فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

تواضع رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)

رسول بزرگوار اسلام با تهی دستان و مستمندان و فقیران و نیازمندان، متواضعانه نشست و برخاست داشت. به هركسی می رسید گرچه طفل خردسال بود، سلام می كرد، بی ریا روی زمین می نشست، با مردم كوچه و بازار به ویژه بی نوایان انس می گرفت، از حال آنها و زندگی و معیشت و كارشان جویا می شد، بر عادی ترین مركب سوار می شد، گوسفندان را خود می دوشید، لباسش را خود می شست، با خادمان خانه هم غذا می شد و در میان مردم هم چون یك فرد عادی زندگی می كرد.

تواضع امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)

امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز همانند پیامبر متواضعانه زندگی می كرد. ابن عباس می گوید : روزی بر حضرت وارد شدم، دیدم كفش خود را وصله می زند، گفتم : این كفش ارزش وصله زدن ندارد. فرمود : به خدا سوگند این كفش از دنیای شما، نزد من محبوب تر است از این كه دنیا را به دست آورم و حقّی را پایمال كنم ; من دوست دارم این كفش را وصله بزنم و این كار را بر خود عیب و عار نمی دانم و علاقه دارم اگر حكومتی در اختیارم باشد به وسیله ی آن حق را برپا
﴿صفحه 262﴾
كنم و رسم باطل را براندازم. ابن عباس در ادامه ی گفتارش می گوید : علی (علیه السلام)لباسش را هم خود وصله می زد و بر عادی ترین مركب سوار می شد(388).

تواضع سلیمان

سلیمان (علیه السلام)، دارای چنان حشمت و جلال و عظمتی بود كه او را در این زمینه هم پایه ای نبود، ولی به اندازه ای متواضعانه و باانصاف رفتار می كرد كه حتّی موری ناتوان هم می توانست او را محاكمه كند و حقّ طبیعی خود را از سلیمان دریافت دارد.
روزی موری روی دستش به حركت آمد، سلیمان مور را از روی دستش برداشت و بر زمین گذاشت، سلیمان مانند همه فكر نمی كرد كه مور بر او اعتراض كند و وی را مورد بازخواست قرار دهد، ولی تواضع و عدالت و ضعیف نوازی سلیمان كار را به جایی رسانیده بود كه مور لب به سخن گشوده عرضه داشت : این خودپسندی چیست ؟ این بزرگ منشی چیست ؟ مگر نمی دانی من بنده ی خدایی هستم كه تو نیز بنده ی او هستی ؟ از نظر بندگی خدا چه تفاوتی میان من و توست كه تو با من چنین رفتاری كردی ؟
سلیمان، از صراحت گویی مور متأثر شد. آری، دچار اضطراب و تأثر شد كه اگر روز قیامت با چنین بیانی در پیشگاه حق محاكمه شود چه باید كرد. همین اضطراب و تأثر او را از حال طبیعی خارج ساخت ; وقتی به حال آمد فرمان داد مور احضار شود.
شاید شما فكر كنید مور را احضار كرد تا به جرم صراحت لهجه گرفتارش كند و او را از زیر شكنجه و آزار قرار دهد ! ولی سلیمان مرد خداست، دارای مقام نبوت است، به همه ی حسنات اخلاقی آراسته است و كمالات انسانی در او
﴿صفحه 263﴾
جلوه گر است. او از صراحت گفتار مور خوشحال شد و از این كه زیر دستانش این همه آزادی دارند كه حتی مثل موری جرأت اعتراض دارد، خرسند گردید.
سلیمان از مور پرسید : چرا با چنین صراحت لهجه سخن گفتی و چرا اینگونه اعتراض كردی ؟
مور گفت : پوست و گوشت و اندام من ضعیف است، شما مرا گرفتی و به زمین افكندی و دست و پا و بدنم در فشار قرار گرفت و مرا ناراحت كرد و این برخورد سبب شد تا من بر تو اعتراض كنم.
سلیمان گفت : چون تو را به زمین افكندم و سبب ناراحتی ات را فراهم ساختم و دچار شكنجه ات كردم از تو عذر می خواهم، یقیناً من این كار را از روی قصد و غرض بدی انجام ندادم و چون قصد بدی در كار نبود جای عذر دارد بنابراین از تو معذرت می خواهم.
آری، سلیمان با آن جلال و حشمت وقتی می بیند اندكی از حدود اخلاق، پا فراتر گذاشته ناراحت می شود و از طرف مقابلش گرچه موری ضعیف است عذرخواهی می كند !!
مور گفت : من از تو گذشت می كنم و از این كاری كه كردی چشم پوشی می نمایم به شرط این كه روی آوردنت به دنیا از روی شهوت و میل نباشد، ثروت و مال دنیا را برای رفاه و آسایش هم نوع خود بخواهی، غرق در خوش گذرانی و اسراف نشوی، آن چنان دچار خوشی لذت نگردی تا ملت بی نوا را از یاد ببری، هر درمانده و وامانده ای از تو كمك و یاری طلبید به او یاری رسانی.
سلیمان كه قلب پاكش مملو از مهربانی و محبت و لطف و عنایت به زیردستان بود، شرایط مور را متواضعانه پذیرفت و مور هم از سلیمان درگذشت(389).

﴿صفحه 264﴾
بزرگان نكردند در خود نگاه *** خدا بینی از خویشتن بین مخواه
بزرگی به ناموس و گفتار نیست *** بلندی به دعوی و پندار نیست
تواضع سر رفعت افرازدت *** تكبر به خاك اندر اندازدت
به گردن فتد سركش تندخوی *** بلندیت باید بلندی مجوی
زمغرور دنیا ره دین مجوی *** خدا بینی از خویشتن بین مجوی(390)

﴿صفحه 265﴾