فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

تواضع سلیمان

سلیمان (علیه السلام)، دارای چنان حشمت و جلال و عظمتی بود كه او را در این زمینه هم پایه ای نبود، ولی به اندازه ای متواضعانه و باانصاف رفتار می كرد كه حتّی موری ناتوان هم می توانست او را محاكمه كند و حقّ طبیعی خود را از سلیمان دریافت دارد.
روزی موری روی دستش به حركت آمد، سلیمان مور را از روی دستش برداشت و بر زمین گذاشت، سلیمان مانند همه فكر نمی كرد كه مور بر او اعتراض كند و وی را مورد بازخواست قرار دهد، ولی تواضع و عدالت و ضعیف نوازی سلیمان كار را به جایی رسانیده بود كه مور لب به سخن گشوده عرضه داشت : این خودپسندی چیست ؟ این بزرگ منشی چیست ؟ مگر نمی دانی من بنده ی خدایی هستم كه تو نیز بنده ی او هستی ؟ از نظر بندگی خدا چه تفاوتی میان من و توست كه تو با من چنین رفتاری كردی ؟
سلیمان، از صراحت گویی مور متأثر شد. آری، دچار اضطراب و تأثر شد كه اگر روز قیامت با چنین بیانی در پیشگاه حق محاكمه شود چه باید كرد. همین اضطراب و تأثر او را از حال طبیعی خارج ساخت ; وقتی به حال آمد فرمان داد مور احضار شود.
شاید شما فكر كنید مور را احضار كرد تا به جرم صراحت لهجه گرفتارش كند و او را از زیر شكنجه و آزار قرار دهد ! ولی سلیمان مرد خداست، دارای مقام نبوت است، به همه ی حسنات اخلاقی آراسته است و كمالات انسانی در او
﴿صفحه 263﴾
جلوه گر است. او از صراحت گفتار مور خوشحال شد و از این كه زیر دستانش این همه آزادی دارند كه حتی مثل موری جرأت اعتراض دارد، خرسند گردید.
سلیمان از مور پرسید : چرا با چنین صراحت لهجه سخن گفتی و چرا اینگونه اعتراض كردی ؟
مور گفت : پوست و گوشت و اندام من ضعیف است، شما مرا گرفتی و به زمین افكندی و دست و پا و بدنم در فشار قرار گرفت و مرا ناراحت كرد و این برخورد سبب شد تا من بر تو اعتراض كنم.
سلیمان گفت : چون تو را به زمین افكندم و سبب ناراحتی ات را فراهم ساختم و دچار شكنجه ات كردم از تو عذر می خواهم، یقیناً من این كار را از روی قصد و غرض بدی انجام ندادم و چون قصد بدی در كار نبود جای عذر دارد بنابراین از تو معذرت می خواهم.
آری، سلیمان با آن جلال و حشمت وقتی می بیند اندكی از حدود اخلاق، پا فراتر گذاشته ناراحت می شود و از طرف مقابلش گرچه موری ضعیف است عذرخواهی می كند !!
مور گفت : من از تو گذشت می كنم و از این كاری كه كردی چشم پوشی می نمایم به شرط این كه روی آوردنت به دنیا از روی شهوت و میل نباشد، ثروت و مال دنیا را برای رفاه و آسایش هم نوع خود بخواهی، غرق در خوش گذرانی و اسراف نشوی، آن چنان دچار خوشی لذت نگردی تا ملت بی نوا را از یاد ببری، هر درمانده و وامانده ای از تو كمك و یاری طلبید به او یاری رسانی.
سلیمان كه قلب پاكش مملو از مهربانی و محبت و لطف و عنایت به زیردستان بود، شرایط مور را متواضعانه پذیرفت و مور هم از سلیمان درگذشت(389).

﴿صفحه 264﴾
بزرگان نكردند در خود نگاه *** خدا بینی از خویشتن بین مخواه
بزرگی به ناموس و گفتار نیست *** بلندی به دعوی و پندار نیست
تواضع سر رفعت افرازدت *** تكبر به خاك اندر اندازدت
به گردن فتد سركش تندخوی *** بلندیت باید بلندی مجوی
زمغرور دنیا ره دین مجوی *** خدا بینی از خویشتن بین مجوی(390)

﴿صفحه 265﴾

« اَللَّهُمَّ وَأَسْأَلُكَ سُؤَالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فَاقَتُهُ »

« خدایا ! و از تو درخواست می كنم درخواست كسی كه نیازمندی و احتیاجش شدّت یافته و به نهایت رسیده است ».

مالك حقیقی خداست

دعاخوان، هنگامی كه این بخش از دعا را می خواند باید با چشم دل و دیده ی بصیرت با كمك گرفتن از آیات قرآن و روایات دو حقیقت را مشاهده كند :
حقیقت اوّل این كه : مالكی و منبع فیضی و بخشنده ای و بی نیازی و غنیّ مطلقی جز خدای مهربان وجود ندارد.
حقیقت دوّم این كه : ذات و هویّت وجود انسان و همه ی موجودات غیبی و شهودی، جز فقر محض و نیازمندی و احتیاج و مملوكیت نیست.
خداست كه در عین غنی بودن و بدون نیاز و احتیاج، كاخ هستی را برافراشت و انواع موجودات را در عرصه گاه آفرینش به وجود آورد، و هر موجودی را با تأمین كردن آنچه به آن نیاز داشت در مجرای خلقت قرار داد. خدایی كه هستی همه ی موجودات، رشحه ی فیضی از فیوضات ربّانیاوست و هیچ موجودی را قدرت مقابله با او نیست و همه و همه ذاتاً، تسلیم قدرت مطلقه اویند و اوست كه با یك كلمه ی « كُن » باش، كائنات را در ظلمت كده ی نیستی مانند چراغی
﴿صفحه 266﴾
برافروخته و با یك كلمه ی « لا تكُن » مباش، می تواند همه ی آنها را رهسپار دیار نیستی كند، و با احتیاج و نیازی كه كلّ موجودات به رحمت واسعه ی او دارند، چرا و به چه سبب به آنان رحمت نورزد ؟ و چرا رحمتش فراگیر جهانیان نباشد ؟ و بر اساس چه علّتی كسی بتواند ناامیدی و یأس از رحمت او را به خود راه دهد ؟!
احتیاج همه ی كائنات به لطف و رحمت او از یك طرف، و اتصاف آن مقام اقدس به لطف و رحمت و محبت بی نهایت از طرف دیگر، دلیلی روشن بر نیازمندی موجودات به او و بی نیازی او از همه ی موجودات است.
او خالق و رازق و مصوّر و ودود و رحیم و كریم و غفور و زنده كننده و میراننده است، و در هیچ زمینه ای شریك و كفوی ندارد و همه ی موجودات هستی مخلوق و مملوك و مرزوق اویند و نمی توانند لحظه ای از حضرت او بی نیاز باشند.
او مالك همه ی جهانیان و مدبّر امور همه ی موجودات و كارگردان كارگاه آفرینش است.
آنان كه با دلگرمی به مال و منال و جاه و مقام، از نیازمندی و احتیاج خود به آن منبع فیض بی خبرند، احساس استغناء و بی نیازی می كنند، در حالی كه این احساس یك حالت شیطانی، و میوه ای بسیار تلخ از درخت غفلت و بی خبری است ; به همین خاطر این كوردلان بی بصیرت، و افتادگان در چاه خسارت، از رفتن به پیشگاه او و نالیدن به درگاه وی و اظهار حاجت كردن به حضرت ربّ الارباب و اعلام تهی دستی و نیازمندی محروم اند و از این راه به زیان و ضرر غیر قابل جبرانی دچارند و زندگی و حیاتشان هم چون وحوش صحرا و حیوانات جنگلی آلوده به ظلمت مادی گری و خالی از فیوضات خاصّ ملكوتی است. قرآن درباره ی آن غنیّ مطلق و فیّاض بی نهایت و ذات مستجمع
﴿صفحه 267﴾
جمیع صفات كمال می فرماید :
( وَلِلّهِ مُلْكُ السَّمَاواتِ وَالأَرْضِ وَاللّهُ عَلَی كُلِّ شَیْء قَدیرٌ )(391).
« مالكیت آسمان ها و زمین فقط در سیطره ی خداست، و خدا بر هر كاری تواناست ».
(... وَلِلّهِ مُلْكُ السَّمَاواتِ وَالأَرْضِ وَما بَیْنَهُما وَإِلَیْهِ المَصِیرُ )(392).
« مالكیت آسمان ها و زمین و آنچه میان آنهاست فقط در سیطره ی خداست، و بازگشت به سوی اوست ».
( لَهُ مُلْكُ السَّمَاواتِ وَالأَرْضِ یُحْیِی وَیُمیتُ وَهُوَ عَلَی كُلِّ شَیْء قَدیرٌ )(393).
« مالكیت آسمان ها و زمین ویژه ی اوست، زنده می كند و می میراند، و او بر هر كاری تواناست ».
( وَلِلّهِ مُلْكُ السَّمَاواتِ وَالأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَن یَشآءُ وَیُعَذِّبُ مَن یَشآءُ... )(394).
« مالكیت آسمان ها و زمین فقط در سیطره ی خداست، هركه را بخواهد می آمرزد و هركه را بخواهد عذاب می كند ».
قرآن درباره ی انسان می فرماید :
( یا أَیُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الفُقَرَآءُ إِلَی اللّهِ وَاللّهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمِیدُ )(395).
« ای مردم ! همه ی شما نیازمند و محتاج به خدایید و فقط خدا بی نیاز و ستوده خصال است ».

﴿صفحه 268﴾
راستی، سراسر وجود انسان جز نیاز و احتیاج و فقر و تهی دستی چیز دیگری هست ؟ انسان در آفرینش خود و در تداوم زندگی و حیاتش و در بیرون رفتن از دنیا و نسبت به جلب منفعت و دفع ضرر چه قدرت و نیرو و سلطه ای دارد ؟ خدا او را آفریده و با به جریان انداختن فیوضاتش زندگی او را تداوم می بخشد و هر نفعی را به سوی او می كشاند و هر زیانی را از او دفع می كند، چرا و به چه علّت این نیازمند محتاج و فقیر تهی دست با قلبی پاك و نیتی خالص آن هم سحر شب جمعه به پیشگاه حضرت بی نیاز نرود و اعلام نیاز نكند و با همه ی وجود فریاد نزند كه : اَللَّهُمَّ وَأَسْأَلُكَ سُؤَالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فَاقَتُهُ.
زیباترین و سودمندترین حال انسان، حال دعاست، كه با توجه به فقر ذاتی خود و با معرفت به نیازمندی و فقر خویش، دست گدایی به سوی دوست بردارد و از عمق قلب ناله كند و به حضرت محبوب عرضه بدارد :
آن دل كه تویی در وی غم خانه چرا باشد *** چون گشت ستون مسند حنّانه چرا باشد
غم خانه دلی باشد كان بی خبرست از تو *** چون جای تو باشد دل غم خانه چرا باشد
بیگانه كسی باشد كو با تو نباشد یار *** آن كس كه تواش یاری بیگانه چرا باشد
دیوانه كسی بودست كو عشق نفهمیدست *** آن كس كه بود عاشق دیوانه چرا باشد
فرزانه كسی باشد كو معرفتی دارد *** آن كو نبود عارف فرزانه چرا باشد
دُر دانه بود سرّی كو در صدف سینه است *** سنگی كه بود بی جان در دانه چرا باشد
﴿صفحه 269﴾
آن دل كه بدید آن رو بو برد ز عشق هو *** عشق دگران او را كاشانه چرا باشد
آن جان كه تواش جانان غیر از تو كه را بیند *** وان دل كه تواش دلبر بت خانه چرا باشد
رو سوره ی یوسف خوان تا بشنوی از قرآن *** حق است حدیث عشق افسانه چرا باشد
« فیض » است ز حق خرّم هرگز نخورد او غم *** چون یافت عمارت دل ویرانه چرا باشد(396)
* * *

﴿صفحه 270﴾