فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

1ـ2. رخداد های پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در زیارت جامعه ائمه المومنین

در این زیارت آمده است که عده ای منافق که در دل ایمانی نداشتند و دل آنان را
﴿ صفحه 291 ﴾
زنگار شرک و کفر فراگرفته بود با رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از در خدعه و نیرنگ درآمدند و بی ایمانی خویش را پنهان کردند تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رحلت فرمود: «فَلَمَّا مَضَى الْمُصْطَفَى صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اخْتَطَفُوا الْغِرَّةَ وَ انْتَهَزُوا الْفُرْصَةَ» پس هنگامی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رحلت فرمود، جامعه نوپای مسلمانان را غافل گیر کردند و فرصت را غنیمت شمردند.
از این فراز زیارت جامعه ائمه المومنین علیهم السلام روشن میشود حوادث پس از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، اتفاقی و بدون برنامه ریزی نبوده، بلکه با برنامه و نقشه ای از پیش طراحی شده رخ داده است. بنابراین از منظر اهل بیت علیهم السلام این حادثه ناشی از تحیر همه مسلمانان نبوده است؛ بدین معنا که با رفتن پیامبر صلی الله علیه و آله و روشن نبودن تکلیف جامعه اسلامی، این پرسش برای مسلمانان مطرح شود که با رفتن رسول خدا صلی الله علیه و آله چه کنیم و با طرح این پرسش، عده ای دور هم جمع شوند و راه حلی بیابند! بلکه این حادثه با طراحی و نقشه ای از پیش تعیین شده رخ داده است. در فرازی دیگر از این زیارت شریف آمده است:
«وَ أَسْرَعُوا لِنَقْضِ الْبَیْعَةِ وَ مُخَالَفَةِ الْمَوَاثِیقِ الْمُؤَكَّدَة وَ خِیَانَةِ الْأَمَانَةِ الْمَعْرُوضَةِ عَلَى الْجِبَالِ الرَّاسِیَةِ وَ أَبَتْ أَنْ تَحْمِلَهَا وَ حَمَلَهَا الْإِنْسَانُ الظَّلُومُ الْجَهُولُ ذُو الشِّقَاقِ وَ الْعِزَّةِ بِالْآثَامِ الْمُولِمَةِ وَ الْأَنَفَةِ عَنِ الاِنْقِیَادِ لِحَمِیدِ الْعَاقِبَةِ فَحُشِرَ سِفْلَةُ الْأَعْرَابِ وَ بَقَایَا الْأَحْزَابِ إِلَى دَارِ النُّبُوَّةِ وَ الرِّسَالَةِ وَ مَهْبِطِ الْوَحْیِ وَ الْمَلاَئِكَةِ وَ مُسْتَقَرِّ سُلْطَانِ الْوِلاَیَةِ وَ مَعْدِنِ الْوَصِیَّةِ وَ الْخِلاَفَةِ وَ الْإِمَامَةِ حَتَّى نَقَضُوا عَهْدَ الْمُصْطَفَى فِی أَخِیهِ عَلَمِ الْهُدَى وَ الْمُبَیِّنِ طَرِیقَ النَّجَاةِ مِنْ طُرُقِ الرَّدَى وَ جَرَحُوا كَبِدَ خَیْرِ الْوَرَى فِی ظُلْمِ ابْنَتِهِ وَ اضْطِهَادِ حَبِیبَتِهِ وَ اهْتِضَامِ عَزِیزَتِهِ بَضْعَةِ لَحْمِهِ وَ فِلْذَةِ كَبِدِهِ وَ خَذَلُوا بَعْلَهَا وَ صَغَّرُوا قَدْرَهُ وَ اسْتَحَلُّوا مَحَارِمَهُ وَ قَطَعُوا رَحِمَهُ
﴿ صفحه 292 ﴾
وَ أَنْكَرُوا أُخُوَّتَهُ وَ هَجَرُوا مَوَدَّتَهُ وَ نَقَضُوا طَاعَتَهُ وَ جَحَدُوا وِلاَیَتَهُ وَ أَطْمَعُوا الْعَبِیدَ فِی خِلاَفَتِهِ وَ قَادُوهُ إِلَى بَیْعَتِهِمْ مُصْلِتَةً سُیُوفَهَا مُشْرِعَةً أَسِنَّتَهَا وَ هُوَ سَاخِطُ الْقَلْبِ هَائِجُ الْغَضَبِ شَدِیدُ الصَّبْرِ كَاظِمُ الْغَیْظِ یَدْعُونَهُ إِلَى بَیْعَتِهِمُ الَّتِی عَمَّ شُومُهَا الْإِسْلاَمَ ؛ « برای شکستن بیعت و مخالفت با پیمان های محکم و موکد و خیانت در امانتی شتافتند که به کوه های استوار عرضه شد و آنها از حمل آن امتناع ورزیدند و انسان ستمکار نادان آن را به دوش گرفت؛ انسانی تفرقه انگیز که به گناهان دردآور افتخار می کرد و ابراز بندگی برای حسن عاقبت را ننگ می شمرد. پس اعراب پست و بازماندگان احزابی [که روزی برای ریشه کن کردن اسلام هم پیمان شده بودند] به سوی خانه نبوت و رسالت و محل هبوط وحی و فرشتگان و محل استقرار سلطان ولایت و معدن وصایت و خلافت و امامت روانه شدند. تا اینکه پیمان مصطفی را شکستند؛ پیمانی که درباره برادرش، پرچم هدایت و بیان کننده راه نجات از راه های باطل گرفته بود و جگر بهترین خلق خدا را با ظلم به دخترش و آسیب زدن به حبیبه اش و کوبیدن عزیزه اش جریحه دار کردند؛ دختری که پاره تنش و جگر گوشه اش بود، و شوهر دخترش را خوار کردند و منزلت او را کوچک شمردند و هتک حرمتش را حلال شمردند و رحم او را قطع کردند و برادری او را منکر شدند و دوستی او را ترک کردند و طاعتش را نقض نمودند و ولایتش را انکار کردند، و بردگان را درباره خلافتش به طمع انداختند و او را به سوی بیعت خود کشاندند؛ در حالی که زیر شمشیر برهنه و نیزه های کشیده بود و او قلبی خشمگین و غضبی برانگیخته داشت؛ اما به شدت صبر پیشه کرده و خشم خویش را
﴿ صفحه 293 ﴾
فرو خورده بود. او را به سوی بیعتی میخواندند که شومی آن عالم اسلام را فرا گرفت».

2ـ2. آثار شوم آن ماجرا

در فراز پیش، آمده بود کسانی که به خانه امیر مومنان روانه شدند، او را به سوی بیعتی فراخواندند که شومی آن عالم اسلام را فرا گرفت. امام معصوم علیه السلام در ادامه این زیارت شریف به بیان مصادیقی از این پیامد های شوم اشاره می فرماید: وَ زَرَعَتْ فِی قُلُوبِ أَهْلِهَا الْآثَام وَ عَقَّتْ سَلْمَانَهَا وَ طَرَدَتْ مِقْدَادَهَا وَ نَفَتْ جُنْدُبَهَا وَ فَتَقَتْ بَطْنَ عَمَّارِهَاوَ حَرَّفَتِ الْقُرْآنَ وَ بَدَّلَتِ الْأَحْكَامَ وَ غَیَّرَتِ الْمَقَامَ وَ أَبَاحَتِ الْخُمُسَ لِلطُّلَقَاءِوَ سَلَّطَتْ أَوْلاَدَ اللُّعَنَاءِ عَلَى الْفُرُوجِ وَ الدِّمَاءِ وَ خَلَّطَتِ الْحَلاَلَ بِالْحَرَامِ وَ اسْتَخَفَّتْ بِالْإِیمَانِ وَ الْإِسْلاَمِ وَ هَدَمَتِ الْكَعْبَةَ وَ أَغَارَتْ عَلَى دَارِ الْهِجْرَةِ یَوْمَ الْحَرَّةِ وَ أَبْرَزَتْ بَنَاتِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ لِلنَّكَالِ وَ السَّوْرَةِ وَ أَلْبَسَتْهُنَّ ثَوْبَ الْعَارِ وَ الْفَضِیحَةِ وَ رَخَّصَتْ لِأَهْلِ الشُّبْهَةِ فِی قَتْلِ أَهْلِ بَیْتِ الصَّفْوَةِ وَ إِبَادَةِ نَسْلِهِ وَ اسْتِیصَالِ شَأْفَتِهِ وَ سَبْیِ حَرَمِهِ وَ قَتْلِ أَنْصَارِهِ وَ كَسْرِ مِنْبَرِهِ وَ قَلْبِ مَفْخَرِهِ وَ إِخْفَاءِ دِینِهِ وَ قَطْعِ ذِكْرِهِ یَا مَوَالِیَّ فَلَوْ عَایَنَكُمُ الْمُصْطَفَى وَ سِهَامُ الْأُمَّةِ مُغْرَقَةٌ فِی أَكْبَادِكُمْ وَ رِمَاحُهُمْ مُشْرَعَةٌ فِی نُحُورِكُمْ وَ سُیُوفُهَا مُولَغَةٌ فِی دِمَائِكُمْ یَشْفِی أَبْنَاءُ الْعَوَاهِرِ غَلِیلَ الْفِسْقِ مِنْ وَرَعِكُمْ وَ غَیْظَ الْكُفْرِ مِنْ إِیمَانِكُمْ وَ أَنْتُمْ بَیْنَ صَرِیعٍ فِی الْمِحْرَابِ قَدْ فَلَقَ السَّیْفُ هَامَتَهُ وَ شَهِیدٍ فَوْقَ الْجَنَازَةِ قَدْ شُكَّتْ أَكْفَانُهُ بِالسِّهَامِ وَ قَتِیلٍ بِالْعَرَاءِ قَدْ رُفِعَ فَوْقَ الْقَنَاةِ رَأْسُهُ وَ مُكَبَّلٍ فِی السِّجْنِ قَدْ رُضَّتْ بِالْحَدِیدِ أَعْضَاؤُهُ وَ مَسْمُومٍ قَدْ قُطِّعَتْ بِجُرَعِ السَّمِّ أَمْعَاؤُهُ وَ شَمْلُكُمْ ؛ و آن [بیعت] در قلوب اهلش بذر گناهان را کاشت و سلمان
﴿ صفحه 294 ﴾
را [با وجود مقام عظیمش] از خود راند و مقداد را طرد نمود و ابوذر را تبعید کرد و شکم عمار را درید و قرآن را تحریف [معنوی] کرد و احکام را دگرگون ساخت و مقام [خلافت] را تغییر داد و خمس را برای آزادشدگان مباح کرد و فرزندان لعنت شدگان را بر ناموس ها و خون ها مسلط کرد و حلال را با حرام درآمیخت و ایمان و اسلام را خفیف ساخت و کعبه را ویران نمود و شهر هجرت (مدینه النبی) را در روز (جنگ) حره غارت کرد و دختران مهاجرین و انصار را برای عقوبت و تجاوز آشکار نمود و جامعه ننگ و رسوایی بر تن آنان نمود و قتل اهل بیت برگزیده خدا و هلاک کردن نسل او و از بن برکندن بنیاد او و اسیر کردن حرم او و کشتن یاران او و شکستن منبر او و دگرگون کردن مفاخر او و پنهان کردن دین او و محو کردن نام او را برای اهل شبهه و نفاق مباح کرد. ای سروان من، ای کاش مصطفی صلی الله علیه و آله شما را میدید؛ در حالی که تیرهای امت غرق در خون جگرهای شماست و نیزه های آنها در گلوی شما قرار گرفته و شمشیر های آنها سیراب از خون شماست. فرزندان بدکاران، [با این کار خود] کینه نابجای خویش را از ورع و تقوای شما و خشم کفرآلود خویش را از ایمان شما آرام میساختند؛ در حالی که برخی از شما یا در محراب به زمین افتادید، در حالی که شمشیر فرقش را شکافت، یا شهیدی بود بر تابوت که کفن های او با تیرهای دشمن شکافته شد، یا کشته در بیابان افتاده بود در حالی که سر او بالای نیزه رفت، یا بسته به حلقه های زنجیر در زندان بود، در حالی که زیر فشار آهن اعضایش درهم کوفته شد؛ یا مسمومی بود که از جرعه های سم، اعضای درونی او قطعه قطعه شد.
﴿ صفحه 295 ﴾
با اینکه وقایع یاد شده در طول سال های پس از حوادث زمان رحلت رسول گرامی اسلام رخ داده است. در این زیارت همه آنها از نتایج همان بیعت شمرده میشوند. در این فراز، به ماجرای روز حره اشاره شده است که به راستی لکه ننگی در تاریخ اسلام است. پس از واقعه جان سوز کربلا حاکم مدینه عده ای از بزرگان شهر را به شام فرستاد تا از نزدیک با یزید دیدار کنند و با بهره مندی از بذل و بخشش های او، مردم را به اطاعت از وی فراخوانند. اما این گروه با دیدن رفتار کثیف یزید، در بازگشت مردم را به شورش فراخواندند و اعلام کردند که چنین کسی نمی تواند خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد. در پی این تصمیم، مردم حاکم شهر و عمال اموی را از مدینه اخراج کردند. پس از رسیدن خبر شورش مردم مدینه به شام، یزید لشکری را به فرماندهی مسلم بن عقبه به سوی مدینه فرستاد. شهر مدینه به فرمان مسلم بن عقبه ـ که به سبب جنایت فراوانش به مسرف بن عقبه مشهور شد ـ به مدت سه روز بر سپاهیان شام حلال گشت و هر جنایت ممکنی در آن صورت گرفت. چه بسیار از صحابه و حافظان قرآن که در این حادثه شرم آور کشته شدند و چه ناموس ها که آماج هتک حرمت و تجاوز قرار گرفتند. از این فاجعه در تاریخ به نام ماجرای حرّه یاد می شود.(260) در این زیارت، همه این وقایع پیامد همان بیعت شمرده می شوند و همه کسانی که این انحراف را ایجاد کردند در همه این گناهان شریک دانسته می شوند.
به طور کلی در این زیارت به پنج نکته درباره رخداد های عصر حضرت زهرا علیها السلام اشاره شده است که فهرست وار آنها را می شماریم:
نکته نخست اینکه سردمداران غصب خلافت افرادی فرصت طلب بودند که با طرح و برنامه ای از پیش تعیین شده مسلمانان را غافل گیر کردند؛
﴿ صفحه 296 ﴾
دوم، اشاره به نقض پیمانی که حدود هفتاد روز پیش از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله با ایشان بسته بودند؛
سوم، هجوم جسورانه عده ای افراد پست به خانه نبوت و رسالت؛ خانه ای که جبرئیل بدون اذن وارد نمی شد؛
چهارم، بیان واقعه تلخ جسارت به امیر مومنان علی علیه السلام و خفیف شمردن حق ایشان که با هدف بیعت گرفتن از آن حضرت صورت گرفت. بر این مبنا آنها قصد داشتند از برادر و جانشین رسول خدا علیهما السلام به زور بیعت بگیرند، که زشتی این رفتار حتی در مکاتب غیر اسلامی نیز شناخته شده است و با هیچ منطقی سازگار نیست؛
پنجم، بیان پیامد های این انحراف خسارت بار و ویرانگر:
1.طرد مومنانی همچون سلمان، ابوذر و مقداد که به اجماع مسلمانان، ایشان از برترین مومنان بودند؛
2. تسلط فرزندان بدکاران بر اموال، ناموس و خون مردم؛
3. بدعت گذاری ها و دگرگونی احکام اسلامی؛
4. ویرانی کعبه؛
5. قتل عام و تجاوز به مدینه النبی؛
6. هتک حرمت دختران مهاجرین و انصار؛
7. به شهادت رساندن امیر مومنان علیه السلام؛
8. مسموم کردن امام حسن مجتبی علیه السلام و تیرباران جنازه شریف ایشان؛
9. به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام و بر نیزه کردن سر مبارک ایشان؛
10؛ به شهادت رساندن دیگر ائمه اطهار علیهم السلام با مسموم کردن ایشان یا شکنجه آنها در گوشه زندان های مخوف.
ائمه اطهار علیهم السلام همه این جنایت ها را ناشی از همان انحرافی میدانند که در
﴿ صفحه 297 ﴾
جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله رخ داد که بر اثر آن، پیمان با امیر مومنان علیه السلام شکسته و با دیگران پیمان بسته شد.

3ـ2. انگیزه ظالمان به اهل بیت علیهم السلام

در فرازی از این زیارت آمده بود: یشفی ابناء العواهر غلیل الفسق من ورعکم و غیظ الکفر من ایمانکم؛ «فرزندان بدکاران، [با این کار خود] کینه نابجای خویش را از ورع و تقوای شما و خشم کفر آلود خویش را از ایمان شما آرام می ساختند».
این فراز به نکته ای روان شناختی اشاره دارد و انگیزه ظالمان را از اعمال ناشایست خویش با اهل بیت علیهم السلام بیان میکند. در این فقره زیارت، عامل اصلی ستم ها در حق امیر مومنان و همسر مظلومش و فرزندان معصوم آن دو بزرگوار علیهم السلام کینه و حسادت قلب بیمار آن ظالمان به اهل بیت علیهم السلام دانسته شده است. پس آنچه آنان را آزار میداد، رشک بردن بر ایمانی بلند مرتبه و نورانیت و معنویتی الهی در وجود این بزرگواران بوده است که آنان خود را از این کمالات محروم می دیدند.