فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

عیسی و گناهكار

در روایات آمده : روزی عیسی با جمعی از حواریون به راهی می گذشت، ناگاه گنهكاری تباه روزگار كه در آن زمان به فسق و فجور معروف و مشهور بود آنان را بدید، آتش حسرت در سینه اش افروخته شد، آب ندامت از دیده اش روان گشت، تیرگی روزگار و تاریكی حال خود را معاینه دید، آه جگر سوز از دل پرخون بركشید و با زبان حال گفت :
یا رب كه منم دست تهی چشم پرآب *** جان خسته و دل سوخته و سینه كباب
نامه سیه و عمر تبه، كار خراب *** از روی كرم به فضل خویشم دریاب
پس با خود اندیشید كه هر چند در همه ی عمر قدمی به خیر برنداشته ام و با این آلودگی و ناپاكی قابلیت همراهی با پاكان را ندارم، اما چون این گروه دوستان خدایند، اگر به مرافقت و موافقت ایشان دو سه گامی بروم ضایع نخواهد بود ; پس خود را سگ اصحاب ساخت و بدنبال آن جوانمردان فریادكنان می رفت.
یكی از حواریون باز نگریست و آن شخص را كه به نابكاری و بدكاری شهره ی شهر و مشهور دهر بود دید كه به دنبال ایشان می آید، گفت : یا روح اللّه ! ای جان پاك ! این مرده دل بی باك را كجا لیاقت همراهی با ماست و بودن این پلید ناپاك از پی ما در كدام مذهب رواست ؟ او را از ما بران تا ما را دنبال نكند و از همراهی ما جدا شود كه مبادا شومی گناهانش دامن زندگی ما را بگیرد !!
عیسی (علیه السلام) در اندیشه شد تا به آن شخص چه گوید و چگونه عذر او را

﴿صفحه 87﴾
بخواهد، كه ناگاه وحی الهی در رسید : یا روح اللّه ! دوست خودپسند و دچار پندار خود را بگوی تا كار از سر گیرد، كه هر عمل خیری تا امروز از او صادر شده به خاطر نظر حقارتی كه به آن مفلس انداخت از دیوان و دفتر عمل او محو كردیم و آن فاسق گناهكار را بشارت ده كه به آن حسرت و ندامت كه به پیشگاه ما پیش آورد، مسیر توفیق به روی او گشودیم و دلیل عنایت را در راه هدایت به حمایت او فرستادیم(91).

جوان گناهكار

ملا فتح اللّه كاشانی در تفسیر « منهج الصادقین »، و آیت اللّه كلباسی در كتاب « انیس اللیل » نقل كرده اند : در زمان مالك دینار جوانی از زمره ی اهل معصیت و طغیان از دنیا رفت ; مردم به خاطر آلودگی او جنازه اش را تجهیز نكردند، بلكه در مكان پستی و محلّ پر از زباله ای انداختند و رفتند.
شبانه در عالم رؤیا از جانب حق تعالی به مالك دینار گفتند : بدن بنده ی ما را بردار و پس از غسل و كفن در گورستان صالحان و پاكان دفن كن. عرضه داشت : او از گروه فاسقان و بدكاران است، چگونه و با چه وسیله مقرّب درگاه احدیت شد ؟ جواب آمد : در وقت جان دادن با چشم گریان گفت :
یا مَنْ لَهُ الدُّنیا وَ الآخِرَةُ إرْحَمْ مَن لَیْسَ لَهُ الدُّنیا وَ الآخرَةُ.
« ای كه دنیا و آخرت از اوست، رحم كن به كسی كه نه دنیا دارد نه آخرت ».
مالك ! كدام دردمند به درگاه ما آمد كه دردش را درمان نكردیم ؟ و كدام حاجتمند به پیشگاه ما نالید كه حاجتش را برنیاوردیم ؟ (92)

﴿صفحه 88﴾

دعای مستجاب

در زمان منصور بن عمار كه از زمره ی عارفان و اهل حال بود ثروتمندی مجلس معصیتی آراست، چهار درهم برای خرید وسائل پذیرایی به غلامش داد و او را روانه بازار كرد.
غلام در راهی كه به سوی بازار می رفت به مجلس منصور بن عمار گذشت، گفت : بایستم و گوش فرا دهم كه منصور بن عمار چه می گوید ؟ شنید منصور برای فردی تهی دست از مجلسیان خود چیزی طلب می كند و می گوید : كیست كه چهار درهم انفاق كند تا چهار دعا در حق او كنم ؟ غلام پیش خود گفت : چیزی بهتر از این نیست كه چهار درهم را به جای خرید طعام و شراب برای اهل معصیت به او دهم تا در حق من چهار دعا كند.
چهار درهم را به منصور پرداخت و گفت : چهار دعا در حق من كن. منصور گفت : به چه اموری نسبت به تو دعا كنم ؟ دعایت را بیان كن. گفت : اول : دعا كن كه خدا مرا از اسارت بندگی و بردگی نسبت به اربابم آزاد كند. دوم آن كه : خواجه مرا توفیق توبه عطا فرماید. سوم آن كه : عوض این چهار درهم انفاق شده را به من عطا كند. چهارم آن كه : مرا و خواجه ام و اهل مجلس خواجه ام را مورد آمرزش قرار دهد.
منصور، چهار دعا كرد و غلام با دست تهی به سوی خواجه بازگشت.
خواجه گفت : كجا بودی ؟ غلام گفت : ای خواجه ! چهار درهم دادم و چهار دعا خریدم. خواجه گفت : چهار دعا كدام است ؟ غلام گفت : دعای اول این كه : از قید بردگی آزاد شوم. خواجه گفت : تو در راه خدا آزادی. دوم آن كه : تو ای خواجه توفیق توبه از گناه یابی. خواجه گفت : توبه كردم. سوم آن كه : خدا عوض چهار درهم را به من عطا فرماید. خواجه چهار درهم به او داد. چهارم
﴿صفحه 89﴾
آن كه : خدای مهربان من و تو و اهل مجلس را بیامرزد. خواجه گفت : آنچه بر عهده ی من بود بجا آوردم، آمرزش من و تو و اهل مجلس از عهده ی من بیرون است. خواجه شبانه در عالم رؤیا صدای هاتفی را از جانب حق شنید كه : ای بنده ! تو با این فقر و مسكنت به وظیفه ی خود رفتار كردی، حاشا به كرم ما كه با وجود كرم بی پایان به وظیفه ی خود عمل نكنیم، ما تو را و غلامت و تمام اهل مجلس را آمرزیدیم.