فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ...

« اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْء »
« خدایا ! من از تو درخواست می كنم، به رحمتت كه همه چیز را فراگرفته »،
هریك از كلمات این جمله ی عرشی و كلام ملكوتی و گنجینه ی آسمانی، دارای رموز و اشارات و لطایف و اسراری است كه تا جایی كه اقتضا دارد به شرح آن پرداخته می شود.
« اللّهم » : پایه و اصلش « یا اللّه » است، « یا » را حذف كرده اند و به جای آن « میم » تشدیددار قرار داده اند تا مرتبه ی عالی و برتری شأن و عظمت و بزرگی حق را بنمایانند، كه هم چنان كه وجود مقدّسش در مرتبه ی وجود بر همه ی موجودات تقدّم ازلی دارد و چیزی بر او پیشی نگرفته، سزاوار است در كلمه ی « اللّه » این حقیقت مراعات شود و آن را بر هر كلمه و حرفی مقدّم كرد، تا میان وجود حقیقی و وجود لفظی توافق به عمل آید و فرقی در رعایت شأن، بین شأن حقیقی و لفظی باقی نماند.
دعا خوانی كه حضرت اللّه را مورد توجه قرار می دهد و وجود مقدّس او را ندا می دهد و با زبان قال و حال « اللّهم » می گوید، باید بداند كه : اگر كشش و جاذبه و اذن و اجازه ی حضرت معشوق نبود، عاشق شیدا قدرت یك كلمه سخن گفتن با معشوق را نداشت و نیروی قدم نهادن در عرصه ی دعا برای او نبود، و زبان
﴿صفحه 51﴾
قالش لال، و پدید آمدن حالش محال بود.
زبان ندا دهنده ی حق، با اتصال به قدرت حق « اللّهم » می گوید، و لسان حال دعا خوان، با لطف و كرم او گشوده می شود.
دعا خوان باید به این حقیقت آگاه باشد كه : تا خواست محبوب نباشد، بیان درخواست خواهنده امكان ندارد و تا اراده ی حضرتش در وجود عبد تجلّی نكند، عبد برای دعا و طلب حاجت به پیشگاه او نمی رود.
آری ! دعا تعلیم اوست. حیات وجود دعا خوان رشحه ای از امر اوست. زبان قال و لسان حال دعا خوان در دست اراده ی اوست ; پس همه چیز از او و در سیطره ی مالكیت و قدرت اوست.
از خودی ای خدا نجاتم ده *** زین محیط بلا نجاتم ده
یكدم از من مرا رهایی بخش *** از غم ماسوا نجاتم ده
دلم از وحشت جهان بگرفت *** زین دیار فنا نجاتم ده
نفس امّاره قصد من دارد *** از بلای هوا نجاتم ده
« إنّی أسألك » : إنّی به معنای من است، ولی در اینجا به معنای منیّت كه بویی از فرعونیت دارد نیست. من در این فراز ملكوتی و بقیّه ی جملات دعا اشاره به من طبیعی و من عقلانی و من عالی و من وجودی و من استقلالی ندارد، من در این عرصه ی معنوی به معنای فقر ذاتی، تهی دستی، نیازمندی و خاكساری است.
دعا خوان در این مقام از من ذاتی خود جز فقر و انكسار، ذلت و بیچارگی، تضرّع و زاری، خشوع و خضوع و مسكنت و خواری، نمی بیند و از حضرت محبوب جز رحمت و كرامت، لطف و محبت، احسان و عدالت و عفو و مغفرت مشاهده نمی كند، به این خاطر دست سئوال كه درخواست نیازمند از بی نیاز، و گدایی و خواهش خاك نشینی ناچیز، از مقامی بلندمرتبه و غنی بالذات است
﴿صفحه 52﴾
دراز می كند، و درخواست و سئوالش را با كمك گرفتن از رحمت واسعه ی او اظهار می دارد.
« برحمتك الّتی وسعت كلّ شیء » : رحمت محبوب همه چیز را فرا گرفته و به ظاهر و باطن همه چیز احاطه دارد.
این رحمت واسعه، فیض عامّ حضرت اوست كه همه چیز را از بركت آن، از تاریك خانه ی نیستی به عرصه گاه نورانی هستی سفر داد و هر یك را در جایگاه خاص خودش مستقر كرد و وسائل و ابزار نموّ و رشد و تعالی و تربیت مادی و معنوی هر كدام را به فراخور قابلیت و لیاقت و ظرفیت و استعدادشان فراهم، و بدون ذرّه ای بخل در اختیارشان گذاشت.
در كتاب شریف « انیس اللیل » آمده(50) : داستان و مثل فیض عام الهی چون آفتاب است ; از افق طلوع می كند، بدون این كه رساندن نورش را از چیزی دریغ ورزد و از بهره دادن به موجوداتی كه در شعاعش بسر می برند بخل كند، هنگام طلوعش آنچه در عرصه ی تصرف نورش قرار دارد از وی به اندازه ی قابلیت و استعدادش كسب نور می كند.
بهمین صورت همه ی موجودات غیبی و شهودی هم از بزرگترین آنها تا كوچك ترینش در احاطه ی این فیض عام و رحمت واسعه است ; و چیزی گرچه از نظر كوچكی با قوی ترین میكروسكوپ ها دیده نشود از دایره ی احاطه ی رحمتش بیرون نیست، و هریك به اندازه ی استعداد و قابلیت از حضرتش نصیب می برند و در سایه ی آن رشد و نمو می كنند و به كمال مادی و معنویِ خود می رسند.
از كران تا كران هستی، از غیب و شهود هستی، از ظاهر و باطن هستی، از بالا و پستی هستی، از عیان و نهان هستی همه و همه با تمام هویت وجود خود در دایره ی رحمت واسعه و فیض بی نهایت خالق هستی و رازق هستی و پروردگار

﴿صفحه 53﴾
هستی به سر می برند و آنی از آنات و لحظه ای از لحظات از این فیض جدا نیستند و قدرت جدا شدن ندارند و به فرض این كه بتوانند لحظه ای جدا شوند آثاری از آنان در كشور هستی بر جای نمی ماند.
ایجاد موجودات، رزق مخلوقات، رشد و نمو نباتات، كمال جمادات، نزول آیات، ظهور بیّنات، بعثت پیامبران، هدایت گمراهان، راهنمایی گم گشتگان، حیات جانداران، پدید آمدن فرشتگان، زنده شدن مردگان، ثواب نیكوكاران، مكافات بدكاران، شایستگی مؤمنان، ذلت كافران، برپا شدن قیامت، ظهور بهشت و دوزخ، آمرزیده شدن عاصیان از اهل ایمان و آنچه كه در همه ی هستی برای همه چیز از خیر و خوبی وجود دارد، شعاعی از فیض عام و رحمت واسعه ی حضرت حق است.
ما گدایان خیل سلطانیم *** شهر بند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود *** هرچه ما را لقب نهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند *** ره بجایی دگر نمی دانیم
چون دل آرام می زند شمشیر *** سر ببازیم و رخ نگردانیم
دوستان در هوای صحبت یار *** زر فشانند و ما سر افشانیم
مر خداوند عقل و دانش را *** عیب ما گو مكن كه نادانیم
هر گلی نو كه در جهان آید *** ما به عشقش هزار دستانیم
تنگ چشمان نظر به میوه كنند *** ما تماشاكنان بستانیم
تو به سیمای شخص می نگری *** ما در آثار صنع حیرانیم
هرچه گفتند جز حكایت دوست *** در همه عمر از آن پشیمانیم
« سعدیا » بیوجود صحبت یار *** همه عالم به هیچ نستانیم
ترك جان عزیز بتوان گفت *** ترك یار عزیز نتوانیم(51)

﴿صفحه 54﴾
فیض عام و عنایت بی نهایت و رحمت واسعه ی حضرت حق از دسترس فهم ما و چشم انداز تأمّل ما بیرون است. مرغ اندیشه از پرواز در آن عرصه، ممنوع و شاهباز عقل از رسیدن به حقیقت آن محروم است.
شمارش « كل شیء »، یا همه موجودات و مخلوقاتی كه در سایه ی رحمت واسعه قرار دارند و این حقیقت به نهان و آشكار آنها محیط است، گرچه همه ی درختان قلم شود و تمام آبها مركب گردد و فرشتگان و جن و انس نویسنده شوند، امكان ندارد ; بلكه شمارش اندكی از آنها هم برای این همه نویسنده مقدور نمیباشد !!
ما برای فهم نصیبی بسیار بسیار اندك از رحمت واسعه ی حق كه همه ی موجودات را فرا گرفته، لازم است به تماشای اموری چند از هویت و حیثیت بعضی از مخلوقات مادی و برخی از واقعیات معنوی برخیزیم، شاید روح تشنه ما به جرعه ای از این دریای بی نهایت دست یابد و اندكی از آتش عطش خود را فرو نشاند و جلوه ای از این خورشید معنوی را كه لحظه به لحظه از افق وجود موجودات طلوع می كند نظاره كنیم.

جهان هستی

ارزیابی جهان هستی كه رحمت واسعه ی حق، ظاهر و باطن آن را فراگرفته از نظر طول و عرض و حجم و تعداد موجوداتی كه در آن به سر می برند برای هیچ كس قابل اندازه گیری و شمارش نیست.
ولی گوشه ای از این ساختمان را كه انسان روی سیاره ای از آن برای مدتی اندك مهمان است و از مواهب و نعمت های قرار داده شده در این سیاره و آنچه از آسمان بر او نازل می شود استفاده می كند، می توان با عینك دانش و بینش تماشا كرد، تا به اندازه ی ذره ای ناچیز معلوم شود كه فراگیری رحمت واسعه ی حق چه
﴿صفحه 55﴾
معنا دارد، و چه حقیقت عظیم و واقعیت حیران كننده و بهت آوری است ؟!
همه چیز در جهان، از باكتریهای ذره بینی و ویروسهایی كه از میكرون « یك هزارم میلیمتر » كوچكترند، تا ستارگان و كهكشانهایی كه میلیون ها كیلومتر از ما دورند از اتم ساخته شده است.
اتم ها به اندازه ای ریزند كه با نیرومندترین میكروسكوپ ها هم دیده نمی شوند. در سر یك سنجاق 55 میلیون میلیون میلیون اتم وجود دارد، اگر بتوانیم سر سنجاق را به اندازه ی یكی از عظیم ترین بناها بزرگ كنیم، هر اتم مانند مگسی است كه روی یكی از ستونها بخزد.
اتم ها « به رحمت حق » از تركیب سه ذرّه ی اصلی به نامهای الكترون، پروتون و نوترون آفریده شده اند. الكترون واحد الكتریسیته ی منفی، پروتون واحد الكتریسیته ی مثبت و نوترون از جهت الكتریكی خنثی است.
پروتونها و نوترونها با هم هسته ی اتم را تشكیل می دهند ; الكترونها روی مداری به دور هسته می چرخند، به همان صورت كه ماه دور زمین می گردد(52).
اتم های بیرون از دایره شمار، مصالح ساختمان جهان هستند، این كه ماده و مصالح ساختمان جهان چگونه پدید آمد و آفرینش آنها به چه كیفیت صورت گرفت، جز آفریدگار یكتا كسی بر آن آگاه نیست :
( مَا أَشْهَدتُّهُم خَلْقَ السَّماواتِ وَالاَرْضِ وَلا خَلْقَ أَنْفُسِهِم )(53).
« ما انسان را شاهد آفرینش آسمانها و زمین و آفرینش خودش قرار ندادیم ».
آنچه از نظر قرآن محقق است و عموم دانشمندان بزرگ هم در كتابهای خود پس از تحقیقات علمی فراوان ثبت كرده اند این است كه : مصالح جهان عبارت

﴿صفحه 56﴾
بودند از : ذرّات دود و گاز كه در فضا سرگردان بودند، ولی چنان در پراكندگی به سر می بردند كه به ندرت با یكدیگر تصادم می كردند.
( ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّمآءِ وَ هِیَ دُخانٌ )(54).
« سپس به آفرینش آسمانها توجه فرمود، در حالی كه توده ای از دود بود ».
آنگاه با آفرینش ستارگان به تزئین آسمان پایین، كه نزدیك ترین آسمان به ماست پرداخت، به این ترتیب كه میلیونها ذرّه و گاز به شكل ابرهای عظیم به دور هم گرد آمدند، توده های ابر ذرات را به سوی مركز جذب می كرد و بالاخره توده ی انبوه ابر جمع می شد و ذرات آن به یكدیگر نزدیك می گشت، این ذرات با یكدیگر اصطكاك پیدا می كرد و گرما تولید می شد، و گاهی در مركز ابر گرما چنان شدّت می یافت كه توده را به تابش می انداخت و فضای تاریك را روشنی می داد، سرانجام میلیونها توده ی ابر به صورت ستاره ها درآمدند و از آن پس در جهان تاریك نور پیدا شد و آسمان دنیا به ستارگان زینت گرفت.
در بیابان پهناور فضا ابری بی شكل در همه جا به طور یكنواخت پخش شده بود، ذرات ماده به هم می خوردند و با یكدیگر تركیب می شدند، ابر به دریایی متلاطم و خروشانی از گاز تبدیل می شد و شروع به چرخیدن می كرد، این دریای دود و گاز همچنان می چرخید و می غرید و می خروشید، و تلاطم نامرئی خیزابها و شكستن امواج نامرئی كه هر یك به بزرگی اقلیمی بود در دل این دریا طغیان برمی انگیخت، موجها به هم می خوردند و بر هم می لغزیدند و در دل هم فرو می رفتند و به هم می آمیختند.
در میان این دریای جوشان طرحی مارپیچی از اثر چرخش مادّه ی دوّاری پیدا شد.

﴿صفحه 57﴾
این صفحه ی مدوّر و گسترده با میانی برآمده و بازوانی كه آهسته آهسته شكل می گرفت در سپیده دم گیتی به پیدایش گرایید. این شكل مارپیچ كه آنرا كهكشان راه شیری می نامند، منظومه ی شمسی در یكی از بازوان آن قرار دارد.
در سایه ی رحمت حق و به قدرت او، پیدایش خورشید و منظومه ی آن به این صورت بود كه : در یكی از بازوان كهكشان، طوفانی پرآشوب پدید آمد و جریان تند گازها، آنها را به گردش واداشت، و همچنان كه می گردید به شكل فرفره ای گسترده و عظیم درآمد و پاره های نورانی بر گرد آن روان شدند.
این فرفره ی عظیم در این كهكشان حیرت آور همچنان می چرخید، تا این كه كم كم گازها به مركز آن كشیده شدند و در آنجا به صورت گوی عظیم و فروزانی تراكم یافت و سرانجام به صورت خورشید تجلی كرد :
( وَجَعَلَ الْقَمَرَ فیهِنَّ نوراً وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً )(55).
« و ماه را در میان آنها روشنی بخش گردانید و خورشید را چراغ فروزان قرار داد ».
سپس پاره های گاز و غباری كه گرداگرد خورشید را چون هاله ای فرا گرفته بود از هم پاشید و هر پاره ای از آن به صورت گردابی درآمد، هر گرداب مسیری جداگانه داشت و در آن مسیر به دور خورشید می گردید، برخی نزدیك به خورشید و بعضی از خورشید دور بودند.
در گردابهای نزدیك خورشید، گرما و در گردابهای دوردست، سرما حاكم بود.
در هر گرداب ذرات گاز و غبار، پیوسته در گردش بود ; از برخی ذرات گاز، بخار آب پدید می آمد و مانند شبنم به روی ذرات غبار می نشست، و چون ذرات

﴿صفحه 58﴾
غبار به هم می رسیدند، رطوبت شبنم آنها را به یكدیگر می چسباند و گاهی نیز به شكل پاره های یخ زده ی آب و گِل درمی آمدند.
در هر گرداب میلیونها از این پاره ها در گردش بودند، نیروی جاذبه آنها را به سوی یكدیگر می كشید، این پاره ها به هم می پیوستند و توده های بزرگتر می ساختند و گوی عظیم و چرخانی پدید می آوردند ; این گوی عظیم با نیروی جاذبه ای كه داشت پاره های پیرامون خود را به سوی خویش می كشید و روز به روز بزرگتر می شد و سرانجام به قدرت و رحمت خدا این گوی به صورت زمین پدیدار شد.
بعد سایر سیارات نیز از گردابها رخ نمودند، هر سیاره در مسیر خود گِرد خورشید می گردید ; عطارد از همه به خورشید نزدیك تر بود و پس از آن زهره، زمین و مریخ بودند. در آن سوی مریخ سیاره های عظیم مشتری، زحل، اورانوس و نپتون به دور خورشید گردش داشتند و بسی دورتر از نپتون سیاره ی پلوتو بود(56).
جهان همان اندازه بزرگ است كه اتم كوچك است و بشر هرگز نخواهد توانست حدّ آن را ببیند. نور با سرعت باورنكردنی در هر ثانیه سیصد هزار كیلومتر حركت می كند، با وجود این سرعت، نور نزدیك ترین ستاره چهار سال در راه است تا به ما برسد !!
تلسكوپ كوه « پالومار » كالیفرنیا كه قطر آینه ی آن پنج متر است می تواند ستارگانی را در فضا ببیند كه نورشان پس از هزار میلیون سال به ما می رسد !!
تعداد ستارگانی كه اینك با تلسكوپ های نوین می توانیم ببینیم به قدری زیاد است كه اگر صد سال تمام شب و روز به شمارش آنها بپردازیم و در هر ثانیه یك

﴿صفحه 59﴾
ستاره بشماریم پس از پایان این مدت هنوز همه ی آنها را نشمرده ایم(57).
كهكشان، قرص عظیمی است كه قسمت مركزی آن ضخیم تر است و لااقل شامل هزار میلیون ستاره است، طول آن صد هزار سال نوری و ضخامت آن در مركز بیست هزار سال نوری است !!
تا جایی كه ما می توانیم با بزرگترین دوربین های نجومی امروزی آسمان و كهكشانها را ببینیم، احتمالا در جهان صد و پنجاه میلیون كهكشان وجود دارد و فاصله ی متوسط بین دو كهكشان همسایه، دو میلیون سال نوری است(58).
این مجموعه ی عظیم كه گوشه ای از جهان ناشناخته است و فقط به وسیله ی تلسكوپ های محدود رصد شده، و قسمت اعظم آن از دسترس دید تلسكوپ ها بیرون است و هرگز طول و عرض و حجم و حدود آن به دست دانش نمی افتد و جز آفریننده اش از چگونگی و هویتش آگاه نیست.
بنا به گفته ی بصیر بی نظیر، آیت كبیر، صالح خبیر، حضرت امیر (علیه السلام) : آفرینش در احاطه ی رحمت حق است رحمتی كه مایه ی ایجاد و رشد و نمو و رساندن خیر و دفع شر و زمینه ی شكل گیری و نظام آن شد.

انسان شریف ترین مهمان جهان

به دنبال آراسته شدن خانه ی هستی و نظام گرفتن جهان و آماده شدن موادّ لازم و گسترده شدن سفره ی كامل نعمت ها، اراده ی حضرت محبوب بر این تعلق گرفت كه از باب رحمت و مهربانیش، مهمانی شریف و موجودی محترم و مخلوقی مركّب از جسم و جان و مغز و قلب و فطرت و كرامت به عنوان خلیفه ی معنوی خود برای مدتی اندك در مهمانخانه ی جهان بر تخت تكلیف

﴿صفحه 60﴾
قرار دهد، تا با استفاده از همه ی نعمت ها كه بر اثر فعالیت های مستمر عناصر هستی به وجود می آید، قدرت و انرژی كسب كند و آن را هماهنگ با كتاب های آسمانی و هدایت انبیا و امامان، در راه بندگی و عبادت خالق و خدمت به مخلوق و هم نوع خود بكار گیرد ; سپس از دالان مرگ وارد جهان دیگر شود و در آنجا برای ابد به مزد كوشش ها و تلاش های مثبتش از نعمت های بی پایان مادی و معنوی حق در بهشت عنبر سرشت بهره مند شده، جاودانه در سایه ی رحمت حق به سلامت و خوشی و سرور و شادمانی بماند.
اكنون به تماشای آثار رحمت واسعه ی حق كه از هر طرف ظاهر و باطن انسان را فرا گرفته می نشینیم.