر خود ستم ورزم و با مخالفتم بر تو جرأت و جسارت آرم، احسان و لطفت را از من دریغ نخواهی كرد ».