فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

خرابه ی هجران

تعلّق بیش از اندازه ی قلب به امور مادی، تا جایی كه آن امور چون حجابی سنگین بین عبد و رب شوند، میل بی اندازه به شهوات، فرو رفتن در كام لذّات، صرف همه ی دقایق و آنات و روزها و شبها و هفته ها و ماهها برای بدست آوردن متاع حیات دنیا، نشست و برخاست با بی خبران و غافلان، جدا ماندن از اعمال شایسته و خیرات، اسراف در پوشاك و خوراك، تبذیر در هزینه كردن اموال، بی خبر بودن از مردم و اقوام، سستی داشتن از انجام واجبات، آلوده بودن به محرّمات، تهی بودن از معارف و واقعیات، همه و همه از نشانه های زیستن در خرابه ی هجران است.
خرابه ای كه، جز مار و مور، دغل كاری و حیله گری، حیوان صفتی و پستی، شیطنت و بدمستی، غارت و راهزنی، دروغ و پشت هم اندازی، ریا و خودنمایی، غیبت و تهمت، ربا و غصب، شهوت و خیانت، آلودگی و دنائت، زنا و سرقت، قتل و شرارت، كبر و نخوت، حرص و طمع، بخل و حسد، كینه و دشمنی، خشم و غضب و گناه و معصیت چیزی در آن یافت نمی شود !!
﴿صفحه 201﴾
خرابه ای كه، گنج انسانیت در كُنج آن به دست شیاطین می افتد و عمر گرانمایه در آن ضایع می شود و سرمایه های معنوی انسان بر باد می رود و حالت پوچی و پوكی بر آدمی حاكم می گردد و خسارت و زیان ابدی دامن گیر بنی آدم می شود و پرده ی ناسپاسی و شرك و كفر و نفاق بر چهرهی قلب می افتد.
خرابه ای كه، بازار داد و ستدش در اختیار شیاطین جنّی و انسی است و اكثر مردمش به صورت انسان و به سیرت حیوانند ; ظاهرش چون گور كافر پر از زینت و زیور، و باطنش آكنده از عذاب دردناك دوزخ است.
خرابه ای كه، آدمیانش به آثار ظاهر، انسان و به كردار، حیوان، همه سرگرم قیل و قال و بی خبر از وجد و حال، تصدیقشان از تصور مبرّا و تحقیقشان از حقیقت جدا، گروهی بیهوده پرداز و از دست داده پر و بال پرواز، همه كر و كور و با گمان و خیال هم آغوش و از ایمان و یقین دور.
خرابه ای كه، ساكنانش از جرعه ی گناه مدهوش و با شاهد فسق و فجور هم آغوش، پرده ی عصمت از میان برداشته و رایت شهوت از هر كرانه افراشته، همه در بستر هوا و هوس خفته، مردان نابكار زنان بدكار را در بر گرفته، دخترانش مكار و پسرانش غدّار و جوانانش بی هویت و بیكار و پیرانش فاسق و بدكردار، به اطوار موشند و به كردار خرگوش، یكی به صورت، مار و آن دیگر به سیرت، كژدم ; آن، به دندان می گزد و این، به دُم ; نام این خرابه، طبیعت و پادشاهش، جهل و سپاهش، رذایل و موادّش، حرام و كارش به تحلیل بردن و نابود كردن انسان !!

كشور وصال

بر گرفتار خرابه ی هجران، به فتوای عقل و شرع واجب است بار سنگین تعلقات بی ثمر را از دوش قلب بر زمین نهد، و بال پرواز برای سفر و هجرت به
﴿صفحه 202﴾
سوی كشور وصال بگشاید، و با عشق و همت به حركت درآید، و با كمك گرفتن از قدرت « ذكر » به آن كشور، كه كشور معرفت و فضیلت، صدق و درستی، امانت و راستی، حق و حقیقت، وفا و صفا، شور و حال، بندگی و عبادت، شرافت و كرامت، محبّت و صمیمیت، زهد و قناعت، صبر و توكّل، بصیرت و استقامت، ورع و پاكدامنی، پارسایی و تقوا، واقعیت و عزت و احسان و عدالت است درآید و مزه ی شیرین مقام قرب به حق را بچشد، و گُل وصال محبوب را ببوید و به اخلاق معشوق آراسته شود، و به همنشینی رفیقانی چون انبیا و صدیقین و شهدا و صالحین نایل آید.
قرآن، در رابطه با این سفر و این هجرت آگاهانه و حركت عاشقانه، كه حركت و هجرت از همه ی زشتی ها و بدی ها به سوی همه ی خوبیها و نیكی هاست می فرماید :
( وَمَن یُهاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الأَرْضِ مُراغَماً كَثیراً وَسَعَةً وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَی اللّهِ وَرَسولِهِ ثُمَّ یُدْرِكْهُ المَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّهِ وَكانَ اللّهُ غَفُوراً رَحیماً )(277).
« و هركس در راه خدا هجرت كند، پناهگاههای بسیار، و فراخی و گشایش در زمین می یابد و هركس از خانه اش برای هجرت به سوی خدا و رسولش بیرون آید، آنگاه مرگ او را در رسد مسلماً پاداشش بر عهده ی خداست و خدا بسیار آمرزنده و مهربانیش همیشگی است ».
در بیابان طلب بسیار می باید گذشت *** وز دو عالم در سراغ یار مـی باید گذشت
سالها در خواب غفلت بگذراندی عمر را *** مـدتی هم با دل بـیمار مـی باید گذشت
اندر این دریا كه موج اوست تیغ آبدار *** از تلاش گـوهر شـهوار مـی باید گذشت

﴿صفحه 203﴾
چون متاع عمر را بسیار ارزان می خرند *** از زیان و سود این بازار می باید گذشت
آفتاب عشق عالم را منور می كند *** تا به كِی در سایه ی دیوار می باید گذشت
* * *

ذكر

اهل تحقیق می گویند، در كلمه ی نورانی « بذكرك » « باء » به معنای سببیت است. بنابراین معنای جمله می شود : خدایا ! من به سبب ذكر تو، به تو تقرب می جویم.