فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

توبه بدنبال توبه

عطار در « منطق الطیر » روایت می كند : مردی پس از گناه روی گناه و كثرت معصیت توفیق توبه یافت، پس از توبه بر اثر غلبه ی هوای نفس دچار معصیت شد، بار دیگر توبه كرد ولی توبه ی خود را شكست و گرفتار گناه شد تا جایی كه به عقوبت و جریمه و مكافات و كیفر بعضی از گناهانش مبتلا شد و به این حقیقت آگاهی پیدا كرد كه عمرش را به بی حاصلی تباه كرده و نزدیك به رحلت شده به خیال توبه افتاد، ولی از خجالت و شرمساری روی توبه نداشت و چون دانه ی گندم روی تابه ی سرخ شده از آتش در سوز و گداز بود، تا وقت سحر از منادی غیبی شنید : ایگنهكار خدای مهربان می فرماید : چون اول توبه كردی تو را بخشیدم، وقتی توبه شكستی در حالی كه می توانستم از تو انتقام بگیرم مهلتت دادم تا توبه كردی و توبه ات را پذیرفتم تا بار سوم كه توبه شكستی و خود را در معصیت غرق كردی ; اكنون اگر به خیال توبه هستی توبه كن كه توبه ات را می پذیرم(94).

دعای راه گم كرده را پاسخ می دهند

عطار در « منطق الطیر » روایت می كند : شبی حضرت روح الامین در سدرة المنتهی قرار داشت، شنید از جانب خدای مهربان ندای لبیك می آید، ولی ندانست این لبیك در جواب كیست. خواست شایسته ی شنیدن لبیك را بشناسد، در تمام آسمان و زمین كسی را نیافت. ملاحظه كرد از پیشگاه حضرت حق پیاپی جواب لبیك می رسد.
دوباره نظر كرد اثری از چنان بنده ای كه سزاوار مقام جواب باشد نیافت،

﴿صفحه 91﴾
عرضه داشت : الهی ! مرا به سوی بنده ای كه پاسخ ناله اش را می دهی راهنمایی كن. خطاب رسید : به خاك روم نظر انداز. نظر كرد دید بت پرستی در بتخانه ی روم در حالی كه چون ابر بهار می گرید بتش را صدا می زند.
جبرئیل از مشاهده ی این واقعه در جوش و خروش آمد، عرضه داشت : حجاب از برابرم برگیر، كه چگونه است كه بت پرستی بت خود را ستایش می كند و او را به زاری می خواند و تو از روی لطف و رحمت جوابش را می گویی ! خطاب رسید : بنده ام دلش سیاه شده به این خاطر راه را گم كرده، ولی چون مرا از كیفیت راز و نیازش خوش آمد جواب می گویم و به پاسخش لبیك می سرایم تا به این وسیله راه را پیدا كند. در آن هنگام زبان او به خواندن خدای مهربان گشوده شد !! (95)

تغییر نام از دفتر تیره بختان به دیوان نیك بختان

صاحب « تفسیر فاتحة الكتاب » كه یكی از مهم ترین كتابهای عرفانی و علمی است و به قلم یكی از دانشمندان پس از عصر فیض كاشانی نوشته شده روایت می كند : در بنی اسرائیل عابدی بود دامن انقطاع از صحبت خلق درچیده و سر عزلت در گریبان خلوت كشیده بود. چندان رقم طاعت و بندگی در اوراق اوقاتش ثبت كرده بود كه فرشتگان آسمانها او را دوست گرفتند و جبرئیل كه محرم اسرار پرده ی وحی بود در آرزومندی زیارت و دیدار او از حضرت حق درخواست نزول از دایره ی افلاك به مركز خاك نمود. فرمان رسید : در لوح محفوظ نگر تا نامش را كجا بینی.
جبرئیل نظر كرد نام عابد را مرقوم در دفتر تیره بختان دید، از نقشبندی قضا شگفت زده شد، عنان عزیمت از دیدار وی باز كشید و گفت : الهی ! كسی را در

﴿صفحه 92﴾
برابر حكم تو طاقت نیست و مشاهده ی این شگفتی ها را قوت و نیرو نمی باشد.
خطاب رسید : چون آرزوی دیدن وی را داشتی و مدتی بود كه دانه ی این هوس در مزرعه ی دل می كاشتی اكنون به دیدار او برو و از آنچه دیدی وی را آگاه كن.
جبرئیل در صومعه ی عابد فرود آمد، او را با تنی ضعیف و بدنی نحیف دید، دل از شعله ی شوق سوخته و سینه از آتش محبت افروخته، گاهی قندیلوار پیش محراب طاعت سوزناك ایستاده و زمانی سجّادوار از روی فروتنی به خاك تضرّع و زاری افتاده.
جبرئیل بر وی سلام كرد و گفت : ای عابد ! خود را به زحمت مینداز، كه نام تو در لوح محفوظ داخل صحیفه ی تیره بختان است.
عابد پس از شنیدن این خبر چون گلبرگ تازه كه از وزش نسیم سحری شكفته شود، لب خندان كرد و چون بلبل خوش نوا كه در مشاهده ی گل رعنا نغمه ی شادی سراید زبان به گفتن « الحمد للّه » به حركت آورد.
جبرئیل گفت : ای پیر فقیر ! با چنین خبر دلسوز و پیام غم اندوز تو را ناله ی « انّا للّه » باید كرد نعره ی « الحمد للّه » میزنی ؟! تعزیت و تسلیت روزگار خود می باید داشت، نشانه ی تهنیت و مسرّت اظهار می كنی !!
پیر گفت : از این سخن درگذر كه من بنده ام و او مولا، بنده را با خواهش مولا خواهشی نباشد و در پیش ارادت او ارادتی نماند، هرچه خواهد كند، زمام اختیار در قبضه ی قدرت اوست، هرجا خواهد ببرد، عنان اقتدار در كف مشیت اوست هرچه خواهد كند، « الحمد للّه » اگر او را برای رفتن به بهشت نمی شایم، باری برای هیمه ی دوزخ به كار آیم !
جبرئیل را از حالت عابد رقت و گریستن آمد، به همان حال به مقام خود بازگشت. فرمان حق رسید در لوح نگر تا ببینی كه نقاش ( یَمْحُوا اللّهُ ما یَشَاءُ
﴿صفحه 93﴾
وَ یُثْبِتُ )(96) چه نقش انگیخته و صورتگر ( وَیَفْعَلُ اللّهُ ما یَشاءُ )(97) چه رنگ ریخته ؟
جبرئیل نظر كرد نام عابد را در دیوان نیك بختان دید. وی را حیرت دست داد، عرضه داشت : الهی در این قضیه چه سرّی است و در تبدیل و تغییر مُجرمی به مَحرمی چه حكمت است ؟
جواب آمد : ای امین اسرار وحی و ای مهبط انوار امر و نهی، چون عابد را از آن حال كه نامزد وی بود خبر كردی ننالید و پیشانی جزع بر زمین نمالید، بلكه قدم در كوی صبر گذاشت و به حكم قضای من رضا داد، كلمه ی « الحمد للّه » بر زبان راند و مرا به جمیع محامد خواند، كرم و رحمتم اقتضا كرد كه به بركت گفتار « الحمد للّه » نامش را از گروه تیره بختان زدودم و در زمره ی نیك بختان ثبت كردم(98).
الهی رحمتت دریای عامست *** وز آنجا قطره ای ما را تمام است
اگر آلایش خلق گنهكار *** در آن دریا فرو شویی به یكبار
نگردد تیره آن دریا زمانی *** ولی روشن شود كار جهانی
خداوندا ! همه سر گشتگانیم *** به دریای گنه آغشتگانیم
زسر تا پا همه هیچیم در هیچ *** چه باشد بر همه هیچیم بر هیچ
همه بیچاره مانده پای بر جای *** بر این بیچارگیّ ما ببخشای
* * *

... جاافتادگی متن ....


﴿صفحه 96﴾