فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

دعای مستجاب

در زمان منصور بن عمار كه از زمره ی عارفان و اهل حال بود ثروتمندی مجلس معصیتی آراست، چهار درهم برای خرید وسائل پذیرایی به غلامش داد و او را روانه بازار كرد.
غلام در راهی كه به سوی بازار می رفت به مجلس منصور بن عمار گذشت، گفت : بایستم و گوش فرا دهم كه منصور بن عمار چه می گوید ؟ شنید منصور برای فردی تهی دست از مجلسیان خود چیزی طلب می كند و می گوید : كیست كه چهار درهم انفاق كند تا چهار دعا در حق او كنم ؟ غلام پیش خود گفت : چیزی بهتر از این نیست كه چهار درهم را به جای خرید طعام و شراب برای اهل معصیت به او دهم تا در حق من چهار دعا كند.
چهار درهم را به منصور پرداخت و گفت : چهار دعا در حق من كن. منصور گفت : به چه اموری نسبت به تو دعا كنم ؟ دعایت را بیان كن. گفت : اول : دعا كن كه خدا مرا از اسارت بندگی و بردگی نسبت به اربابم آزاد كند. دوم آن كه : خواجه مرا توفیق توبه عطا فرماید. سوم آن كه : عوض این چهار درهم انفاق شده را به من عطا كند. چهارم آن كه : مرا و خواجه ام و اهل مجلس خواجه ام را مورد آمرزش قرار دهد.
منصور، چهار دعا كرد و غلام با دست تهی به سوی خواجه بازگشت.
خواجه گفت : كجا بودی ؟ غلام گفت : ای خواجه ! چهار درهم دادم و چهار دعا خریدم. خواجه گفت : چهار دعا كدام است ؟ غلام گفت : دعای اول این كه : از قید بردگی آزاد شوم. خواجه گفت : تو در راه خدا آزادی. دوم آن كه : تو ای خواجه توفیق توبه از گناه یابی. خواجه گفت : توبه كردم. سوم آن كه : خدا عوض چهار درهم را به من عطا فرماید. خواجه چهار درهم به او داد. چهارم
﴿صفحه 89﴾
آن كه : خدای مهربان من و تو و اهل مجلس را بیامرزد. خواجه گفت : آنچه بر عهده ی من بود بجا آوردم، آمرزش من و تو و اهل مجلس از عهده ی من بیرون است. خواجه شبانه در عالم رؤیا صدای هاتفی را از جانب حق شنید كه : ای بنده ! تو با این فقر و مسكنت به وظیفه ی خود رفتار كردی، حاشا به كرم ما كه با وجود كرم بی پایان به وظیفه ی خود عمل نكنیم، ما تو را و غلامت و تمام اهل مجلس را آمرزیدیم.

ورود بر خدای كریم

مردی حكیم از گذرگاهی عبور می كرد، دید گروهی می خواهند جوانی را به خاطر گناه و فساد از منطقه بیرون كنند و زنی از پی او سخت گریه می كند. پرسیدم این زن كیست ؟ گفتند : مادر اوست. دلم رحم آمد، از او نزد جمع شفاعت كردم و گفتم : این بار او را ببخشید، اگر به گناه و فساد بازگشت بر شماست كه او را از شهر بیرون كنید.
حكیم می گوید : پس از مدتی به آن ناحیه بازگشتم، در آنجا از پشت در صدای ناله شنیدم، گفتم شاید آن جوان را به خاطر ادامه ی گناه بیرون كردند و مادر از فراق او ناله می زند. در زدم، مادر در را باز كرد، از حال جوان جویا شدم. گفت : از دنیا رفت ولی چگونه از دنیا رفتنی ؟ وقتی اجلش نزدیك شد گفت : مادر همسایگان را از مردن من آگاه مكن، من آنان را آزرده ام و آنان مرا به گناه شماتت و سرزنش كرده اند، دوست ندارم كنار جنازه ی من حاضر شوند، خودت عهده دار تجهیز من شو و این انگشتر را كه مدتی است خریده ام و بر آن « بسم اللّه الرحمن الرحیم » نقش است با من دفن كن و كنار قبرم نزد خدا شفاعت كن كه مرا بیامرزد و از گناهانم درگذرد. به وصیتش عمل كردم، وقتی از دفنش برمی گشتم گویی شنیدم : مادر برو آسوده باش، من بر خدای كریم وارد شدم(93).

﴿صفحه 90﴾

توبه بدنبال توبه

عطار در « منطق الطیر » روایت می كند : مردی پس از گناه روی گناه و كثرت معصیت توفیق توبه یافت، پس از توبه بر اثر غلبه ی هوای نفس دچار معصیت شد، بار دیگر توبه كرد ولی توبه ی خود را شكست و گرفتار گناه شد تا جایی كه به عقوبت و جریمه و مكافات و كیفر بعضی از گناهانش مبتلا شد و به این حقیقت آگاهی پیدا كرد كه عمرش را به بی حاصلی تباه كرده و نزدیك به رحلت شده به خیال توبه افتاد، ولی از خجالت و شرمساری روی توبه نداشت و چون دانه ی گندم روی تابه ی سرخ شده از آتش در سوز و گداز بود، تا وقت سحر از منادی غیبی شنید : ایگنهكار خدای مهربان می فرماید : چون اول توبه كردی تو را بخشیدم، وقتی توبه شكستی در حالی كه می توانستم از تو انتقام بگیرم مهلتت دادم تا توبه كردی و توبه ات را پذیرفتم تا بار سوم كه توبه شكستی و خود را در معصیت غرق كردی ; اكنون اگر به خیال توبه هستی توبه كن كه توبه ات را می پذیرم(94).