فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

« بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ »

شروع دعای شریف كمیل با منبعِ نوری بی نهایت چون « بسم اللّه » احتمال دارد به سبب چند دلیل باشد.
1 ـ امیرالمؤمنین (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) از پروردگارِ جهانیان روایت كرده است كه : پروردگار فرمود :
كُلّ أَمر ذِی بال لا یُذكَر بِسمِ اللّهِ فِیهِ فَهُوَ أَبتَرُ(39).
« هر كار بزرگی كه در آن نام خدا یاد نشود، تباه و ضایع است و به محصول و نتیجه نمی رسد ».
2 ـ مرحوم طبرسی در كتاب پرقیمت « مكارم الاخلاق » از حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام)روایت می كند :
مَا مِن أَحد دَهَّمَهُ أَمرٌ یَغُمُّهُ أَو كَرَّبَتهُ كُربَةٌ فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَی السَّمَاءِ ثُمَّ قالَ ثَلاثَ مَرّات : بِسمِ اللّهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ إِلاّ فَرَّجَ اللّهُ كُربَتَهُ وَأَذْهَبَ غَمَّهُ إِن شآءَ اللّهُ تَعالی(40).

﴿صفحه 40﴾
« هیچ كس نیست كه او را غم و غصه ای فرا گیرد و سر خود را به آسمان بردارد و سه بار « بسم اللّه الرحمن الرحیم » بگوید مگر این كه خدا ناراحتیش را برطرف كند و غصه اش را از میان بردارد، اگر خدای متعال بخواهد ».
3 ـ در حدیث بسیار مهمّی آمده :
لا یُرَدُّ دُعاءٌ أوَّلُهُ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ(41).
« دعایی كه ابتدایش « بسم اللّه الرحمن الرحیم » باشد مردود درگاه حق نمی شود ».
4 ـ رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) زبانیه های آتش دوزخ را نوزده عدد شمرده اند و فرموده اند، كسی كه بخواهد خدای تعالی او را از این نوزده زبانیه رهایی بخشد اشتغال به خواندن « بسم اللّه الرحمن الرحیم » كه نوزده حرف است پیدا كند، تا خدای مهربان هر حرفی از آن را سپر و حائلی از آن نوزده زبانیه قرار دهد.
5 ـ از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده است كه : هرگاه آموزگاری « بسم اللّه الرحمن الرحیم » را به كودكی بیاموزد، خدای تعالی برای آن كودك و پدر و مادر و آموزگارش برات آزادی از دوزخ را ثبت كند.
6 ـ از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده است كه : امّتم را در قیامت به جایگاه محاسبه ی اعمال نگاهدارند و اعمالشان را به ترازوی سنجش نهند، خوبیهایشان بر بدیهایشان سنگینی كند، امّت های گذشته فریاد برآورند كه : با خوبیهای اندكشان چرا كفّه ی خوبیها از بدیها سنگین تر آمد ؟ پیامبرانشان پاسخ گویند : برای این كه ابتدای گفتارشان سه نام از نام های حق بوده : « اللّه »، « رحمن »، « رحیم »، كه اگر آن نام ها را در كفّه ای نهند و دیگر حسنات و سیّئآت بنی آدم را در

﴿صفحه 41﴾
كفّه ای، كفّه ی آن سه نام سنگین تر آید.
7 ـ از حضرت رضا (علیه السلام) روایت شده : « بسم اللّه الرحمن الرحیم » به اسم اعظم حق از سیاهی چشم به سپیدی آن نزدیك تر است(42).
بدون شك اگر دعا ـ بخصوص دعای كمیل ـ با اسم اعظم حق شروع شود، یقیناً به اجابت می رسد و خواننده اش همراه با خواسته هایش مورد پذیرش حق قرار می گیرد.
« بسم اللّه » شراب طهوری است كه وقتی كام جان و گلوی قلب از دست ساقی عشق سركشد، وجد و حال و نشاط و شوری بیرون از توصیف پیدا می كند و مجذوب جاذبه ی معشوق می شود و تا رسیدن به وصال محبوب سر از پا نشناخته بدون خستگی و مستی راه را طی می كند.
از می عشق مست خواهم شد *** وز نگاهی ز دست خواهم شد
پیش بالای سرو بالایی *** خواهم افتاد و پست خواهم شد
غمزهی یار اگر بود ساقی *** باده ناخورده مست خواهم شد
گر از این دست باده ای خواهد *** می كش و می پرست خواهم شد
در ره او ز پای خواهم ماند *** رفته رفته ز دست خواهم شد
گرچه در عشق نیست گشتم « فیض » *** باز از عشق مست خواهم شد(43)

دورنمایی از اشارات و لطایف بسم اللّه

كلمه « اسم » بنا به اعتقاد بزرگان علم صرف و نحو برگرفته ی از « سمّو » به معنای رفعت و بزرگی و بلندی و برتری است.

﴿صفحه 42﴾
خدای مهربان لفظ « اسم » را با اتصال به حرف « با » در این كلام نورانی و اثربخش آورد تا انسان به هنگام جاری كردنش بر زبان توجه داشته باشد ; می خواهد با ذكر اسم دوست به حضرت دوست متوسل شود و بداند كه توسل به دوست با جاری كردن اسم او فقط به زبان میسر نمی شود، بلكه تا صفحه ی دل را از آلودگیهای اخلاقی و آیینه ی جان را از ناپاكیهای معنوی پاك نكند و زبان را به آب استغفار از سخنان یاوه و بیهوده و ذكر اغیار نشوید، روح توسّل و زمینه ی جلوه ی محبوب بر باطن وجود فراهم نگردد و به این معنای مهم و حقیقت اهمّ عنایت داشته باشد كه بدون طهارت دل و پاكی جان و اخلاص در نیت و توجّه به فقر ذاتی خود و بی نیازی حضرت دوست، جاری كردن نام مباركش بر زبان، كمال بی ادبی و گستاخی است :
هزار بار بشویم دهان به مشك و گلاب *** هنوز نام تو بردن كمال بی ادبی است
حضرت حق در برترین مراتب پاكی و تقدّس است و انسان خاكی در پست ترین مقام تعلّق و تدنّس و این پست ترین مقام بدون واسطه و سبب از مرحله ی رذالت به اوج عزت و جلالت ترقی نمی كند، به همین خاطر خدای مهربان « بسم اللّه » را بین خود و انسان وسیله و واسطه قرار داد تا انسان با اتصال به معنا و مفهوم این كلام عرشی و تجلی دادن حقایق آن در جان فرشی، قدم همت بر نردبان رفعت نهد و زمینه ی جلوه ی قابلیّت مشاهده ی جمال و جلال از روزنه ی غیب بر او فراهم آید.
عارفی عاشق و صاحبدلی آگاه گفته : حرف « با » اشاره به بدایت و شروع حركت و سلوك است و از « با » تا حرف « سین » كه رمزی از سرّ معرفت است بیابانی بیكران و بادیه ای بی پایان است. محو شدن « الف » اسم در بیابان بیكران و بادیه ی بی پایان بین « با » و « سین » اشاره به این دارد كه سالك این راه تا انانیّت
﴿صفحه 43﴾
و منیّت و خودی و خودیّت را در پرتو انوار توحید محو نكند و در آتش عشق و محبت دوست نسوزاند و جز حال تسلیم و بندگی از او باقی نماند به سرّ معرفت نرسد و در عرصه ی نورانی « میم » مراد راه نیابد.
گروهی از اهل حال برآنند كه « با » اشاره به برّ و نیكی او به همگان است و اغلب به عوام از مردم تعلق دارد كه اهل نفوسند و « سین » عبارت از سرّ او به خواص است كه ارباب قلوبند و « میم » نشانه ی محبت اوست كه نصیب اخصّ الخواص است كه اصحاب اسرارند.
در كتاب شریف « كافی » و « توحید صدوق » و « معانی الاخبار » و « تفسیر عیّاشی » از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده كه : هر حرفی از این حروف سه گانه اشاره به اسمی از اسماء حسنی است : « با » بهای الهی، « سین » سنای الهی است كه به معنای بلندی و رفعت نور اوست و « میم » مجد و بزرگواری حضرت حق است.
جمعی از مجذوبان عاشق گفته اند : « با » اشاره به « بصیر »، و « سین » كنایه از « سمیع »، و « میم » گویای كلمه « مُحصی » یعنی شماره كننده است.
گویا قرائت كننده ی « بسم اللّه » به این معانی آگاهی داده می شود كه :
بصیرم، پس ظاهر و باطن همه ی اعمال و كارهایت را می بینم و سمیعم، در نتیجه همه ی گفته ها و دعاهای تو را می شنوم، مُحصیم، نهایتاً نفَس هایت را شماره می كنم، بنابراین در سایه ی بصیرتم از ریا و خودنمایی در عمل اجتناب كن تا تو را لباس پاداش ابدی بپوشانم و در سایه ی سمیعی ام از گفتار بیهوده و باطل بپرهیز، تا تو را خلعت فیض و صفا و غفران و اصلاح دهم و در سایه ی محصی بودنم یك نفَس غافل مشو تا عوض آن حضور لقایت بخشم.
عارفان عاشق و سالكان مجذوب و سوختگان آتش محبّت محبوب، می گویند : از معانی و مفاهیم ملكوتی و عرفانی و عرشی « بسم اللّه » كسی بهره مند شود كه : بر بلای دوست صبر كند، و سرّ و باطن خود را به سلوك در صراط

﴿صفحه 44﴾
مستقیم مشغول سازد، تا به فضای نورانی « میم » مشاهده برسد.
تا به دامان تو ما دست تولاّ زده ایم *** به تولاّی تو بر هر دو جهان پا زده ایم
تا نهادیم به كوی تو صنم روی نیاز *** پشت پا بر حرم و دیر و كلیسا زده ایم
درخور مستی ما رطل و خم و ساغر نیست *** ما از آن باده كشانیم كه دریا زده ایم
همه شب از طرب گریه ی مینا من و جام *** خنده بر گردش این گنبد مینا زده ایم
تا نهادیم سر اندر قدم پیر مغان *** پای بر فرق جم و افسر دارا زده ایم
جای دیوانه چه در شهر ندادند « هما » *** من و دل چند گهی خیمه به صحرا زده ایم
كلمهی مبارك « اللّه » اسم جامع و نام كاملی است برای ذات مقدسی كه مستجمع همه ی صفات كمال، جمال و جلال است.
گفته اند : سه معنا در « اللّه » مندرج است :
1 ـ دائم ازلی و قائم ابدی و ذات سرمدی است.
2 ـ عقول و اوهام در معرفت او متحیر و سرگردانند و ارواح و افهام در طلب او سرگشته و ناتوانند.
3 ـ مرجع رجوع و بازگشت همه ی خلایق و موجودات است.
اصحاب لطایف و اشارات گفته اند : « اللّه » اسم اعظم است و اساس توحید بر آن است و كافر به سبب گفتن این كلمه ـ در صورتی كه نیت صادقانه ی دلش گفتار زبانش را بدرقه كند ـ از پستی كفر به اوج ایمان انتقال می یابد.
كافر با گفتن این كلمه از دنیای غفلت و ناپاكی و از عرصه ی تنهایی و وحشت به دایره ی هوشیاری و پاكی و انس و امنیت درآید. اگر به جای « لا إله إلاّ اللّه »،
« لا إله إلاّ الرحمن » یا نام دیگر گوید، از كفر بیرون نیاید و وارد دایره ی اسلام نشود. رستگاری و فلاح بندگان در گرو ذكر این نام نورانی و كلمه ی طیّبه و اسم
عرشی است.

﴿صفحه 45﴾
منقبت كمال ذاكران به شرف این اسم، كامل و تمام است ; شروع و ابتدای هر كار به آن درست آید و پایان و اختتام، به آن انتظام یابد. استحكام قواعد رسالت به اوست كه : « محمد رسول الله » و استواری و تأیید پایه های ولایت به آن است كه : « علی ولیّ الله ».
از خواص این است آن است كه : چون « الف » آن را حذف كنند « للّه » باقی می ماند كه : (... لِلّهِ الأمرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ... )(44) و اگر « لام » اول را بیندازند « له » باقی خواهد ماند كه : (... لَهُ المُلْكُ وَلَهُ الحَمْدُ... )(45) و اگر « لام » دوم را بیندازند « هو » باقی ماند كه دلالت بر ذات دارد : ( قُل هُو اللّهُ أَحَدٌ )(46) ; پس نامی كه این همه ویژگی دارد اسم اعظم است.
خوشا آن سر كه سودای تو دارد *** خوشا آن دل كه غوغای تو دارد
ملَك غیرت برد افلاك حسرت *** جنونی را كه شیدای تو دارد
دلم در سر تمنای وصالت *** سرم در دل تماشای تو دارد
فرود آید به جز وصل تو هیهات *** سر شوریده سودای تو دارد
دلم كی بازماند چون به پرواز *** هوای قاف عنقای تو دارد
چو ماهی می طپم بر ساحل هجر *** كه جانم عشق در پای تو دارد
دل و جان را كنم مأوای آن كو *** دل و جان بهر مأوای تو دارد
نهم در پای آن شوریده سر كو *** سر شوریده در پای تو دارد
فدایت چون كنم بپذیر جانا *** چرا كاین سر تمنای تو دارد
چگونه تن زند از گفت و گویت *** چو در سر « فیض » هیهای تو دارد(47)

﴿صفحه 46﴾
كلمه ی « رحمن » ریشه و پایه اش لغت « رحمت » است. و بنا به عقیده ی بزرگان علم نحو و صرف و آگاهان لغت شناس، صیغه ی مبالغه است و دلالت بر كثرت دارد. و نزد دانشمندان دین و متخصصان معارف الهیه، به معنای :« بخشنده ی رحمت عام بر همه ی موجودات و مخلوقات، بی سابقهی خدمت و عبادت» است. و در زبان اهل كشف و یقین به معنای : « افاضه ی وجود و كمالات، به كلّ ذرات به حسب مقتضای حكمت و تحمل قابلیت» است، كه اگر این افاضه نبود، نه از وجود خبری بود نه از كمال اثری !
و اهل بصیرت گفته اند : معنای «رحمن» : « اراده ی حق به رساندن خیر و دفع شر از همه ی موجودات است».
همه ی نعمت های ظاهری و باطنی از جهتی جلوه ی رحمانیت حق است و گوشه ای از این جلوه ی رحمانی در آیات سوره ی مباركه ی « الرحمن » بیان شده است.
اوّل دفتر به نام ایزد دانا *** صانعُ پروردگارُ، حیُّ توانا
اكبر و اعظم خدای عالم و آدم *** صورت خوب آفرید و سیرت زیبا
از در بخشندگی و بنده نوازی *** مرغ، هوا را نصیب ماهی دریا
قسمت خود می خورند منعم و درویش *** روزی خود می برند پشه و عنقا
حاجت موری به علم غیب بداند *** در بُن چاهی به زیر صخره صمّا
جانور از نطفه می كند شكر از نی *** برگ تر از چوب خشك و چشمه زخارا
شربت نوش آفرید از مگس نحل *** نخل تناور كند زدانه ی خرما
از همگان بی نیاز و بر همه مشفق *** از همه عالم نهان و بر همه پیدا
پرتو نور سرادقات جلالش *** از عظمت ماورای فكرت دانا
خود نه زبان در دهان عارف مدهوش *** حمد و ثنا می كند كه موی بر اعضا
هركه نداند سپاس نعمت امروز *** حیف خورد بر نصیب رحمت فردا
﴿صفحه 47﴾
بار خدایا مهیمنی و مدبّر *** وز همه عیبی مقدّسی و مبرّا
ما نتوانیم حق حمد تو گفتن *** با همه كرّوبیان عالم بالا
« سعدی » از آنجا كه فهم اوست سخن گفت *** ورنه كمال تو وهم، كی رسد آنجا(48)
كلمه ی « رحیم » به عقیده ی اربابان علوم عربیت صفت مشبهه است، از این جهت دلالت بر ثبات و دوام دارد، یعنی : خدایی كه رحمت و مهربانیش همیشگی و ثابت است.
اهل دین گفته اند : رحمت رحیمیه ویژه ی مردم مؤمن و صاحبان یقین است كه به سبب پذیرش هدایت و رعایت حلال و حرام حق و آراسته بودن به حسنات اخلاقی و سپاسگذاری در برابر نعمتها سزاوار و شایسته ی آن شده اند.
در آثار اسلامی آمده : رحمت رحمانیه به معنای : « روزی بخشیدن به عموم موجودات و همه ی انسانها چه مؤمن و كافر و چه نیك و بد » است و رحمت رحیمیه به معنای : « افاضه ی كمالات معنوی به نوع انسان » و به معنای : « آمرزش اهل ایمان در دنیا و آخرت » است.
در « رحمانّیت » و « رحیمیّت » معنای عافیت مندرج است : یكی عافیت دنیوی و دیگر عافیت أخروی. و رحمت رحیمیه شامل مطیعان است به قبول حسنات و عبادات، و شامل عاصیان از اهل ایمان است به آمرزش و محو سیّئآت. نیكان و نیكوكاران به سبب بندگی، به انتظار نزول رحمتند و بدان وبدكاران به علّت نیازمندی ومفلسی وبیچارگی وشرمندگی، امیدوار این موهبتند.
ابن مبارك گفته : « رحمان » آن است كه : چون از او درخواست كنی دست گیرد، و « رحیم » آنكه : اگر چیزی از او نطلبی خشم گیرد !
عارفی فرموده : خدای متعال رحمان است به روزی دادن به جانداران و رحیم

﴿صفحه 48﴾
است به آمرزش سیئآت اهل ایمان. در رزق و روزی به رحمانیتش اعتماد كن نه به كسب و تجارت خویش، ولی كسب و تجارت را از دست مگذار كه خلاف شرع و عقل است ; و در آمرزش گناهان به رحیمیتش تكیه كن نه بر عمل خود، ولی عمل را ترك مكن كه خلاف خواسته ی حق و همراهی با شیطان است.
گروهی از اهل سِرّ گفته اند : بنده را سه حالت است :
اوّل : حالت معدومی كه نیاز به هستی داشت.
دوم : حالت هستی و موجودیّت كه محتاج به اسباب بقاست.
سوم : حالت حضور در قیامت و احتیاج به آمرزش و مغفرت ; و این سه حال در این سه اسم مندرج است :
« اللّه » یعنی : مستجمع همه ی صفات كمال اوست، اندیشه كن كه چگونه تو را از دیار نیستی و عدم، به عرصه ی هستی و وجود آورد.
« رحمان » اوست، بنگر كه چگونه اسباب و ابزار بقا و زندگیت را فراهم آورد.
« رحیم » اوست، باش تا فردای قیامت ببینی كه تو را در پناه رحیمیّت آورد و پرده ی آمرزش بر گناهانت فرو پوشد.
اربابان بصیرت و صاحبان درایت و عاشقان حقیقت گفته اند : انسان را قلب و نفس و روح است، نفس را هوای رزق و احسان است، و قلب را تمنای معرفت و ایمان، و روح را درخواست رحمت و رضوان، و هر یك از آنها به اسمی از این اسما نصیب خود گیرند، قلب از نام « اللّه » ذوق معرفت و ایمان یابد و نفس از اسم « رحمان » به رزق و احسان رسد و روح از اثر « رحیم » پوشیده به رحمت و رضوان شود.
كسی كه قلب و جانش با مفاهیم این سه نام مبارك درآمیزد، از بندگی و عبادت هر معبودی جز خدا خلاصی یابد و نسبت به بندگان خدا منبع بخشایش و بخشندگی شود و همه را از لطف و مهربانی خود بهره مند كند.
﴿صفحه 49﴾
ذكر این كلام نورانی و گنجینه ی فیض ربانی، در تمام اوقات بیداری و ابتدای هر كاری مطلوب و محبوب است ; و گوینده چون با توجّه به معانی آن و با خلوص نیت و به قصد توسّل به حضرت حق و به خاطر تصفیه ی باطن از كدورات مادیات و تعلقات بیجا و رفع تألّمات و مشكلات گوید، از آثار عظیمه و فایده های ارزنده ی آن بهره مند شود.
از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده است كه : هر كس روزی ده بار « بسم اللّه الرحمن الرحیم » و « لا حول ولا قوّة إلاّ باللّه العلی العظیم » گوید، از گناهان پاك گردد و خدای متعال او را از هفتاد بلا كه از آن جمله برص و جذام و فلج است، حفظ كند.
و نیز از آن حضرت روایت شده است كه : هركس « بسم اللّه » را بخواند، حق تعالی به عدد هر حرفی از آن چهار هزار حسنه برای او نویسد و چهار هزار سیّئه از او محو كند.
در روایت آمده : هركس هنگام غذا خوردن « بسم اللّه » بگوید، شیطان هم غذای او نشود و اگر مشغول غذا خوردن شود و از خواندن آن غفلت ورزد شیطان رفیق او گردد(49).
ای كرمت هم نفس بی كسان *** جز تو كسی نیست كس بی كسان
بی كسم و هم نفس من تویی *** رو به كه آرم كه كس من تویی
ای ز جمال تو جهان غرق نور *** نور به طوق تو حجاب ظهور
جز تو كسی نیست به بالا و پست *** ما همه هیچیم تویی هرچه هست
ای دو جهان محو تماشای تو *** جز تو كسی نیست شناسای تو
* * *

﴿صفحه 50﴾

اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ...

« اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْء »
« خدایا ! من از تو درخواست می كنم، به رحمتت كه همه چیز را فراگرفته »،
هریك از كلمات این جمله ی عرشی و كلام ملكوتی و گنجینه ی آسمانی، دارای رموز و اشارات و لطایف و اسراری است كه تا جایی كه اقتضا دارد به شرح آن پرداخته می شود.
« اللّهم » : پایه و اصلش « یا اللّه » است، « یا » را حذف كرده اند و به جای آن « میم » تشدیددار قرار داده اند تا مرتبه ی عالی و برتری شأن و عظمت و بزرگی حق را بنمایانند، كه هم چنان كه وجود مقدّسش در مرتبه ی وجود بر همه ی موجودات تقدّم ازلی دارد و چیزی بر او پیشی نگرفته، سزاوار است در كلمه ی « اللّه » این حقیقت مراعات شود و آن را بر هر كلمه و حرفی مقدّم كرد، تا میان وجود حقیقی و وجود لفظی توافق به عمل آید و فرقی در رعایت شأن، بین شأن حقیقی و لفظی باقی نماند.
دعا خوانی كه حضرت اللّه را مورد توجه قرار می دهد و وجود مقدّس او را ندا می دهد و با زبان قال و حال « اللّهم » می گوید، باید بداند كه : اگر كشش و جاذبه و اذن و اجازه ی حضرت معشوق نبود، عاشق شیدا قدرت یك كلمه سخن گفتن با معشوق را نداشت و نیروی قدم نهادن در عرصه ی دعا برای او نبود، و زبان
﴿صفحه 51﴾
قالش لال، و پدید آمدن حالش محال بود.
زبان ندا دهنده ی حق، با اتصال به قدرت حق « اللّهم » می گوید، و لسان حال دعا خوان، با لطف و كرم او گشوده می شود.
دعا خوان باید به این حقیقت آگاه باشد كه : تا خواست محبوب نباشد، بیان درخواست خواهنده امكان ندارد و تا اراده ی حضرتش در وجود عبد تجلّی نكند، عبد برای دعا و طلب حاجت به پیشگاه او نمی رود.
آری ! دعا تعلیم اوست. حیات وجود دعا خوان رشحه ای از امر اوست. زبان قال و لسان حال دعا خوان در دست اراده ی اوست ; پس همه چیز از او و در سیطره ی مالكیت و قدرت اوست.
از خودی ای خدا نجاتم ده *** زین محیط بلا نجاتم ده
یكدم از من مرا رهایی بخش *** از غم ماسوا نجاتم ده
دلم از وحشت جهان بگرفت *** زین دیار فنا نجاتم ده
نفس امّاره قصد من دارد *** از بلای هوا نجاتم ده
« إنّی أسألك » : إنّی به معنای من است، ولی در اینجا به معنای منیّت كه بویی از فرعونیت دارد نیست. من در این فراز ملكوتی و بقیّه ی جملات دعا اشاره به من طبیعی و من عقلانی و من عالی و من وجودی و من استقلالی ندارد، من در این عرصه ی معنوی به معنای فقر ذاتی، تهی دستی، نیازمندی و خاكساری است.
دعا خوان در این مقام از من ذاتی خود جز فقر و انكسار، ذلت و بیچارگی، تضرّع و زاری، خشوع و خضوع و مسكنت و خواری، نمی بیند و از حضرت محبوب جز رحمت و كرامت، لطف و محبت، احسان و عدالت و عفو و مغفرت مشاهده نمی كند، به این خاطر دست سئوال كه درخواست نیازمند از بی نیاز، و گدایی و خواهش خاك نشینی ناچیز، از مقامی بلندمرتبه و غنی بالذات است
﴿صفحه 52﴾
دراز می كند، و درخواست و سئوالش را با كمك گرفتن از رحمت واسعه ی او اظهار می دارد.
« برحمتك الّتی وسعت كلّ شیء » : رحمت محبوب همه چیز را فرا گرفته و به ظاهر و باطن همه چیز احاطه دارد.
این رحمت واسعه، فیض عامّ حضرت اوست كه همه چیز را از بركت آن، از تاریك خانه ی نیستی به عرصه گاه نورانی هستی سفر داد و هر یك را در جایگاه خاص خودش مستقر كرد و وسائل و ابزار نموّ و رشد و تعالی و تربیت مادی و معنوی هر كدام را به فراخور قابلیت و لیاقت و ظرفیت و استعدادشان فراهم، و بدون ذرّه ای بخل در اختیارشان گذاشت.
در كتاب شریف « انیس اللیل » آمده(50) : داستان و مثل فیض عام الهی چون آفتاب است ; از افق طلوع می كند، بدون این كه رساندن نورش را از چیزی دریغ ورزد و از بهره دادن به موجوداتی كه در شعاعش بسر می برند بخل كند، هنگام طلوعش آنچه در عرصه ی تصرف نورش قرار دارد از وی به اندازه ی قابلیت و استعدادش كسب نور می كند.
بهمین صورت همه ی موجودات غیبی و شهودی هم از بزرگترین آنها تا كوچك ترینش در احاطه ی این فیض عام و رحمت واسعه است ; و چیزی گرچه از نظر كوچكی با قوی ترین میكروسكوپ ها دیده نشود از دایره ی احاطه ی رحمتش بیرون نیست، و هریك به اندازه ی استعداد و قابلیت از حضرتش نصیب می برند و در سایه ی آن رشد و نمو می كنند و به كمال مادی و معنویِ خود می رسند.
از كران تا كران هستی، از غیب و شهود هستی، از ظاهر و باطن هستی، از بالا و پستی هستی، از عیان و نهان هستی همه و همه با تمام هویت وجود خود در دایره ی رحمت واسعه و فیض بی نهایت خالق هستی و رازق هستی و پروردگار

﴿صفحه 53﴾
هستی به سر می برند و آنی از آنات و لحظه ای از لحظات از این فیض جدا نیستند و قدرت جدا شدن ندارند و به فرض این كه بتوانند لحظه ای جدا شوند آثاری از آنان در كشور هستی بر جای نمی ماند.
ایجاد موجودات، رزق مخلوقات، رشد و نمو نباتات، كمال جمادات، نزول آیات، ظهور بیّنات، بعثت پیامبران، هدایت گمراهان، راهنمایی گم گشتگان، حیات جانداران، پدید آمدن فرشتگان، زنده شدن مردگان، ثواب نیكوكاران، مكافات بدكاران، شایستگی مؤمنان، ذلت كافران، برپا شدن قیامت، ظهور بهشت و دوزخ، آمرزیده شدن عاصیان از اهل ایمان و آنچه كه در همه ی هستی برای همه چیز از خیر و خوبی وجود دارد، شعاعی از فیض عام و رحمت واسعه ی حضرت حق است.
ما گدایان خیل سلطانیم *** شهر بند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود *** هرچه ما را لقب نهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند *** ره بجایی دگر نمی دانیم
چون دل آرام می زند شمشیر *** سر ببازیم و رخ نگردانیم
دوستان در هوای صحبت یار *** زر فشانند و ما سر افشانیم
مر خداوند عقل و دانش را *** عیب ما گو مكن كه نادانیم
هر گلی نو كه در جهان آید *** ما به عشقش هزار دستانیم
تنگ چشمان نظر به میوه كنند *** ما تماشاكنان بستانیم
تو به سیمای شخص می نگری *** ما در آثار صنع حیرانیم
هرچه گفتند جز حكایت دوست *** در همه عمر از آن پشیمانیم
« سعدیا » بیوجود صحبت یار *** همه عالم به هیچ نستانیم
ترك جان عزیز بتوان گفت *** ترك یار عزیز نتوانیم(51)

﴿صفحه 54﴾
فیض عام و عنایت بی نهایت و رحمت واسعه ی حضرت حق از دسترس فهم ما و چشم انداز تأمّل ما بیرون است. مرغ اندیشه از پرواز در آن عرصه، ممنوع و شاهباز عقل از رسیدن به حقیقت آن محروم است.
شمارش « كل شیء »، یا همه موجودات و مخلوقاتی كه در سایه ی رحمت واسعه قرار دارند و این حقیقت به نهان و آشكار آنها محیط است، گرچه همه ی درختان قلم شود و تمام آبها مركب گردد و فرشتگان و جن و انس نویسنده شوند، امكان ندارد ; بلكه شمارش اندكی از آنها هم برای این همه نویسنده مقدور نمیباشد !!
ما برای فهم نصیبی بسیار بسیار اندك از رحمت واسعه ی حق كه همه ی موجودات را فرا گرفته، لازم است به تماشای اموری چند از هویت و حیثیت بعضی از مخلوقات مادی و برخی از واقعیات معنوی برخیزیم، شاید روح تشنه ما به جرعه ای از این دریای بی نهایت دست یابد و اندكی از آتش عطش خود را فرو نشاند و جلوه ای از این خورشید معنوی را كه لحظه به لحظه از افق وجود موجودات طلوع می كند نظاره كنیم.