فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

قرآن

خدای مهربان در آیات متعددی، از قرآن مجید به عنوان « ذكر » یاد كرده از جمله :
( إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنّا لَهُ لَحافِظونَ )(278).
« ما ذكر را نازل كردیم و خود حافظ و نگاهبان آن هستیم ».

﴿صفحه 206﴾
قرآن مجید، در بردارنده ی معارف و احكام و فرامینی است كه بكارگیری آنها سعادت دنیا و آخرت انسان را تضمین می كند.
قرآن، كتاب زندگی است و انسان چیزی را از نظر راهنمایی در تمام زوایای حیات نیاز ندارد، مگر این كه در آن بیان شده است.
قرآن، انسان را به پابرجاترین و استوارترین راه هدایت می كند و عمل كننده ی به آیاتش را به اجر كریم بشارت می دهد.
توجه باطنی به قرآن و اندیشه در آیات این كتاب، بیماری خطرناك جهل را معالجه و قلب را تبدیل به كانون معرفت می كند.
عمل به آیاتِ بیان كننده ی خوبیها و اجتناب از زشتی هایی كه قرآن انسان را نسبت به آنها هشدار می دهد، مایه ی نجات و زمینه ساز كرامت و سبب قرب
به خداست.
عمل به قرآن، انسان را به همه ی حسنات آراسته می كند و از همه ی سیّئات دور نگاه می دارد و در برابر خطرات دنیایی و آخرتی به انسان مصونیت می دهد.
دانش گذشته، و آگاهی نسبت به آینده، و دوای دردها، و نظم امور زندگی در قرآن است.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) به وسیله ی قرآن از بدترین مردم، بهترین مردم را ساخت و عرب جاهلی و عجم دور از حقیقت را از لبه ی پرتگاه جهنم نجات داد و به مرزهای خوشبختی و سعادت و بهشت آخرت رساند.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْكُمُ الفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّیْلِ المُظْلِمِ فَعَلَیْكُمْ بِالْقُرآنِ فَإنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ وَمَاحِلٌ مُصَدَّقٌ وَمَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَی الجَنَّةِ وَمَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَی
﴿صفحه 207﴾
النَّارِ(279).
« هنگامی كه فتنه ها چون پاره های شب تاریك، امور را بر شما مشتبه ساخت، بر شما باد به قرآن، زیرا قرآن شفاعت كننده ایست كه شفاعتش پذیرفته می شود، و شكایت كننده ایست كه شكایتش پذیرفته است ; و كسی كه قرآن را پیشرو خود قرار دهد، او را به بهشت می برد ; و هركس آن را پشت سر اندازد، او را به دوزخ سوق می دهد ».
امام سجاد (علیه السلام) فرمود :
لَو مَاتَ مَنْ بَیْنَ المَشْرِقِ وَالمَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أَن یَكُونَ القُرآن مَعِی (280).
« اگر همه ی كسانی كه بین مشرق و مغربند بمیرند بعد از این كه قرآن با من است، دچار وحشت نمی شوم ».
آری، برای حضرت سجاد (علیه السلام) كه آیات توحید در وجودش تحقق داشت و به این خاطر خدا را با چشم دل مشاهده می كرد و با محبوب ازلی و ابدی انس داشت و آیات اخلاق از مشرق باطنش طلوع داشت و غرق نور بود و آیات احكام را مو به مو اجرا می كرد و در زمینه ی اجرا، كمال اخلاص را رعایت می كرد و آنچنان با آیات مربوط به قیامت انس داشت كه گویی خود را در قلّه ی رفیع نجات می دید، جایی برای وحشت در عین تنهایی نبود.
حضرت زین العابدین (علیه السلام) فرمود :
آیاتُ القُرآنِ خَزَائِنُ فَكُلَّمَا فُتِحَتْ خَزانَةٌ یَنْبَغِی لَكَ أَنْ تَنْظُرَ مَا فِیهَا(281).
« آیات قرآن جایگاه گنج هاست ; پس هرگاه جایگاهی گشوده شد، سزاوار

﴿صفحه 208﴾
و شایسته است آنچه را در آن است با تأمل بنگری ».
كسی كه در آیات قرآن اندیشه كند و مفاهیم ملكوتی آیات را بیابد، سپس آنها را عمل كند و همه ی حركات ظاهر و باطن خود را با قرآن هماهنگ نماید، قدرت و نیروی حركت به سوی مقام قرب را پیدا كند، و به سبب قرآن ـ كه ذكر خداست ـ در عرصه گاه قرب محبوب قرار می گیرد و چشم دل از تماشای جمالش تا ابد برنمی دارد و به زبان حال می گوید :
تا مرا نور در بصر باشد *** به جمال ویم نظر باشد
نظری را كه او كند نظری *** آن نظر كیمیا اثر باشد
كافرم گر به جنب رخسارش *** نظرم جانب دیگر باشد
شكّر از قهر او بود حنظل *** حنظل از لطف او شكر باشد
دوست دارم ز سینه ی سوزان *** ناله ای را كه با اثر باشد
اثر ناله ی سحر خیزان *** در شبانگاه بیشتر باشد
سر نپیچد ز تیغ بیدادش *** مگر آنكس كه خیره سر باشد
غمزه اش را كه تیر دل دوز است *** نور خونین جگر باشد

پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام)

حضرت باقر العلوم (علیه السلام) در پایان روایتی بسیار بااهمیت كه دارای مطالب مهم و باارزشی است و كلینی بزرگوار آن را در كتاب پرقیمت « كافی » به عنوان اولین روایت باب فضل قرآن نقل كرده در توضیح آیه ی شریفه ی : ( إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَی عَنِ الفَحْشآءِ وَالمُنْكَرِ وَلَذِكْرُ اللّهِ أَكْبَرُ )(282) فرموده اند :

﴿صفحه 209﴾
وَنَحْنُ ذِكْرُ اللّهِ وَنَحْنُ أَكْبَرُ(283).
بی شك منظور از « ذكر » پیامبر و دوازده معصوم هستند، دوازده امامی كه وارث ایمان و اخلاق و دانش و آگاهی و بصیرت پیامبرند.
دوازده امامی كه مفسّر قرآن و بیان كننده ی احكام و حافظان دین و امنای حق در میان جامعه ی انسانی اند.
دوازده امامی كه مصداق عینی قرآن و چراغهای هدایت و راهنمایان انسانها به سوی سعادت و تأمین كننده ی خیر دنیا و آخرت مردمند.
آنان، یادآور همه ی حقایق و روشن كننده ی واقعیات و گنجینه های علم و عرفان و مظاهر صفات و اسماء الهی اند.
از آنجا كه امامان معصوم قرآن ناطقند، حضرت باقر (علیه السلام) فرمود :
« ما ذكر خداییم و ما ذكر بزرگتر هستیم ».
بدون پذیرش سرپرستی آنان، و بدون قبول معارف آن بزرگواران، و بدون اطاعت از دستورات و فرامین آن جانشینان به حق پیامبر، و بدون قرار داشتن در دایره ی ولایتشان، ایمان انسان ناقص و اخلاقش فاسد و اعمالش ناشایسته و دنیایش بی نظم و آخرتش پیچیده به خشم و عذاب خداست.
رسول اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در لحظات پایان عمرش به امت اعلام كرد : من دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم، قرآن و عترتم كه اهل بیت من هستند، این دو از هم جدا نمی شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند، چنانچه به این دو چیز گرانبها تمسك جویید پس از من برای ابد روی گمراهی نخواهید دید(284).
امامت شمع فانوس یقین است *** امامت نور قلب متقین است

﴿صفحه 210﴾
امامت گوهر دریای جود است *** امامت جوهر كان وجود است
امامت جانب حق ره نمودن *** امامت زنگ از دلها زدودن
امامت رهبری كردن به خالق *** نمودن راه حق را بر خلایق
امامت لجّه ی دین راست گوهر *** امامت كان ایمان راست جوهر
امامت مقصد جنّ و بشر دان *** امامت ختم بر اثنا عشر دان
بیا برگو، شه جن و بشر كیست ؟ *** امام اوّل از اثنی عشر كیست ؟
علی شیر خدا شاه ولایت *** علی مصباح مشكاة هدایت
علی دانای سرّ بود و نابود *** علی دریای لطف و معدن و جود
علی تابنده مِهر برج ایمان *** علی رخشنده درّ درج ایقان
علی در دهر حلاّل مشاكل *** علی آرام جان و راحت دل
وصیّ و جانشین مصطفی اوست *** ولیّ و محرم راز خدا اوست
بود اندر جهان ختم امامت *** بر او و عترت او تا قیامت
توجه به این حقیقت لازم است كه : پاك كردن قلب از رذایل و شستشوی آن از قبایح و حاضر كردن مفاهیم و معانی اسمای حسنی و صفات علیای حضرت حق در آن و حفظ این حقایق عظیمه و مراتب كریمه از دستبرد شیاطین انسی و جنی و حضور دائمی در محضر مبارك او و قدم نهادن در هر كاری و حركت به سوی هر برنامه ای و غافل نبودن از او و بی خبر نماندن از حضرتش در آنی از آنات و وقتی از اوقات و انجام هر عبادتی كه انسان نسبت به آن مكلّف است و پرداختن به هر عمل خیری و هرگونه خدمت مثبتی به مردم به قصد تحصیل خوشنودی او، « ذكر » است.
گروهی از اهل دل و جمعی از آزاد شدگان از آب و گل و فرقه ای از عارفان واصل و آیاتی كه مردم را دعوت به ذكر می كنند و روایاتی كه تشویق به ذكر می نمایند، كلمه ی « ذكر » را در آن آیات و روایات به معنای همین حقایق باطنی
﴿صفحه 211﴾
و عملی می دانند و نیز جلوه دادن آیات قرآن و به طلوع آوردن آثار نبوت و رسالت و ظهور دادن روایات اهل بیت (علیهم السلام) را از افق زندگی، مصداق كامل « ذكر » برشمرده اند.
آری، دسترسی به قرب حق فقط با ذكر حق كه عبارت از این واقعیات بیان شده ی به وسیله ی اهل دل است، میسّر است ; و راهی به سوی قرب، جز با كمك « ذكر » وجود ندارد.
یاد خدا را بر كشور دل حاكم كنیم و به آیات قرآن مجید عمل نماییم و با همه ی وجود از نبوت پیامبر و امامت امامان معصوم (علیهم السلام) پیروی كنیم، تا به مقام قرب برسیم و در زمره ی مقربان قرار گیریم و شیرینی انس با خدا و اجرای دستورات او و همراه بودن با پیامبر و اهل بیت او را بچشیم، و از این طریق، همای سعادت و خوشبختی را در آغوش بگیریم.
هنگامی كه خانه ی دل، مظهر مفاهیم و معانی اسماء و صفات حضرت محبوب شود، و آثار این مفاهیم و معانی در روح و نفس و اعضاء و جوارح ظاهر گردد، محبّتی عطرآگین و عشقی آتشین، كه میوه ی شیرین معرفت به مفاهیم اسماء و صفات است، سراسر خانه ی دل را به تصرف خود در می آورد و جلوه ی ( أَشَدُّ حُبّاً لِلّهِ )(285) همه ی وجود انسان را محاصره می كند و آدمی را در گروه ( رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ )(286) كه مقامی جامع و كامل است قرار می دهد و بر كرسی خلافت و جانشینی از خدا می نشاند و لذت و شیرینی مقام قرب را به انسان می چشاند.
در این جایگاه رفیع است كه انسان از دسترس هر شیطان اغواگری مصون است و هیچ چیز قدرت منصرف كردن انسان را از خدا ندارد و آدمی در این

﴿صفحه 212﴾
عرصه گاه نورانی جز خدا نمی شناسد و جز خدا نمی بیند و جز خدا نمی خواهد و جز خدا نمی داند و جز خدا نمی یابد.
سر حلقه ی عارفان، امام پرهیزكاران، رهبر پاكان، شمع دل واصلان، مقتدای كاملان، اسوه ی عاشقان با همه ی وجود مترنّم به این ترانه ی عاشقانه بود :
ما رَأیْتُ شَیئاً إلاّ وَرَأیتُ اللّهَ قَبْلَهُ وَمَعَهُ وَبَعْدَهُ.
« چیزی را ندیدم مگر آنكه پیش از آن و همراه آن و بعد از آن خدا را دیدم ».
و تربیت شده ی دامن معرفت و بصیرتش حضرت سید الشهداء (علیه السلام) در اوج تشنگی و گرسنگی و در حالی كه همه ی مصائب او را محاصره كرده بود، در میان گودال، در كنار هفتاد و یك بدن قطعه قطعه و با شنیدن ناله ی جانسوز زنان و دختران اهل بیت (علیهم السلام) صورت خون آلود بر پیشگاه محبوب بر خاك می گذارد و می گوید :
إلهی ! رضاً بِقَضائِكَ صَبراً عَلی بَلائِكَ تَسلیماً لاِمْرِكَ لا مَعبُودَ لِی سِواكَ....
« خدایا ! به قضای تو خوشنود و راضیم، بر آزمایش و بلایت صابرم، در برابر فرامینت تسلیمم، برای من معبودی جز تو وجود ندارد ».
دانی چه آرزو ز تو دارم نگار من *** خواهم كه یار كس نشوی جز كه یار من
گیرد قرارْ كارِ من آن دم كه گوییم *** یار توام قرار توام بی قرار من
من جز تو دلبری نشناسم تویی تویی *** دلدار من نگار من ای غمگسار من
خالت نهاد گرچه بسی داغ بر دلم *** یاد تو شد انیس دل داغدار من
﴿صفحه 213﴾
دوش از زبان بلبل دل می شنید گل *** كی گل عذار من چمنت مَرغزار من
گفت آری آری این چمن حسن از آن تست *** نومید نیست هركه شد امیدوار من
سیمرغ قاف قدرت عشقم كه هر زمان *** شهباز « رفعتی » شود از نو شكار من(287)
* * *

﴿صفحه 214﴾

« وَأَسْتَشْفِعُ بِكَ إِلَی نَفْسِكَ »

« خدایا ! تو را برای نجات خویش از بند گناهان و عقوبت ها به سوی ذات مقدّست و نزد حضرتت شفیع قرار می دهم ».
این بخش از دعا، نشان دهنده ی این حقیقت است كه :
اولا : دعا كننده به اوج انقطاع از ماسوای محبوب رسیده و از همه ی علل و اسباب دل بریده و روی قلب را به سوی حضرت دوست نموده و چشم امید از غیر او بسته و فقط دلگرم به عنایات و الطاف او شده ; و با توجه به این كه شفیع باید كسی باشد كه شفاعتش مقبول افتد و در شفاعت خدا هیچ ترسی از عدم پذیرش وجود ندارد، پس حضرت حق را نزد ذات خودش، شفیع گدا و سائلی چون خود قرار داده است.
ثانیاً : خود را در غرق بودن در گناه و سنگینی بار معصیت و فراوانی عصیان و كثرت نافرمانی و تهی دست بودن از عبادت و بندگی به گونه ای فرض كرده كه شفاعت دیگر شفاعت كنندگان اثری به حال او ندارد، و از قابلیت شفاعت دیگران محروم شده و تنها خداست كه اگر از او نزد ذات مقدسش شفاعت كند از بند گناه نجات یابد و از چاه عصیان بیرون آید و از سنگینی آثار گناه رها شود و مورد عفو و آمرزش قرار گیرد. به این خاطر با دلی سوزان و اشكی ریزان
﴿صفحه 215﴾
و حالی پریشان دست به دعا برمی دارد و در كمال فروتنی و انكسار می گوید : وَأَسْتَشْفِعُ بِكَ إِلَی نَفْسِكَ.