فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

شكستن عهد و پیمان

عهد و پیمان و وفای به آن، دو حقیقت اخلاقی و انسانی است كه در قرآن مجید و روایات اهل بیت (علیهم السلام) مورد توجه قرار گرفته و شكستن آن، گناه و معصیت شمرده شده است.
در زمینه ی عهد و پیمان و وفای به آن، تفاوتی نمی كند كه عهد و پیمان با خدا یا با پیامبر یا با امام یا با مردم بسته شود، وفای به هر عهد و پیمان مثبتی كه در طریق عبادت، یا خدمت به مردم، یا كسب و تجارت، یا امور صحیح دیگر بسته می شود، واجب شرعی و اخلاقی است و شكستنش گاهی حرام و موجب كیفر الهی است.
( وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللّهِ إِذا عَاهَدتُمْ... )(161).
« به عهد خدا هنگامی كه عهد بستید وفا كنید ».
( الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الخاسِرونَ )(162)
« آنان كه عهد خدا را پس از محكم كردنش می شكنند و آنچه را خدا دستور به

﴿صفحه 148﴾
پیوندش داده قطع می كنند و در زمین به فساد برمی خیزند، فقط آنان زیان كارند ».
(... وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولا )(163).
« به عهدی « كه با خدا و با یكدیگر می بندید » وفا كنید، به راستی عهد مورد بازخواست و بازپرسی است ».
( یا أَیُّهَا الَّذِینَ ءامَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ... )(164).
« ای كسانی كه ایمان آوردید، به قراردادها و عهد و پیمانها وفا كنید ».
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
ثَلثٌ مَن كُنَّ فِیهِ كَانَ مُنَافِقاً وَإِن صَامَ وَصَلَّی وَزَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ : مَنْ إِذَا ائْتُمِنَ خَانَ، وَإِذَا حَدَّثَ كَذِبَ، وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ(165).
« سه خصلت است در هركه باشد منافق است، گرچه نماز بخواند و روزه بگیرد و خود را مسلمان بداند : چون او را امین دانند خیانت ورزد، و هنگامی كه به سخن برخیزد دروغ گوید، و هرگاه وعده دهد وعده اش را وفا نكند ».
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
مَن عَامَلَ النَّاسَ وَلَمْ یَظْلِمْهُم، وَحَدَّثَهُم فَلَمْ یَكْذِبْهُمْ، وَوَعَدَهُمْ فَلَمْ یَخْلِفْهُمْ، فَهُوَ مِمَّن كَمُلَتْ مُرُوءَتُهُ وَحُرِّمَتْ غَیْبَتُهُ وَظَهَرَ عَدْلُهُ وَوَجَبَتْ أُخُوَّتُهُ(166).
« كسی كه در رفتارش با مردم ستم نورزد و در سخن گفتن با آنان دروغ نگوید

﴿صفحه 149﴾
و در وعده به آنان تخلف نكند، از كسانی است كه مروّتش كامل و غیبتش حرام و عدالتش آشكار و باید او را برادر دینی دانست ».

معصیت و بدكاری آشكار

قرآن مجید مردم را از نزدیك شدن به كارهای زشت و معصیت های آشكار و پنهان به شدت نهی كرده(167).
معصیت آشكار و بدكاری ظاهر، نشان دهنده ی كمال بی شرمی و بی حیایی گنه كار و جسارت و بی ادبی او و بی احترامیش به قانون و فضای جامعه ی اسلامی است.
اسلام، آلوده شدن فضای جامعه را به هیچ صورت نمی پسندد و برای آنان كه عرصه گاه حیات امّت اسلامی را آلوده می كنند مجازات و تعزیر شرعی تعیین كرده است.
بر مردم مؤمن و دلسوزان آگاه و به خصوص كارگزاران حكومت اسلامی واجب است از بدكاری بدكار و عصیان گنه كار و خطای انسان بی شرم و حیا به هر شكل ممكن جلوگیری كنند ; تا میكروب خطرناك معصیت دامن مردم و بخصوص نسل جوان و دختران و پسران را آلوده نكند.
وجوب امر بمعروف و نهی از منكر، به خاطر قطع ریشه ی فساد و دفع آلودگی و رفع ناپاكی و حفظ جامعه از خطر سقوط در منجلاب معصیت است.
اگر مراكز تربیتی چون خانه و مدرسه صفت الهی حیا را در نسل جوان پرورش دهند و به صفتی پابرجا و ثابت تبدیل كنند، خلوت و جلوت انسان از آلودگی به فحشا و منكرات پاك می ماند.
حیا، و توجه به خدا، و اندیشه در عاقبت گناه، عالی ترین بازدارنده ی انسان

﴿صفحه 150﴾
از مفاسد و معاصی است.
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده :
الحَیَاءُ مِنَ الإِیمَانِ وَالإِیمَانُ فِی الجَنَّةِ(168).
« حیا از ایمان و ایمان در بهشت است ».
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : از خدا حیا كنید و حق حیا را رعایت نمایید. گفتند : یا رسول اللّه ! چگونه ؟ فرمود : از شما كسی شب را صبح نكند مگر این كه اجل و موتش در برابر دو چشمش باشد ; و سر و آنچه را دربردارد چون چشم و گوش و زبان، از حرام حفظ كند ; و شكم و آنچه را از طعام جمع می كند از حرام نگاه دارد ; و قبر و پوسیدن بدن را در آن یاد آورد. و كسی كه آخرت را می خواهد زینت و زیور فریبنده ی زندگی دنیا را واگذارد(169).
مردی به رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) گفت : مرا سفارش و وصیت كن. حضرت فرمود :
إِسْتَحْیِ مِنَ اللَّهِ كَمَا تَسْتَحْیِی مِنَ الرَّجُلِ الصَّالِحِ مِن قَوْمِكَ(170).
« از خدا حیا كن، چنان كه از مرد شایسته ای از قومت حیا می كنی. ».

شدت ترس و حیای زنی با ایمان

حضرت سجاد (علیه السلام) فرمود : مردی با خانواده اش از طریق دریا مسافرت كرد. كشتی آنان در میان دریا شكست و از همه ی مسافرانی كه در كشتی بودند جز همسر آن مرد نجات نیافت. او بر تخته پاره ای از الواح كشتی نشست تا به یكی از جزیره های آن دریا پناهنده شد.
در آن جزیره مردی راهزن بود كه همه ی پرده های حرمت خدا را دریده بود.

﴿صفحه 151﴾
ناگاه دید آن زن بالای سرش ایستاده، سر به سوی او برداشت و گفت : تو انسانی یا جن ؟ گفت : انسانم. بی آنكه با او سخنی گوید با او چنان نشست كه مرد با همسرش می نشیند. چون آماده ی نزدیكی با او شد زن لرزان و پریشان گشت. راهزن به او گفت : چرا پریشان شدی ؟ زن گفت : از این می ترسم و با دست اشاره به عالم بالا كرد. مرد گفت : مگر چنین كاری كرده ای ؟ زن گفت : نه به عزّت خدا سوگند. مرد گفت : تو از خدا چنین می ترسی در صورتی كه چنین كاری نكرده ای و من تو را مجبور به این كار می كنم، به خدا سوگند من به پریشانی و ترس از خدا از تو سزاوارترم. سپس كاری نكرده برخاست و به سوی خانواده اش رفت و همواره در اندیشه ی توبه و بازگشت بود.
روزی در مسیر راه به راهبی برخورد در حالی كه آفتاب داغ بر سر آنها می تابید. راهب به جوان گفت : دعا كن تا خدا ابری بر سر ما آرد كه آفتاب ما را می سوزاند. جوان گفت : من برای خود نزد خدا كار نیكی نمی بینم تا جرأت كنم چیزی از او بخواهم. راهب گفت : پس من دعا می كنم و تو آمین بگو. گفت : آری خوبست. راهب دعا می كرد و جوان آمین می گفت، به زودی ابری بر سر آنها سایه انداخت، هر دو پاره ای از روز را زیر ابر راه رفتند تا سر دو راهی رسیدند، جوان از یك راه و راهب از راه دیگر رفت و ابر همراه جوان شد !
راهب گفت : تو بهتر از منی، دعا به خاطر تو مستجاب شد نه به خاطر من، گزارش وضع خود را به من بگو. جوان داستان آن زن را بیان كرد. راهب گفت : چون ترس از خدا تو را گرفت گذشته ات آمرزیده شد، اكنون مواظب باش كه در آینده چگونه باشی(171).

﴿صفحه 152﴾