فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

1.مقدمه

با مرور سخنان سرور زنان عالم علیها السلام به این نتیجه رسیدیم که عملکرد مردم عصر ایشان، به ویژه عاملان و طراحان ایجاد انحراف در امر جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله، عملکردی پر مخاطره با پیامد هایی زیان بار بود و همه کسانی که در آن مقطع حساس در امر دفاع از حق و مبارزه با باطل کوتاهی کردند، در برابر همه خسارت های ناشی از آن انحراف که به مصالح سیاسی و اجتماعی جامع بشری وارد شود، تا روز قیامت مسئول خواهند بود.
ممکن است برخی به این تحلیل اعتراض کنند و آن را ناشی از برداشت شخصی و تعصب بدانند و مدعی شوند که ائمه اطهار علیهم السلام خود چنین برداشتی نداشته اند. امروزه یکی از شبهاتی که علیه تشیع در محافل گوناگون طرح میشود، همین سخن است. برخی مدعی اند مطالبی که شیعیان به مخالفان نسبت میدهند سخنانی بی اساس است که خود، جعل کرده اند و به ائمه علیهم السلام نسبت میدهند؛ وگرنه ائمه اهل بیت علیهم السلام این نسبت ها را قبول نداشته اند! از این رو در پایان این کتاب دیدگاه اهل بیت علیهم السلام را در این باره توضیح می دهیم.
﴿ صفحه 290 ﴾

2.زیارت جامعه ائمه المومنین؛ نمونه ای جامع از دیدگاه ائمه علیهم السلام

اهل بیت علیهم السلام با یادآوری آن رویدادهای تلخ و خسارت بار، در قالب های گوناگون از جمله زیارت نامه های ائمه علیهم السلام، نگذاشتند ماجرای دردناک انحراف در خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله میان غبار شبهات به فراموشی سپرده شود. با کمال تاسف، امروز برخی که به ظاهر شیعه اند نیز به این شبهات دامن زده اند و با هدف به چالش کشیدن این نقل ها میگویند: اصل مسئله این بود که مردم میخواستند بنابر اصول دموکراسی عمل کنند. از این رو در پی کسی رفتند که از رای بیشتری برخوردار بود! یکی از به اصطلاح اسلام شناسان این گونه قلم زده است: علی علیه السلام وصی پیغمبر صلی الله علیه و آله بود؛ اما وصایت ایشان به این معناست که پیغمبر صلی الله علیه و آله او را جانشینی خوب میدانست و وی را به عنوان کاندیدا به مردم معرفی کرد. اما پیغمبر صلی الله علیه و آله اختیار انتخاب جانشین را به مردم واگذار کرده بود!
اما با مطالعه و بررسی سخنان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، دیدگاه آن بزرگواران درباره اصل مسئله خلافت و رخداد های پس از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به خوبی روشن می شود. برای نمونه، در زیارت جامعه ائمه المومنین آشکارا به این موضوع اشاره شده است که سید بن طاووس رحمه الله در کتاب مصباح الزائر آن را از ائمه اطهار علیهم السلام نقل فرموده و مرحوم محدث قمی رحمه الله در کتاب شریف مفاتیح الجنان آن را از مصباح الزائر نقل کرده است. این زیارت، هم تحلیل هایی جامعه شناختی و روان شناختی از تاریخ پس از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله دربردارد که بیانگر انگیزه ها و عوامل محرک آن انحراف هاست، و هم پیامد هایی را تبیین میکند که پس از آن خطای بزرگ رخ داد.

1ـ2. رخداد های پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در زیارت جامعه ائمه المومنین

در این زیارت آمده است که عده ای منافق که در دل ایمانی نداشتند و دل آنان را
﴿ صفحه 291 ﴾
زنگار شرک و کفر فراگرفته بود با رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از در خدعه و نیرنگ درآمدند و بی ایمانی خویش را پنهان کردند تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رحلت فرمود: «فَلَمَّا مَضَى الْمُصْطَفَى صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اخْتَطَفُوا الْغِرَّةَ وَ انْتَهَزُوا الْفُرْصَةَ» پس هنگامی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رحلت فرمود، جامعه نوپای مسلمانان را غافل گیر کردند و فرصت را غنیمت شمردند.
از این فراز زیارت جامعه ائمه المومنین علیهم السلام روشن میشود حوادث پس از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، اتفاقی و بدون برنامه ریزی نبوده، بلکه با برنامه و نقشه ای از پیش طراحی شده رخ داده است. بنابراین از منظر اهل بیت علیهم السلام این حادثه ناشی از تحیر همه مسلمانان نبوده است؛ بدین معنا که با رفتن پیامبر صلی الله علیه و آله و روشن نبودن تکلیف جامعه اسلامی، این پرسش برای مسلمانان مطرح شود که با رفتن رسول خدا صلی الله علیه و آله چه کنیم و با طرح این پرسش، عده ای دور هم جمع شوند و راه حلی بیابند! بلکه این حادثه با طراحی و نقشه ای از پیش تعیین شده رخ داده است. در فرازی دیگر از این زیارت شریف آمده است:
«وَ أَسْرَعُوا لِنَقْضِ الْبَیْعَةِ وَ مُخَالَفَةِ الْمَوَاثِیقِ الْمُؤَكَّدَة وَ خِیَانَةِ الْأَمَانَةِ الْمَعْرُوضَةِ عَلَى الْجِبَالِ الرَّاسِیَةِ وَ أَبَتْ أَنْ تَحْمِلَهَا وَ حَمَلَهَا الْإِنْسَانُ الظَّلُومُ الْجَهُولُ ذُو الشِّقَاقِ وَ الْعِزَّةِ بِالْآثَامِ الْمُولِمَةِ وَ الْأَنَفَةِ عَنِ الاِنْقِیَادِ لِحَمِیدِ الْعَاقِبَةِ فَحُشِرَ سِفْلَةُ الْأَعْرَابِ وَ بَقَایَا الْأَحْزَابِ إِلَى دَارِ النُّبُوَّةِ وَ الرِّسَالَةِ وَ مَهْبِطِ الْوَحْیِ وَ الْمَلاَئِكَةِ وَ مُسْتَقَرِّ سُلْطَانِ الْوِلاَیَةِ وَ مَعْدِنِ الْوَصِیَّةِ وَ الْخِلاَفَةِ وَ الْإِمَامَةِ حَتَّى نَقَضُوا عَهْدَ الْمُصْطَفَى فِی أَخِیهِ عَلَمِ الْهُدَى وَ الْمُبَیِّنِ طَرِیقَ النَّجَاةِ مِنْ طُرُقِ الرَّدَى وَ جَرَحُوا كَبِدَ خَیْرِ الْوَرَى فِی ظُلْمِ ابْنَتِهِ وَ اضْطِهَادِ حَبِیبَتِهِ وَ اهْتِضَامِ عَزِیزَتِهِ بَضْعَةِ لَحْمِهِ وَ فِلْذَةِ كَبِدِهِ وَ خَذَلُوا بَعْلَهَا وَ صَغَّرُوا قَدْرَهُ وَ اسْتَحَلُّوا مَحَارِمَهُ وَ قَطَعُوا رَحِمَهُ
﴿ صفحه 292 ﴾
وَ أَنْكَرُوا أُخُوَّتَهُ وَ هَجَرُوا مَوَدَّتَهُ وَ نَقَضُوا طَاعَتَهُ وَ جَحَدُوا وِلاَیَتَهُ وَ أَطْمَعُوا الْعَبِیدَ فِی خِلاَفَتِهِ وَ قَادُوهُ إِلَى بَیْعَتِهِمْ مُصْلِتَةً سُیُوفَهَا مُشْرِعَةً أَسِنَّتَهَا وَ هُوَ سَاخِطُ الْقَلْبِ هَائِجُ الْغَضَبِ شَدِیدُ الصَّبْرِ كَاظِمُ الْغَیْظِ یَدْعُونَهُ إِلَى بَیْعَتِهِمُ الَّتِی عَمَّ شُومُهَا الْإِسْلاَمَ ؛ « برای شکستن بیعت و مخالفت با پیمان های محکم و موکد و خیانت در امانتی شتافتند که به کوه های استوار عرضه شد و آنها از حمل آن امتناع ورزیدند و انسان ستمکار نادان آن را به دوش گرفت؛ انسانی تفرقه انگیز که به گناهان دردآور افتخار می کرد و ابراز بندگی برای حسن عاقبت را ننگ می شمرد. پس اعراب پست و بازماندگان احزابی [که روزی برای ریشه کن کردن اسلام هم پیمان شده بودند] به سوی خانه نبوت و رسالت و محل هبوط وحی و فرشتگان و محل استقرار سلطان ولایت و معدن وصایت و خلافت و امامت روانه شدند. تا اینکه پیمان مصطفی را شکستند؛ پیمانی که درباره برادرش، پرچم هدایت و بیان کننده راه نجات از راه های باطل گرفته بود و جگر بهترین خلق خدا را با ظلم به دخترش و آسیب زدن به حبیبه اش و کوبیدن عزیزه اش جریحه دار کردند؛ دختری که پاره تنش و جگر گوشه اش بود، و شوهر دخترش را خوار کردند و منزلت او را کوچک شمردند و هتک حرمتش را حلال شمردند و رحم او را قطع کردند و برادری او را منکر شدند و دوستی او را ترک کردند و طاعتش را نقض نمودند و ولایتش را انکار کردند، و بردگان را درباره خلافتش به طمع انداختند و او را به سوی بیعت خود کشاندند؛ در حالی که زیر شمشیر برهنه و نیزه های کشیده بود و او قلبی خشمگین و غضبی برانگیخته داشت؛ اما به شدت صبر پیشه کرده و خشم خویش را
﴿ صفحه 293 ﴾
فرو خورده بود. او را به سوی بیعتی میخواندند که شومی آن عالم اسلام را فرا گرفت».