رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

فصل نخست: شکوه از نامردمی ها

« لَمّا مَرِضَتْ فاطِمَهُ(علیها السلام) الْمَرضَهَ الَّتِی تُوَفِّیَتْ فیِها دَخَلَت عَلَیْها نِساءُ الْمُهاجِرینَ وَ الاَنْصارِ، یَعُدْنَها، فَقُلْنَ لَها: کَیْفَ اَصْبَحْتِ مِنْ عِلَّتِکِ یَابْنَهَ رَسُولِ اللهِ؟ فَحَمِدَتِ اللهَ وَ صَلَّتْ عَلى اَبِیها(صلى الله علیه وآله) ثُمَّ قالَتْ اَصْبَحْتُ وَاللهِ عایِفَهً لِدُنْیاکُنَّ، قالِیَهً لِرِجالِکُنَّ، لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ عَجَمْتُهُمْ وَ سَئِمتُهُمْ بَعْدَ اَنْ سَبَرْتُهُمْ. فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ، وَ اللَّعِبِ بَعْدَ الْجِدِّ، وَ قَرْعِ الصَّفاهِ، وَ صَدْعِ الْقَناهِ، وَ خَتلِ الاْراءِ، وَ زَلَلِ الاَهْواءِ، وَ «لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ اَنفُسُهُمْ اَنْ سَخِطَ اللهُ عَلَیْهِمْ وَفِى الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ»(202) لا جَرَمَ لَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ رِبْقَتَها وَ حَمَّلْتُهُمْ اَوْقَتَها وَ شَنَنْتُ عَلَیْهِمْ غاراتَها. فَجَدْعاً وَ عَقْراً وَ «بُعْداً لِلْقَوْمِ الظّالِمین»(203) وَیْحَهُمْ اَنّى زَعْزَعُوها عَنْ رَواسِی الرِّسالَهِ وَ قَواعِدِ النُّبُوَّهِ وَ الدَّلالَهِ، وَ مَهْبِطِ الرُّوحِ الاَمِینَ وَ الطّبِینِ بِاُمُورِ الدُّنْیا وَ الدِّینِ «اَلاَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ»(204) هنگامی که فاطمه علیها السلام بیمار شد ـ همان بیماری ای
﴿ صفحه 242 ﴾
که در آن وفات یافت ـ زنان مهاجرین و انصار برای عیادت از ایشان بر او وارد شدند. پس به او گفتند: حال تو نسبت به بیماری ات چگونه است؟ پس خدا را حمد گفت و بر پدرش صلوات فرستاد. سپس فرمود: حال من به گونه ای است که به خدا قسم از دنیای شما متنفرم و بر مردان شما بسیار خشمگینم. آنان را بیرون افکندم بعد از آنکه آزمودم، و از آنها متنفر شدم پس از آنکه آنها را به دقت آزمودم. پس زشت باد کُند شدن بُرندگی ها، و به بازی گرفتن بعد از تصمیم جدی، و کوبیدن بر سنگ سخت و شکسته شدن نیزه ها و تیره و تار شدن اندیشه ها و انحراف خواسته ها، و چه زشت است آنچه برای خود از پیش فرستادند که خدا بر آنها خشم گرفت و پیوسته در عذاب می مانند. به ناچار ریسمان آن را بر گردن آنها انداختم و بار سنگینش را بر دوش آنان گذاشتم و از هر سو بر آنان حمله بردم. پس نفرین و لعن و دوری از رحمت خدا بر قوم ظالم باد! وای بر آنان! چگونه خلافت را از کوه های استوار رسالت و پایه های نبوت و هدایت و محل نزول روح الامین و کاردانان امور دنیا و دین جا به جا کردند [و به جایی بردند که هیچ امنیت و صلاحیتی برای استقرار در آنجا ندارد]؟! آگاه باشید که این همان زیان آشکار است.

1.مقدمه

با شدت یافتن بیماری زهرای بتول علیها السلام، زنان مهاجرین و انصار برای عیادت ایشان به خدمتشان مشرف شدند. صدیقه طاهره علیها السلام، این فرصت را نیز غنیمت شمرد و فریادی دیگر را در صفحات تاریخ به یادگار گذاشت که حجت را بر هر
﴿ صفحه 243﴾
حقیقت جویی تمام می کند. مادر حسنین علیهم السلام با وجود بیماری شدیدی که روز و شب های فراوانی همراه حضرت بود، کوشید از فرصت اجتماع آن زنان نیز استفاده کند و سخنانی را بیان فرماید که جای دیگر امکان بیان آنها به این شکل نبود.
با نگاهی به سخنان رسا، زیبا و مظلومانه زهرای مرضیه علیها السلام در این خطبه میبینیم که دیگر سخن از سرزمین فدک و غصب آن مطرح نیست؛ بلکه تکیه اصلی سخنان همسر علی علیه السلام بر مسئله خلافت و امامت امیر مومنان علیه السلام و اظهار غضب از تغییر مسیر امامت و ولایت است. در حقیقت میتوان گفت این خطبه فاطمه زهرا علیها السلام بهترین، کامل ترین و موثرترین دفاع حضرت از مسئله ولایت و امامت است. حضرت در همین خطبه کوتاه ـ که نشان میدهد حال حضرت اقتضای بیانی طولانی نداشته است ـ سخنانی بسیار عمیق، عبرت آموز، کوبنده و هشدار دهنده بیان کردند که دل های آماده را در هر عصری به خروش می آورد. سکوت و فریاد ها و قهر و غضب های حکیمانه زهرای مرضیه علیها السلام نشان از آن دارد که حضرت قصد داشت تا آخرین روزهای حیات مبارکش از مسئله ولایت و امامت دفاع کند و در حد ممکن، حقایق را برای مردم همه اعصار و امصار بیان فرماید. شاید مردم آن عصر دریابند به چه کار خطرناکی تن داده اند و چه آثار شومی بر این عمل آنان مترتب خواهد شد و از سوی دیگر راه بر همه حقیقت جویان باز بماند.
اقدام حکیمانه و مستدل صدیقه طاهره علیها السلام لایه های گوناگونی دارد که دفاع از امامت و ولایت امیر مومنان علیه السلام و افشاگری درباره متصدیان خلافت، یکی از آن لایه هاست. لایه عمیق تر اقدام حضرت این حقیقت است که دفاع ایشان از امیر مومنان علیه السلام و مسئله امامت، امری عاطفی و خانوادگی و برخاسته از علاقه شخصی ایشان به همسر معصوم و مظلوم خویش و این گونه مسائل نبود؛ البته دفاع از حق همسر و پیشگیری از مظلومیت او کار پسندیده ای است؛ اما دفاع حضرت زهرا علیها السلام بسیار
﴿ صفحه 244 ﴾
فراتر از مسئله دفاع از حق شوهر است. حقیقت این است که امامت، موجب بقای اسلام است. از این رو دفاع از امامت امیر مومنان علیه السلام به معنای دفاع از اسلام است. اگر نبود نقشی که امیر مومنان علیه السلام در کمال محدودیت و مظلومیت ایفا کردند، به جد میتوان گفت که نامی از اسلام باقی نمی ماند، چه رسد به حقانیت مذهب شیعه و معارف اهل بیت علیهم السلام. وجود پربرکت امیر مومنان علی و صدیقه کبری علیهما السلام و پس از ایشان، وجود آسمانی فرزندان پاک و معصوم این دو نور الهی علیهم السلام و سخنان و اقدامات معصومانه و حکیمانه ایشان بود که اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله را در پیچ و خم تاریخ زنده نگه داشت. اگر نبود رهنمود های الهی و نورانی این انسان های معصوم و این عالمان به علم الهی، دیگران آگاهانه یا ناآگاهانه اسلام ناب را از ریشه بر میکندند. پس در ارزیابی رفتار حضرت زهرا علیها السلام و انشای این خطبه شریف باید گفت: نخستین و روشن ترین هدفی که برای این اقدام میتوان بر شمرد مسئله حمایت از ولایت و امامت است؛ اما هدف مریم کبری علیها السلام بدین جا نمی انجامد. لایه زیرین این اقدام بانوی دو عالم علیها السلام حفظ و صیانت از اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله بود.
اما مسئله به این حقیقت نیز نمی انجامد و میتوان لایه ژرف تری را در انگیزه زهرای مرضیه علیها السلام کاوید. گاه شخصی برای دفاع از اسلام در جهاد شرکت میکند؛ اما اگر عمق دلش را بکاویم خواهیم دید که ترس از گرفتار شدن در عذاب جهنم یا امید رسیدن به نعمت های بهشت و حور و قصور وی را به شرکت در جهاد کشانده است. اما آیا دفاع معصومان علیهم السلام، به ویژه حضرت زهرا علیها السلام از اسلام ناب، تنها به جهت انجام تکلیفی واجب بوده است یا نکته ای عمیق تر نیز وجود دارد؟ حقیقت این است که لایه زیرین این دفاع، دل سوزی برای هدایت و سعادت مردم بود. بانوی دو عالم علیها السلام میدید که اگر مردم از اسلام ناب محروم
﴿ صفحه 245 ﴾
شوند، هم سعادت دنیا را از دست خواهند داد و هم به عذابی ابدی گرفتار خواهند آمد. زهرای مرضیه علیها السلام آرزو داشت تا آنجا که ممکن است مردم را به سوی سعادت دنیا و آخرت هدایت کنند. بزرگ بانوی عالم وجود، پاره ای از نور آن کسی است که خدای متعال در توصیف او میفرماید: لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْكُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ؛ (205) «هر آینه پیامبری از خود شما به سویتان آمد که آنچه شما را آزار میدهد بر او گران می آید و بر [هدایت] شما حریص و با مومنان دل سوز و مهربان است». فاطمه علیها السلام پاره وجود کسی است که خدای متعال در مدح او با زبان عتاب می فرماید: : عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ ؛(206) «خدایت عفو کند، چرا به آنان اذن ماندن دادی؟ [چقدر تو مهربانی!]» و نیز می فرماید: فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً؛(207) «گویا میخواهی به سبب اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنی، اگر به این گفتار ایمان نیاورند!»
یکی از روش های ستایش بلیغ، مدح در زبان عتاب است. بدین معنا که متکلم با زبان به ظاهر عتاب انگیز و سرزنشگر، شدت صفات خوب مخاطب را بیان میکند. بیان عتاب آلود خدای متعال به حضرت رسول صلی الله علیه و آله نشان شدت علاقه وی به هدایت مردم و ناراحتی ایشان از گمراهی آنان است. گویا خداوند به رسول خود میفرماید: تو وظیفه خود را انجام داده ای و بیش از این وظیفه نداری و لازم نیست تا این حد در غم و غصه گمراهی آنان بمانی که این غصه جان عزیزت را به خطر بیندازد. آنان را رها کن! چنان که در آیه ای دیگر می فرماید: فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّى
﴿ صفحه 246 ﴾
عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا ؛(208) «پس روی برگردان از کسی که از یاد ما روی میگرداند و جز زندگی مادی دنیا را نمی طلبد!» رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از این که عده ای حق را نمی پذیرند و باطل را بر آن مقدم می سازند و با این کار اسباب شقاوت دنیا و آخرت خویش را فراهم میکنند آن قدر غمگین بود که خدای متعال جانش را در خطر دید و او را دل داری داد. زهرای مهربان علیها السلام نیز کسی است که جوهر وجود چنین کسی در وجودش تجسم یافته است. از این رو حضرت دوست دارد تا آخرین نفس، حتی اگر شده یک نفر را با نور حق آشنا کند و زمینه هدایتش را فراهم سازد و او را از گمراهی، لجاجت و دنیا پرستی نجات بخشد.
پس میتوان گفت حقیقت این است که سه انگیزه اساسی، بانوی دو عالم علیها السلام را به سوی این کوشش ها و مجاهدت ها سوق می داد که این سه در طول یکدیگر بودند: نخست دفاع از امامت، دوم حفظ اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله، و سوم دل سوزی برای هدایت مردم به سوی سعادت و دور کردن آنان از شقاوت. از این رو حضرت هر فرصتی را برای تحقق این اهداف غنیمت می شمرد.

2.شکوه ها در پاسخ یک احوال پرسی

راوی خطبه صدیقه طاهره علیها السلام میگوید: هنگامی که حضرت زهرا علیها السلام بیمار شد ـ همان بیماری که بر اثر آن از دنیا رحلت فرمودند ـ زنان مهاجرین و انصار به عیادت ایشان آمدند و احوال حضرت را جویا شدند.
فقلن لها کیف اصبحت من علتک یا ابنه رسول الله؛ «پس به او گفتند: حال تو نسبت به بیماری ات چگونه است؟» معنای تحت اللفظی «کیف اصبحت؟» میشود: «چگونه صبح کردی؟»؛اما این تعبیری شایع در زبان عربی است که برای
﴿ صفحه 247 ﴾
احوالپرسی به کار میرود. معادل آن در زبان فارسی همان تعبیر شایعی است که برای احوالپرسی به کار می بریم و می گوییم: «حال شما چطور است؟»
زهرای مظلومه علیها السلام این احوالپرسی را میتوانست با جملاتی کوتاه پاسخ دهد و مطلب را پایان دهد؛ اما حضرت این فرصت را غنیمت شمرد و در پاسخ آنها سخنرانی خویش را آغاز فرمود: فحمدت الله وصلت علی ابیها؛ «پس خدا را حمد گفت و بر پدرش صلوات فرستاد». حضرت همچون همه سخنرانی های اسلامی خطبه خود را با حمد الهی و صلوات بر پدر بزرگوارش آغاز فرمود. ثم قالت اصبحت والله عائفه لدنیاکن قالیه لرجالکن؛ «سپس فرمود: حال من به گونه ای است که به خدا قسم از دنیای شما متنفرم و بر مردان شما بسیار خشمگینم». طبیعی است که مسئولیت رخدادهای پیش آمده به عهده مردان بود و زنان به صورت مستقیم مسئول آنها نبودند. از این رو حضرت خشم خود را بر مردان آنان اعلام میدارند.
لفظتهم بعد ان عجمتهم؛ «آنان را بیرون افکندم پس از آنکه آزمودم». این سخن حضرت، همچون دیگر سخنانشان تعبیری بسیار ادیبانه است که معمولا ما از بیان زیبایی ها و ادای حق آنها عاجزیم. معمولا وقتی میخواهند چیزی مانند خرما را که به سلامت آن شک دارند پیش از خوردن آزمایش کنند، نخست آن را زیر دندان ها فشاری میدهند تا سلامت یا خرابی آن معلوم شود. عرب به این کار «عجمه» میگوید.(209) مقصود صدیقه طاهره علیها السلام این است که مهاجرین و انصار را آزمودم تا معلوم شود در مسیر حق گام بر میدارند یا از حق فاصله گرفته اند؛ اما در همان امتحان نخست روشن شد که آنها افرادی منحرف و به دور از سلامت ایمان اند. از این رو آنها را بیرون انداختم. «لفظ» به
﴿ صفحه 248 ﴾
معنای بیرون انداختن است و لفظ را لفظ گویند؛ چون هوایی است که انسان از دهان بیرون می اندازد.(210)
وسئمتهم بعد ان سبرتهم؛ «و از آنها متنفر شدم بعد از آنکه آنها را به دقت آزمودم». گاهی انسان هنگام خرید جنس، تنها ظاهر آن را نگاه میکند؛ اما گاهی با دقت زیرو روی آن را بررسی میکند تا به کیفیت آن پی ببرد. «سَبَرَ» به معنای بررسی دقیق چیزی است.(211)
«فقبحا لفلول الحد و اللعب بعد الجد و قرع الصفاه و صدع القناه و ختل الاراء و زلل الاهواء؛»
«پس زشت باد کند شدن برندگی ها، و به بازی گرفتن بعد از تصمیم جدی، و کوبیدن بر سنگ سخت، و شکسته شدن نیزه ها، و تیره و تار شدن اندیشه ها، و انحراف خواسته ها».
در هر زبان برای بیان تنفر از کسی یا چیزی تعبیراتی وجود دارد. در زبان عربی نیز تعبیراتی برای این منظور وجود دارد که برخی از آنها در قرآن نیز آمده است. برای نمونه، در قرآن کریم کلمه «بُعدا» برای قوم عاد و ثمود به کار رفته است. خدای متعال می فرماید: أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ كَفرُواْ رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْداً لِّثَمُودَ (212) «آگاه باشید که ثمودیان به پروردگارشان کفر ورزیدند. هان، دور باد ثمود.» نیز میفرماید: أَلا إِنَّ عَاداً كَفَرُواْ رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْداً لِّعَادٍ قَوْمِ هُودٍ (213) «آگاه باشید که قوم عاد به پروردگارشان کفر ورزیدند. هان، دور باد عاد، قوم هود.» تعبیر «بُعدا» مانند «لعن» است. هنگامی که بر کسی لعن فرستاده میشود مقصود این است که او از رحمت خدا به دور باد. «بُعدا» نیز به همین معناست. گاهی در چنین مقامی تعبیر های ادبی
﴿ صفحه 249 ﴾
دیگری نیز به کار میرود. در اینجا حضرت زهرا علیها السلام تعبیر «قُبحا» را به کار برده اند که تعبیری شبیه به همان تعبیر «بُعدا» است. فاطمه علیها السلام با تعبیرات ادبی شمشیر هایی را زشت می شمارد که باید برای جهاد آماده و برنده باشند؛ اما کند شده و از به کارگیری در مسیری بازمانده اند که باید در آن به کار گرفته شوند. همچنین حضرت سهل انگاری آنان را در امری بسیار مهم، زشت می شمارد؛ امری که به تصمیم هایی جدی و خارج از شوخی نیازمند است. کارهای مهم در حوزه سیاست، اقتصاد، فرهنگ، علم، جهاد و... به طرح و نقشه هایی دقیق و جدی نیازمند است که نباید به شوخی گرفته یا درباره آن سهل انگاری شود. بسیار زشت و قبیح است که انسان از کنار مسائل مهم این حوزه ها با سهل انگاری و لاابالی گری بگذرد. در حقیقت حضرت از روحیه لاابالی گری آنان درباره سرنوشت جامعه اسلامی شکایت می کند و کار آنان را بسیار زشت میشمارد. سخن حضرت بدین معناست که شما دین اسلام را که عامل حیات و سعادت دنیا و آخرت شماست و باید با جدیت با آن برخورد کنید به بازی گرفته اید.
دیگر تعبیر بانوی صاحب سخن علیها السلام، زشت و احمقانه شمردن کوبیدن بر سنگ بود. روشن است که برای باز شدن در، باید حلقه در را کوبید. اگر انسان به جای حلقه در، بر صخره ای بکوبد و انتظار باز شدن در را داشته باشد کار احمقانه ای انجام داده است. مقصود حضرت این است که خداوند دری از رحمت خویش را به روی شما باز کرده است و شما برای سرازیر شدن رحمت الهی باید آن در را بکوبید؛ اما شما به جای کوبیدن در رحمت الهی سراغ صخره ای رفته اید و آن را میکوبید که هیچ سودی برای شما نخواهد داشت. شما به جای اینکه درِ علم، رحمت و سعادت را بکوبید، سراغ کسی رفته اید که به سنگی می ماند که هرچه بر آن بکوبید پاسخی نمی شنوید.
﴿ صفحه 250 ﴾
زهرای مجاهده علیها السلام از شکسته شدن نیزه ای اظهار انزجار کرد که اکنون هنگامه استفاده از آن است. مقصود حضرت این است که خدای متعال با هدایت شما به دین مبین اسلام، در حقیقت شما را به سلاحی کارگر مسلح ساخت که باید از آن در برابر دشمنان ولی خدا که در حقیقت دشمن سعادت شما هستند بهره بگیرید؛ اما شما با ناسپاسی و اهمیت ندادن به این نعمت و رحمت الهی به روزی افتاده اید که سلاح شما کارایی خویش را از دست داده است.
زشتی دیگری که صدیقه کبری علیها السلام در حال و روز آن مردم می بیند، آرای خطا، بی پایه و مبهمی است که بر آن تکیه کرده بودند. زشت تر از این حالت ناامید کننده، خواهش های نفسانی و هوس هایی بود که در دل آنان به هیجان آمده و راه هر اندیشه صحیح را بر آنان بسته بود.
لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَفِی الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ ؛(214) «و چه زشت است آنچه برای خود از پیش فرستادند که خدا بر آنها خشم گرفت و پیوسته در عذاب میمانند».
فاطمه عالمه علیها السلام با اقتباس از قرآن کریم، حاصل کار آنان در عالم آخرت را نیز زشت و نافرجام می شمارند. چنان که در فصل گذشته گفتیم، آیاتی که حضرت لا به لای سخنرانی های خویش بدانها استشهاد میکند آیاتی بسیار کوبنده است که حاکی از بینش عمیق آن معصومه علیها السلام درباره جریانی است که در سقیفه شکل گرفت و ادامه یافت. استشهادهای حضرت بیانگر این حقیقت است که این حرکت، اگر بالفعل کفر نباشد، به گونه ای است که به کفر خواهد انجامید. در این فراز نیز حاصل کار مردان مهاجر و انصار را ذخیره نامبارکی میشمارد که برای خود از پیش فرستادند؛ ذخیره ای که موجب غضب الهی بر
﴿ صفحه 251 ﴾
آنها شد؛ به گونه ای که در عذاب جاودانه خواهند ماند. بی شک عذاب جاودانه جز برای کافر نخواهد بود و مومن اگر عذابی داشته باشد، موقت خواهد بود. یادآوری این آیه در کلام زهرای مرضیه علیها السلام بدین معناست که عاملان این انحراف، دست کم به راهی رفته اند که به کفر می انجامد.
لا جَرَمَ لَقَدْ قَلَّدَتْهُمْ رِبْقَتُها وَ حَمَّلَتْهُمْ اَوْقَتُها، وَ شَنَّنَتْ عَلَیْهِمْ غاراَتُها، فَجِدْعاً وَ عَقْراً وَ «بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمینَ »(215)؛ «به ناچار ریسمان آن را بر گردن آنها انداختم و بار سنگینش را به دوششان گذاشتم و از هر سو بر آنان حمله بردم. پس نفرین و لعن و دوری از رحمت خدا بر قوم ظالم باد!»
فاطمه مظلومه علیها السلام در خطبه فدکیه نیز شبیه به این تعبیر را خطاب به متصدی خلافت به کار بردند و فرمودند: «پس بگیر این [خلافت] را در حالی که رام شده و افسار آن آماده و مهیای سواری است؛ اما در روزی که محشور شوی با تو روبه رو خواهد شد.».(216) در اینجا نیز حضرت پس از بیان آنکه از سر ناچاری امر خلافت را رها کرده اند، تعبیراتی را به کار میبرند که در مقام نفرین به کار میرود. البته برخی از این تعبیر ها در ادبیات ما چندان مانوس به نظر نمی رسد. «جَدعا» یعنی «بینی اش بریده باد!»(217) و عقرا یعنی دست و پایش بریده باد! و «عَقَرَ» یعنی دست و پای شتر را با شمشیر قطع کرد.(218) تعبیر جدعا و عقرا تعابیری مرسوم اند که در زبان عربی برای نفرین به کسی به کار میروند. در حقیقت حضرت آنان را مردمی ستمگر خوانده و خواهان دوری آنان از رحمت خدا و گرفتاری شان به نهایت ذلت شده است.
﴿ صفحه 252 ﴾