رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

2 . افشای توطئه خطرناک

طبیعی است که اشخاص ساده و سطحی نگری تا حدی تحت تاثیر سخنان وی قرار گیرند. از این رو صدیقه کبری علیها السلام بار دیگر به ایراد سخن پرداختند و فرمودند:
«سُبْحانَ اللَّهِ، ما کانَ اَبی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ کِتابِ اللَّهِ صادِفاً، وَ لا لِاَحْکامِهِ مُخالِفاً، بَلْ کانَ یَتْبَعُ اَثَرَهُ، وَ یَقْفُو سُوَرَهُ، اَفَتَجْمَعُونَ اِلَى الْغَدْرِ اِعْتِلالاً عَلَیْهِ بِالزُّورِ» پاک و منزه است خدا (جای تعجب است)! پدر من روی گردان از کتاب و با احکام آن مخالف نبود؛ بلکه پیوسته پیرو آن و تابع سوره هایش بود. پس آیا برای
﴿ صفحه 211 ﴾
بی وفایی به او جمع می شوید؛ درحالی که برای این عمل خود دروغی را بهانه میکنید؟»
زهرای مرضیه علیها السلام در ادامه تعبیری رمز آمیز بیان کردند و فرمودند: « وَ هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبیهٌ بِما بُغِیَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ فی حَیاتِهِ » این عمل پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله شبیه نقشه هایی است که برای قتل او در زمان حیاتش کشیده شد». صدیقه کبری علیها السلام به اجمال این مسئله را مطرح میکنند؛ اما درباره توطئه قتل پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان حیات آن حضرت، مورخان ماجرایی را نقل کرده اند که به اجمال از این قرار است:
در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله گروهی از منافقان هنگام بازگشت از جنگ تبوک توطئه کردند شتر رسول خدا صلی الله علیه و آله را در گردنه ای میان تبوک و مدینه رم دهند و ایشان را به دره پرتاب کنند و به قتل برسانند. حضرت به وسیله وحی از توطئه آنان باخبر شد. وقتی سپاه اسلام به گردنه رسید، پیامبر به عمار دستور داد مهار شتر را بگیرد و به حذیفه فرمود از پشت سر، شتر را براند.
شب هنگام بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله به بالای دره رسید. منافقان که از پیش خود را آماده کرده و صورت هایشان را با پارچه پوشانده بودند نزدیک شتر حضرت رفتند تا توطئه قتل را عملی کنند. پیامبر بی درنگ نهیبی به آنان زد و به حذیفه فرمود: با عصایی که در دست داری بر صورت شترانشان بزن. حذیفه نیز چنان کرد که حضرت فرموده بود.
منافقان که حدس زدند پیامبر به وسیله وحی از توطئه آنان آگاه گشته دچار وحشت شدند و گریختند. برخی از اصحاب که آنان را شناخته بودند نزد پیامبر آمدند و از ایشان خواستند اجازه دهد منافقی را که به جان حضرت قصد سوء داشتند، گردن بزنند. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «دوست ندارم مردم بگویند همین که محمد از جنگ با مشرکان فراغت یافت به کشتن یاران خود دست زد».
﴿ صفحه 212 ﴾
این جریانی است که جز مورخان شیعه(169) مورخان اهل سنت نیز آن را نقل کرده اند.(170) به هر حال با توجه به قراین موجود، به ویژه نقلی که واقدی در المغازی آورده، میتوان فهمید که مقصود حضرت زهرا علیها السلام از این سخن، ماجرای ترور پیامبر صلی الله علیه و آله است. مقصود حضرت این است که رفتار آنها با دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله به همان غائله ای شبیه است که برای قتل پیامبر صلی الله علیه و آله تدارک دیده شده بود و این هم ادامه همان جریان است که حذف اهل بیت رسول خدا علیهم السلام را پیگیری میکند. سپس حضرت بار دیگر برای روشن شدن حقیقت و برطرف شدن هرگونه شبهه احتمالی آنان را به قرآن کریم دعوت میکنند و میفرمایند: هذا کِتابُ اللَّهِ حَکَماً عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، یَقُولُ: «یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِ یَعْقُوبَ »(171) این کتاب خدا که داوری عادل و ناطقی روشن است میگویند: [زکریا گفت: خدایا... از نزد خود جانشینی به من ببخش که] وارث من و دودمان یعقوب باشد.» بنابر این آیه نورانی، حضرت زکریا علیه السلام در حالی که سن بالایی داشت و همسرش نازا بود از خداوند درخواست میکند که به او فرزندی عطا کند که وارث او و دودمان یعقوب باشد. صدیقه طاهره علیها السلام با اشاره به این آیه، آنان را به نص قرآن کریم ارجاع میدهند و مقصود حضرت این است که اگر این کلام درست باشد که پیامبران ارث باقی نمی گذارند باید انبیای الهی خود از این نکته آگاه باشند. پس چگونه حضرت زکریا از خداوند وارثی را درخواست میکند که از او راضی باشد و خداوند نیز دعای او را پذیرفت و حضرت یحیی را به ایشان عطا کرد؟ فاطمه زهرا علیها السلام باز به آیه ای دیگر که به طور صریح مخالف کلام ابوبکر است اشاره میکند و میفرماید: و یقول «وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ»؛(172) «و قرآن میگوید: و سلیمان
﴿ صفحه 213 ﴾
از داود ارث برد». کلام صدیقه کبری علیها السلام به این حقیقت اشاره دارد که اگر این سخن صحیح است که انبیا ارثی باقی نمی گذارند، چگونه قرآن کریم میفرماید: حضرت سلیمان از حضرت داود ارث برد؟ از تعارض این حدیث با قرآن کریم روشن میشود که این حدیث درست نیست و رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین سخنی نفرموده اند یا بیشترین توجیهی که میتوان برای آن بیان کرد این است که بگوییم راوی کلام را اشتباه شنیده است و ممکن است اصل حدیث چنان که پیش تر گفتیم این گونه باشد:
«ان العلما ورثه الانبیا ان الانبیاء لم یورثوا دینارا ولا درهما ولکن ورثوا العلم فمن اخذ منه اخذ بحظ وافر»(173) به راستی علما وارثان انبیا هستند. به راستی انبیا دیناری به ارث نمی گذارند و نه درهمی، اما علم را به ارث میگذارند. پس هرکس از آن (علم) برگیرد، بهره فراوان برگرفته است». این سخن برای تشویق مردم به فراگیری علومی است که انبیا برای ایشان به جا گذاشته اند؛ اما معنای این سخن آن نیست که پیامبران از آن جهت که فردی از افراد جامعه و تابع احکام الهی اند، مانند دیگر افراد جامعه برای اهل خود ارث نمی گذارند. بنابراین این سخن صحیح نیست که آنچه از انبیای الهی باقی می ماند در اختیار ولی امر پس از ایشان است؛ چرا که سخنی بر خلاف نص قرآن کریم است.
پاره وجود رسول خدا علیهما السلام بار دیگر به قرآن کریم استناد میکند و میفرماید:و بَیَّنَ عَزَّ وَ جَلَّ فیما وَزَّعَ مِنَ الْاَقْساطِ، وَ شَرَعَ مِنَ الْفَرائِضِ وَالْمیراثِ، وَ اَباحَ مِنْ حَظِّ الذَّکَرانِ وَ الْاِناثِ، ما اَزاحَ بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلینَ وَ اَزالَ التَّظَنّی وَ الشُّبَهاتِ فِی الْغابِرینَ؛ «و خدای عزوجل در آنجا که سهمیه ها را توزیع، و واجبات و ارث ها را تشریع و سهم مردان و زنان را آشکار فرمود چیزی را تبیین کرد که توجیه باطل گویان را دور کرد و گمان ها و شبهات را در حق گمراهان زدود».
﴿ صفحه 214 ﴾
خدای متعال در قرآن کریم آیاتی درباره ارث نازل فرموده که در آنها تفاوت ارث زن و مرد و طبقات مختلف وارثان را بیان کرده و سهم الارث هر یک را تعیین نموده و به طور کلی همه مسلمانان را مشمول این قاعده دانسته است و انبیا را از آن استثنا نکرده است. بنابراین جایی برای این شبهه باقی نگذاشته است تا کسی بگوید رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ارثی به جا نگذاشته و هرچه از ایشان باقی مانده است باید صرف مصالح عموم مسلمانان گردد. این حکم قرآن استثنا ندارد و برای همه مسلمانان جاری است.
حضرت زهرا علیها السلام در ادامه با اقتباس از آیه ای که در داستان حضرت یوسف آمده است میفرمایند: کلا« بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ »(174) هرگز چنان [که شما میگویید] نیست! بلکه هوای نفس شما امری را برایتان آراسته است. پس صبری نیکو باید و خداست که باید برای آنچه شما توصیف میکنید از او یاری خواست».
برادران یوسف علیه السلام هنگامی که او را در چاه انداختند و پیراهن خونین وی را برای پدر آوردند گفتند: گرچه تو سخن ما را باور نمی کنی، ماجرا این است که ما یوسف را نزد اثاث خود گذاشته بودیم و هنگامی که بازگشتیم دیدیم که گرگ او را خورده و این پیراهن خون آلود از او باقی مانده است.(175) حضرت یعقوب علیه السلام در پاسخ آنان فرمود: «حقیقت این نیست که شما گفتید، بلکه آنچه گفتید تصویری نفسانی و شیطانی است و قصد دارید مرا فریب دهید. اما من صبری نیکو خواهم داشت و در این جریانی که شما نقل میکنید از خداوند کمک میخواهم».
﴿ صفحه 215 ﴾
حضرت زهرا علیها السلام نیز سرانجام با اقتباس از قرآن کریم همین پاسخ را بیان میفرمایند. پاسخ نهایی فاطمه مظلومه علیها السلام بدین معناست که همان گونه که فرزندان یعقوب به وی دروغ گفتند، تو هم به من دروغ میگویی و من باید در این ماجرا صبری نیکو داشته باشم و از خداوند یاری جویم.

3 . شگردی دیگر

با سخنان محکم و صریح دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله بار دیگر انتظار فرد مقابل برآورده نشد. وی قصد داشت با ستایش حضرت زهرا علیها السلام فضا را آرام کند و کار خود را به سرانجام رساند؛ اما سخنان رسای فاطمه علیها السلام دوباره فضای مسجد را تغییر داد و اذهان عمومی را به سویی دیگر برد. همه می شنیدند که دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله سخن از نیرنگ، دروغ و تکرار غائله ای به میان می آورد که برای قتل پیامبر صلی الله علیه و آله اجرا شده بود و به راستی این سخنان بسیار عجیب است. ابوبکر با دیدن این اوضاع دوباره رشته سخن را به دست میگیرد و میگوید: «صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ»(176) «و صدقت ابنته. انت معدن الحکمه و موطن الهدی و الرحمه و رکن الدین و عین الحجه؛» خدا و رسولش راست گفتند و دخترش راست گفت. تو معدن حکمت و جایگاه هدایت و رحمت و رکن دین و سرچشمه دلیل هستی».
فاطمه زهرا علیها السلام در رد توجیهاتی که ابوبکر برای اعمال خود بر شمرد آیاتی از قرآن کریم تلاوت فرمود و اعمال آنان را خدعه و غائله ای شبیه به توطئه قتل پیامبر صلی الله علیه و آله خواند. وی در مقام پاسخ، سخن خدا و رسولش را تصدیق میکند و افزون بر آن سخن دختر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله را نیز صادق میشمارد. سپس اوصافی را برای
﴿ صفحه 216 ﴾
فاطمه علیها السلام بیان میکند که به راستی اوصافی عجیب است. طبیعی است که اگر بخواهند خشم کسی را فرو بنشانند و فضا را لطیف و دوستانه نشان دهند باید از همین شیوه استفاده کنند. وی که ادامه بحث را به صلاح نمی بیند این گونه ادامه میدهد: « لا اَبْعَدُ صَوابَکِ وَ لا اُنْکِرُ خِطابَکِ، هؤُلاءِ الْمُسْلِمُونَ بَیْنی وَ بَیْنَکِ قَلَّدُونی ما تَقَلَّدْتُ، وَ بِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ اَخَذْتُ ما اَخَذْتُ، غَیْرَ مَکابِرٍ وَ لا مُسْتَبِدٍّ وَ لا مُسْتَأْثِرٍ، وَ هُمْ بِذلِکَ شُهُودٌ.» من بر حق بودن تو را دور نمی شمارم و سخنان تو را انکار نمی کنم. این مسلمانان اند که بین من و بین تو هستند. آنچه به گردن گرفتنم اینان به گردنم انداختند و آنچه را گرفتم با موافقت همگی و زورگو و خودرای و منفعت طلب نبودم و اینان بر این مطلب شاهدند».
در برخی نسخه ها(177) که صحیح تر به نظر میرسد آمده است: «لا ادلی بجوابک، و لا ادفعک عن صوابک» در مقام پاسخ تو بر نمی آیم و بر حق بودن تو را رد نمی کنم». به هر حال مقصود وی این است که قصد ندارد در برابر سخنانی که فاطمه علیها السلام بیان فرمود بحث را ادامه دهد و در عین حال، ادعا میکند که این سخنان را صادق میداند و آنها را تکذیب نمی کند. در حقیقت هنگامی که وی میبیند در برابر آیات قرآن کریم و سخنان حضرت زهرا علیها السلام پاسخی قانع کننده ندارد و فضای مجلس اقتضا نمی کند که مسئله بیش از این ادامه یابد، بهترین راهکار را قرار دادن حضرت روبه روی مسلمانان میبیند. پس چنین وانمود میکند که چون همه مردم با خلافت وی موافقت کرده اند، کار وی درست بوده است. امیر مومنان علیه السلام در تشریح این جریان میفرمایند: «برای گرفتن خلافت از ما و غصب فدک به اجماع مسلمین استناد کردند و گفتند که امت اسلامی بر خطا اتفاق نمی کنند».
﴿ صفحه 217 ﴾

4 . بررسی اجماع ادعا شده

داستان ادعای اجماع در امر خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله امری است که به شوخی شبیه تر است. جریان سقیفه، به نقل محدثان و مورخان شیعه و اهل تسنن جریانی است که از اختلاف بین دو طایفه انصار بر سر خلافت آغاز شد. هنگامی که خبر تجمع آنان به گوش مهاجرین رسید چند تن از مهاجرینی که سرانجام دستگاه خلافت را به دست گرفتند، با سرعت خود را به جمع آنان رساندند و درباره مسئله خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله با آنان به منازعه پرداختند. خلیفه دوم خود جریان را این گونه نقل میکند: «من دیدم نزدیک است اختلاف به جای باریکی کشیده شود. از این رو به ابوبکر گفتم: دستت را باز کن! پس دستش را باز کرد و من با او بیعت کردم. به دنبال من مهاجرین بیعت کردند. سپس انصار بیعت کردند»!(178) این اجتماعی است که در پاسخ فاطمه علیها السلام بدان استناد شد. از خلیفه دوم نقل شده است: ان بیعه ابی بکر کانت فلته وقی الله شرها؛(179) (به راستی که بیعت ابوبکر امری شتاب زده بود که خداوند شر آن را محفوظ داشت». اگر مسلمانان در امری اجماع داشته و بر سر آن اختلافی نداشته باشند و بدین سبب از خطا محفوظ باشند، چگونه است که خلیفه دوم آن را امری شتاب زده میخواند که خداوند مسلمانان را از شر آن نگاه داشته است؟! چگونه است که میگوید: من برای جلوگیری از اختلاف و خون ریزی دستم را دراز کردم و با او بیعت کردم؟! اگر اینان اجماع را مصحح امر خلافت میدانند، باید دست کم نظر دیگران را میپرسیدند تا از وجود اجماع یا عدم آن آگاهی می یافتند و اجازه می دادند
﴿ صفحه 218 ﴾
هرکس رای خود را اعلام کند. چگونه سخن از اجماع به میان می آورند، در حالی که از همان آغاز با یکدیگر به شدت اختلاف داشتند و کار به اینجا کشید که به روی هم شمشیر کشیدند و او برای جلوگیری از خون ریزی به سوی ابوبکر دست دراز می کند و سپس خود این کار را نسنجیده و شتاب زده میخواند؟!
حقیقت این است که آنها همه امت نبودند. مگر فاطمه، امیر مومنان علهیما السلام، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و بسیاری دیگر، افراد این امت نبودند؟! بر فرض که اهل سقیفه بر خلافت و تصرف فدک اجماع کردند؛ کدام سند گواه این است که مردم گفته باشند چنین کاری را مرتکب شوید؟ ابوبکر خود در پاسخ زهرای معصومه علیها السلام برای توجیه کارش به حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله استناد کرد و مدعی شد که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله اختیار اموالی را که پس از ایشان باقی میماند، به دست ولی امر پس از خود داده است. حتی اگر این حدیث نیز درست بود، بنابر بیعتی که پیغمبر حدود هشتاد روز پیش تر در غدیر خم از مسلمانان گرفته بود، باید آن اموال در اختیار علی علیه السلام قرار میگرفت، نه اینکه مباشر علی و زهرا علیهما السلام را از آن ملک بیرون، و خود آن را تصرف کنند.
به هر حال، این جریان به تعبیر حضرت زهرا علیها السلام، توطئه و غائله ای بسیار خطرناک بود، شبیه به توطئه ای که برای قتل پیامبر صلی الله علیه و آله تدارک دیده شده بود. بر ماست که از کنار دقایق کلام زهرای معصومه علیها السلام با غفلت نگذریم. صدیقه کبری علیها السلام در مقابل توجیه های آنان آیه ها و عبارت هایی را به کار می برند که در شان کفار، مشرکان و منافقان است، و این جریان را به جریان فرزندان یعقوب تشبیه میکنند. همه تلاش های بزرگ بانوی عالم خلقت علیها السلام از آن روست که حقیقت جویان دیدگانشان از نور حقیقت محروم نشود و حقیقت اسلام و مسیر درست آن بر همگان آشکار گردد و مردم دریابند که معادن معارف دین چه کسانی هستند و
﴿ صفحه 219 ﴾
حقیقت دین را باید از چه کسانی آموخت. اگر کسی ادعا کند خطبه مبارک بانوی دو عالم علیها السلام بود که موجب بقای اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله گشت و اگر نبود سخنان صریح و بی نظیر دختر رسول خدا علیهما السلام امروز اثری از شیعه در عالم پیدا نمی شد، سخنی گزاف نگفته است. حقیقت این است که وجود تشیع و حتی معارفی که از اهل بیت علیهم السلام میان اهل تسنن باقی مانده، مرهون این خطبه حضرت زهرا علیها السلام است.