فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

تواضع امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)

امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز همانند پیامبر متواضعانه زندگی می كرد. ابن عباس می گوید : روزی بر حضرت وارد شدم، دیدم كفش خود را وصله می زند، گفتم : این كفش ارزش وصله زدن ندارد. فرمود : به خدا سوگند این كفش از دنیای شما، نزد من محبوب تر است از این كه دنیا را به دست آورم و حقّی را پایمال كنم ; من دوست دارم این كفش را وصله بزنم و این كار را بر خود عیب و عار نمی دانم و علاقه دارم اگر حكومتی در اختیارم باشد به وسیله ی آن حق را برپا
﴿صفحه 262﴾
كنم و رسم باطل را براندازم. ابن عباس در ادامه ی گفتارش می گوید : علی (علیه السلام)لباسش را هم خود وصله می زد و بر عادی ترین مركب سوار می شد(388).

تواضع سلیمان

سلیمان (علیه السلام)، دارای چنان حشمت و جلال و عظمتی بود كه او را در این زمینه هم پایه ای نبود، ولی به اندازه ای متواضعانه و باانصاف رفتار می كرد كه حتّی موری ناتوان هم می توانست او را محاكمه كند و حقّ طبیعی خود را از سلیمان دریافت دارد.
روزی موری روی دستش به حركت آمد، سلیمان مور را از روی دستش برداشت و بر زمین گذاشت، سلیمان مانند همه فكر نمی كرد كه مور بر او اعتراض كند و وی را مورد بازخواست قرار دهد، ولی تواضع و عدالت و ضعیف نوازی سلیمان كار را به جایی رسانیده بود كه مور لب به سخن گشوده عرضه داشت : این خودپسندی چیست ؟ این بزرگ منشی چیست ؟ مگر نمی دانی من بنده ی خدایی هستم كه تو نیز بنده ی او هستی ؟ از نظر بندگی خدا چه تفاوتی میان من و توست كه تو با من چنین رفتاری كردی ؟
سلیمان، از صراحت گویی مور متأثر شد. آری، دچار اضطراب و تأثر شد كه اگر روز قیامت با چنین بیانی در پیشگاه حق محاكمه شود چه باید كرد. همین اضطراب و تأثر او را از حال طبیعی خارج ساخت ; وقتی به حال آمد فرمان داد مور احضار شود.
شاید شما فكر كنید مور را احضار كرد تا به جرم صراحت لهجه گرفتارش كند و او را از زیر شكنجه و آزار قرار دهد ! ولی سلیمان مرد خداست، دارای مقام نبوت است، به همه ی حسنات اخلاقی آراسته است و كمالات انسانی در او
﴿صفحه 263﴾
جلوه گر است. او از صراحت گفتار مور خوشحال شد و از این كه زیر دستانش این همه آزادی دارند كه حتی مثل موری جرأت اعتراض دارد، خرسند گردید.
سلیمان از مور پرسید : چرا با چنین صراحت لهجه سخن گفتی و چرا اینگونه اعتراض كردی ؟
مور گفت : پوست و گوشت و اندام من ضعیف است، شما مرا گرفتی و به زمین افكندی و دست و پا و بدنم در فشار قرار گرفت و مرا ناراحت كرد و این برخورد سبب شد تا من بر تو اعتراض كنم.
سلیمان گفت : چون تو را به زمین افكندم و سبب ناراحتی ات را فراهم ساختم و دچار شكنجه ات كردم از تو عذر می خواهم، یقیناً من این كار را از روی قصد و غرض بدی انجام ندادم و چون قصد بدی در كار نبود جای عذر دارد بنابراین از تو معذرت می خواهم.
آری، سلیمان با آن جلال و حشمت وقتی می بیند اندكی از حدود اخلاق، پا فراتر گذاشته ناراحت می شود و از طرف مقابلش گرچه موری ضعیف است عذرخواهی می كند !!
مور گفت : من از تو گذشت می كنم و از این كاری كه كردی چشم پوشی می نمایم به شرط این كه روی آوردنت به دنیا از روی شهوت و میل نباشد، ثروت و مال دنیا را برای رفاه و آسایش هم نوع خود بخواهی، غرق در خوش گذرانی و اسراف نشوی، آن چنان دچار خوشی لذت نگردی تا ملت بی نوا را از یاد ببری، هر درمانده و وامانده ای از تو كمك و یاری طلبید به او یاری رسانی.
سلیمان كه قلب پاكش مملو از مهربانی و محبت و لطف و عنایت به زیردستان بود، شرایط مور را متواضعانه پذیرفت و مور هم از سلیمان درگذشت(389).

﴿صفحه 264﴾
بزرگان نكردند در خود نگاه *** خدا بینی از خویشتن بین مخواه
بزرگی به ناموس و گفتار نیست *** بلندی به دعوی و پندار نیست
تواضع سر رفعت افرازدت *** تكبر به خاك اندر اندازدت
به گردن فتد سركش تندخوی *** بلندیت باید بلندی مجوی
زمغرور دنیا ره دین مجوی *** خدا بینی از خویشتن بین مجوی(390)

﴿صفحه 265﴾

« اَللَّهُمَّ وَأَسْأَلُكَ سُؤَالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فَاقَتُهُ »

« خدایا ! و از تو درخواست می كنم درخواست كسی كه نیازمندی و احتیاجش شدّت یافته و به نهایت رسیده است ».