فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

پوست

پوست بدن دارای منافع بسیار زیادی است كه به بعضی از آنها اشاره می شود :
1 ـ در پوست سوراخ های بسیار ریز و ذره بینی وجود دارد كه مقداری از تنفس انسان به وسیله ی آنها انجام می شود ; اگر این سوراخها بسته شود انسان زنده نمی ماند
﴿صفحه 72﴾
2 ـ دارای غدّه هایی است كه ایجاد عرق می كنند و آن را از بدن بیرون می دهند تا حرارت بدن همیشه منظم باشد و بالا نرود.
3 ـ دارای غدّه های روغنی است كه پیوسته موها و خود را تازه و نرم نگاه دارند.
4 ـ در برابر حمله ی میكروب های خارجی خط دفاعی كشور بدن است.
5 ـ سم هایی را كه در بدن پیدا می شود به وسیله ی عرق دفع می كند و در این كار به كلیه ها كمك می دهد.
6 ـ از بیرون آمدن مایع های سودمند بدن جلوگیری می كند.
7 ـ مركز حسّ لامسه است. همان حسّی كه سردی، گرمی، زبری، صافی، نرمی، سفتی، ضخیمی و نازكی اجسام را به ما گزارش می دهد.
پوست، جسمی است كه رحمت خدا او را فرا گرفته و اگر اتصال به رحمت خدا نداشت، این همه فعل و انفعال سودمند در جهت حیات انسان در آن انجام نمی گرفت.
ای كه درد مرا تویی درمان *** ای كه راه مرا تویی پایان
كمر خدمتت به دل بستم *** هر چه گویی به جان برم فرمان
داده ام تن به خدمت تو به دل *** داده ام دل به طاعت تو به جان
هر چه خواهی بیار بر سر من *** یك دمم از درت ولیك مران
به خیال تو زنده است این سر *** به هوای تو زنده است این جان
گر نه در سر خیال توست مقیم *** ور نه در جان هوای توست روان
نیستم من، به جز تن بی سر *** نیستم، غیر قالب بی جان
یكدم ار وصل تو دهد دستم *** می دهم در بهاش جان و جهان
نه جهان خواهم و نه جان، جانا *** هم جهان « فیض » را تویی هم جان(70)

﴿صفحه 73﴾

سیستم دفاعی بدن

خدای تعالی هنگامی كه پیكر انسان را آفرید، از باب محبت و لطف و رأفت و رحمتش در برابر دشمنان مهاجم، یعنی میكروبها و بیماریها، پنج خط دفاعی برای وی قرار داد :
1 ـ پوست، كه سراسر بدن را مانند قلعه ای فرا گرفته است.
2 ـ بافت های لنفاوی، كه عبارتند از : بافت های پنبه مانندی كه زیر پوست بدن قرار دارند و كِرِم رنگ می باشند و گاهی تغییر رنگ می دهند.
این بافت ها در بعضی نقاط بدن ضخیم و در بعضی نقاط دیگر نازك می باشند. اگر دشمن، از پوست گذشت با مقاومت نسج های لنفاوی روبرو می شود.
3 ـ پرده های مخاط، پرده ی مخاط عبارت است از : پرده ای كه پاره ای از اعضای بدن را احاطه كرده و رنگ آن متناسب با خود عضو بوده و وظیفه ی آن دفاع از عضو می باشد.
بعضی از اعضا، مانند قلب، دارای دو پرده ی مخاط می باشند : یكی پرده ای كه بیرون قلب را احاطه كرده است و آن را « مخاط خارجی » می نامند و دیگر آن كه در درون قلب است و آن را «مخاط داخلی» گویند.
4 ـ ترشی معده، اگر دشمن از خطوط مقدم دفاعی بدن گذشت و به درون معده راه یافت ترشی معده او را نابود می كند.
5 ـ گویچه های سپید، موجودات كروی شكلی هستند كه با میكروب های خبیثی كه از خطوط دفاعی بدن گذشته اند و داخل خون شده اند، به جنگ برمی خیزند، تا همگی را به دیار نیستی رهسپار كنند. نكته ی قابل توجه این كه : این گویچه های سپید، با میكروبهای پاك و طیّبی كه وارد كشور بدن می شوند همه
﴿صفحه 74﴾
نوع همكاری را دارند(71).
مگر نه این است كه رحمت الهیه و رأفت رحمانیه، همه ی اینها را فرا گرفته كه اینگونه بشر را از حوادث و آفات حفظ می كنند و او را در مسیر حیات با فعل و انفعالات خود یاری می دهند. به راستی انسان چه اندازه مورد رحمت خداست ؟ رحمتی كه ظاهر و باطن و ذره ذره وجود او را فرا گرفته و یك لحظه او را تنها نمی گذارد ؟!!

گیاهان و منافع شگفت انگیز آنها

شمارهی گیاهان و عدد نباتات و فعل و انفعالات آنها و انواع ویتامین هایی كه در وجودشان است و نقشی كه در بقای حیات و در زندگی انسانها به عهده دارند را كسی جز خدا كه به وجود آورنده ی آنهاست نمی داند.
از آنجا كه نباتات و گیاهان جزئی از « كل شیء » هستند و رحمت الهیه، ظاهر و باطن همه ی آنها را فرا گرفته است، به گوشه ای از وجود آنها و نقشی كه در خیمه ی حیات برای بقای موجودات به عهده دارند اشاره می شود.
در هوا مقداری محدود گاز و اكسیژن موجود است. اكسیژن، ماده ای است حیاتی كه حرارت غریزی بدن انسانها و حیوانات و همه ی جانداران به آن بستگی دارد و زندگی انسان و حیوان بدون آن ممكن نخواهد بود.
هنگام نفس كشیدن مقداری اكسیژن وارد ریه ها می شود و با خون تركیب می گردد و دستگاه پخش خون آن را به قسمت های مختلف بدن می رساند.
اكسیژن، غذا را در سلول های گوناگون بدن با حرارتی ضعیف، آهسته و آرام می سوزاند و حرارت غریزی را به وجود می آورد. در اثر احتراق غذا گازهای زهرآگینی به نام « كربونیك » ایجاد می شود، این گاز در بازگشت مجدد خون به

﴿صفحه 75﴾
ریه ها با خون داخل آنها شده و از راه تنفس بیرون رفته جزء هوا می شود.
كار همه ی جانداران همین است كه اكسیژن هوا را می گیرند و گاز كربونیك تحویل می دهند.
در اینجا پرسشی پیش می آید كه :
چرا اكسیژن هوا تمام نمی شود، چرا كه مقدارش محدود و معین بوده و در اثر تنفس میلیاردها انسان و جاندار دیگر در هزاران سال باید تمام شده باشد.
هر فردی از انسان در 24 ساعت در ضمن تنفس به طور معمول 250 گرم كربن خالص از ریه بیرون می دهد. اگر مجموع افراد بشر را فرضاً سه میلیارد بدانیم در ظرف یك سال دویست و هفتاد و سه میلیون و هفتصد و پنجاه هزار تن كربونیك كه گازی سمّی است تولید می كنند و تقریباً برابر همین مقدار را جانوران در ضمن تنفس ایجاد می كنند.
این گاز سمّی كه دم بدم به طور تصاعد افزوده می شود به كجا می رود ؟ اگر در هوا موجود است باید تعادلش با اكسیژن بهم بخورد، زیرا اكسیژن پیوسته در حال كم شدن و كربن در حال افزایش است. پس چرا انسانها و جانداران همگی زنده مانده اند و به كام مرگ نیفتاده اند ؟!
پاسخ این سؤال این است كه :
رحمت الهیه این مشكل را به آسانی حل كرده و با آسان ترین راه، انسانها و جانداران را از خطر مرگ بار این گاز نجات داده است.
او سلسله ای بر موجودات زنده ی این جهان افزوده كه شماره اشان برای كسی معلوم نیست. و تنفس كننده های زنده ی دیگری را ایجاد كرده كه تنفس آنها درست بر خلاف نفس كشیدن جانداران است.
آنها وقتی نفس می كشند كربن را از هوا می گیرند و اكسیژن تحویل می دهند، در نتیجه تعادل را میان این دو گاز هوا برقرار می كنند. این موجودات زنده و خدمتگذاران دیرینه سلسله ی گیاهان هستند.
﴿صفحه 76﴾
گیاه، عمل كربن گیری را از هوا به وسیله ی برگهای خود انجام می دهد و كربن را در تنه ی خود نگاه می دارد و اكسیژن را در هوا ارسال می كند. به همین خاطر بخش مهم وجود گیاهان از كربن است.
بر اساس آیات قرآن و كلام ملكوتی امام عاشقان و امیر مؤمنان در دعای كمیل، رحمت الهیه هر برگی را فرا گرفته كه اینگونه بساط حیات را از خطر نابودی حفظ می كند و آثار رحمت فراگیر حضرت حق در تنه، شاخه، برگ، شكوفه ها و گل های گیاهان با چشم سر قابل مشاهده است. آن كه نمی بیند بیمار است و آن كه تدبر نمی كند دچار سرطان جهل و غفلت است.
انسان، با عقل و شعور خدا داده، از انواع سبزیجات و حبوبات و میوه جات برای سلامت بدن و رفع گرسنگی و لذت بردن و ادامه ی حیات استفاده می كند و این مجموعه، در كارگاه عظیم بدن او، به آنچه كه مورد نیاز بدن است از قبیل : رنگ، استخوان، پوست، عصب، پی، رگ، خون، مو، ناخن، انرژی، حرارت و... به سبب رحمت الهی تبدیل می شود.
چشم دل باز كن كه جان بینی *** آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری *** همه آفاق گلسِتان بینی
بر همه اهل آن زمین به مراد *** گردش دور آسمان بینی
آنچه بینی دلت همان خواهد *** آنچه خواهد دلت همان بینی
بی سر و پا گدای آنجا را *** سر به ملك جهان گران بینی
هم در آن پابرهنه قومی را *** پای بر فرق فرقدان بینی
هم در آن سر برهنه جمعی را *** بر سر از عرش سایبان بینی
گاه وجد و سماع هر یك را *** بر دو كون آستین فشان بینی
دل هر ذره را كه بشكافی *** آفتابیش در میان بینی
هرچه داری اگر به عشق دهی *** كافرم گر جُوی زیان بینی
﴿صفحه 77﴾
جان گدازی اگر به آتش عشق *** عشق را كیمیای جان بینی
از مضیق جهات در گذری *** وسعت ملك لا مكان بینی
آنچه نشنیده گوش آن شنوی *** و آنچه نادیده چشم آن بینی
تا بجایی رساندت كه یكی *** از جهان و جهانیان بینی
با یكی عشق ورز از دل و جان *** تا به عین الیقین عیان بینی
كه یكی هست و هیچ نیست جز او *** « وحده لا إله إلاّ هو »(72)