فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

ورود بر خدای كریم

مردی حكیم از گذرگاهی عبور می كرد، دید گروهی می خواهند جوانی را به خاطر گناه و فساد از منطقه بیرون كنند و زنی از پی او سخت گریه می كند. پرسیدم این زن كیست ؟ گفتند : مادر اوست. دلم رحم آمد، از او نزد جمع شفاعت كردم و گفتم : این بار او را ببخشید، اگر به گناه و فساد بازگشت بر شماست كه او را از شهر بیرون كنید.
حكیم می گوید : پس از مدتی به آن ناحیه بازگشتم، در آنجا از پشت در صدای ناله شنیدم، گفتم شاید آن جوان را به خاطر ادامه ی گناه بیرون كردند و مادر از فراق او ناله می زند. در زدم، مادر در را باز كرد، از حال جوان جویا شدم. گفت : از دنیا رفت ولی چگونه از دنیا رفتنی ؟ وقتی اجلش نزدیك شد گفت : مادر همسایگان را از مردن من آگاه مكن، من آنان را آزرده ام و آنان مرا به گناه شماتت و سرزنش كرده اند، دوست ندارم كنار جنازه ی من حاضر شوند، خودت عهده دار تجهیز من شو و این انگشتر را كه مدتی است خریده ام و بر آن « بسم اللّه الرحمن الرحیم » نقش است با من دفن كن و كنار قبرم نزد خدا شفاعت كن كه مرا بیامرزد و از گناهانم درگذرد. به وصیتش عمل كردم، وقتی از دفنش برمی گشتم گویی شنیدم : مادر برو آسوده باش، من بر خدای كریم وارد شدم(93).

﴿صفحه 90﴾

توبه بدنبال توبه

عطار در « منطق الطیر » روایت می كند : مردی پس از گناه روی گناه و كثرت معصیت توفیق توبه یافت، پس از توبه بر اثر غلبه ی هوای نفس دچار معصیت شد، بار دیگر توبه كرد ولی توبه ی خود را شكست و گرفتار گناه شد تا جایی كه به عقوبت و جریمه و مكافات و كیفر بعضی از گناهانش مبتلا شد و به این حقیقت آگاهی پیدا كرد كه عمرش را به بی حاصلی تباه كرده و نزدیك به رحلت شده به خیال توبه افتاد، ولی از خجالت و شرمساری روی توبه نداشت و چون دانه ی گندم روی تابه ی سرخ شده از آتش در سوز و گداز بود، تا وقت سحر از منادی غیبی شنید : ایگنهكار خدای مهربان می فرماید : چون اول توبه كردی تو را بخشیدم، وقتی توبه شكستی در حالی كه می توانستم از تو انتقام بگیرم مهلتت دادم تا توبه كردی و توبه ات را پذیرفتم تا بار سوم كه توبه شكستی و خود را در معصیت غرق كردی ; اكنون اگر به خیال توبه هستی توبه كن كه توبه ات را می پذیرم(94).

دعای راه گم كرده را پاسخ می دهند

عطار در « منطق الطیر » روایت می كند : شبی حضرت روح الامین در سدرة المنتهی قرار داشت، شنید از جانب خدای مهربان ندای لبیك می آید، ولی ندانست این لبیك در جواب كیست. خواست شایسته ی شنیدن لبیك را بشناسد، در تمام آسمان و زمین كسی را نیافت. ملاحظه كرد از پیشگاه حضرت حق پیاپی جواب لبیك می رسد.
دوباره نظر كرد اثری از چنان بنده ای كه سزاوار مقام جواب باشد نیافت،

﴿صفحه 91﴾
عرضه داشت : الهی ! مرا به سوی بنده ای كه پاسخ ناله اش را می دهی راهنمایی كن. خطاب رسید : به خاك روم نظر انداز. نظر كرد دید بت پرستی در بتخانه ی روم در حالی كه چون ابر بهار می گرید بتش را صدا می زند.
جبرئیل از مشاهده ی این واقعه در جوش و خروش آمد، عرضه داشت : حجاب از برابرم برگیر، كه چگونه است كه بت پرستی بت خود را ستایش می كند و او را به زاری می خواند و تو از روی لطف و رحمت جوابش را می گویی ! خطاب رسید : بنده ام دلش سیاه شده به این خاطر راه را گم كرده، ولی چون مرا از كیفیت راز و نیازش خوش آمد جواب می گویم و به پاسخش لبیك می سرایم تا به این وسیله راه را پیدا كند. در آن هنگام زبان او به خواندن خدای مهربان گشوده شد !! (95)