فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

3 . پناه بردن به سوگند

با توجه به سه مطلبی که در پاسخ حضرت زهرا علیها السلام گفته شد، باید به چند نکته که در تشخیص وظیفه امروز ما مفید است توجه داشت. اهتمام به تشخیص وظیفه عصر خویش و کوشش برای انجام آن نکته ای است که باید هنگام مطالعه روایت، بحث های تاریخی، اعتقادی، اخلاقی و... در نظر داشت. البته آگاهی از جریان های تاریخی امری بایسته است؛ به ویژه چگونگی برخورد با اهل بیت گرامی رسول خدا علیهم السلام؛ اما لازم تر از آن تشخیص وظیفه ای است که امروز به دوش ما قرار دارد.
وی در بخش نخست پاسخ، ضمن بیان فضایل دختر رسول خدا علیهما السلام و اینکه
﴿ صفحه 198 ﴾
محبت ایشان عامل سعادت، و دشمنی ایشان عامل شقاوت است سوگند یاد کرد که با رسول خدا صلی الله علیه و آله مخالفت نکرده و بدون اذن او کاری انجام نداده است. گذشته از اینکه گوینده این سخن چه کسی است و در چه مقامی آن را بیان کرده است، به منزله مسئله ای کلی این پرسش مطرح است که اگر در جریانی اجتماعی کسی ما را از رفتن به راهی باز دارد و ورود به راهی دیگر را توصیه کند و برای جلب نظر ما به سوگند و سخنان شبیه به آن دست یازد، وظیفه ما در برابر او چیست؟ برای یافتن پاسخ باید نخست به این نکته توجه داشته باشیم که یکی از شگرد های فریب کاری، که بنیان گذار آن ابلیس است، سوگند خوردن در مقام توصیه و ادعای خیر خواهی و دل سوزی است. ابلیس به آدم و حوا گفت: مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَیْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ ؛(154) پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده، مگر به این دلیل که [اگر از آن بخورید] فرشته خواهید شد، یا جاودانه خواهید ماند». سپس برای اینکه آنها سخن او را باور کنند قسم خورد که دل سوز آنهاست: وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ ؛(155) و برای آنها سوگند یاد کرد که من برای شما از خیر خواهان هستم». در روایت آمده است که آدم و حوا باور نمی کردند کسی به دروغ به خداوند قسم بخورد(156) و بسیاری از مفسران نیز به این نکته اشاره کرده اند. این قسم ابلیس باعث شد که آدم و حوا به خوردن از درخت ممنوعه تمایل یابند و واقع شد، آنچه شد. این نخستین شگردی بود که شیطان برای فریب انسان به کار گرفت. او نخست آدم و حوا را بدین وسیله فریب داد و پس از آن در تمام مراحل تاریخ از این
﴿ صفحه 199 ﴾
شگرد ابلیس و از درسی که ابلیس به شیاطین انسی و جنی داد استفاده شد و شاگردان ابلیس نیز این درس را به خوبی فرا گرفتند. در زمان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نیز از این روش استفاده شد که قرآن کریم بدان اشاره میفرماید. اگر چنین جریان هایی تنها در تاریخ آمده بود و قرآن بدان ها اشاره نمیکرد، باور آن سخت مینمود. پس از آنکه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در مدینه مستقر شدند و حکومتی اسلامی تشکیل دادند که مردم مدینه از آن حمایت میکردند و خود را به اطاعت از ایشان موظف میدانستند، عده ای که قرآن آنان را منافق میخواند و سوره ای را بدین نام نازل فرموده و افزون بر این سوره، در آیات فراوان دیگر، ویژگی این گروه را بیان فرموده است، نزد ایشان میآمدند و بدون اینکه اعتقادی داشته باشند به نبوت ایشان شهادت میدادند و به دروغ قسم میخوردند که در این اظهار شهادت صادق اند؛ اما خدای متعال پرده از چهره کریه آنان بر میدارد و به رسول خود صلی الله علیه و آله می فرماید:
إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَكَاذِبُونَ ؛(157) هنگامی که منافقان نزد تو آیند میگویند: ما شهادت میدهیم که به یقین تو رسول خدایی، خداوند می داند که تو رسول او هستی؛ ولی خداوند شهادت می دهد که منافقان دروغ گو هستند [و به گفته خود ایمان ندارند].
خدای متعال از وجود گروهی دروغ گو سخن به میان می آورد که بر خلاف اعتقادات خویش به نبوت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله اظهار ایمان میکنند و حتی برای این ادعای دروغ خود قسم میخورند. از این آیه معلوم میشود که این گروه وقتی فهمیدند اگر با اسلام مخالفت کنند کسی از آنان حمایت نمی کند
﴿ صفحه 200 ﴾
و در جامعه منزوی میشوند و منافع خود را از دست میدهند، بهتر می بینند که اظهار ایمان کنند. خداوند پس از تایید رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اظهار منافقان را دروغ می شمارد و پرده از علت قسم های آنان برای ادعاهایشان بر می دارد و می فرماید:
اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ ؛(158) آنها سوگند های خویش را سپر ساختند. پس[خلق را] از راه خدا بازداشتند. به راستی آنچه که انجام میدهند بسیار ناشایست است.
این همان درسی است که ابلیس به صورت عملی به شاگردان خویش آموخت. نکته اینجاست که این شگرد همچنان ادامه دارد. ما در عصر حاضر بارها دیده ایم کسانی را که ادعا کردند پیرو خط امامند، جز این راهی را برای سعادت بشر نمی شناسند، جز سخن امام سخنی نخواهند گفت، ولایت فقیه را قبول دارند و تا آخر بدان پایبندند و....، اما پس از چندی معلوم شد که دروغ می گفتند؛ نه خط امام را قبول دارند و نه ولایت فقیه را. آنان این شهادت ها و تاکید ها را نیز وسیله ای برای فریب دادن مردم قرار داده بودند. این شگردی است که شیطان به منافقان آموخته است و آنان نیز به خوبی آن را فرا گرفته اند و مردم نجیب و دل پاک نیز سخن آنها را باور میکنند. البته مردم زمانه ما افزون بر پاکی، زیرک نیز هستند و با تجربیاتی که کسب کرده اند این گونه ادعاها را زود باور نمی کنند؛ اما هنوز هم در گوشه و کنار، انسان های ساده دلی هستند که سخنان این گونه افراد را باور میکنند. قرآن تصریح میکند که منافقان این سوگندها را سپر قرار داده اند تا خود را از خطرها در امان قرار دهند و این هشداری به ماست تا در دام فریب منافقان گرفتار نگردیم. کسی که ادعا میکند پیرو خط امام است باید این باور
﴿ صفحه 201 ﴾
خویش را در عمل نشان دهد. اگر امام برای او عزیز است، باید جانشین امام نیز برای او عزیز باشد و فرمان او را نیز بر دیده نهد و بدان عمل کند. آیا کسی که سر به اطاعت امر و نهی های ولی فقیه نمی نهد می تواند ادعا کند که پیرو خط امام است و ولایت فقیه را می پذیرد؟!
ما باید هشدارهای قرآن کریم را جدی بگیریم و از چنین ماجراهایی درس بیاموزیم و هیچ گاه فریب قسم و ادعای خشک و خالی اشخاص ظاهر الصلاح را نخوریم. تنها هنگامی سخن آنان را بپذیریم که ادعایشان با عمل همراه باشد. البته مومن ممکن است در مسائل شخصی چندان سخت نگیرد و از حق خودش بگذرد. ممکن است کسی از مومنی مقداری پول قرض بخواهد و با قسم های متعدد به وی وعده دهد که قرضش را ادا میکند و آن مومن هم به راحتی پول را به او قرض دهد؛ گرچه مطمئن نیست که پولش باز می گردد؛ اما هنگامی که مسئله دین، حقوق جامعه و مصلحت کشور به میان می آید، نباید با آن به سادگی برخورد کرد. در چنین موقعیت هایی باید انسان به خیر خواهی افراد یقین یابد و به صرف ادعا، قسم و ظاهر خوش فریب نخورد.
البته این نکته را نیز نباید فراموش کنیم که هرکس ادعای خیرخواهی کرد، نباید از همان آغاز او را فریب کار و دروغ گو پنداشت؛ بلکه وظیفه ماست تا آنجا که نشانه های عملی او را تایید می کند از او حمایت کنیم و هرگاه نشانه های انحراف را در او دیدیم از حمایتش دست برداریم؛ اما اگر کسی مدتی در راه درست قدم زد بدین معنا نیست که هرگز اشتباه نمی کند و انسانی معصوم است. چه بسیار افرادی که در آغاز انسان هایی بدکار بودند، اما لطف خدا شامل حالشان شد و توفیق توبه یافتند. به عکس چه بسیار افرادی که مدت ها انسان هایی درست کار بودند، اما سرانجام از دنیا و لذت های آن فریب خوردند و از جاده
﴿ صفحه 202 ﴾
مستقیم منحرف گشتند. به هر حال این هشدار، درسی کلی است و به ما می آموزد که نباید ساده بود؛ به ویژه در مسائل اجتماعی و امور دینی سهل انگاری به هیچ وجه پسندیده نیست. انسان باید برای هر گامی که بر میدارد در پیشگاه خدای خود حجت داشته باشد.

4 . نقد و بررسی حدیث ابوبکر

ابوبکر پس از بیان فضایل حضرت زهرا علیها السلام ادعا کرد:
به راستی من خدا را شاهد میگیرم ـ و او برای شهادت کافی است ـ که از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: ما گروه انبیا نه طلایی به ارث میگذاریم و نه نقره ای و نه خانه ای و زمین مزروعی، و تنها ارث ما کتاب و حکمت و علم و نبوت است و آنچه در دست ماست متعلق به ولی امری است که بعد از ماست که به حکم خویش درباره آن حکم کند.
به طور کلی درباره چنین ادعاهایی نخست این پرسش مطرح میشود و وظیفه ما در برابر آنها چیست؟ قرآن کریم درباره اخباری که به انسان میرسد میفرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ ؛(159) ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر شخص فاسقی برای شما خبری آورد، درباره آن تحقیق کنید. مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید.
﴿ صفحه 203 ﴾
به دستور قرآن کریم، اگر سند خبری معتبر نباشد آن خبر هیچ ارزشی ندارد؛ اما اگر راوی خبر مورد اعتماد باشد وظیفه چیست؟ در این صورت باید به مضمون حدیث مراجعه کرد؛ اگر مضمون آن حدیث با قرآن سازگار نباشد، به گونه ای که یا باید حدیث را پذیرفت یا سخن قرآن کریم را، وظیفه ماست آنچه را که مخالف قرآن کریم است رها کنیم. این ملاکی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله خود به دست ما داده اند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
«قد کثرت علی الکذابه وستکثر بعدی فمن کذب علی متعمدا فلیتبوا مقعده من النار فاذا اتاکم الحدیث عنی فاعرضوه علی کتاب الله و سنتی فما وافق کتاب الله و سنتی فخذوا به و ما خالف کتاب الله و سنتی فلا تاخذوا به؛(160)» به راستی کسانی که سخنی را به دروغ به من نسبت می دهند زیاد شده اند و بعد از من زیاد میشوند. پس هرکس عمدا دروغی را به من نسبت دهد جایگاهش پر از آتش باد! بنابراین هرگاه سخنی از قول من برای شما نقل شد آن را بر کتاب خدا عرضه کنید؛ پس آنچه موافق کتاب خدا و سنت من است بگیرید و به آنچه مخالف کتاب خدا و سنت من است ترتیب اثر ندهید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله با این سخن معیاری به دست می دهند تا بتوانیم از میان سخنانی که به ایشان نسبت داده میشود سخن صادق را از سخن کاذب تشخیص دهیم و آن معیار، کتاب خدا و سنت قطعی است. ابوبکر در پاسخ حضرت زهرا علیها السلام سخنی را به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت داد که مضمون آن مخالف نص قرآن کریم است. قرآن کریم میفرماید: وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ؛(161) «و سلیمان از داود ارث برد». همچنین میفرماید:
﴿ صفحه 204 ﴾
فَهَبْ لِی مِن لَّدُنكَ وَلِیّاً * یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً ؛(162) پس تو از نزد خود جانشینی به من ببخش که وارث من و دودمان یعقوب باشد». سخن او مخالف نص این آیات و دیگر آیاتی است که حضرت زهرا علیها السلام تلاوت فرمودند و بر خلاف تاریخ قطعی است. اگر بخواهیم آن حدیث را بپذیریم تکلیف این آیات چه میشود؟! اگر در حدیث آمده بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من ارث باقی نمیگذارم، میتوانستیم بگوییم که این آیات عام اند و این حدیث آنها را تخصیص میزند (البته اگر قایل باشیم که خبر واحد میتواند نص قرآن کریم را تخصیص بزند)؛ اما در این حدیث آمده است که هیچ پیامبری ارث باقی نمی گذارد و این بر خلاف نص قرآن کریم است.
نکته دیگر آنکه اگر فرض کنیم هم سند و هم مضمون این حدیث درست است، بازهم دلیلی بر صحت عملکرد وی نخواهد بود؛ زیرا در این حدیث آمده است: « نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَباً وَ لا فِضَّةًّ، وَ لا داراً وَ لا عِقاراً، وَ اِنَّما نُوَرِّثُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ » ما گروه انبیا نه طلایی به ارث میگذاریم و نه نقره ای و نه خانه ای و زمین مزروعی، و تنها ارث ما کتاب و حکمت و علم و نبوت است». با توجه به آیات قرآن کریم معنای درست این سخن آن است که ما گروه پیامبران از آن جهت که پیامبریم برای شما علم و حکمت به ارث میگذاریم. پس علومی که به شما آموختیم ارث ما برای شماست و باید قدر و ارزش آن را بدانید. به عبارت دیگر هر شخصی از لحاظ شخصیت حقیقی اش از خود ارثی به جای می گذارد و از لحاظ شخصیت حقوقی اش ارثی دیگر. بنابراین پیامبران از جهت شخصیت حقوقی خویش (مقام نبوت) برای امت خود علم و حکمت را به ارث باقی میگذارند؛ اما
﴿ صفحه 205 ﴾
از جهت شخصیت حقیقی شان، مانند دیگران، برای همسر و فرزندان خویش ارث به جای خواهند گذاشت.
این مضمون در روایت اهل بیت علیهم السلام از زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز آمده است که در مقام تشویق مردم به قدرشناسی از علما و علوم الهی از این علوم با عنوان ارث انبیا یاد شده است. از امام صادق علیه السلام نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
...فضل العالم علی العابد کفضل القمر علی سائر النجوم لیله البدر و ان العلما ورثه الانبیاء ان الانبیاء لم یورثوا دینارا ولا درهما ولکن ورثوا العلم فمن اخذ بحظ وافر؛(163) برتری عالم بر عابد مانند برتری ماه در شب بدر بر سایر ستارگان است و به راستی علما وارثان انبیا هستند. به راستی انبیا دیناری به ارث نمیگذارند و نه درهمی؛ اما علم را به ارث میگذارند. پس هرکس از آن (علم) برگیرد، بهره فراوان برگرفته است.
این سخن بدان معناست که آنچه مقام نبوت (مقام حقوقی پیامبران) به ارث میگذارد علم است و هدف اساسی انبیای الهی این بوده است که آگاهی جامعه بشری را افزایش دهند و با نور علم، مسیر حرکت آنان را به سوی سعادت روشنی بخشند. از مقام نبوت نیز جز این انتظار نمی رود. ارزش این رسالت را با امور مادی نمی توان قیاس کرد و ما نیز باید قدر این نعمت را بدانیم.
نکته دیگر آنکه حتی اگر فرض کنیم پیامبر صلی الله علیه و آله چنین سخنی با آن مضمون فرموده باشند که در پاسخ وی آمده است و مقصود حضرتش این باشد که اموال به جا مانده از ایشان حکم ارث را ندارند، باز هم هدف وی برآورده نمی شود؛ زیرا در این حدیث آمده است:«آنچه در دست ماست برای ولی
﴿ صفحه 206 ﴾
امری است که پس از ماست که به حکم خویش درباره آن حکم کند»؛ اما پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله ولی امر کسی است که خود پیامبر صلی الله علیه و آله تعیین کرده است. حدود هفتاد روز پیش از این ماجرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه؛(164) «هرکس من مولای اویم پس این علی مولای اوست». پس بنا بر همین حدیثی که در پاسخ حضرت زهرای مرضیه علیها السلام آمده، اختیار اموال رسول خدا صلی الله علیه و آله با امیر مومنان علی علیه السلام بوده است.

﴿ صفحه 207 ﴾

فصل دوم : بررسی ادعای اجماع بر ضد فاطمه علیها السلام

«فقالت(علیهاالسلام): سُبْحانَ اللَّهِ، ما کانَ اَبی رَسُولُ اللَّهِ عَنْ کِتابِ اللَّهِ صادِفاً، وَ لا لِاَحْکامِهِ مُخالِفاً، بَلْ کانَ یَتْبَعُ اَثَرَهُ، وَ یَقْفُو سُوَرَهُ، اَفَتَجْمَعُونَ اِلَى الْغَدْرِ اِعْتِلالاً عَلَیْهِ بِالزُّورِ، وَ هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبیهٌ بِما بُغِیَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ فی حَیاتِهِ، هذا کِتابُ اللَّهِ حَکَماً عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، یَقُولُ: «یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِ یَعْقُوبَ»، وَ یَقُولُ: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ» و بَیَّنَ عَزَّ وَ جَلَّ فیما وَزَّعَ مِنَ الْاَقْساطِ، وَ شَرَعَ مِنَ الْفَرائِضِ وَالْمیراثِ، وَ اَباحَ مِنْ حَظِّ الذَّکَرانِ وَ الْاِناثِ، ما اَزاحَ بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلینَ وَ اَزالَ التَّظَنّی وَ الشُّبَهاتِ فِی الْغابِرینَ، کَلاَّ «بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ اَنْفُسُکُمْ اَمْراً، فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ».(165)
فقال أبوبکر: «صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»(166) وَ صَدَقَتْ اِبْنَتُهُ، مَعْدِنُ الْحِکْمَةِ، وَ مَوْطِنُ الْهُدى وَ الرَّحْمَةِ، وَ رُکْنُ الدّینِ، وَ عَیْنُ الْحُجَّةِ، لا اَبْعَدُ صَوابَکِ وَ لا اُنْکِرُ خِطابَکِ، هؤُلاءِ الْمُسْلِمُونَ بَیْنی وَ بَیْنَکِ قَلَّدُونی ما
﴿ صفحه 208 ﴾
تَقَلَّدْتُ، وَ بِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ اَخَذْتُ ما اَخَذْتُ، غَیْرَ مَکابِرٍ وَ لا مُسْتَبِدٍّ وَ لا مُسْتَأْثِرٍ، وَ هُمْ بِذلِکَ شُهُودٌ.
فالتفت فاطمة علیهاالسلام الى الناس، و قالت: مَعاشِرَ الْمُسْلِمینَ الْمُسْرِعَةِ اِلى قیلِ الْباطِلِ، الْمُغْضِیَةِ عَلَى الْفِعْلِ الْقَبیحِ الْخاسِرِ، «اَفَلا تَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ اَمْ عَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها»؟(167) کَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِکُمْ ما اَسَأْتُمْ مِنْ اَعْمالِکُمْ، فَاَخَذَ بِسَمْعِکُمْ وَ اَبْصارِکُمْ، وَ لَبِئْسَ ما تَأَوَّلْتُمْ،وَ ساءَ ما بِهِ اَشَرْتُمْ، وَ شَرَّ مِنْهُ ما اِغْتَصبْتُمْ!، لَتَجِدَنَّ وَ اللَّهِ مَحْمِلَهُ ثَقیلاً، وَ غِبَّهُ وَبیلاً، اِذا کُشِفَ لَکُمُ الْغِطاءُ، وَ بانَ ما وَرائَهُ الضَّرَّاءُ، وَ بَدا لَکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَحْتَسِبُونَ، «وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ »(168)؛ پس فاطمه علیها السلام فرمود: سبحان الله! پدر من روی گردان از کتاب و مخالف با احکام آن نبود؛ بلکه پیوسته پیرو آن و تابع سوره های آن بود. پس آیا برای بی وفایی به او جمع می شوید، در حالی که برای این عمل خود دروغی را بهانه میکنید؟ این عمل پس از وفات او (پیامبر صلی الله علیه و آله) شبیه نقشه هایی است که [برای قتل او] در زمان حیاتش کشیده شد. این کتاب خدای که داوری عادل و ناطقی روشن است میگوید: «[زکریا گفت: خدایا... از نزد خود جانشینی به من ببخش که] وارث من و دودمان یعقوب باشد»، و قرآن میگوید: «و سلیمان از داود ارث برد»، و خدای عزوجل در آنجا که سهیمه ها را توزیع و واجبات و ارث ها را تشریع و سهم مردان و زنان را آشکار فرمود چیزی را تبیین نمود که توجیه باطل گویان را دور کرد و گمان ها و شبهات را در حق گمراهان زدود. هرگز چنان
﴿ صفحه 209 ﴾
نیست [که شما میگویید] «بلکه هوای نفس شما امری را برایتان آراسته است. پس صبری نیکو باید، و خداست که برای آنچه شما توصیف می کنید باید از او یاری خواست».
پس ابوبکر گفت: خدا و رسولش راست گفتند و دخترش راست گفت. تو معدن حکمت و جایگاه هدایت و رحمت و رکن دین و سرچشمه دلیل هستی. من بر حق بودن تو را دور نمی شمارم و سخنان تو را انکار نمی کنم. این مسلمانان اند که بین من و تو هستند. آنچه به گردن گرفتم اینان به گردنم انداختند و آنچه را گرفتم با موافقت همگی آنها گرفتم و زورگوو خودرای و منفعت طلب نبودم و اینان بر این مطلب شاهدند.
پس فاطمه علیها السلام روبه مردم کرد و فرمود: ای توده های مردم مسلمان! ای کسانی که به سوی سخنان باطل با سرعت میروید، اما نسبت به کار زشت و زیان بار چشم پوشی و مسامحه میکنید! «آیا در قرآن تدبر نمی کنند یا بر دل ها قفل زده شده است؟! بلکه اعمال بد شما دل هایتان را تیره کرده است. پس خدا چشم و گوشتان را گرفت و چه بد تفسیری برای آیات خدا کردید و به چه رای بدی اشاره کردید!» و بدتر از آن، تصرف غاصبانه شماست. به خدا قسم این کار برای شما بسیار گران تمام خواهد شد. بار بسیار گرانی است و عاقبت بسیار وخیمی در پی دارد. روزی که پرده از اعمال شما برداشته میشود و آنچه ورای آن است آشکار میشود، از طرف خدا بدبختی ها و گرفتاری هایی برای شما ظاهر خواهد شد که هیچ گمان نمی کردید و در آن روز است که اهل باطل بسی زیان خواهند کرد.
﴿ صفحه 210 ﴾