فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

كرامات مقرّبین

1 ـ كرامتی از حاج سید علی قاضی
استاد بزرگوارم مرحوم آیت اللّه حاج شیخ ابوالفضل نجفی خوانساری، كه سالیانی فقه و اصول استدلالی را از محضر پرفیضش استفاده كردم، در عیادتی كه چند ماه پیش از رحلتشان از ایشان داشتم و در آن عیادت از حضرتش درخواست كردم اگر كرامتی از استادش عارف باللّه مرحوم حاج سید علی قاضی به یاد دارند برایم بازگو كنند فرمودند :
شبی همراه با چند تن از تربیت شدگان استاد، در معیت استاد، به مسجد كوفه برای عبادت و مناجات و راز و نیاز رفتیم. در كنار استاد به عبادت مشغول شدیم و با حضرت بی نیاز به راز و نیاز پرداختیم. پس از پایان كار چون آماده ی بیرون رفتن از مسجد شدیم، ناگهان ماری بسیار خطرناك و وحشت زا نزدیك جمع ما حاضر شد. جمع دوستان به جز استاد كه در آرامشی عجیب قرار داشت به وحشت افتادند و در ترسی سخت فرو رفتند ; استاد، با همان آرامش و طمأنینه مخصوص به خود رو به مار كردند و گفتند : ای مار بمیر. مار چون چوبی خشك، بی جان و بی حركت برجای ماند و ما هم با آرامشی كه به دست آوردیم به طرف بیرون مسجد حركت كردیم.
چون چند قدم دور شدیم یكی از دوستان برای اطمینان یافتن از این واقعه كه آیا مار در حقیقت با خطاب استاد مرده یا نه به عقب برگشت و با پای خود به مار زد و مار را در حقیقت مرده یافت، سپس به جمع ما پیوست و همه راه خود را به سوی نجف ادامه دادیم، ناگهان استاد رو به آن شخص كرد و فرمود : مار با خطاب من بی جان شد، لازم نبود شما به عقب برگردید و از این واقعه تفحص و تحقیق كنید و مرا امتحان نمایید كه آیا خطابم مؤثر افتاد یا نه !!
﴿صفحه 227﴾
2 ـ حكایتی دیگر از صاحبدلی
حكایت كنند از بزرگان دین *** حقیقت شناسان عین الیقین
كه صاحبدلی بر پلنگی نشست *** همی راند رهوار و ماری به دست
یكی گفتش : ای مرد راه خدای *** به دین ره كه رفتی مرا ره نمای
چه كردی كه درّنده رام تو شد *** نگین سعادت به نام تو شد
بگفت ارپلنگم زبون است و مار *** و گر پیل و كركس شگفتی مدار
تو هم گردن از حكم داور مپیچ *** كه گردن نه پیچد ز حكم تو هیچ
چو حاكم به فرمان داور بود *** خدایش نگهبان و یاور بود
محال است چون دوست دارد تو را *** كه در دست دشمن گذارد تو را
ره این است، روی از طریقت متاب *** بنه گام و كامی كه داری بیاب
نصیحت كسی سودمند آیدش *** كه گفتار « سعدی » پسند آیدش(307)
3 ـ حكایتی به نقل از میرزا طاهر تنكابنی
میرزا طاهر تنكابنی كه از حكما و فلاسفه ی بزرگ زمان اخیر بود می فرمود : از مدرسه ی سپهسار واقع در تهران میدان بهارستان برای انجام كاری درآمدم، آن سوی خیابان سیدی را دیدم، در چهره اش دقت كردم یافتم كه از هم درسی های گذشته ی من است، نزد او شتافتم و پس از سلام پرسیدم چه می كنی ؟ گفت : ولگردم. گفتم : امشب بیا در مدرسه مهمان من باش. آمد و به خاطر سرمای سخت زیر كرسی نشست، برایش چایی ریختم، پس از خوردن به من گفت : میل داری همراه من به شهر قم بیایی ؟ گفتم : هوا بسیار سرد است، علاوه در این وقت شب وسیله برای رفتن به قم میسّر نیست، ولی برای رفتن به قم اصرار كرد.

﴿صفحه 228﴾
گفتم : می آیم. ناگهان گفت : این قم !! خود را در صحن مطهّر حضرت معصومه (علیها السلام) دیدم، برای این كه به این واقعیت یقین كنم، مُهر نمازی از جامهری برداشتم و در جیب خود نهادم، پس از زیارت به ناگاه گفت : تهران، دیدم زیر كرسی حجره ی مدرسه هستم و آن مهر نزد من است.
4 ـ دو كرامت از جابر جعفی
گروهی نزد جابر جعفی كه حضرت صادق (علیه السلام) او را از مقربین و همنشین پدر بزرگوارش حضرت باقر (علیه السلام) در دنیا و آخرت می دانستند، آمدند و از او برای بنای مسجدی درخواست كمك كردند. جابر گفت : من به بنایی كه مردی مؤمن در آن به زمین افتد و بمیرد كمك نمی كنم ! از نزد او رفتند در حالی كه دو تهمت به او زدند ; گفتند : هم بخیل است و هم دروغگو ! روز بعد پولی روی هم گذاشتند و بنا را شروع كردند، هنگام عصر به خاطر بی دقتی در چوب بست بنّا از داربست به زمین افتاد و از دنیا رفت، و آنان دانستند كه آن مرد الهی نه بخیل بود و نه دروغگو(308).
علاء بن شریك می گوید : هشام بن عبدالملك، جابر جعفی را نزد خود طلبید و من در آن سفر با او همراه شدم. در طول مسیر در میان بیابانی نزدیك چوپانی نشستیم، میشی به صدا درآمد. جابر خندید. به او گفتم : سبب خنده ات چیست ؟ گفت : این میش به بچه اش می گوید این ناحیه را ترك كن زیرا گرگی سال گذشته كه سال اوّل وضع حملم بود، حملم را از اینجا ربود ! من گفتم : شگفت آور است، راست و دروغ این مطلب را الآن معلوم می كنم. نزد چوپان رفتم، گفتم : این برّه را به من بفروش. گفت : نمی فروشم. گفتم : برای چه ؟ گفت : این میش در میان این گله از همه پر زاد و ولدتر و پر شیرتر است، سال اول وضع حملش گرگ

﴿صفحه 229﴾
بره اش را ربود و شیر او به طور كامل خشك شد تا امسال كه زاییده و سینه اش پر شیر شده. گفتم : درست است.
با هم حركت كردیم تا به پل كوفه رسیدیم. در دست مردی انگشتری از یاقوت بود، جابر به او گفت : این یاقوت برّاق را ببینم. او هم از دستش درآورد و به او داد. جابر انگشتر را وسط آب خروشان فرات انداخت. آن مرد در حالی كه بسیار ناراحت شده بود گفت : چه كردی ؟ جابر گفت : ناراحت نباش دوست داری به انگشترت برسی ؟ گفت : آری. دستش را به سوی آب گرفت، آب روی هم سوار شد تا نزدیك دستش رسید یاقوت را گرفت و به صاحبش داد !(309)

مقام شكر

این مقام از مقامات بسیار پرارزشی است كه سالكان راه حق برای رسیدن به آن اصرار داشتند.
بلندی این مقام و برتری این مرتبه در حدّی است كه دارندگانش در میان نوع انسان، شمارشان اندك و تعدادشان كم و افرادشان قلیل است :
(... وَقَلِیلٌ مِن عِبادِیَ الشَّكورُ )(310).
حدیث شناس كم نظیر، علامّه ی خبیر، مرحوم ملا محمد باقر مجلسی درباره ی معنی شكر می گوید :
الشُكْرُ الاعْتِرافُ بِالنِّعْمَةِ ظَاهِراً وَبَاطِناً وَمَعْرِفَةُ المُنْعِم وَصَرْفُها فِیمَا أُمِرَ بِه(311).

﴿صفحه 230﴾
« شكر، اقرار به نعمت ظاهری و باطنی و شناخت نعمت دهنده و هزینه كردن نعمت در اموری است كه دارنده ی نعمت به آن مأموریت یافته است ».
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است :
شُكْرُ النِّعْمَةِ إِجْتِنابُ الْمَحارِمِ(312).
« شكر نعمت دوری كردن از همه ی محرمّات است ».
وجود مبارك حضرت سید الشهداء (علیه السلام) در پایان خطبه ی شب عاشورای خود از پیشگاه پروردگار درخواست كردند :
فَاجْعَلْنَا مِنَ الشَّاكِرین(313).
« پروردگارا ! ما را از شكرگزاران قرار ده ».
راغب اصفهانی می گوید : شكر دارای سه مرتبه است : قلبی، زبانی، عملی.
قلبی، شناخت نعمت دهنده و نعمت است. زبانی، اعتراف و اقرار به نعمت است. عملی، خرج كردن نعمت و مصرف كردن آن در اموری است كه خدا به آن دستور داده است.
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است كه به موسی وحی شد :
یا مُوسی ! اشْكُرنِی حَقَّ شُكْرِی. فَقَالَ : یَا رَبِّ ! وَكَیْفَ أَشْكُرُكَ حَقَّ شُكْرِكَ وَلَیْسَ مِن شُكْرِكَ إِلاَّ وَأَنْتَ أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَیَّ ؟ قَالَ : یَا مُوسی ! الآنَ شَكَرْتَنِی حَیث عَلِمْتَ أَنَّ
ذلِكَ مِنّی(314).
« ای موسی ! آن گونه كه سزاوار و شایسته ی من است مرا شكر كن. عرضه داشت : پروردگارا ! چگونه آن گونه كه سزاوار و شایسته ی توست تو را شكر

﴿صفحه 231﴾
كنم و حال آن كه نعمتی نیست كه شكرش را بجا آورم مگر آن كه زبان شكرگزاری آن را حضرت تو به من عطا كرده است. خدا فرمود : ای موسی ! اینك شكر مرا بجا آوردی كه دانستی همین زبان شكرگزار هم از من است ».
حضرت حسین (علیه السلام) در دعای عرفه عرضه می دارد :
وَلَوْ حَرَصْتُ أنا وَالعادُّونَ مِن أنامِكَ أن اُؤَدِّیَ شُكرَ واحِدَة مِنْ أنعُمِكَ مَا اسْتَطَعْتُ إلاّ بِتَوفِیقِكَ(315).
« اگر من و همه ی كسانی كه نعمت هایت را شماره می كنند تلاش كنیم كه شكر یكی از نعمت هایت را بجا آوریم، نمی توانیم مگر به توفیق تو ».
حضرت داود (علیه السلام) به پروردگار عرضه داشت :
یا رَبِّ ! كَیْفَ أشكُرُكَ وَالشُّكْرُ نِعمَةٌ أخری مِنْكَ أحتاجُ إلَیها إلی شُكر آخَر ؟ فَقالَ اللّهُ : یَا دَاوُدُ إذَا عَلِمتَ أنَّ ما بِكَ مِنْ نِعْمَة فَمِنّی، فَقَد شَكَرْتَنِی.
« پروردگارا ! چگونه تو را شكر كنم در حالی كه شكر كردنم نعمت دیگری از سوی توست كه به شكرگزاری دوباره ای نیازمند است. خدا فرمود : ای داود ! چون بدانی كه هر نعمتی كه در اختیار توست از جانب من است، پس مرا شكر كرده ای ».
این نمونه روایات بیانگر شكر زبانی است. و برترین مرتبه ی شكر كه شكر عملی است عبارت است از : تحصیل ایمان یقینی و انجام دادن همه ی كارهای شایسته و بكارگیری حسنات اخلاقی و دوری گزیدن از همه ی محرمات الهی.

﴿صفحه 232﴾

داستانی شگفت از انسانی شاكر

سمع بن عبدالملك می گوید : در سرزمین منی در محضر حضرت صادق (علیه السلام)به خوردن انگور مشغول بودیم. ناگاه فقیری وارد شد و از حضرت درخواست كمك كرد. حضرت فرمود : مقداری انگور به او بدهید. هنگامی كه انگور به او دادند از گرفتن خودداری كرد و آن را برگرداند و گفت : اگر پول بدهید می گیرم ! حضرت صادق (علیه السلام) فرمود : خدایت عطا كند. فقیر رفت و برگشت و گفت : انگور را بدهید. آن حضرت فرمود : خدایت عطا كند !
آنگاه نیازمندی دیگر آمد و درخواست كمك كرد، حضرت سه دانه از یك خوشه برداشتند و به او دادند، فقیر سه دانه انگور را گرفت و گفت :
الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمِین الَّذِی رَزَقَنِی.
« همه ی سپاس و ستایش ویژه ی خداست كه پروردگار جهانیان است، آن پروردگاری كه این سه دانه انگور را روزی من قرار داد ».
حضرت به او فرمودند : صبر كن، پس هر دو دست خود را پر از انگور كردند و به او دادند. دوباره گفت : الحَمدُ لِلّه ربِّ العالَمین. باز حضرت به او فرمودند : صبر كن، سپس به خادم خود فرمود : چه اندازه درهم و دینار نزد توست ؟ خادم بیست درهم آورد و گفت : به همین اندازه درهم نزد ما مانده است. حضرت بیست درهم را به فقیر داد، چون بیست درهم را گرفت گفت :
الحَمْدُ لِلّهِ هَذا مِنْكَ وَحْدَكَ لاَ شَرِیكَ لَكَ.
« همه ی سپاس و ستایش ویژه ی خداست، خدا این عطا و بخشش از حضرت توست، تویی یگانه ای كه شریك و همتا نداری ».
حضرت صادق (علیه السلام) به او فرمود : صبر كن، پس پیراهن مبارك را از بدن
﴿صفحه 233﴾
درآورده به او عطا كردند و فرمودند : این پیراهن را بپوش. چون پیراهن را پوشید، گفت :
الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی كَسَانِی وَسَتَرَنِی یَا أَبا عَبداللّهِ اَو قَالَ جَزَاكَ اللّهُ خَیْراً.
« همه ی سپاس و ستایش ویژه ی خداست كه مرا لباس پوشانید، و عرضه داشت یا ابا عبداللّه، یا آن كه گفت : خدا تو را جزای خیر دهد ».
با همین دو كلمه ی كوتاه از آن حضرت سپاسگزاری كرد و بیرون رفت(316).
عارف بزرگوار، فیلسوف عالی مقدار، عالم پرهیزكار، ملا محسن فیض كاشانی در كتاب بسیار مهم « وافی » در باب تعقیبات نماز از معصوم روایت می كند : اگر شخص نمازگذار پس از ادای نماز واجب، سر به سجده ی شكر گذارد و نعمت هایی كه خدای مهربان به او عطا كرده، یك به یك به یاد آورد و شكر كند از حضرت حق به فرشتگان خطاب شود : ای فرشتگان ! بنده ام نماز واجبش را ادا كرد و به شكرگذاری من مشغول شد، با او چه معامله ای كنم ؟
فرشتگان می گویند : حوائجش را روا كن. خطاب رسد : روا كردم، دیگر چه كنم ؟ گویند : به او نجات در آخرت را عطا كن. خطاب رسد : عطا كردم، دیگر چه كنم؟ گویند: وسعت رزق به او عنایت فرما. خطاب رسد : عنایت كردم، دیگر چه كنم ؟ گویند : فرزندان شایسته نصیب او كن. خطاب رسد : نصیب كردم. تا وقتی نمازگذار در سجده، شكرگذاری می كند خدا خطاب می فرماید و فرشتگان دعا می كنند تا جایی كه فرشتگان می گویند : پروردگارا ! ما آنچه از امور خیر بود از پیشگاهت برای او خواستیم و تو عنایت فرمودی، دیگر چیزی نمی دانیم. خطاب رسد : شما نمی دانید من می دانم، او شكرم را بجا آورد، من هم از او سپاسگزاری می كنم و سپاس من این است كه درب نعمت را به رویش باز می كنم.

﴿صفحه 234﴾